جمعه, 24 آذر 1396 13:38

گفتگو با محقق طباطبایی درباره علامه امینی

  گفتگو ازصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

 

ـ علامه امينی پس از آنكه به تبريز بازگشت، می‏توانست مانند بسياری از روحانيون و شخصيت‏های ديگر در همان شهر تبريز باقی بماند و به امور مردم‏رسيدگی كند و بی هيچ دغدغه خاطری به كارهای عادی خويش بپردازد، اما چه عاملی باعث شد تا علّامه از اين موقعيتی كه داشت دست بشويد و به نجف‏ برگردد ؟ و آن كارهای عظيمی را كه بعداً اشاره می‏كنيم شروع كند ؟

مرحوم علامه امينی در تبريز به اين فعاليت ها اشتغال داشت و «شهداءالفضيلة» را در تبريز تأليف كرد و فرستاد نجف و مرحوم آقای اردوبادی در غياب ‏ايشان آنرا چاپ كردند. به مولا أميرالمؤمنين عليه السلام و حقانيت مذهب شيعه‏ عشق می‏ورزيد. نمی‏توانست تحمل كند صدمه‏ای، اشكالی و يا مبارزه‏ای شود. در همان تاريخی كه ايشان در تبريز بود، از همان زمان وهابی‏ها، در تبريز ايادی‏ای داشته فعاليت می‏كردند و برای تبليغات ضد مذهب و ضد شيعه، جلسه‏هايی داشتند و ايشان از همان وقت با آنها مبارزه می‏كرد.

ادامه فعاليت‏های‏ ايشان بالاخره منجر به مسافرت به نجف اشرف برای هميشه شد. و از وقتی هم ‏كه از تبريز درآمد ديگر هيچ وقت به تبريز بازنگشت، حتی برای مسافرت. ضديت وهابی‏ها فقط با ماست، با شيعه، نه به يهودی ها كار دارند و نه به ‏مسيحی‏ها، تمام قوايشان را در همه جهان گسترده برای ضديت با ما و برای ‏مبارزه با ما بسيج كرده‏اند. اين مبارزات از همان تاريخ كه عرض كردم در تبريز هم ‏بوده و ايشان از همان تاريخ با اين معنا مبارزه می‏كرده كه منجر به مسافرت ايشان‏ شد. ما می‏دانيم كه نام علامه امينی با الغدير آنچنان در هم آميخته كه هر گاه‏ يكی از اين دو را ياد می‏كينم، بدون اراده ديگری را هم به خاطر می‏آوريم، يعنی ‏برای شناختن عظمت علامه امينی لازم است كه الغدير را بشناسيم.  

ـ می‏خواستم از حضرتعالی بپرسم كه اصولاً علامه امينی در الغدير چه كرده و اين يازده جلد كتاب كُلاً چه می‏خواهد بيان كند ؟ با توجه به اينكه بعضی از مجلدات اين كتاب هنوز به صورت دست‏نويس باقی مانده و چاپ نشده. اين ‏مجموعه عظيم بطور كلی چه هدف و پيامی دارد و چه می‏خواهد بگويد ؟

اين مجموعه عظيم الغدير اولاً دفاع از مظلوميت أميرالمؤمنين عليه السلام ‏است. ايشان معتقد بودند أميرالمؤمنين عليه السلام از اول تاريخ مظلوم بوده و تا حالا هنوز هم مظلوم است. و ديگر اينكه در اسلام از روز اول انحرافات و تحريفاتی شده بود و ايشان ‏می‏خواست كه با اين انحرافات و تحريفات مبارزه كند و حق را ثابت كند. به‏ خوبی هم از اين عهده برآمد. در جلد اول الغدير ايشان از «حديث غدير» شروع كردند كه پيغمبر در زمان ‏خودش نص بر خلافت أميرالمؤمنين عليه السلام كرده ايشان را بلند كردند و به ‏مردم نشان دادند ـ در برابر صد هزار جمعيتی كه از مناطق مختلف اسلام برای ‏حج با پيغمبر بسيج شده بودند. آن نقطه «جحفه» در مراجعت، نقطه اختلاف بود، به طوری كه همه در آنجا بودند و در آن نقطه پيغمبر در سرِ راه ايستادند و أميرالمؤمنين عليه السلام را به خلافت خودشان نصب كرده و معرفی كردند. اين‏ را «حديث غدير» می‏گويند.

حديث غدير را ايشان از يكصد و بيست صحابه پيغمبر صلی الله عليه ‏وآله وسلم نقل كرده كه آنجا شاهد بودند و ديده بودند و برای ديگران نقل كردند. و فكر نمی‏كنم كه در اسلام حديثی باشد كه از صحابه، صد و بيست نفر راوی ‏داشته باشد. و همچنين طبقات تابعين، طبقات محدثين بعد را، قرن به قرن، سال ‏به سال، ذكر كرده‏اند تا زمان خودشان رساندند. می‏توان گفت هيچ حديثی ‏متواترتر از اين نداريم ـ نه در فقه و نه در عقائد ـ كه اينقدر طبقه به طبقه و نسل به ‏نسل از زمان ما تا زمان خود پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم حديث را روايت‏كرده باشند و به صد و بيست يا صد و ده صحابی برسد. بعد شروع كردند به كسانی كه اين حديث رابه نظم درآوردند (حديث غدير در ادبيات عرب). از خود اميرالمؤمنين عليه السلام و صحابه شروع كردند بعد شعرا، بعد تابعين، كه بطور ارسال مسلم و يقينی اين حديث را از پيغمبر صلی‏الله عليه وآله وسلم نقل كرده‏اند و همين معنای خلافت را هم از آن فهميدند و اين ‏اثبات می‏كند كه معنای ديگری هم نداشته و همين معنا را هم مردم، عربها و شعرای زمان از آن فهميدند. قرن به قرن شعرا را نوشتند با شرح حالشان و شعرهای ديگرشان، شعرهای مذهبی آنها، شعرهای مختلف قرن به قرن تا جلد يازدهم كه به قرن يازدهم رسيده.

در جلد سوم حملات ناجوانمردانه‏ای كه دانشمندان با فكرهای منحرف ‏به شيعه كرده‏اند و تهمت‏هايی را كه به شيعه زده‏اند مطرح كرده و يكی يكی ‏جواب داده. از «منهاج السنّة» ابن تيميه آنچه كه بر شيعه خرده گرفته و تهمت زده ‏همه را جواب داده و ثابت كرده كه اين خلاف است و آنچه شيعه می‏گويد، آن ‏درست است. در جلد چهارم بيشتر، شعرا هستند، شرح خود شعرا است كه حديث ‏غدير را به نظم درآورده‏اند. در جلد پنجم متعرض می‏شوند به ردّ بر وهابيت و عقايد آنها، و مشروعيت زيارت ائمة عليهم السلام و پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم و خيلی ‏خوب از عهده برمی آيند و آن را ثابت می‏كنند و در اين جلد خيلی مفصّل راجع ‏به اين جهات بحث می شود، ايشان عنوان‏ها را مطرح كرده و از كتاب‏های ‏خودشان اثبات می‏كند، و اختلافاتی كه داريم حتی‏ مثل نقل جنائز و امثال آن، مشروعيت آنها را نيز ثابت می‏كنند و در تايخ اسلام نشان می‏دهند آنچه كه درمورد نقل جنازه‏ها آمده، سابقه ممتد داشته و هميشه بوده. بعد می‏رسند به جعل حديث، كه حكومت منحرف اموی‏ها و عباسی‏ها وادار می‏كردند به نفع خودشان حديث جعل كنند. و چقدر حديث جعل شده‏است !

طبق آماری كه ايشان تهيه كرده‏اند ـ كه مثلاً فلان مقدس هزار حديث جعل‏كرده، فلان عالم يا محدّث سنی درباری دو هزار حديث و... جمعاً در حدود نيم‏ميليون حديث جعلی الآن در كتاب‏های اين آقايان موجود است. بعد حديث‏های ‏مجعول در خلافت يا مناقب ديگران را نوشته‏اند و از طرف خودشان ثابت‏كرده‏اند كه خودشان تقرير كردند كه اين احاديث مجعول است و احاديث را وضع‏كرده‏اند ! جلد ششم مقداری از روش خليفه دوم را نوشتند و معرفی كردند و در جلدهای ديگر، اختلافات يا انحرافاتی كه داشتيم همه را مطرح كرده‏اند و به‏خوبی ثابت كرده‏اند كه آنچه شيعه می‏گويد درست است و ادله‏شان را از كتب ‏خود آنها (كتب اهل سنت) آورده‏اند و حقانيت مذهب شيعه را ثابت كرده‏اند. ايشان می‏فرمودند در سفری كه به هند و سوريه تشريف بردند و كتابخانه‏های آنجا را ديدند ۱۸ ساعت (در شبانه روز) كار می‏كردند و يادداشت‏برمی‏داشتند كه الان اين يادداشت‏ها در دو جلد به نام «ثمرات الأسفار» موجوداست كه اميد دارم انشاء اللَّه به زودی چاپ شود.

آنجا می‏فرمودند كه : ديگر مذهب ما «طاپو شد ـ به اصطلاح عراق ـ يعنی‏ سند مالكيت داريم كه ثابت می‏كند كه به استناد احاديث پيغمبر و سنت رسول‏اللَّه صلی الله عليه وآله وسلم و مآخذ و منابع اهل سنت، آنچه كه ما می‏گوئيم ‏درست است، قرار بر اين است كه در بقيه اجزاء الغدير كه چاپ نشده، از آنچه كه ‏ايشان در اين دو جلد يادداشت كردند و در اين دو سفر آوردند، استفاده شود و در آنها منعكس شود كه اگر آنها هم بطور كامل انجام شود و چاپ شود، فكر می‏كنم ‏كه يازده جلد ديگر خواهد بود. نكته‏ای است پيرامون ادبيات الغدير و آن اينكه مرحوم شيخ محمّد رضا مظفر كه از اساتيد نجف بودند و معروف بودند و صاحب كتاب «احلام اليقظه»،

ـ كتاب‏های ايشان هم چاپ شد است مانند سقيفه، منطق مظفر و اصول مظفر. ايشان می‏فرمودند : من تعجب می‏كنم شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء كه آبا و اجدادی عرب بود و سرآمد ادبای عرب عصر خودش بود و آن قلم زيبا و شيوا و معروف را دارد، وقتی كتاب كوچكی نوشت به نام «اصل الشيعة واصولها»، هفت عدد اشكال ادبی به ايشان كرده‏اند كه در چاپ‏های بعدی مطرح است وعلامه امينی كه از تبريز به نجف آمده و هنوز هم لهجه اش ايرانی و تبريزی است، يازده جلد به آن ضخامت نوشته، يكدانه ايراد ندارد !

ـ نكته بسيار ظريفی است ! حالا كه صحبت پيش آمد من می خواستم ‏بپرسم كه علت اين چه بوده ؟ مرحوم علامه امينی چه شيوه‏ای را به كار گرفته‏بود كه اين قدرت را پيدا كرده بوده كه اگر محصلين و پژوهشگران و طلاب‏امروز ما بخواهند دنبال كنند، بتوانند به آن توفيق دست پيدا كنند ؟

ناگفته نماند كه حقاً هم بايد ادای حق شود، مرحوم علامه اردوبادی ـ ميرزا محمّد علی اردوبادی ـ از علمای نجف بود و بسيار اديب و فاضل بود و شعر هم ‏خوب می‏گفت و در ادبيات خيلی مسلط بود و در لغت و ادبيات بسيار ممتاز بود و سناً هم خيلی بزرگتر از آقای امينی بود. مرحوم آقای امينی هر چه می‏نوشت تا هنگامی كه بر ايشان نخواند و از كنترل ايشان رد نشود، به چاپخانه نمی‏فرستاد. و خوب يادم است تا همين اواخر هم كه آقای اردوبادی ديگر پير شده بود و ضعيف، منزل آقای امينی می‏آمد، می‏خوابيد و مرحوم آقای امينی برای ايشان ‏می‏خواند و ايشان ديگر نمی‏توانست بنشيند، در حالی كه خوابيده بود گوش‏می‏داد و تصحيح می‏كرد، يا امضاء می‏كرد، و يا ردّ می‏شد. التبه آقای اردوبادی در جنبه ادبيات اين كتاب خيلی حق دارد. همچنين اگر يادداشتهايی داشتند می‏دادند و بلكه مرحوم آقای اردوبادی در انتاج فكری ‏ادبيات، يعنی تأليفات نيم قرن اخير نجف اشرف، بر همه مؤلفين حق دارند. همه ‏اينها را كمك كرده به طوری كه هر چه يادداشت داشتند می‏دادند، برايشان ‏تصحيح می‏كردند. حتی‏ كتاب «الكنی‏ والألقاب» مرحوم شيخ عباس قمی، يك دوره از نظر ايشان رد شده و تصحيح كرده‏اند، و خلاصه خيلی كمك خوبی ‏برای مرحوم آقای امينی بودند.

ـ آيا يكی از علل غنی شدن ادبيات در مرحوم علامه امينی و همينطور نويسندگی ايشان به زبان عربی، اين نبوده كه حضور دائم در كشورهای عربی ‏داشتند ؟ ما طلاّبمان امروزه حضور ندارند، اينجا در كشوری هستند كه فارسی ‏صحبت می‏كنند و فارسی می‏نويسند؛ به همين جهت در نگارش عربی آنها ضعف وجود دارد الان طلاب ما چه بايد بكنند كه بتوانند در اين جهت هم قوی ‏باشند و نه تنها مكالمه، بلكه نگارش را هم بتوانند به يك شيوه خيلی عالی ارائه‏بدهند ؟ به نظر شما چه كاری بايد انجام دهند ؟

همين تمرين كه فرموديد يعنی مطالعه و تمرين و مراجعه. خود بنده هم ‏الغدير را مطالعه می‏كردم و لغاتی را كه مشكل بود و نمی‏فهميدم، مراجعه‏می‏كردم. و آن لغات هم بالأخره در الغدير تكرار می شد، و اين موجب شد كه آن ‏لغات حفظ من ماند، ولی متأسفانه از آن تاريخ دست به نويسندگی نزدم. اگر به ‏نوسيندگی مشغول می‏شدم و تمرين می‏كردم، خيلی بهتر از حالا می شد. و بعضی دوستانم كه می‏پرسند، همين توصيه را می‏كنم : الغدير را بخوانيد و به كارهم ببنديد و در لغات هم حتماً برايتان مشكل پيش می‏آيد، مراجعه كنيد. اين‏سبب می‏شود كه حفظتان بماند ؛ و در عين حال هم بايد قلم روی كاغذ ببرند، ولو توصيفی باشد مثلاً بگويد : من شميران رفتم، جمعه تعطيلی را فلان جا گذراندم ـ وقتی برگشت به قلم بياورد. اين خود باعث می‏شود كه به تدريج پيش‏برود.

ـ قبل از علامه امينی به اين مسئله الغدير و ساير احاديثی كه در اثبات‏ ولايت حضرت علی عليه السلام است، كتاب‏های زيادی نوشته شده بود، مثلاً «شبهای پيشاور» يا «عبقات الانوار» مرحوم مير حامد حسين، يا در همان عصر علامه امينی كتاب‏های مرحوم شرف الدين يا مرحوم كاشف الغطاء نوشته شده ‏ولی اثر الغدير چيزی بوده كه قابل انكار برای هيچ نويسنده‏ای نبوده، چه‏مسيحی ، چه از اهل سنت؛ چه تفاوتی الغدير با نوشته‏های گذشتگان دارد و چه ‏امتيازی بر آنها دارد ؟

البته «شبهای پيشاور» بعد از الغدير است و الغدير قبل از آن نوشته شده‏است. امّا همچنان كه فرموديد پيش از آن هم كتاب‏هايی در اين زمينه‏ها بوده، ولی ‏وفور كتاب ـ در اثر چاپ كتاب‏هايی كه در دسترس نبوده ـ و مخصوصاً روش ‏ايشان كه جلد و صفحه را معين می كرد موجب امتياز كار ايشان شد. ايشان به دو كتاب در اثبات امامت خيلی اظهار علاقه می‏كرد و اهميت‏می‏داد. يكی «عبقات الانوار» بود. از اين كتاب خيلی تجليل می‏كرد. و يكی «ضياء العالمين» مرحوم ابوالحسن فتونی بود، جدّ صاحب جواهر، و می‏گفت مثل اينها تا كنون نوشته نشده است. ولی اين كتاب‏ها همه مربوط به قبل از چاپ كتاب بود، بنابر اين، جلد و صفحه را تعيين نمی‏كردند، يعنی آدرس صحيح در دست نبود. و مراجعه يك ‏مطلب در مأخذ زمان بسيار می‏برد. در اين ميان، اين امتياز را كتاب الغدير دارد كه ‏هم منابعش خيلی بيشتر از ديگر كتاب‏هاست و هم جلد و صفحه و جايش را مشخص می‏كند.

اما هم از مرحوم آقای امينی شنيدم و هم از مدير كتابخانه شوشتری‏ها، آقای امينی می‏فرمودند : من می‏رفتم كتابخانه حسينيه شوشتری‏ها مطالعه‏می‏كردم. بعد ديدم اين مقدار وقتی كه جهت مراجعه برای خواننده‏ها تعيين شده، مثلاً از صبح تا ظهر، كافی نيست. با متصدی آن كتابخانه قرار گذاشتيم كه من بروم‏ آنجا ۲۴ ساعت باشم و در را بر من ببندد. يك مقدار نان با خودم می‏بردم و وقتی‏ كه كتابخانه تعطيل می‏شد، در را می‏بست و من می‏ماندم، چون تصميم گرفته‏بودم تمام كتاب‏ها را مطالعه كنم و يادداشت بردارم. ماندم و همين كار را ادامه‏دادم تا همه را مطالعه كردم و يادداشت برداشتم. تصادفاً متصدی همان كتابخانه هم يك وقتی، به مناسبتی همين مطلب را گفت كه آقای امينی آمد و قرار گذاشته بود كه من در را به روی او ببندم، ايشان ۲۴ ساعت اينجا باشد، و تمام كتابخانه را مطالعه كرد و يادداشت برداشت. مرحوم كاشف الغطاء يك وقتی از ايشان به من گله می‏كرد می‏فرمود : آقای‏امينی آمد و از كتابخانه ما استفاده كرد، كتابخانه ما را ريز ريز كرد ـ تعبير ايشان اين ‏بود ـ كتاب‏های ما را ريز ريز كرد ولی وقتی الغدير را چاپ كرد، يك نسخه برای ‏كتابخانه ما نفرستاد ! و از خود آقای امينی باز شنيدم كه درباره كتابخانه شخصی ‏مرحوم شيخ محمّد رضا فرج اللَّه، كه كتاب هم در الغدير دارد با عنوان «الغدير في ‏الاسلام» كه در نجف چاپ شده است، نوع منابع و مآخذ را ايشان دارد ـ

به تعبيرآقای امينی ـ و ايشان می‏رفت آنجا، كتابخانه شخصی شيخ محمّد رضا فرج اللَّه و استفاده می‏كرد و يادداشت برمی‏داشت. يك وقت از ايشان شنيدم در آن وقتها می‏فرمودند : من تا حالا ۲۰ هزار كتاب مطالعه كرده‏ام.

ـ همان طور كه شما فرموديد علامه امينی ساعات بسياری از شبانه روز را به كار تحقيق و تأليف می‏پرداختند. اين سؤال ممكن است پيش بيايد كه آيا ايشان به كارهای عبادی خود هم می‏رسيدند ؟ علاوه بر اين كه خود اين كار، يك كار عبادی بوده ولی به ساير مسائل‏شان می‏رسيدند ؟ و آيا نمونه‏ای و شاهدی شما در اين مسئله به خاطر داريد؟

 ايشان علاوه بر اين، به كارهای عبادی خودشان می‏رسيدند و به‏ مستحبات، قرائت قرآن، زيارت ائمه... می‏پرداختند. و ايشان مكرّر می‏فرمودند كه : اين الغدير، ما را از انسانيت انداخت. يعنی از ديد و بازديد، آن چيزهايی كه ‏در ميان دوستانشان متعارف است محروم بودند و جائی نمی‏رفتند و به اين شكل ‏اعتزال می‏كردند و از اين جهت، از اين قسمت‏ها كم می‏كردند. چه عنايت‏هايی از ناحيه مولا علی عليه السلام و همچنين ساير ائمه به ‏ايشان شده كه ايشان اينقدر توفيق پيدا كرده‏اند. كم نيست اين همه منابع را مرحوم علامه در پاورقی‏های نوشته‏ها ذكر می‏كند و اين همه كتاب را ـ ۲۰ هزاركتاب همانطور كه شما فرموديد ـ از ابتدا تا انتها مطالعه كردند اين همه توفيق ‏مسلماً بايد عنايتی شده باشد. تازه بعد از اين كه در سنين اخير تعداد زيادی كتاب چاپ می‏شد و می‏آمد، ايشان مكرر می‏فرمودند كه بايد مطالعه كتاب را از سر گرفت، كتاب‏های جديد كه ‏آمده ! و من خوب در نظر دارم مرحوم آية اللَّه العظمی‏ ميرزا عبدالهادی شيرازی ‏رحمة الله عليه در تقريظی كه بر الغدير نوشته‏اند، نكته جالبی را تذكر داده‏اند. فرمودند : ايشان در ميان ما در نجف نبود و در ديدگاه و منظر خودمان نبود، الغدير كه از چاپ بيرون می‏آمد، فكر می‏كرديم كار گروهی است، كار يك سازمانی ‏است، كار يك نفر نمی‏تواند باشد ! و ايشان به تنهايی كار يك گروه و سازمان را كرده است !

ـ ظاهراً در چاپ كردن الغدير هم ايشان به زحماتی افتاده بودند ؟

آن زمان كه بعد از جنگ بود و كاغذ كوپنی بود تهيه كاغذ خيلی سخت بود ايشان فرمودند : من برای تهيه كاغذ به بغداد رفتم و در حرم با مرحوم شيخ محمّدرضا مظفر ملاقات كردم به من گفت : برای چه آمدی ؟ گفتم : برای كاغذ. گفت: چقدر كاغذ می‏خواهی ؟ گفتم : سيصد بند كاغذ می‏خواهم. ايشان فرمود : من با همه روابطم پانزده بند كاغذ می‏خواهم برای السقيفه ـ السقيفه را ايشان‏می‏خواست چاپ كند ـ و الان يك ماه است كه دارم دوندگی می‏كنم و هنوز دستم ‏به جايی نرسيده است !

ايشان (مرحوم علاّمه) فرمودند : من فردا می‏روم. ما ارباب داريم. ايشان فرمودند : من رفتم مركز اين كار. مسئول آنجا از من پرسيد : چقدر كاغذ می‏خواهی ؟ گفتم : سيصد بند. گفت اينجا تحويل می‏گيری يا به نجف ‏بفرستيم ؟ گفتم : اگر به نجف بفرستيد كه خيلی بهتر است. من آدرس چاپخانه را دادم و پولش را پرداختم و بيرون آمدم. بعد به آن آقا اعتراض شده بود كه سيصد بند يكجا چطور كاغذ دادی ؟! او گفته بود كه : «اين آقا وقتی جلوی من قرار گرفت‏ و می آمد، به من حالتی دست داد كه اگر هر چه كاغذ می‏خواست، من بايستی ‏می‏دادم و ايشان سيصد بند خواست و من هم سيصد بند دادم.

ـ بله، اين هم يكی از عنايات مولا علی عليه السلام بود. نمونه ديگری اگر به خاطر داريد بفرمائيد. از اين نوع زياد بوده، ولی خوب ما كمتر می‏دانيم. «هر كه را اسرار حق ‏آموختند مهر كردند و دهانش دوختند». معمولاً كسانی كه چيزهايی دارند، نمی‏گويند. ممكن است خيلی بوده وايشان نمی‏گفتند.

ـ در تهيه منابع و مآخذ ايشان دچار مشكل نمی‏شدند ؟

خيلی زياد، و يك كتابخانه‏ای را كه اسم نمی‏برم، چون ايشان با بی‏توجهی ‏به كتاب، مطالعه می‏كردند ـ بعضی‏ها خيلی مقيّد بودند كه كتاب چگونه بايد بازشود و رعايت شود و... ـ و آن رعايت لازم را نمی‏كردند، عذر می‏خواستند و آقای ‏امينی را برای مطالعه نمی‏پذيرفتند. بعد ايشان فرمودند كه : يك كتابی آنجا بود كه ‏من احتياج داشتم و راهی هم نداشتم به مسئول كتابخانه گفتم و ايشان اول ‏نپذيرفت، و از ناراحتی به حرم مشرف شدم. عرض كردم : يا آقا اميرالمؤمنين ! شما مظلوم بوديد، حالا هم مظلوم هستيد. حتی‏ شيعه‏های شما هم به شما ظلم‏می‏كنند ! من در خدمت شما هستم، می‏خواهم كاری بكنم به من كمك نمی‏كنند، همكاری نمی‏كنند . به دلم افتاد بروم به كربلا. از حرم بيرون آمدم، سوار ماشين ‏شدم و رفتم كربلا. وارد شدم ـ ايشان به مشاهد مشرفه كه وارد می‏شدند اول به ‏حرم می‏رفتند بعد به جاهای ديگر ـ از ماشين پياده شدم رفتم حرم.

يكی از منبری‏های كربلا بغل دست من نشسته بود، بعد از سلام نماز گفت : آقای امينی، من چند كتاب دارم كه فعلاً مورد حاجت من نيست. شما بيائيد منزل ما ببينيد اگر به درد شما می‏خورد هر كدامش را كه لازم داشتيد، ببريد. از حرم بيرون آمديم، رفتيم منزل ايشان، كتابها را آورد. اول كتابی را كه دست كردم برداشتم ديدم همان‏كتابی است كه من می‏خواستم و آن آقا نپذيرفت! و خطی بود، نسخه بهتر و كامل‏تری بود ! و چند كتاب ديدم كه مورد استفاده من قرار می‏گيرد از ايشان اجازه‏گرفتم، و به منزل آوردم و استفاده كردم و بعد برگرداندم. چيزی كه خودم شاهد بودم و عجيب بود اين بود كه يك روز بنده و آقای ‏سيّد مهدی خرسان ـ كه از دوستان فاضل نجف ما است ـ

بر ايشان وارد شديم. ايشان فرمودند كه «لعب ابی بكرٍ بالقمار» فلان كتاب صفحه چند، من يادداشت ‏دارم ولی، نصش را می‏خواستم، خود عبارات را می‏خواستم و پيش همان آقا است (كه نمی‏توانست برود كتابخانه‏اش). يكی از شماها برويد و عين عبارت را بنويسيد و اين، صفحه‏اش مشخص است، چاپش هم مشخص است، بنويسيد و برای من بياوريد. آقای سيّد مهدی ملتزم شد اين كار را بكند. بعد از دو روز فاصله، يا شايد يك روز رفتم خدمتشان ديدم خود كتاب روی ميز ايشان است. عرض كردم : اين ‏آقای سيّد مهدی خرسان خود كتاب را برای شما آورد ؟ فرمودند : نه، شيخ أسد حيدر ـ مؤلف الامام الصادق عليه السلام والمذاهب الأربعة ـ ديروز آمد منزل ما و اين كتاب دستش بود و گذاشت گفت اين باشد خدمت شما، شايد لازم بشود. همان كتاب كه ايشان احتياج داشت همان را شيخ اسد حيدر برده بود خدمتشان‏ كه خود ايشان عبارت را نقل می‏كند كه در جلد هفتم هم چاپ شد.

ـ در مورد اثرات الغدير در جهان امروز، در جهان عرب زبان امروز، اگر نكته‏ای به نظرتان می‏رسد بفرمائيد. مرحوم آقای امينی می‏فرمودند : يك سفر رفتم خدمت آية اللَّه بروجردی، ايشان فرمودند كه : «الغدير» شما برای گروهی نفع داشت، برای گروهی ضرر.عرض كردم : شما از كدام قسم هستيد ؟

فرمودند : برای من ضرر داشت، و گروه‏ زيادی در سوريه و لبنان در اثر اين كتاب شيعه شدند و بعضی‏ها پيشنماز مسجدی ‏بودند كه از اوقاف، ماهيانه داشتند يا امثال اينها كه كارمند بودند، اينها را اخراج‏كردند. آقای شرف الدين به من نامه نوشتند كه اينها را اخراج كردند، شما برای ‏اينها ماهيانه قرار بدهيد، و ما ماهيانه قرار داريم. ايشان می‏فرمودند كه برای من ‏ضرر داشت. اين كتاب در همان وقت اينقدر اثر داشت.

ـ جناب آقای طباطبائی، يكی از مسائلی كه در اينجا مطرح است اين است‏ كه علامه امينی شيوه كارشان چگونه بود ؟ چطور تحقيق می‏كردند و چطور يادداشت برمی‏داشتند ؟ ايشان كتاب‏ها را مطالعه می‏كردند. دفتری داشتند و آنها را يادداشت‏می‏كردند. گاهی كتاب كتاب، گاهی موضوع موضوع. يك موضوعی را عنوان‏می‏كردند، بعد مداركش را، جلد و صفحه را آنجا معين می‏كردند. و از چيزهايی كه همين اواخر ديدم «ثمرات الأسفار» بود كه عرض كردم. از قبلی‏ها دو جلد ضخيم بود به نام «رياض الانس» آن هم چاپ نشده كه بعد ايشان ‏به پاكنويسی الغدير كه مبادرت می‏كردند از آن يادداشتها استفاده می‏كردند و منظم می‏كردند.

ـ آيا ايشان از روش نوين تحقيق، فيش و فيش‏بندی و جمع‏آوری اسناد و مدارك استفاده كرده بود ؟ خير، از روش فيش‏برداری استفاد نكردند. نه ايشان و نه شيخ آغابزرگ با آن‏همه معلومات و اطلاعات كه جمع كرده و رديف كرده و به هم ضميمه كرده بود، هيچ كدام فيش نبوده.

ـ علامه امينی علاوه بر اين «الغدير» و «شهداء الفضيلة» كه اشاره شد و همينطور «ثمرات الأسفار» كه فرموديد، ظاهراً آثار ديگری هم دارند. آيا به ‏خاطرتان هست ؟ آنچه الآن به نظرم هست «المطالب العالية» است كه ايشان در مباحث ‏اعتقادی نوشته بودند و خيلی هم برای اين كتاب ارزش قائل بودند. خود ايشان ‏خيلی تعريف می‏كردند و اهميت می‏دادند، و مدتها هم گم شده بود كه اخيراً باز پيدا شد، و آنهم قابل چاپ است ان شاء اللَّه به توفيق الهی چاپ شود.

ـ چرا بقيه مجلدات الغدير چاپ نشده است ؟ چون شنيده‏ايم كه شانزده‏ جلد بوده و يا بنا به قولی بيش از اين، ولی تنها يازده جلد چاپ شده و بقيه‏اش ‏به صورت دستنويس باقی مانده است. علتش چيست ؟ سفر آخری كه آقازاده ايشان آقای حاج آقا رضا امينی به قم آمده بود و ظهر منزل ما بود همين صحبت شد، ايشان می‏فرمودند كه اينها نجف مانده و اصلاً اينجا نيست.

ـ از كتاب‏های ايشان «سيرتنا و سنتّنا» هم بوده كه اينجا مثل اينكه ذكری‏نشد، راجع به اين هم جنابعالی افاضاتی داريد بفرمائيد. در سفری كه ايشان به حلب رفته بود و از كتابخانه‏های آنجا استفاده‏می‏كرد، ايشان فرمودند كه : كسی از من پرسيد شما چرا اينقدر در حبّ اهل بيت ‏مبالغه می‏كنيد ؟ اهل بيت را ما هم دوست داريم، شما هم دوست داريد، شما زيادروی می‏كنيد. و ايشان با او وارد صحبت شده بود. و بعد كه ايشان از سفر برگشتند، همان مباحثه و مناظره را منظم كردند و مفصّل، البته دقيق‏تر، بيشتر و با منابع بيشتری و به صورت كتابی درآمد به نام «سيرتنا و سنتنا» مكرر چاپ شده و ترجمه هم شده است. و يكی هم «السنة و السيرة» است كه اين بخش رد وهابيت جلد پنجم ‏الغدير است كه عرض كردم در مورد زيارات و جهات ديگر است. اين بخش ـ كه ‏همان است كه در جلد پنچم بود ـ به صورت جدا و مستقل چاپ شد. و ديگر «تفسير سوره فاتحة الكتاب» است. چون ايشان در نجف درس ‏تفسير داشتند، در منزل تفسير می‏فرمودند ـ قبل از نگارش الغدير كه من درك‏ نكردم ـ الغدير را هم خيلی وقت پيش تأليف كرده‏اند. چون مرحوم شيخ عباس ‏قمی كه در سال ۱۳۵۹ فوت كرده‏اند، مرحوم آقای امينی مكرّر به من فرمودند كه: آقای شيخ عباس ميل داشت اين كتاب چاپ شود و ببيند و می‏گفت : چرا الغدير را چاپ نمی‏كنی ؟ من دلم می‏خواهد ببينم ! كه از همان وقت آماده بوده و ايشان ‏مشغول بوده‏اند. و تفسير سوره فاتحه، آنهم در ايران به چاپ رسيده است، ترجمه‏اش هم چاپ شده است. همچنين ايشان می‏فرمودند كه : يك دوره «وسائل» را من زحمت كشيدم تصحيح‏كردم. رجالش را، اسنادش را و متونش را، خيلی با دقت زياد تصحيح كردم. در خانه ارزان قيمت قديمی ـ كلنگی به اصطلاح فارسی ـ بودم، متأسفانه آن كتاب را موريانه خورد.

ـ آيا خودتان در تصحيح يا استنساخ الغدير نقشی داشتيد ؟ در استنساخ يك مقداری كمك. گاهی يك رجالی را ايشان می‏گشتند شرح‏حالش را پيدا كنند، در رجال اسناد يا امثال اينها، يك مقدار معطل می‏شدند و پيدا نمی‏كردند، به من می‏دادند و می‏گفتند با فرصت بيشتری من بگردم و پيداكنم و در اختيارشان قرار بدهم و ايشان مشغول كارهای مهم‏تری می‏شدند. در جمع‏آوردی مدارك شاگردان و دستيارانی نداشتند و يك‏تنه عمل می‏كردند.

ـ از سفرهای ايشان به كشورهای مختلف، هندوستان و جاهای ديگر، چيزی به خاطرتان هست ؟ سفرهای ايشان زياد نبوده، سفرهای حج بوده مكرر، و اخيراً سفری به ‏هندوستان رفتند چهار ماه طول كشيد و به كتابخانه رامپور در منطقه رامپور ـ كه ‏پادشاه شيعه بود و كتابخانه فنی‏ای داشت ـ تشريف برده بودند و وارد بر خود ملك رامپور شده بودند، زمان رضا پدر پادشاه فعلی. و عرض كنم كه مدير كتابخانه سلطنتی آنجا كسی بود به نام امتياز علی عرشی كه «إسناد نهج البلاغه» را نوشته كه چاپ شده است، يك سُنی متعصب هم بود و خيلی متكبّر، در برخورد اول با آقای امينی ـ با اينكه مهمان خود آنها بوده ـ برخورد خوبی نداشته و گفت كه: حاج آقا رضا (آقازاده ايشان) بمن گفت كه مثل اينجا كارمان به سختی می‏كشد ! گفتم: خوب، ما هم ارباب داريم. بعد ايشان كتاب‏هايی را كه شماره‏هايش را يادداشت كرده بود، طلبيد. وقتی كتاب‏های خطی را برای ايشان آوردند خطی‏های كهنه و مهم كه جای ديگر كمتر هست ـ ايشان فرمودند كه آوردند من ‏نگاه كردم، ديدم اشتباه است، چيز ديگر است اين كتاب نيست. به علی عرشی ‏گفتم كه اين مثلاً تفسير سفيان ثوری نيست. او همانطور با تبختر گفت : تا حالا كه ‏تفسير سفيان ثوری بوده ! من گفتم : خوب از اين به بعد می‏خواهد تفسير سفيان ‏ثوری نباشد. بعد گفت : خوب اگر اشتباه است پس چيست ؟ ايشان فرمودند من ‏مراجعه كردم صحيحش را گفتم. يكی ديگر را آوردند باز اشتباه درآمد. گفتم : آقا اين اشتباه است، اين كتاب نيست. گفت : پس چی است ؟ دقت كردم از مشايخ ‏إسنادش فهميدم، گفتم : اين معانی الأخبار كلاباذی است. سوم، چهارم، همينطور دنبال هم اشتباه درآمد، و اين موجب شد كه او خضوع كند! و امينی را شناخت و تسليم شد. بعد گفتند كه به او گفتم : مدت كتابخانه كه برای مردم باز می‏شود چقدر است ؟ مثلاً گفت شش ساعت. گفتم : من از جاهای دور آمدم و ماندن من ‏در اينجا خيلی محدود است، اين مقدار وقت به درد من نمی‏خورد. او گفت :چقدر وقت می‏خواهی ؟ گفتم : چهارده ساعت گفت : اشكال ندارد. من يك نفر را معين می‏كنم از فردا كه شما در بزنيد، در را باز كند و چهارده ساعت اينجا تشريف‏داشته باشيد. گفتند، رفتم منزل و فردای آن روز برگشتم و در زدم ديدم خودش‏آمد و در را باز كرد گفتم كه : پس خوب است من كسی را كه برای باز كردن معين‏كرديد بشناسم. گفت : آقا خودم هستم در اخيتار شما !

ـ نوشته‏اند كه ايشان به سوريه و حلب هم مسافرت كرده‏اند ؟ بلی، سفرهايی كه من رفتم به سوريه و حلب در كتابخانه ظاهريه، خيلی‏كتاب‏های قديمی ارزنده‏ای بود و ايشان آن وقت، تابستان ايران بود، نامه‏های ‏مكرر خدمت ايشان نوشتم كه : ضرورت دارد شما به اينجا تشريف بياوريد. و می‏دانستم چه چيزی جلب توجهشان می‏كند همان را می‏نوشتم، كتابها را مرتب ‏می‏نوشتم كه فلان كتاب هست به فلان تاريخ، فلان كتاب هست به اين ‏مشخصات، خصوصيت مقروّ بر مشايخ، و كتاب‏های متعدد را اسم بردم و برای ‏آمدن تشويقشان كردم. وقتی به نجف رفتم ايشان از ايران به نجف برگشته بود، فرمودند كه : من تصميم گرفتم سال ديگر بروم به سوريه، و تشريف بردند.

«والحمد للَّه ربّ العالمين»  

 

....................

http://alinameh.com/entry145

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved