جمعه, 24 آذر 1396 13:37

قدرت فقه به مراتب ضعیف تر از اخلاق است


جوادی آملی: قدرت فقه به مراتب ضعیف تر از اخلاق است/ اخلاق در جامعه ضعیف و ناقص ارایه شده است

 حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی با بیان اینکه اخلاق در جامعه ما بسیار ضعیف و ناقص ارایه شده است اظهار کرد: جامعه ای که اخلاقی نباشد قطعا فقه نمی­تواند آن جامعه را به یک فضای پایدار و ثابت برساند و متاسفانه این چالش بین فقه و اخلاق باعث می شود که هر دو ساقط شوند، نه فقه در جایگاه خودش قرار بگیرد و کارآمدی لازم را داشته باشد و نه اخلاق بتواند از درون انسان ها را بسازد و انسان را از سعادت بهره مند کند.

استاد حوزه علمیه قم می گوید: قدرت فقه به مراتب ضعیف تر از قدرت اخلاق است زیرا قدرت فقه از بیرون انسان را تهدید یا تشویق می کند اما اخلاق به مراتب قوی‌تر از فقه است چون از درون نفس انسان که به یک باوری رسیده و به معرفت درونی راه پیدا کرده است، انسان را تشویق می کند. قطعا تاثیر اخلاق در جامعه به مراتب بیشتر از فقه است.

متن گفت و گوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی را در ادامه بخوانید:

*رابطه عرفان و اخلاق در علوم اسلامی چگونه تعریف می‌شود و تاریخچه تحلیل نسبت این دو مساله به چه زمانی باز می گردد؟

جوادی آملی: اخلاق و عرفان دو علم از علوم انسانی هستند که با مشخصات کامل یک علم، در عرصه علوم انسانی و خصوصا علوم اسلامی حضور داشته و دارند و آثار بسیار جدی و موثری را در عرصه فرهنگ و اجتماع هم به دنبال خودشان داشته اند. موضوع علم اخلاق عبارت است از نفس انسانی از آن جهت که به سمت سعادت، گرایش و از شقاوت و نگون بختی، نجات پیدا کند. عالمان علم اخلاق با کاوش در عرصه نفس انسانی به دنبال آن هستند که آن قوای مثبت و منفی را در عرصه نفس انسانی بجویند و بعد نقاط مثبت و فضایل نفسانی را به شکوفایی برسانند. همچنین بخش­هایی که در جهت رذایل نفسانی هستند آنها را هم در جایگاه خودشان قرار دهند به گونه­ای که در مسیر شقاوت و نگون­بختی انسان نقش آفرینی نداشته باشند اما دانش عرفان یک معرفت شهودی است که مراد از عرفان هم عرفان عملی است. عارفانِ عرفان عملی نه تنها این ملکات و فضایل اخلاقی را استنباط و استخراج و در پیرامون آن تحقیق می­کنند تا در جهت تقویت و به فعلیت رساندن آنها موفق باشند بلکه تلاش هم می کنند تا خود این حقایق را مشاهده کنند و از جایگاه شهود این حقایق متاثر شوند، حالا یا به عین الیقین یا به حق الیقین.

بنابراین اگر بخواهیم رابطه بین اخلاق و عرفان را در یک جمله بیان کنیم باید بگوییم اخلاق چهره روبنایی است و ظاهر است و عرفان در پشت صحنه است و باطن اخلاق را تامین می­کند. همان رابطه­ای که بین عمل و اخلاق وجود دارد که عمل یک چهره ظاهری و اخلاق یک چهره غیبی و باطنی دارد، نسبت بین اخلاق و عرفان هم همین گونه است یعنی اخلاق نسبت به عرفان ظاهر و عرفان نسبت به اخلاق باطن است “در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/ کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد” عمل، شاهد بازاری است و  اخلاق پرده نشین، همچنین اخلاق نسبت به عرفان شاهد بازاری است و عرفان پرده نشین است. در گذشته اینگونه از بحث­ها با یک عنوان شریعت، طریقت  و حقیقت بیان می­شد و اینها در یک طیف واحد قرار داشتند. اکنون هم عمل ناظر به شریعت، اخلاق ناظر به طریقت و عرفان ناظر به حقیقت است و اینها در طیف واحد قرار دارند و اگر زمینه سازی عملی در انسان به درستی شکل بپذیرد و انسان در عمل، اخلاق گرا باشد قطعا فضایل نفسانی در حوزه نفس انسانی به فعلیت خواهد رسید و این قوا از ضعف و نقص به کمال و فعلیت خواهند رسید و انسان صاحب ملکات نفسانی خواهد شد.

*شما در مباحث خود، اخلاق را ناظر به طریقت و عرفان را ناظر به حقیقت می‌دانید؟ آیا راه ورود به عرفان، اخلاق است یا عرفان می تواند دریچه ای برای ورود به به اخلاقیات باشد؟

جوادی آملی: در حقیقت انسانِ متخلق است که عارف می شود و اخلاق است که انسان را به عرفان می رساند. اگر انسان عمل اخلاقی نداشته باشد نمی­تواند به فضایل اخلاقی راه بیابد. زیرا آنچه که اخلاق را در انسان زنده می­کند و ملکات را به مثابه قوای به فعلیت رسیده نفس به کمال می رساند، اعمال است، اعمال نقش بسیار موثری دارد و اخلاق هم نسبت به عرفان همینطور است. اگر کسی متخلق نشود و نباشد هرگز عارف نخواهد شد و نمی شود. عارف آن کسی است که هم در عرصه عمل و هم در عرصه اخلاق موفق باشد که این پاکی و طهارت عملی و نفسانی، روح را برای رسیدن به حقایق شهودی این فضایل و ملکات نفسانی محیا خواهد ساخت.

در حقیقت عارف که در وادی حقیقت گام می نهد اول از شریعت حرکت می ­کند بعد به طریقت می رسد و بعد به حقیقت می رسد. بنابراین اینها زمینه ساز یکدیگر هستند همانگونه که اگر کسی به حقیقت رسید قطعا طریقت و شریعت را با همه قوا و توانش تقویت می­کند و هم در عرصه نفس و هم در عرصه عمل موفق تر عمل خواهد کرد.

*دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به مباحث اخلاقی وجود دارد. عده ای مباحث اخلاقی را یک امر خصوصی می‌دانند که در زندگی شخصی است یا آن را مسایل مقدس و روحانی می دانند که در زندگی افراد خاصی جریان دارد. ارزیابی شما از این مساله چیست؟

جوادی آملی: اخلاق، شکل یافتن قوا و به فعلیت رسیدن قوای فاضله انسانی است. خدای عالم در وجود انسان قوایی را ایجاد کرده است اما اینها در حد بالقوه هستند و نه در حد بالفعل. مثلا حیثیت امانت، صداقت، گذشت، جوانمردی و اینگونه خصلت­ها در انسان به صورت بالقوه به امر الهی نهادینه شده است و وقتی انسان اینها را از جایگاه عمل و ریاضت نفس به فعلیت رساند، انسان اخلاقی چه در حوزه مسایل فردی و چه در حوزه مسایل اجتماعی بر اساس آن ملکات حرکت می‌کند. ما هرگز فردی نداریم که در حوزه فردی با ملکه اخلاق حرکت کند و در حوزه اجتماعی اینگونه نباشد زیرا آن ملکه، آن توان و قدرتی است که انسان را به یک کار وادار می­کند، خواه در حوزه مسایل فردی باشد و خواه در حوزه مسایل اجتماعی. آنهایی که چنین تصوری دارند برای این است که متاسفانه اخلاق را در حد یک عادت و سیره فردی یا اجتماعی افراد تعریف می­کنند.

در فلسفه غرب چون به نفس به عنوان یک حقیقت ماورایی توجه نمی­شود و اعتقاد و باوری وجود ندارد اخلاق را در حد عادت و یک رفتار اجتماعی فروکاسته اند و این باعث شده است که بگویند در مسایل شخصی ممکن است انسان اخلاقی عمل کند ولکن در مسایل اجتماعی اینطور نباشد و یا بالعکس. اما اگر کسی اخلاق را در حوزه مسایل انسانی و الهی ببیند اخلاق ناظر به مباحث نفس است و کسی که در حوزه نفس این قوا را به فعلیت رسانده است و از ضعف و نفس به کمال و فعلیت رسیده باشد قطعا این فضایل به صورت ملکه در می­آید. ملکه یعنی قوت و قدرتی که انسان را از درون به معاریف وادار می کند و از منکرها و زشتی ها باز می دارد.

اخلاق در مقابل فقه به این صورت است که اخلاق انسان را از درون به خوبی ها  و زیبایی ها فرا می­خواند و امر می­کند و همچنین از زشتی­ها و قبایح نهی می­کند اما فقه از بیرون با تطمیع و تشویق آن انسان را وادار به انجام کارهای خیر و باز ماندن از کارهای زشت می­کند. بنابراین اگر ما اخلاق را در حوزه فلسفه غرب ببینیم ممکن است بتوانیم در مسایل فردی و اجتماعی تفکیک قایل شویم اما اگر آن را در حوزه مسایل علوم الهی و وحیانی بدانیم نمی شود بین آن تفکیک قایل شد. به جهت اینکه اخلاق عبارتند از یک سلسله ملکات و مراد از ملکات یعنی قوای نفسانیِ به فعلیت رسیده و موثر که از درون انسان را واردار می کند. انسان اخلاقی به معنای واقعی کلمه هرگز دروغ نمی­گوید چه در حوزه مسایل فردی و چه در حوزه مسایل اجتماعی. انسان متخلق که به اخلاق الهی و وحیانی مجهز شده است هرگز تهمت نمی زند، افترا نمی بندد و به حقوق دیگران تعدی و تجاوز نمی­کند چه در حوزه فردی و چه در حوزه اجتماعی. زیرا آنچه که انسان را وادار به عمل می­کند یا وادار می­کند که اجتناب کند، از درون انسان است و هیچ چیزی اعم از فردی و اجتماعی در این رابطه نقشی نخواهد داشت.

* چه اتفاقی رخ می دهد که عده ای اخلاق را در حد عادت و رفتار اجتماعی تنزل می دهند؟

جوادی آملی: اینها بر اساس یک فلسفه و اندیشه ناصواب در حوزه جهان شناسی به اینجا رسیده اند. در جهان شناسی وقتی حس گرا شده­اند و یا تمام هستی را در ماده و حس خلاصه کردند تبعا برای نفس، جایگاهی مستقل از بدن و لوازم بدن نمی­شناسند. چون نمی­شناسند طبعا به دنبال تامین فضایل به معنای ملکات نفسانی نیستند بلکه بیشتر به مباحث عادت و رفتار اجتماعی یا سیره اجتماعی توجه می کنند.

این دسته از افراد طبیعی است که نه به خاطر اینکه بخواهند به مباحث عادی بپردازند بلکه به خاطر اینکه جهان بینی آنها کوتاه است اجازه چنین شناخت و معرفتی را نمی دهد که انسان را در عرصه اخلاق و ملکات نفسانی که ماوراء طبیعی است، ببینند. چون اینگونه است انسان را در فضای طبیعت خلاصه می­کنند و طبیعت را هم بیش از عادت و سیره رفتاری انسانی در طبیعت نمی­ببیند لذا از این جهت به سمت اینگونه مسایل می­روند.

* پس اگر بخواهیم ارزیابی از تاثیر اخلاق و عرفان در سطح جامعه داشته باشیم به نظر شما تاثیر و جایگاه اخلاق و عرفان در زندگی اجتماعی مردم چگونه است؟

جوادی آملی: اگر ما اخلاق را به مثابه قوای به فعلیت رسیده و قدرت هایی در درون و باطنِ نفس انسانی دیدیم یعنی انسان مجهز به جهات اخلاقی شده است که بدون شک این مساله در رفتار، کردار و گفتار و جهات اجتماعی انسان تاثیر خواهد گذاشت. زیرا بر اساس قانون یا حتی فقه نیست که یک عامل بیرونی انسان را با تهدید و تطمیع یا بهشت و جهنم و امثال ذلک وادار کند که به خوبی ها توجه و از بدی­ها دور بمانند. قدرت فقه به مراتب ضعیف تر از قدرت اخلاق است زیرا قدرت فقه از بیرون انسان را تهدید یا شویق می کند اما اخلاق به مراتب قوی تر از فقه است چون از درون نفس انسان که به یک باوری رسیده و به معرفت درونی راه پیدا کرده است انسان را تشویق می کند. قطعا تاثیر اخلاق در جامعه به مراتب بیشتر از فقه است.

آنچه را که به عنوان اخلاق باید بشناسیم این است که اخلاق عبارتند از یک سلسله ملکات و قوای به فعلیت رسیده درونی که این قوای به فعلیت رسیده، قدرت ایجاد می­کند تا انسان­ها مجهز به جهات اخلاقی شوند و انسانی هایی که مجهز به جهات اخلاقی هستند جز به مدار اخلاق زندگی نمی کنند و این برای آنها هم نشاط آور است. زیرا از بیرون نیست تا برای آنها نگرانی و خوفی ایجاد کند بلکه هم به معرفتی رسیدند و هم به یک باور و یک اعتقاد درونی راه یافتند که این باور باضافه آن معرفت، این قوه را تبدیل به قدرت کرده و فعلیت بخشیده و انسان از سر ذوق و شوق به فعالیت های اجتماعی صحیح اقدام می­کند و از فعالیت های ناصواب اجتناب می کند. بنابراین تاثیر اخلاق بر زندگی بسیار فراوان است

* شما تاثیر اخلاق را در زندگی اجتماعی مردم فراوان می دانید. جامعه ما چقدر از این اخلاق بهره برده است؟

جوادی آملی: متاسفانه اخلاق در جامعه ما بسیار ضعیف و هم ناقص ارایه شده و هم نسبت به آن جهت گیری شده است. ما متاسفانه اخلاق را در حد عمل و عمل هم در حد یک کار ناقض ارایه کرده ایم و لذا انسان نه از درون احساس وجد و نشاط می کند و نه از بیرون احساس فردی و اجتماعی دارد. اخلاق متاسفانه در جامعه شناخته شده نیست. آنچیزی که الان در جامعه است یک سلسله کار تشریفاتی و کلیشه‌ای است که ما می‌خواهیم از ظواهر آیات و روایات به دست بیاوریم در حالی که این آیات و روایات ناظر به عرصه نفس و جان انسانی است.

آن چیزی که امروزه مورد غفلت واقع شده است نفس و جان انسانی است و آن چیزی که به آن توجه می شود عبارت است از ظاهر ساختن یک سیمای نادرست  از انسان و این چالش بین عمل و اخلاق باعث شده است که جامعه از یک فروغ و درخشندگی اخلاقی بهره نبرد بلکه در مسیر ناصوابی به لحاظ مسایل اجتماعی قرار بگیرد. آنچه که امروز در جامعه وجود دارد عبارت است از یک سلسله اموری که از او به کار تشریفاتی و کلیشه ای در قالب تملق، چاپلوسی ظاهر سازی فریب دادن و نظایر آن معنی می شود. مهم آن چیزی است که به ما فرمودند “علیکم انفسکم” یعنی شما قبل از اینکه به صحنه عمل توجه کنید به صحنه جان و نفستان توجه کنید. “علیکم انفسکم” یعنی باید به نفس و جانتان بپردازید از جایگاه جان به عمل برسید وگرنه این عملی که در حقیقت هیچ بنیان، پایه و ریشه ای در نفس ندارد هرگز نمی تواند به صورت شایسته ارایه شود. بنابراین ما می بیینیم که یک روزی ممکن است در ماه رمضان انسان روزه بگیرد و یا ظواهر آراسته ای پیدا کند اما در فردای ماه رمضان یک حرکت و رفتاری انجام دهد که این ضد آنچیزی است که در عرصه نفس قرار بود ایجاد شود.

* چرا؟

جوادی آملی: به خاطر این است که بین ظاهر و باطن و اخلاق و عمل بسیار فاصله وجود دارد و این چالش بین اخلاق و عمل در جامعه ما در عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد، کشور را به ویرانی تهدید می کند و آسیب جدی است که متاسفانه باعث شده است که جامعه ما بهره لازم از این امر نبرد.

* آیا این چالش اخلاق و عمل می تواند به این دلیل برگردد که در جامعه تاکید به مسایل فقهی زیاد است یعنی این مساله در جامعه گفته می شود که اگر این کار را انجام دهی راه ورود تو به بهشت باز می شود و اگر فلان کار را انجام دهی گناه کردی و به جهنم می روی. در حالی که همانطور که خود شما گفتید تاثیر اخلاقیات در جامعه به مراتب بیش از تاثیر فقه است؟

جوادی آملی: فقه و اخلاق اگر به درستی شناخته شده باشند مکمل یکدیگر و در راستای واحدی قرار دارند. اخلاق از درون و باطن انسان کار می­کند و فقه از بیرون، انسان را به خیرات و خوبی­ها فرا می­خواند. جامعه ای که بخواهد فقهی باشد اما برخوردار از اخلاق نباشد آن جامعه هرگز یک جامعه پایدار و ثابتی و مستقری نیست. چراکه اگر شلاق، تهدید و تطمیع باشد احیانا انسان به آن سمت می­رود و هروقت اینها فروکش کنند تبعا احکام فقهی هم فروکش خواهد کرد. ما این دو را باید همزمان و با مقدم داشتن اخلاق نسبت به فقه حرکت کنیم. جامعه ای که اخلاقی نباشد قطعا فقه نمی­تواند آن جامعه را به یک فضای پایدار و ثابت برساند و متاسفانه این چالش بین فقه و اخلاق باعث می شود که هر دو ساقط شوند، نه فقه در جایگاه خودش قرار بگیرد و کارآمدی لازم را داشته باشد و نه اخلاق بتواند از درون انسان ها را بسازد و انسان را از سعادت بهره مند کند.

* رابطه بین اخلاق و فقه باید چگونه باشد تا جامعه اخلاق مدار شود؟

جوادی آملی: همانگونه که بزرگان دین تشریح کردند علوم را اینگونه بینیم یعنی شریعت، طریقت و حقیقتی است و اولا عالمان ما این معنا را باور کنند. عالمان فقهی ما باور کنند که در عرصه علم دینی و وحیانی تنها نمی­شود به علم فقه اکتفا کنند بلکه علم فقه را در راستای اخلاق و اخلاق را هم در راستای عرفان ناب الهی، وحیانی و اسلامی بدانند. طبیعی است که علوم وحیانی عرفان و اخلاق از عرفان های کاذب و صوفیانه منزه و پاک بوده است. بنابراین این اولین مطلب است که در خود حوزه ها و دانشگاه­ها این باور ایجاد شود که علوم در راستای یکدیگرند و یکدیگر را تکمیل می کنند و مؤید یکدیگر هستند و هیچ کدام از این علوم در سه پایه طریقت، شریعت و حقیقت در تعارض با یکدیگر نیستند و چون متاسفانه امروزه چنین نگرشی وجود دارد که تصور می­کنند علم اخلاق و عرفان با فقه در تعارض است این قطعا جامعه علمی و حوزوی و دانشگاهی را به سامان نخواهد رساند و به تبع آن جامعه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هم به سامانی نخواهد رسید. برای اینکه در عرصه خود علم با قطع نظر از اینکه هیچ کدام از این علوم را هم متعارض نیستند بلکه عالمان هستند که نسبت به یکدیگر مزاحمت ایجاد می­کنند و در تعارض یکدیگر قرار خواهند گرفت. اگر ما منتظر هستیم که بتوانیم احکام فقهی در جامعه اثر گذار باشد باید اجازه دهیم اخلاق و عرفان ناب وحیانی به میدان بیاید و با آمدن اینها فقه گوارا خواهد شد. فقه منهای اخلاق و اخلاق منهای عرفان هرگز گوارا نیست چون آنچیزی که تشنگی حقیقی انسان را بایستی تامین کند این سه جهت علمی هستند که خود انسان هم در هر سه جهت نیاز به رفع تشنگی دارد، هم در حوزه شریعت و عمل هم در حوزه طریقت و نفس و اخلاق و هم در جهت حقیقت که عرفان است. اگر انسان در این هر سه حوزه خودش را کامیاب دید البته چالش درونی از بین خواهد رفت و به تبع آن در بیرون از انسان که جامعه باشد هم آثار مثبت آن مشاهده خواهد شد.

* ویژگی های جامعه اخلاق‌مدار چیست؟

جوادی آملی: جامعه اخلاق‌مدار جامعه‌ای است که از جایگاه درون و فضایل نفسانی حرکت می­کند و خط و نشان را از درونِ نفس منزه و پاک خودش می­گیرد. بر اساس این، ما آثاری را در خارج می­بینیم که اگر به برخی از آن آثار اشاره کنیم شاید مناسب باشد. اولین آثار این است که ما درگیری و تنازعی در جامعه نخواهیم داشت بلکه جامعه اخلاقی جامعه وحدت گراست و سعی بر این دارد که از فرصت­های وجودی یکدیگر استفاده کنند، هرگز تهدیدی برای یکدیگر نیستند بلکه نسبت به یکدیگر ناصر، مؤید و کمک کار هستند. ویژگی دوم در جامعه اخلاق مدار این است که محاکم قضایی، دادگاه­ها و نیروهای انتظامی و غیره میدان‌دار نیستند.

الان که این همه اخبار، اطلاعات و گزارش های چند جانبه از چند دستگاه داریم که فضای اجتماعی ما را اینگونه از اخبار و گزارش ها پر کرده است و مانور اجتماعی اینگونه از نهادها در جامعه ما زیاد است نشان از این دارد که جامعه ما اخلاق مدار نیست و اگر جامعه ما اخلاق مدار بود اینگونه از فعالیت ها را در حداقل می دیدیم. ویژگی سوم جامعه اخلاق مدار این است که فرصت برای شایستگان و صالحان برای اداره امور اجتماعی و سیاسی فراهم‌تر است و فرومایگان در چنین جامعه‌ای کمتر حضور پیدا می‌کنند. زیرا اخلاق اقتضا می­کند که انسان­های شایسته و آنهایی که از فضایل برخوردار هستند بتوانند در مسیر اداره و مدیریت جامعه اثرگذار باشند. ویژگی چهارم که می‌توان برای جامعه اخلاق مدار مطرح کرد این است که مناسبات اجتماعی خصوصا برای زنان و کودکان به گونه‌ای فراهم می شود که ما آوارگی، بی سرپرستی و احیانا فرار و امسال ذلک که متاسفانه در جامعه کم نیست کمتر مشاهده خواهیم کرد. اگر در جامعه فسادی وجود دارد، آوارگی وجود دارد، زنان جامعه ما و کودکان احساس امنیت، آرامش و آسایش ندارند به خاطر آن است که جامعه اخلاق مدار نیست زیرا جامعه اخلاق مدار همواره تلاشش این است که سامان بخشی کند و از جایگاه کمک و مساعدت به همنوع بلکه حتی به جهت اینکه مناسبات خانوادگی در آن رعایت می شود زمینه برای آوارگی این قشر ضعیف در جامعه ایجاد نشود.

بنابراین تلاش برای اخلاق مدار کردن جامعه برای همه ما فرض و لازم است و با توجه به اینکه ما در یک مکتب فرو بخش الهی اهل بیت عصمت و طهارت زندگی می­کنیم هرگز مناسب نیست که بخواهیم چنین جامعه ای را به عنوان جامعه پیرو اهل بیت(ع) معرفی کنیم.

........

http://fa.shafaqna.com/news/406971/

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved