چهارشنبه, 29 اسفند 1397 09:38

چرا انسان به خداوند ایمان دارد؟

پاسخ سریع و آسان به این سؤال که چرا انسان‌ها به دین گرایش پیدا می‌کنند آن است که خداوند واقعیت دارد و دلیل اعتقاد انسان‌ها به او آن است که آنها با خداوند ارتباط برقرار می‌سازند و شاهد مداخلۀ او در جهان هستند. 

از تمام مردم دنیا تنها 16درصد بی‌دین هستند. اما حتّی این رقم اندک نیز تقریباً برابر با 1.2 میلیارد نفر است که نمی‌توانند میان اندیشه‌های دینی و دانسته‌هایشان دربارۀ جهان ارتباط برقرار سازند.

چراییِ ایمان انسان‌ها پرسشی است که قرن‌های متمادی است متفکّران بزرگ را به خود مشغول داشته است. برای مثال کارل مارکس دین را "افیون توده‌ها" خواند، زیگموند فروید خدا را یک توهّم می‌دانست و معتقد بود خداپرستان از سر نیاز به امنیت و بخشودگی (که از کودکی در وجود آنها ایجاد شده) به پرستش خداوند روی می‌آورند.

اما توجیه روان‌شناختیِ جدیدتر آن است که سیر تکاملیِ ما باعث به وجود آمدن "منفذی خداگونه" شده یا "موتور خداجویی" به ما بخشیده که ما را به سمت ایمان آوردن به یک اِله سوق می‌دهد.
Why people believe is a question that has plagued great thinkers for many centuries. A more recent psychological explanation is the idea that our evolution has created a 'god-shaped hole' or has given us a metaphorical 'god engine' which can drive us to believe in a deity

در اصل این فرضیه می‌گوید دین ماحصل یک مجموعه انطباق‌های شناختی و اجتماعی است که در رشد و تکامل انسان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند. بعضی از "انطباق‌های شناختی و اجتماعی" می‌توانند ایمان ما به خداوند و دین را تقویت کنند.

ما موجوداتی اجتماعی هستیم که به نحوی تعاملی و حامیانه با یکدیگر به معاشرت می‌پردازیم و در این راستا، ناگزیر نسبت به بعضی افراد، بیش از بعضی‌های دیگر دلبستگی پیدا می‌کنیم.

جان بالبی، روان‌شناس انگلیسی تأثیر این دلبستگی‌ها را بر روی رشد عاطفی و اجتماعی کودکان مورد بررسی قرار داد و نشان داد که چطور در هنگام مواجهه با جدایی یا خشونت، این رشد در کودکان با مشکل مواجه می‌شود. وقتی بزرگ‌تر می‌شویم، عاشق می‌شویم یا با کسی پیوند دوستی برقرار می‌کنیم، همچنان به این دلبستگی‌‌ها متّکی هستیم. این پیوندهای قوی می‌تواند به خدایان و پیام‌آورانِ آنها نیز منتقل شود.

روابط ما با دیگران به این بستگی دارد که بتوانیم پیش‌بینی کنیم آنها در موقعیت‌ها و زمان‌های مختلف چگونه رفتار خواهند کرد. اما چیزها یا کسانی که ما به آنها دلبستگی‌ پیدا می‌کنیم لزوماً نباید جلوی چشممان باشند تا بتوانیم عملکردشان را پیش‌ببینی کنیم. بلکه می‌توانیم عملکرد یا سخنان آنها را تجسّم کنیم. این قابلیت (که جداییِ شناختی نام دارد) در کودکی در ما شکل می‌گیرد. بین این که بتوانیم ذهنیت کسی را که می‌شناسیم تجسّم کنیم، تا تجسّم ذهن خداوند، فاصلۀ زیادی وجود ندارد.

انطباق مهمّ دیگری که می‌تواند ایمان انسان را تقویت کند از توانایی ما مبنی بر انسان‌گونه پنداشتنِ اشیاء نشأت می‌گیرد. آیا تاکنون پیش آمده شکل شخصی را ببینید، ولی بعداً متوجّه شوید که آنچه دیده بودید کتی بوده که روی در آویزان بوده است؟

این قابلیت مبنی بر نسبت دادن شکل‌ها و رفتارهای انسانی به اشیاء غیرانسانی نشان می‌دهد که ما به‌راحتی به موجودات غیرانسانی مثل خدایان، ویژگی‌های خودمان را می‌بخشیم و بدین ترتیب ارتباط برقرار کردن با آنها را برای خود آسان‌تر می‌سازیم.

علاوه بر این ابعاد روان‌شناختی، آداب و رسوم مذهبی که در عبادات جمعی دیده می‌شود نیز موجب لذّت بردن ما می‌شود، به نحوی که ‌می‌خواهیم باز هم این عبادات را تجربه کنیم. حتی بعضی از این آداب و رسوم مذهبی موجب دگرگونی وضعیت شیمیایی مغز می‌شود. این فعالیت‌ها سطح سروتونین، دوپامین و اکسی‌توسین را در مغز افزایش می‌دهد؛ یعنی همان هورمون‌هایی که حسّ خوبی به ما می‌دهد و باعث می‌شود باز هم بخواهیم دست به آن عبادات بزنیم.

هنجارهای آموزشی و خانوادگی‌ که معمولاً با اندیشه‌های دینی تعارضی ندارند نیز این انطباق‌های شناختی را تسهیل می‌سازند.

تأثیر دین و تفکّر دینی بر عملکرد و تکامل انسان مبحثی عقلایی است که گویا نمی‌توان پایانی بر آن متصوّر بود.
Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved