سه شنبه, 02 آبان 1396 07:37

باید مقابل مسلمان ظالم هم ایستاد

آیت الله مسعودی خمینی در گفت وگو با شفقنا

 آیت الله مسعودی خمینی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به این نکته که امام حسین(ع) در شب عاشورا می خواست به آیندگان این پیام را دهد که این اصحاب با اختیار و اراده قدم در میدان نبر گذاشته اند و به نوعی آمدند تا چهره غیرانسانی امویان را به تاریخ و آیندگان نشان دهد، گفت: امروز با وضعیتی که در جهان می بینیم، انسانیت به طور کلی از بین رفته و درواقع انسانیت را به کناری نهاده است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به ویژگی های قیام عاشورا و اسارت زنان و کودکان به عنوان وجه ممیزه آن بیان داشت: امام حسین(ع) با این کلام که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» می خواست به امویان بفهماند که شما انسان نیستید و از انسانیت بیرون رفتید.

او افزود: امام حسین از روزی که شهید شدند تا به امروز یک پیام داشتند و آن اینکه هیچگاه زیر بار ظلم نباید رفت و باید مقابل آن ایستاد. ما باید مقابل ظالمان ولو مسلمان ظالم بایستیم.

آیت الله مسعودی خمینی ابراز داشت: اگر انسان در راه صحیح فکری نیفتاد و دین لقلقه زبان بود و برای او عقیده نشد، به انحراف می افتد لذا امام حسین(ع) برای فهماندن انسانیت به مردم به میدان آمد که متاسفانه افراد آن زمان نتوانستند از آن حضرت بهره برداری کنند.

گفت وگوی شفقنا با آیت الله مسعودی خمینی را می خوانید:

* امام حسین (ع) در کلامی می فرمایند: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» امام حسین در چه زمانی این موضوع را  مطرح فرمودند؟ آیا امام با این کلام درخواستی از سپاه دشمن داشتند؟

جریان واقعه کربلا داستان و واقعه ای است که مسائل فراوانی در درون خود دارد که قابل بررسی است و درواقع از وقایع بی نظیر دنیاست که ویژگی های خاصی دارد. یکی از مسائل قابل بحث پیرامون جریان کربلا این است که امام حسین وقتی می خواست به سمت کربلا حرکت کند، آیا عالم به شهید شدن خود بود؟ در نظر بنده امام حسین(ع) نرفت برای اینکه شهید شود، می رفت که اگر هم شهید شد، مانعی ندارد چون امام می دانست که چه بماند و چه شهید شود به نفع اسلام است. اسلام احتیاج دارد که جریان امویان، مخالفان و مشرکان از بین برود لذا امام حسین(ع) وقتی آماده شد در این فکر بود که اگر بماند، یزیدیان و مخالفان از بین رفته و حکومت اسلامی برپا خواهد شد و اگر شهید شود امویان از بین رفته و می روند و با شهادت امام حسین(ع) تا قرنها این قافله زنده خواهد بود. بنابراین امام حسین چه بماند و چه شهید شود برای اسلام است.

یکی از ویژگی های مساله کربلا این است که ۷۲ نفر برای جنگ مقابل ۱۲ هزار نفر آمده اند و این مختص کربلاست و در هیچ زمان و دوره ای اتفاق نیفتاده است. یکی از ویژگی های واقعه کربلا این است که همه مردم آن روز، امام حسین(ع) و همراهان ایشان را می شناختند. اما چرا این شناخت نتوانست جلوی حمله امویان به امام حسین(ع) را بگیرد؟ آنها از نظر دینی سست بودند؟ منافق بودند؟ دنبال پول بودند؟ دنیا را بر چیزهای دیگر ترجیح دادند؟ این مساله نیاز به بحث و تحلیل دقیقی دارد.

هدف امام حسین(ع) از قیام چه بود؟ آیا دنبال ریاست و خلافت بود؟ یا به دنبال تحسین مردم بود؟ اینجا باید متوجه باشیم که دشمنان اسلام، دین واقعی و عقیده درونی نداشتند و در ظاهر ادعای ایمان می کردند. اینجا معلوم می شود که اگر مردم نتوانند با عقیده و درون خود راست باشند همیشه در معرض تلف هستند و لذا می آیند امام حسین(ع) را می کشند و اهل بیت او را اسیر می کنند که این از خصوصیات واقعه کربلاست؛ در هیچ جنگی این چنین نبوده که بعد از جنگ و کشتار، زنها و بچه ها و افرادی به اسارت بروند و تمامیت آن شهادت به اسارت آنها باشد. زینب کبری و علی بن حسین(ع) به اسارت رفتند و سخنان آنها پایه های حکومت امویان را ویران کرد. امام حسین(ع) در جایی می فرماید: «من نیامده ام که در روی زمین فساد کنم بلکه برای حاکمیت قرآن و خداوند یا انسانیت آمده ام». بر این اساس یک انسان داریم، یک حیوان داریم و یک انسان با خدا داریم بنابراین امام حسین می فرماید که من خروج کردم تا مردم از زیربار شرک بیرون بیایند و اگر اینگونه هم نشد لااقل انسان باشند لذا وقتی بر امام حسین(ع) آثار شهادت پیدا شد، فرمود:« وان لم یکن دین فکنتم احرارا فی دنیاکم». انسان اگر مسائلی را قبول ندارد اما آدمیت که دارد، انسان که هست. پس از اینجا معلوم می شود که یزیدیان نه خدا را قبول دارند نه انسان هستند بلکه حیوانات انسان نما هستند. بنابراین امام حسین(ع) با این سخن می خواهند به امویان بفهماند که شما انسان هم نیستید از انسانیت هم بیرون رفتید. دنیای امروز هم انسانیت خود را کنار گذاشته است و حتی از حیوان هم پست تر هست و انسانیت به طور کلی از بین رفته است.

مساله بعدی این است که یزید چگونه توانست این همه افراد را جمع کند و به جنگ با حسین بن علی(ع) بفرستد؟ اگر انسان در راه صحیح فکری نیفتاد و دین لقلقه زبان بود و برای او عقیده نشد، به انحراف می افتد لذا امام حسین(ع) برای فهماندن انسانیت به مردم به میدان آمد که متاسفانه افراد آن زمان نتوانستند از شهادت آن حضرت بهره برداری کنند اما می بینیم که امروز بعد از ۱۴۰۰ سال این پرچم برقرار است و عده ای زیر این پرچم انسان می شوند.

* در برخی منابع نقل شده است که برخی از این افراد به چنان بدفهمی از دین مبتلا شده بودند که برای تقرب به خدا و رفتن به بهشت به جنگ با امام حسین (ع) آمدند یعنی به خاطر تعلقات دینی این کار را  کردند. انسان ها چگونه به چنین انحرافی می افتند ؟

تبلیغات در وجود انسان ها بسیار موثر است. شست و شوی مغزی انسان ها و شهوات و نفس پرستی همیشه غالب است. کسانی که به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند هم حضرت زهرا(س)، هم امام حسین(ع) و هم رسول خدا را می شناختند و هم می دانستند جنگی که می کنند جنگ با خداست، اما آن چنان دنیا را در برابرشان زینت داده بودند که کسی مانند عمر سعد گفت که من امام حسین را می کشم تا حکومت ملک ری را به دست بیاورم معلوم می شود که حکومت در نظر آنها خیلی بالاتر بوده است. در مقابل حق همیشه عده کمی می توانند خود را به حق برسانند چون با شهوات و خواسته های نفسانی مخالفت دارد و این شهوات بر انسان غالب است.

* اگر بخواهیم پیام امام را  برای دنیای امروز تفسیر کنیم چه مفهومی باید از آن استنباط نماییم؟

امام حسین از روزی که شهید شدند تا به امروز یک پیام داشتند و آن اینکه هیچگاه زیر بار ظلم نباید رفت و باید مقابل آن ایستاد. ما باید مقابل ظالمان ولو مسلمان ظالم نیز بایستیم. امام حسین(ع) به ما می گوید تا زمانی که انسان هست باید عدالت حاکم باشد و ظلم از بین برود درحالیکه همیشه ظلم حاکم بوده و ما باید با آن مبارزه کنیم.

* حضرت امام حسین (ع) در شب عاشورا در جمع اصحاب خود می فرمایند: «من تکلیف دارم و این دشمنان با من سروکار دارند و اگر شما هم بمانید،کشته خواهید شد. هیچ تکلیفی بر شما نیست، هر کس که می خواهد از همین راه که آمده است، بازگردد. من بیعت خودم را از شما برمی دارم».دلیل آنکه امام این سخن را در آن شب بیان کردند چه بود؟

انسان در مقابل مسائلی که پیش می آید گاهی اوقات از گفتن کلمه«نه» خجالت می کشد یا گاهی اوقات با زور همراه کسی می شود. امام حسین(ع) در شب عاشورا به همه فرمود: «فردا ما کشته می شویم هرکس می خواهد برود همین الان برود». دلیل این مطلب هم این است که در فردای تاریخ کسی نگوید امام حسین افراد را به زور آورد و به کشتن داد. بعد از آنکه همه تصدیق به ماندن کردند و گفتند در همراهی با شما شکی نداریم و بعد از آنکه امام(ع) فهمیدند که اینها با اراده و اختیار خود آمدند، حضرت جایگاه آنها را نشان داد لذا اول کاری کرد که اینها متوجه شوند که از روی دین و عقیده می روند و سپس جایگاه اخروی خود را دیدند.

* چرا امام حسین (ع) در واقعه کربلا، به جای اینکه صرفا به فکر غلبه بر دشمن باشد و از یارانش بخواهد تا آخرین لحظه در میدان جنگ با او بمانند تا پیروز شوند، درس اخلاق می دهد و به آنها می آموزد که آزاد باشند و اختیار داشته باشند و در آزادی و اختیار کامل مسیر و هدف خود را انتخاب کنند؟

لذا امام حسین(ع) برای آیندگان این پیام را می دهد که اینها با شناخت، اختیار و اراده خود به میدان نبرد با دشمن آمدند چون اعمال با اراده و اختیار به درد می خورد. راهی که از روی شناخت انتخاب و طی شود دارای ارزش است و تاریخ هم بر آن صحّه می گذارد علاوه بر اینکه برابر دشمن پیروز هستند لذا امام حسین(ع) جهات مختلفی را درس داده است بنابراین امام حسین در شب عاشورا مانند مکتبخانه ای است که درس می دهد.

* آیا فقط گفتن این کلام مختص به امام حسین (ع)  و موقعیتی این چنینی است یا اینکه دیگر معصومان هم این سخنان را دارند؟

جنگ های دیگر در اسلام اینگونه نبود که شهادت صد در صد باشد. کربلا این خصوصیت را داشت که مسلم بود فردا شهادت است. هرچه امام حسین(ع) به حضرت ابوالفضل(ع) می فرمود: «برو به این مردم بگو خدا و پیامبری هست و می دانید با چه کسی می جنگید». برای این بود که اتمام حجتی کرده باشند اما در جنگ های دیگر این خصوصیت را نداشت.

* آموزه های این سه فراز مهم برای دنیای امروز به ویژه دست اندرکاران و تصمیم گیرندگان و رهبران جوامع در ارتباط با مردمانشان چیست؟

امام حسین(ع) مکتبی را به وجود آورده که هرکس به اندازه درک و فهم و سعه وجودی خود می تواند از جریان کربلا به نفع خود برداشت کند و این بهره برداری را می تواند در جامعه برای مردم بگوید و خود هم به آن عمل کند.

* چرا امام ورای از دین، تا این حد به انسانیت انسان و حق اختیار آنان اهمیت داد و برای انسان ارزش قائل بود و به آنان حکم نکرد و دستور نداد؟

اگر کسی عملی را بدون اختیار انجام دهد فاقد ارزش است. ما هیچگاه دنبال پوست نیستیم بلکه همیشه دنبال درون هستیم و باورکردن انسان برای اسلام و قرآن ارزش دارد لقلقه زبان ارزشی ندارد یعنی باید از دل و جان اعتقاد و باور داشته باشد. یکی از بزرگان می گفت ما شب ها از رفتن به قبرستان می ترسیم، دلیل آن چیست؟ امام هم به این مساله اشاره می کرد و می فرمود چون باور نداریم که اینها مرده اند، با خود می گوئیم شاید بلند شوند و علیه ما قیام کنند. این باور در درون ما چیزی است که خیلی کار می کند لذا کسانی که با امام حسین(ع) بودند باورشان بود که قیامتی هست، بهشت و جهنمی وجود دارد و اگر همراه امام حسین باشند پس از مرگ با رسول خدا محشور می شوند. این باور درون انسان خیلی کم است. اگر من باور کردم امروز روز است کارهای روزانه انجام می دهم اما هم دلمان تاریک است و هم باورمان کم است و هم آن حبّ نسبت به خدا و ارزشهای الهی هنوز در وجود ما نیامده است لذا مقابل امام حسین برای رفتن به میدان گریه می کردند و این نشات گرفته از حبّ امام حسین(ع) بود.

* امام حسین(ع) در جای دیگر فرمودند: “به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‌شوند” این فرمایش امام به چه معنا و مفهومی است و برای دنیای امروز چگونه قابل تفسیر است؟

انسان اگر به راه صحیح باور داشت آن را می پذیرد و دنباله روی دیگران نمی شود متاسفانه شهوات، ریاست طلبی ها، پولداری ها بر ما حاکم است و درون ما را روشن نکرده است. ما همیشه در ظلمت بوده ایم و از خداوند می خواهیم که وجود ما را نورانی کند و این نورانیت با عمل به دستورات خداوند حاصل می شود. دروغ نگوئیم، غیبت نکنیم، مال مردم نخوریم، برسر مردم نزنیم…. اگر این اعمال شد نورانیت می آورد.

* وقتی در جوامع یا حکومت ها دین فقط لقلقه زبان باشد و در عمل معیارها و شاخصه های دینی دیده نشود، چه نشانه هایی در میان مردم و حکام در ابعاد رفتاری و عملی ظهور و بروز می کند؟

انسان اگر از باورهای دینی کنار رفت و خدا نبود آنگاه ریاست طلبی ها و پول داری ها و شهوات برای او جلوه می کند لذا وضعیتی که در دنیا می بینیم آدمکشی، فساد انسانی، دروغ گفتن برای چنین مردمی قبح ندارد لذا رشوه دادن و گرفتن برای او مساله ای ندارد حال می خواهد طلبه باشد یا غیر طلبه. وقتی خدا بر او حاکم نبود همه چیز بر او حاکم است.

* چه اتفاقی می افتد یا چه شیوه ای بر زندگی ها غلبه می کند که موجب می شود از دین استفاده ابزاری شود؟   

وقتی رهبران جامعه چه رهبر عالی و چه طلبه ای در روستا، باور نداشته باشد دیگران هم مانند او می شوند لذا خود باید باور داشته باشد و عامل باشد تا دیگران هم وقتی او را می بینند، از او بیاموزند. ما وقتی طلبه بودیم امام خمینی را می دیدیم، علامه طباطبایی و آیت الله بهجت را می دیدیم آنها را الگو قرار می دادیم. امام حسین(ع) می خواهد بگوید رهبران جهان باید عامل باشند اگر عامل نباشند نمی توان از دیگران توقع داشت.

* به نظر شما تا چه زمانی عده ای می توانند از دین برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند؟

تکلیف ما علما و روحانیت و رهبران بالاتر و سنگین تر از تکلیف دیگران است چون همه به روش و منش و علوم ما نگاه می کنند و آن را الگو می گیرند لذا وقتی مردم ببینند من نوعی طلبه برخلاف آنچه می گویم عمل می کنم، رشوه می گیرم با خود می گویند آن عالم خبری نیست و اینها برای مرید کردن ما این سخنان را مطرح می کنند چون اگر آن عالم خبری بود وضعیت او اینگونه نبود.

* آیا زمانی خواهد رسید که ریاکاری ریاکاران برملا شود؟ این افراد تا کی به این روند خود می توانند ادامه دهند؟

تا وقتی مردم بفهمند و متوجه نفاق این افراد شوند و البته مردم هم زود متوجه می شوند مثلا در انقلاب ایران آیت الله خمینی ۴۰ سال با مردم حرف زد و همیشه هم مردم مرید او بودند چون امام خمینی یک کلمه حرفی نمی زد که خود به آن عمل نکند. امام خمینی طوری بود که اگر می گفت دروغ نگوئید، خودش دروغ نمی گفت و چون عامل بود دنیا متوجه او شد. اگر کسی واقعا ریاکار و ظاهرنما باشد خداوند او را رسوا می کند چون خداوند مردم را به سوی سعادت و درستی هدایت می کند.

.........................

http://fa.shafaqna.com/news/457045/

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved