دوشنبه, 02 بهمن 1396 03:52

در باب ترس و لرز كيركگارد

گفت‌وگوي نايجل واربورتن با كلر کارلایل
ترجمه‌ روح‌الله محمودي

ديويد ادموندز: خدا به شما مي‌گويد كه پسرتان را بكشيد. آيا شما بايد از فرمان او تبعيت كنيد؟ سورن كيركگارد، فيلسوف دانماركي، در قرن نوزدهم ميلادي مي‌زيست. او متكلمي مسيحي نيز بود. او زندگي پربار اما كوتاهي داشت؛ در سال ۱۸۵۵ ميلادي و در ۴۲ سالگي از دنيا رفت. كيركگارد ترس و لرز را مانند بسياري ديگر از كتاب‌هايش تحت نامي مستعار و با زاویه‌‌دیدهای مختلف نوشت.

تمركز او در اين كتاب بر داستاني از كتاب مقدس است، يعني آن‌گاه كه خدا از ابراهيم خواست تا اسحاق را قرباني كند. او همچنين به انتخاب همراه با اضطرابی مي‌پردازد كه ابراهيم پس از اين فرمان با آن دست ‌و پنجه نرم کرد. اگر كيركگارد پدر اگزيستانسياليسم دانسته شده يك دليل آن - در كنار ديگر دلايل - همين كتاب است. كلر کارلایل كارشناس كيركگارد است در كينگز كالج لندن.

-------

نايجل واربورتن: موضوعي كه مي‌خواهيم در موردش بحث كنيم كتاب ترس و لرز كيركگارد است. اين كتابي است كه روي داستان خاصي از كتاب مقدس تمركز دارد.

كلر كارلایل: تمركز اين كتاب بر داستان ابراهيم و اسحاق در كتاب مقدس عبري است. خدا به ابراهيم فرمان مي‌دهد تا تنها پسرش اسحاق را به كوه موريه ببرد و آنجا قرباني‌اش كند. ابراهيم سفري سه‌روزه را مي‌آغازد، اسحاق را به قله‌ كوه مي‌برد و قربان‌گاه را آماده مي‌كند. اسحاق در قربان‌گاه دراز مي‌كشد و ابراهيم چاقوي خويش را بيرون مي‌آورد و آماده‌ انجام كار مي‌شود. اما در همين موقع، فرشته‌اي مي‌گويد: “نيازي نيست كه اسحاق را قرباني كني، مي‌تواني در عوض گوسفندي را قرباني كني.”

ن.و: كيركگارد برخي از مفاهيم و دلالت‌هاي ضمني اين داستان را مي‌كاود، و اين داستان را به فلسفه تبديل مي‌كند. ك.ك: بله، درست است. كيركگارد از داستان استفاده مي‌كند تا نكات مختلفي را درباره‌ي ايمان مسيحي طرح كند. اغلب، ابراهيم را پدر ايمان دانسته‌‌اند. بر همين اساس، كيركگارد تفسيري را از اين داستان ارائه مي‌كند تا پرسش‌هايي را درباره‌ي چيستي و چوني ايمان ديني - و به طور مشخص ايمان مسيحي - پيش بكشد، زيرا اين سنتي است كه كيركگارد، خود، در درون آن مي‌انديشد و مي‌نويسد.

ن.و: اما او اين كار را با صداي خود انجام نمي‌دهد، بلكه از نامي مستعار بهره مي‌جويد.

ك.ك: كتاب تحت نامي مستعار نوشته شده‌است، يعني جان از اهالي خاموشخانه. وقتي كتاب براي اولين بار در سال ۱۸۴۳ ميلادي منتشر شد، نام كيركگارد هيچ جاي كتاب ديده نمي‌شد. پس، آنطور كه روي جلد آن آمده، كتاب توسط اين شخص يعني جان از خاموشخانه نوشته شده‌است. البته او صرفا نامی مستعار نيست؛ او صرفا نامي نيست كه كيركگارد براي خود برگزيده باشد، او شخصيتي مستقل است و نظرگاه خاص خود را دارد. و اين‌ها همه بخشي از استراتژي ادبي كيركگارد است. زيرا او مي‌خواهد خواننده را وادارد تا بينديشد و سووالاتي بپرسد.

ن.و: تشويق كردن خواننده به تفكر عميق در باب امور با استفاده از ديدگاه‌هاي نويسنده‌اي مستعار؛ این كاري است كه او در بيشتر كتاب‌هايش كرده‌است.

ك.ك: آثار كيركگارد تقسيم مي‌شود به آنچه او متون زيبايي‌شناسانه، يا با نام مستعار، مي‌خواند و آثاري كه او با نام خود منتشر كرده‌است: دسته‌ دوم معمولا رنگ و بوي ديني آشكاري دارند. اما آثار زيادي هستند كه با نام مستعار منتشر شده‌اند، و البته اين نام‌هاي مستعار نيز فراوان‌اند. اين آثار اغلب به شيوه ‌اي غير مستقيم به پرسش‌هاي ديني مي‌پردازند.

ن.و: در ترس و لرز، جان از خاموشخانه داستاني را مي‌كاود؛ او برخي سناريوهاي ممكن را براي ما باز مي‌كند.

ك.ك: كتاب بخش‌هاي متعددي دارد. اما عنوان يكي از بخش‌هاي آغازين كتاب “كفاره” است، و در اين بخش روايت‌هاي فراوان متفاوتي از داستان ابراهيم بازگو مي‌شود. در يكي از اين تفسيرها، نوميدي بر ابراهيم چيره مي‌شود؛ در تفسيري ديگر، او به قرباني كردن اسحاق تن نمي‌دهد؛ و قس علي هذا. كيركگارد از اين كار - يعني طرح تفسيرهاي متفاوت - چند هدف دارد.اول، او مي‌خواهد تاكيد كند كه ابراهيم مي‌توانسته نسبت به اين فرمان الهي عكس‌ العمل‌هاي متفاوتي نشان دهد. اين به خواننده كمك مي‌كند تا بر عكس‌العمل واقعي ابراهيم دقيق شود: به ويژه، بر موقعيت وجودي اي كه ابراهيم در آن قرار گرفته بود، و اين حقيقت كه وقتي او با اين فرمان الهي مواجه شد مي‌توانست عكس‌العمل‌هاي متفاوتي به آن نشان دهد.

او ناچار بود يكي را برگزيند؛ او يكي از احتمالات ممكن را برگزيد، او تصمیم گرفت كه به اين فرمان الهي بر اساس ايمان پاسخ دهد. اما البته گزينه‌هاي متفاوت ديگري نيز پيش روي او قرار داشت. اين كتاب همچنين خواننده را تشويق مي‌كند تا به سير و سلوك ابراهيم، از ابتدا تا انتهاي اين ماجرا، دقيق شود. كيركگارد بر آن است كه مردم اغلب يك‌راست به سراغ نتيجه مي‌روند و مي‌گويند:“ پايانش خوش بود، او مجبور نشد اسحاق را قرباني كند.”اما كيركگارد مي‌خواهد سفر ابراهيم را به ياد خواننده بياورد، و به او يادآور شود كه ابراهيم مي‌بايستي سه روز راه بپيمايد.

او مي‌خواهد بر اضطرابي انگشت بگذارد كه ابراهيم بايستي تجربه كرده باشد.او همچنين مي‌خواهد تاكيد كند كه هر قدمي كه ابراهيم در دنياي واقع بر مي‌دارد نشانه و نمادي از تعهد مكرر اوست به تصميمي كه گرفته‌است. و اين مدلي براي وجود، در حالت كلي است: يعني ما هميشه در حال شدن‌ايم. ما در حصار زمان و مكان‌ايم.پس در هر لحظه از زمان و در هر موقعيتي كه قرار بگيريم كنش‌هامان را از نو مي‌سازيم، و اقدام به تصميم‌گيري مي‌كنيم.

ن.و: از منظري عقلاني، صرف اينكه شما پيامي را بشنويد يا دريافت كنيد كه مي‌گويد بايد فرزندتان را قرباني كنيد، شما را به اين نتيجه نمي‌رساند كه بايد فرزندتان را قرباني كنيد. بسياري از ما، اگر در اين موقعيت قرار بگيريم، سرچشمه اين پيام را شديدا به چالش مي‌كشيم.

ك.ك: بله، حق با شماست. و اين همان چيزي است كه كيركگارد مي‌خواهد در ترس و لرز آن را برجسته كند. اين كتاب شديدا تاكيد مي‌ورزد كه كنش‌ها و تصميمات ابراهيم را نمي‌توان با ياري جستن از عقل درك كرد؛ آنها عقلاني نيستند. هيچ‌گونه بنيان اخلاقي نيست كه آنها را توجيه كند. اين كنش‌ها و تصميمات غير اخلاقي‌اند. كيركگارد مي‌خواهد اين حقيقت را برجسته سازد كه ايمان ابراهيم پارادوكسيكال است - اخلاقا ناپسند و مكروه است.

ن.و: پس ايمان ابراهيم از نظر اخلاقي ناپسند است اما سنت ديني آن را تاييد مي‌كند، زيرا وقتي كتاب مقدس را مي‌خوانيم ظاهر متن گوياي آن است كه ابراهيم نيكمرد بود: او كار درست را انجام داد.

ك.ك: حق با شماست، و اين دقيقا چيزي است كه كيركگارد مي‌خواهد خوانندگانش در آن ترديد كنند. زيرا او مي‌ديد كه مسيحيان دور و اطرافش دچار نوعي خودشيفتگي‌اند، گمان مي‌كنند كه ايمان به آب خوردني حاصل مي‌شود.كافي است در جامعه‌اي متولد شوي و رشد كني كه اسماً مسيحي است؛ كافي است به كليسا بروي و ظواهري را رعايت كني.كيركگارد مي‌خواهد اين ساده‌گيري و خودشيفتگي را به چالش بكشد. مردم مي‌پندارند همين حالا مسيحي‌اند، و كيركگارد مي‌خواهد اين خيال باطل را به چالش بكشد. كيركگارد فكر مي‌كند كه اين پندار نادرست حكم مانعي را دارد كه راه مسيحي شدن را سد كرده ‌است.

ك.ك: اگر شما خود را، به طور پيش‌فرض، مسيحي بدانيد ديگر فكر نمي‌كنيد كه ايمان [مسيحي] نوعي وظيفه‌ وجودي است. به همين دليل كيركگارد تلاش مي‌كند تا آشوب بيندازد در دل و جان كساني كه داستان ابراهيم را به نحوي غيرانتقادي، و بدون هيچ ترديد و پرسش، پذيرفته‌اند؛ پذيرفته‌اند كه ابراهيم پدر ايمان مسيحي است. كيركگارد مي‌گويد،“اگر ابراهيم پدر ايمان است، پس ايمان چيست؟ از ما چه مي‌خواهد؟آنطور كه پيداست انگار ايمان چيز وحشتناكي است كه هيچ نسبتي با عقلانيت ندارد، كه نمي‌توان آن را بر هيچ‌گونه بنيان اخلاقي بنا كرد. پس اين چيست؟

”پرسش‌هاي ديگري كه كيركگارد مي‌خواهد آنها را پيش چشم بياورد اين‌هايند: “چه مي‌شود اگر ابراهيم بر خطا بوده باشد؟و اشتباه كرده باشد؟ چه مي‌شود اگر صدايي كه او شنيد صداي خدا نبوده باشد؟ چه مي‌شود اگر اين ندا صرفا نوع پندار و اوهام بوده باشد؟”اينجا كيركگارد نسبتي برقرار مي‌كند ميان اين ترديدهاي احتمالي و موقعيتي كه حواريون مسيح داشتند. اين احتمال وجود داشت كه حواريون مسیح اشتباه كرده باشند. چه بسا ترديد كرده باشند كه واقعا عيسي كيست. البته سرانجام كار، يعني پيروزي و تثبيت مسيحيت، مي‌توانست آنها را از ترديد بيرون بياورد؛ اما آنها که سرانجام كار را نمي‌دانستند.آنها در آن موقعيت نمي‌دانستند كه آينده آبستن چه رخدادهايي است. دقيقا همانطور كه ابراهيم نمي‌دانست اسحاق قرار است به او بازگردانده شود.

ن.و: پس اين اندكي به روش سقراط مي‌ماند. سقراط چيزي را بر مي‌داشت كه مردم دربارهي آن يقين داشتند، و بعد در عمل به آنها نشان مي‌داد كه چيزي را كه فكر مي‌كنند مي‌دانند در واقع نمي‌دانند. خب، در اين بحث، ايمان هسته‌ مركزي آموزه‌هاي مسيحيت را تشكيل مي‌دهد. اما خدا خواستهي بسيار غريبي از مومنانش دارد؛ او از آنها مي‌خواهد كه در فقدان هرگونه قرينه/دليل ايمان داشته باشند.

ك.ك: كيركگارد به خود به چشم سقراط مسيحيان مي‌نگريست. او به سقراط علاقه داشت و تحت تاثير سقراط بود. او تز دكترايش را درباره‌ي سقراط نوشت، و شباهت‌هاي آشكاري ميانشان وجود دارد. دقيقا همانطور كه سقراط فكر مي‌كرد مردم خيال مي‌كنند كه از معرفت برخوردارند، و همين پندار نادرست باعث مي‌شود كه ديگر آن را طلب نكنند، كيركگارد فكر مي‌كرد كه مردم فرض مي‌گيرند كه مسيحي‌اند، و همين پيش‌فرض مانع از آن مي‌شود كه به دنبال آن روند تا مسيحي شوند. پس اينجا شباهت آشكاري با فلسفه‌ي سقراط وجود دارد؛ كه البته خود كيركگارد نيز كاملا نسبت به وجود آن آگاه بود.

ن.و: همچنان به دشواري مي‌توان درك كرد كه اصولا كنش‌هاي ابراهيم چگونه مي‌توانند ستودني باشند.

ك.ك: در نظر كيركگارد، ابراهيم شخصيت خاص و منحصر به فردي است كه با استناد به هیچ‌گونه مفهوم اخلاقي مورد پذيرش جامعه نمي‌توان او را درك كرد، و نمي‌توان او را ستايش كرد. تمايل ابراهيم به قرباني كردن اسحاق به سود هيچ انسان ديگري نبود. البته اين به سود اسحاق هم نبود، اما هيچ سودي براي هيچ انسان ديگري هم نداشت. چنين نبود كه ابراهيم اسحاق را قرباني كند تا خير اجتماعي بزرگتري را محقق كرده باشد. به‌علاوه، اسحاق نمادي از جامعه بود. زيرا او تنها پسر ابراهيم بود، و اسحاق آینده‌ قبيله اسرائيل بود. ابراهيم قرار بود پدر ملتي باشد، و به همين دليل اين ملت به نحوي نمادين - همانطور كه جان از خاموشخانه مي‌گويد- در صلب اسحاق نهفته بود. به همين دليل، با قرباني كردن اسحاق، ابراهيم كل جامعه را نيز مي‌خواست قرباني كنيد.

ن.و: يكي از جنبه‌هاي دشوار خواندن كيركگارد اين است كه به راحتي نمي‌توان فهميد خود كيركگارد واقعا چطور مي‌انديشيده‌است. به نظر شما، هدف كيركگارد از اين امر چيست؟

ك.ك: او مي‌خواهد كه خواننده‌ اين كتاب پيش خود بينديشد و سووالاتي طرح كند. جايي ديگر او مي‌نويسد كه نوشته‌هايش آينه‌ اي اند كه به خودانديشي، خودآگاهي و خودآزمايي كمك مي‌كنند. دقيقا همان‌گونه كه داستان ابراهيم به تفسيرهاي بي‌پايان راه مي‌دهد، كتاب ترس و لرز هم راه به تفاسير متعدد مي‌دهد. درك شخصي خود من از اين كتاب در طول سال‌ها تغيير كرده ‌است.

در حال حاضر من فكر مي‌كنم كه پيام كيركگارد به شكل نوعي پرسش است؛ يعني آيا آرمان مسيحيت، آرمان ايمان، واقعا دست‌يافتني است. حتي آيا ممكن است؟ آيا در ميان ما كسي يافت مي‌شود كه همان كاري را بكند كه ابراهيم كرد؟ من فكر مي‌كنم اين پرسشي است كه او مي‌خواست خواننده از خود بپرسد. سپس پرسش ديگري نيز از اين پرسش سر بر مي‌آورد: اگر ابراهيم پدر ايمان است، و اگر من نتوانم همان كاري را بكنم كه ابراهيم كرد، آنگاه آيا من ايمان دارم، آيا اصولا من مي‌توانم ايمان داشته باشم، آيا اصولا محتمل است كه كسي همان ايماني را داشته باشد كه ابراهيم با عملش نشان داد؟

ن.و: كتاب ترس و لرز مشخصا مورد توجه تعدادي از متفكران اگزيستانسيال قرار گرفته‌است؛ به طور ويژه ژان پل سارتر. چه چيزي در اين كتاب وجود دارد كه آنها آن را به علايق خود مرتبط ديده‌اند؟

ك.ك: جنبه‌هاي مختلفي از اين كتاب وجود دارد. اولي شيوه ‌اي است كه بر اساس آن اين پرسش طرح مي‌شود كه چه رابطه‌اي ميان ايمان و عقل وجود دارد، و به طور گسترده‌تر، چه رابطه ‌اي ميان وجود انسان، فاعلیت انسان، و عقل وجود دارد. پيامي كه مي‌توان از اين كتاب اخذ كرد اين است كه حقيقت وجود انسان را نمي‌توان صرفا با كمك تفكر عقلاني درك كرد يا بيان نمود. جنبه‌ي ديگر مضمون انتخاب است؛ يعني عكس‌العمل نشان دادن نسبت به وضعيتي خاص، يا قرار گرفتن در بزنگاه و چالشي اخلاقي بدون اينكه بستر و زمينه‌اي داشته باشيم كه بر اساس آن از ميان گزينه‌هاي بديل ممكن يكي را برگزينيم؛ و البته اين چيزي است كه انبوهي از قهرمان‌هاي كيركگارد خود را در اين وضعيت مي‌بينند.

دقيقا به اين خاطر كه آنچه ابراهيم كرد غير عقلاني بود - به يك معنا، او قلمرو خرد را ترك گفت - او با آزادي خود مواجه شد، و اين دقيقا تجربه‌ اضطراب است كه كيركگارد بر آن تاكيد مي‌كند. و البته اضطراب آزادي يكي از مهم‌ترين مضامين اگزيستانسياليسم سارتر است. ن.و: چرا امروز بايد ترس و لرز را خواند؟ ك.ك: اگر خواننده مسيحي باشد، احتمالا چيزهاي زيادي از آن خواهد آموخت. اگر خواننده فيلسوف باشد، آن‌گاه او در اين كتاب چالشي را بر ضد ايمان خويش - شايد به فلسفه - خواهد يافت. كيركگارد در اين كتاب - همان‌طور كه در تعدادي از ديگر كتاب‌هايش - منتقد فلاسفه‌ آكادميكي است كه در باب وجود خود تعمق نمي‌كنند. شايد آن‌ها سووالاتي انتزاعي‌تر را طرح كنند تا از تفكر در باب پرسش‌هاي مهم‌تر و اساسي‌تر شانه خالي كنند؛ يعني در باب اينكه ما چه بايد بكنيم، بايد به چه تعهد داشته باشيم و قس علي هذا.

اما ترس و لرز كتابي است كه صرفا محبوب خوانندگان آكادميك و ديندار نيست. يكي از دلايلش اين است كه اين كتاب به مضاميني مي‌پردازد كه مضامين انساني جهان‌شمول اند؛ از قبيل عشق، و رنج و تجربه‌ي از دست دادنچيزي. در مركز كتاب پدر و پسري ايستاده‌اند: پدري كه ناچار است با چشم‌انداز از دست دادن فرزندش - و به طور كلي، از دست دادن، يا كنار گذاشتن، چيزي كه بيشترين ارزش را برايش دارد - مواجه شود. اين موقعيتي انساني است كه همه‌ ما احتمالا آن را تجربه خواهيم كرد. پس، كتاب انعكاسي عاطفي دارد و اين يكي از دلايلي است كه همچنان گستره‌ انبوه و متنوعي از خوانندگان آن را خواهند خواند.

----------

/dinonline.com

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved