یکشنبه, 28 مرداد 1397 20:00

لغت فلسفه

این لغت ریشه یونانی دارد. همه علماء قدیم و جدید که با زبان یونانی و تاریخ علمی یونان قدیم آشنا بودهاند میگویند:

این لغت مصدر جعلی عربی کلمه « فیلوسوفیا» است. کلمه فیلوسوفیا مرکب است از دو کلمه: « فیلو» و « سوفیا» کلمه فیلو بمعنی دوستداری و کلمه سوفیا به معنی دانائی است، پس کلمه فیلوسوفیا به معنی دوستداری - دانائی است و افلاطون سقراط را « فیلوسوفس» یعنی دوستدار دانائی معرفی میکند.(1)علیهذا کلمه « فلسفه» که مصدر جعلی عربیز است به معنی فیلسوفگری است.

قبل از سقراط گروهی پدید آمدند که خود را « سوفیست» یعنی دانشمند مینامیدند. این گروه ادراک انسان را مقیاس حقیقت و واقعیت میگرفتند و در استدلالهای خود مغالطه بکار میبردند.

تدریجا لغتسوفیست مفهوم اصلی خود را از دست داد و مفهوم مغالطه کار به خود گرفت و سوفیستگری مرادف شد با مغالطه کاری کلمه « سفسطه» در زبان عربی مصدر ساختگی « سوفیست» است که اکنون در میان ما به معنی مغالطه کاری است.

سقراط بعلت تواضع و فروتنی که داشت و هم شاید به علت احتراز از هم ردیف شدن با سوفیستها، امتناع داشت که او را « سوفیست» یا دانشمند خوانند.(2)و از این رو خود را فیلسوف یعنی دوستدار دانش خواند، تدریجا کلمه فیلوسوفیا، بر عکس کلمه سوفیست که از مفهوم دانشمند به مفهوم مغالطه کار سقوط گرفت، از مفهوم دوستدار دانش به مفهوم دانشمند ارتقا یافت و کلمه فلسفه نیز مرادف شد با دانش، علیهذا لغت فیلسوف به عنوان یک لغت اصطلاحی قبل از سقراط به کسی اطلاق نشده است و بعد از سقراط نیز بلافاصله به کسی اطلاق نشده لغت فلسفه نیز در آن ایام هنوز مفهوم مشخص نداشته است و میگویند ارسطو نیز این لغت را بکار نبرده است و بعدها اصطلاح فلسفه و فیلسوف رایجشده است.

در اصطلاح مسلمین:

مسلمین این لغت را از یونان گرفتند، صیغه عربی از آن ساختند و صیغه شرقی به آن دادند، و آن را به معنی مطلق دانش عقلی به کار بردند.

فلسفه در اصطلاح شایع مسلمین نام یک فن خاص و دانش خاص نیست، همه دانشهای عقلی را در مقابل دانشهای نقلی از قبیل لغت، نحو، صرف، معانی، بیان، بدیع، عروض، تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تحت عنوان کلی فلسفه نام میبردند. و چون این لغت مفهوم عامی داشت، قهرا فیلسوف به کسی اطلاق میشد که جامع همه علوم عقلی آن زمان، اعم از الهیات و ریاضیات و طبیعیات و سیاسیات و اخلاقیات و منزلیات بوده باشد. و به این اعتبار بود که میگفتند: « هر کس فیلسوف باشد جهانی میشود علمی، مشابه جهان عینی».

مسلمین آنگاه که میخواستند تقسیم ارسطوئی را درباره علوم بیان کنند کلمه فلسفه یا کلمه حکمت را بکار میبردند. میگفتند فلسفه (یعنی علم عقلی) بر دو قسم است: نظری و عملی.

فلسفه نظری آن است که درباره اشیاء آن چنان که هستند بحث میکند و فلسفه عملی آن است که درباره افعال انسان آن چنان که باید و شایسته است باشد بحث میکند. فلسفه نظری بر سه قسم است:

الهیات یا فلسه علیا. ریاضیات یا فلسفه وسطا. طبیعیات یا فلسفه سفلا. فلسفه علیا یا الهیات بنوبه خود مشتمل بر دو فن است: امور عامه، و دیگر الهیات بالمعنی الاخص.

ریاضیات چهار بخش است و هر کدام علم علیحده است: حساب هندسه، هیئت، موسیقی.

طبیعیات نیز بنوبه خود بخشها و اقسام زیادی دارد. فلسفه عملی نیز بنوبه خود تقسیم میشود به علم اخلاق، علم تدبیر منزل، علم سیاست مدن. علیهذا پس فیلسوف کامل یعنی جامع همه علوم نامبرده.

1- رجوع شود به المنطق الصوری علی سامی النشار صفحات 21 - 22 و سیر حکمت در اروپا جلد سوم، ضمن شرح حال و فلسفه استوارت میل و منطق صوری دکتر محمد خوانساری جلد دوم، صفحه 183. 1- ملل و نحل شهرستانی، جلد 2 صفحه 231 و تاریخ فلسفه دکتر هومن جلد اول، صفحه 20.

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved