چهارشنبه, 02 اسفند 1396 22:16

راه های تحقق هلال

سید علیرضا صدر حسینی

   

  چکیده

   در شریعت اسلام وجوب احکامی مانند روزه ماه رمضان به حلول ماه قمری منوط شده است. مشهور فقهای فریقین «رؤیت  هلال» را تنها راه ثبوت «حلول ماه قمری» دانسته و تمام احکام مترتب بر حلول ماه را به رؤیت  مشروط کرده اند. فقط در صورتی که رؤیت  هلال به دلیل مانع خارجی امکان پذیر نباشد می توان به راههای دیگری مانند گذشت سی روز از اول شعبان متوسل شد.این مقاله این نظریه مشهور را مورد بحث و چالش قرار داده و نتیجه گرفته است که موضوع احکام مترتب بر حلول ماه، علم به «تشکیل هلال ماه» است و رؤیت  هلال یکی از راههای حصول علم به تحقق هلال است. براساس این نظریه اولا حصول علم به تشکیل هلال با استفاده از ابزار علمی جدید معتبر است و ثانیا حلول ماه نو برای همه مناطق کره زمین در یک زمان حاصل می شود.    

  کلید واژه ها:                     رؤیت- هلال– ماه–روزه-رمضان- طریقیت- موضوعیت-

طرح مساله    

  از آغازِ تشریع حکم روزة ماه رمضان شناسايي روز آغازين وروز پاياني در هر ماهِ صیام دلمشغولي فقها،حاکمان و مردم مسلمان بوده است. این حکم از همان آغاز پرسش های فراوانی را درباره چگونگی شناسایی آغاز و پایان ماه در میان مومنان برانگیخته و پیامبر اکرم ص و امامان معصوم ع نیز به این پرسش ها پاسخ گفته اند. در دوره های بعد هم فقهای مسلمان با روش های اجتهادی به پرسش های نو ظهور پاسخ داده اند. پرسشهایی از این قبیل که: راه شناسایی روز اول ماه چیست و چگونه روز اول ماه ثابت می شود؟ گفتة چه کسانی در مورد رؤیت  قابل قبول و معتبر است و با چه شرایطی می توان ادعای آنان را پذیرفت؟و چه مرجعی برای اعلام روز اول ماه صاحب صلاحیت است و آیا اصولا تعیین روز اول ماه امری فردی است و یا کاری اجتماعی و از شوون حاکمیت است؟در خصوص پرسش اخیر فقهای اهل سنت به دلیل ارتباط بیشتر با مسائل حکومتی به پاسخ دوم گرایش دارند ولی فقهای شیعه که غالبا از حکومت ها فاصله داشته و بنابه شرایط اجتماعی حاکم بر جوامع شیعی با نگاهی بیشتر فردگرایانه به فقه نگریسته اند به پاسخ اول تمایل نشان داده اند.

  ما در این مقاله به بررسی پرسش اول می پردازیم با این هدف که ببینیم آیا مناطق دور از یکدیگر از افق های شرعی متفاوتی برخوردارند؟ و آیا اصولا حتی با عدم امکان رؤیت  هلال در یک منطقه می توان به تحقق حلول ماه در آن جا حکم کرد و احکام شرعی را بر آن مترتب دانست یا خیر؟

در کنار پرسش های اصلیِ یادشده، باید در این مقاله به پرسش های ثانوی دیگری نیز پاسخ دهیم که بر پرسش های اصلی تاثیرگذار است مثل این که آیا رؤیت  هلال که در بسیاری روایات به عنوان راه اصلیِ علم به آغاز ماه نو مطرح شده خود دارای موضوعیت است ویا اینکه صرفا طریق به عنوان ذاتیِ دیگری است؟

پیش از شروع بحث مطابق روال پیش بینی شده در این مقاله طرح برخی از  دیدگاههای فقهای شیعه در این خصوص مفید خواهد بود:     شیخ در مبسوط رؤیت  در یک شهر را فقط در صورتی برای شهر دیگر کافی دانسته است که آن دو شهر کاملا هم افق باشند به گونه ای که اگر در شهر دیگر هوا صاف بود و مانعی خارجی وجود نداشت هلال در آن شهر هم قابل رؤیت  باشد(طوسی،مبسوط،1/268) محقق در معتبر نیز فقط رؤیت  در بلاد متقارب را کافی دانسته است(حلی،محقق،2/689)علامه در مساله 76 تذکره از احمد حنبل و بعض شافعیه و برخی از علمای شیعه نقل کرده که رؤیت  هلال در یک منطقه برای ثبوت حلول ماه در تمام کره زمین کافی است. وی سپس استدلال آنان را برای این نظریه نقل کرده و پاسخ گفته است. از جمله ادله آنان مسطح بودن کره زمین است که علامه آن را مردود دانسته و کرؤیت  زمین را تایید نموده است(علامه،تذکره6/122). علامه حلی در قول دیگرش در کتاب منتهی به نفع این نظریه استدلال کرده و دلیل مخالفان را پاسخ گفته است. شیخ انصاری در کتاب صوم این نظر را به تحریر نسبت داده است(انصاری،245)

شهید اول در کتاب دروس کفایت رؤیت  در شهرهای واقع در مشرق را برای شهرهای واقع در مغرب هر چند از یکدیگر دور باشند محتمل دانسته است. ایشان یقین به رؤیت  پذیر بودن ماه در شهرهای غربی تر را دلیل این نظریه دانسته است(عاملی،محمد،1/285)    بنابراین، در هزاره اول فقه شیعه ما در این مساله فقط به دو نظریه بر می خوریم: 1- نظریه کفایت رؤیت  برای بلاد متقارب و 2- نظریه کفایت رؤیت  در شهرهای شرقی برای شهرهای غربی. به گفته شیخ انصاری نظریه عدم کفایت رؤیت  برای بلاد متقارب در میان فقهای شیعه قائلی ندارد و  در مقابل، نظریه کفایت مطلق رؤیت  در یک منطقه برای همه مناطق که از سوی فقهای عامه ابراز شده نیز در میان قدمای شیعه مورد قبول  فقیه شناخته شده ای قرار نگرفته است. اما در هزاره دوم نظریة کفایت رؤیت  برای همه مناطق از سوی جمعی از فقهای شیعه مانند صاحب حدائق و صاحب جواهر، نراقی، و فیض کاشانی و علامه خوئی پذیرفته شده است.البته علامه در یکی از دو قولش نیز به این نظریه گرایش نشان داده است.   علامه در منتهی به دنبال عبارتی که از وی نقل شد افزوده است:«آری!اگر ثابت شد که بخاطر کرؤیت  زمین با وجود طلوع ماه در منطقه ای در منطقه دوردستی هنوز طلوع نکرده است نمی توان حکم آن دو را یکسان شمرد».(علامه،منتهی9/255)با این توضیح معلوم می شود که علامه نیز همان مبنای شیخ طوسی در مورد لزوم قابل رؤیت  بودن ماه در شهر دیگر را پذیرفته است ولی از آنجا که از نظر نجومی برایش ثابت نیست که صرف تباعد شهرها و اختلاف در عرض جغرافیائی موجب تفاوت شرایط رؤیت  باشد از این رو در صورت شک، به ادله نقلی که در آنها تفاوتی میان شهرهای دور و نزدیک گذاشته نشده رجوع نموده است.

محقق نراقی در مستند هم همانند علامه معتقد است که صرفِ اختلاف در طول و عرض جغرافیائی تفاوت افق را نتیجه نمی دهد و با وجود احتمال عدم تفاوت باید به اطلاق یا عموم اخبار مراجعه کرد (نراقی،10/421) صاحب حدائق هم با انکار کرؤیت  زمین مشکل اختلاف مطلع را حل کرده (بحرانی13/266)و مانند نراقی و فیض کاشانی(کاشانی11/121)و صاحب جواهر(نجفی13/361) اطلاق و عموم اخباری را که می گوید اگر در یک شهر دیده شده است باید ساکنان شهر دیگر که ماه را ندیده بودند و روزه نگرفته اند قضای روزة از دست رفته را بگیرند مرجع دانسته است.   از مطالب فوق این نتیجه بدست آمد که تمامی فقهای شیعه بر این نکته متفقند که با وجود رؤیت  ماه در یک شهر، مسلما حکم شهر دیگری که در نقطه ای قرار دارد که به لحاظ طبیعی امکان رؤیت  هلال برای ساکنانش در زمان غروب خورشید منتفی است با آن شهر یکسان نیست. بنابراین صاحبان هر دو نظریة مخالف در این مبنا مشترکند. و اختلاف آنان در دو جهت دیگر است: نخست در این که آیا به لحاظ طبیعی فاصله زیاد دو شهر الزاما موجب تفاوت آنها از نظر افق و امکان رؤیت  هلال می شود یا خیر؟ و دیگر این که آیا از اخبار، اطلاقی مبنی بر این که رؤیت  در یک شهر برای شهر دیگر کافی است به گونه ای که بتوان در صورت شک به آن مراجعه کرد استفاده می شود یا خیر؟   پرسشی که در این مقاله در صدد پاسخ به آن هستیم این است که آیا مبنای دیگری برای تحلیل این مساله وجود دارد که بر اساس آن حتی در صورت علم به تفاوت شهرها یعنی تحقق رؤیت  در یکی و عدم امکان رؤیت  در دیگری بتوان به همسانی آنها در زمان آغاز و پایان ماه های قمری قائل شد؟ برای رسیدن به نظریه ای دیگر در این خصوص باید سه مسأله زیر را  مورد بررسی قرار داد:   اول، آيا رؤيت هلال در نظر شارع، ذاتا و بالاصاله موضوع حكم شرعي قرار گرفته و يا این که رؤیت طريق براي اطلاع از حلول ماه نو است؟ در صورتی که رؤیت  هلال به صورت موضوعی، در حکم شرعی دخالت داشته باشد ناچاریم در هر شرایطی بر تحقق رؤیت به عنوان عامل دخیل در حکم تأکید کنیم. ولی در صورت عدم دخالت رؤیت به صورت موضوعی و اثبات طریقیت رؤیت، به مسأله دوم می رسیم   دوم، آیا رؤیت، راه انحصاری برای ثبوت حلول ماه است و یا راههای دیگر هم وجود دارد؟به عبارت دیگر آیا طریقیت رؤیت از نوع طریقیت انحصاری است و یا این که رؤیت یکی از طرق اثبات هلال است و ممکن است شارع راههای دیگری را هم برای اثبات هلال معتبر شمرده باشد. پس از اثبات فرض دوم نوبت به مسآله سوم می رسد.   سوم، آیا حلول ماه نجومی کافی است و یا علم به تشکیل هلال لازم است؟یعنی آیا ملاک در تحقق هلال تحقق هلال نجومی یعنی وضعیتی که متخصصان علم نجوم حصول آن را ملاک تحقق هلال نو می دانند و یا این که ذوالطریق تحقق هلال عرفی یعنی وضعیتی است که به نظر عرف با حصول آن هلال نو محقق می شود؟   حلول ماه نو، پديده اي تكويني يا شرعي

آيا نو شدن ماه، به عنوان يك پديده تكويني و طبيعي كه در نتيجه حركت انتقالي ماه به دور زمين و عبور آن از حد فاصله ميان زمين و خورشيد حدودا در هر سي روز يكبار اتفاق مي افتد، موضوع حكم شرعي است و يا این که «حلول ماه نو» از نظر شارع تعريفی متفاوت با معنای یادشده دارد؟ در صورت اخیر، از آنجا که نو شدن ماه حقیقتی شرعی است ناچاریم برای شناسایی اول ماه به جاي علائم طبيعي به سراغ نشانه هایی برویم كه شارع براي نو شدن ماه معرفي كرده است.

برخي روايات كه ماه رمضان را در همه سالها سي روزه دانسته است(عاملی،حر،10/270) مي تواند شاهدي بر اين احتمال باشد كه شارع لااقل در مورد ماه رمضان، تعريفی متفاوت با پديده طبيعي اراده نموده است و براساس این تعریف، بر خلاف ماه طبیعی كه گاهي سي روزه و گاهي بيست نه روزه است، ماه رمضان همیشه سی روزه می باشد.

ولی این احتمال نادرست است و روايات يادشده براي اثبات این مدعا كافي نيست؛ زيرا در مقابل آن، روايات متعدد ديگري وجود دارد كه ماه رمضان را همانند ماههاي ديگر گاه سي روز و گاه بيست ونه روزه دانسته اند (عاملی،حر،10/262)   در این آيه:«قل هی مواقیت للناس»(189بقره) بگو ای پیامبر، که تغییر شکل هلال برای آن است که زمان را به شما بشناساند؛ که تغيير اندازه هلال ماه و محو و زایش آن را به عنوان يك «پديده طبيعي»، مطرح کرده، دلیل دیگر برای ردً این احتمال این است.   رؤیت  هلال، طريقيت يا موضوعيت   آيا «رؤيت هلال» به عنوان يك فعل انساني،بالاصاله موضوع وجوب برخی احكام شرعی مانند روزه قرار گرفته و شارع مقدس بر اساس يك تعبد شرعي، حكم خود را به عمل رؤیت منوط نموده است؛ و يا این که رؤیت هلال ماه، خود اصالت و استقلال ندارد و فقط به عنوان يك راه براي کشف پديدة حلول ماه جديد مطرح می باشد. از احتمال اول به عنوان «موضوعیت» و از فرض دوم به مبناي «طريقيت» تعبیر مي شود.          در صورت انتخاب مبناي«موضوعيت رؤيت» جاي سخن درباره راههاي ديگر ثبوت حلول ماه باقي نمي ماند و فقط مي توان درباره این که آيا ملاك، رؤيتِ شخصي است و يا رؤیت نوعي بحث کرد. زیرا موضوعیت داشتن یک عنوان در حکم شرعی به این معناست که شارع ذات آن عنوان را بدون توجه به هیچ عامل دیگری مورد توجه قرار داده است.بدیهی است چنین نگاهی به رؤیت با نگاه طریقی به رؤیت ناسازگار است. اما در «نظريه طريقيت»، جاي اين بحث وجود دارد كه آيا رؤيت، طريق انحصاري براي اثبات حلول ماه نو است يا راههاي ديگر هم در کنار رؤیت برای اثبات حلول  ماه نو پذيرفته شده است؟   مهمترین استدلال به نفع نظریه موضوعیت آیه 185 سوره بقره و روایاتی است که بر اشتراط رؤیت مانند: «اذا رايت الهلال فصم و اذا رايته فافطر»(عاملی،حر،10/253) دلالت دارند.   با این بیان که درمواردي كه ثبوت حكمي شرعي بر موضوعي معلق و منوط شده باشد«اصل اولي» بر موضوعيت داشتن آن امر دلالت دارد زیرا مقتضاي اطلاقِ دليلی که حکم را بر این عنوان منوط کرده این است که در همه شرایط، حکم مشروط به وجودِ آن عنوان است؛ بنابراین، برای رفع يد از اين اطلاق و اثبات طریقیت عنوان و مقيد نمودن دخالت آن به صورتي كه این عنوان طریق برای تحقق امر ديگري باشد نیازمند دلیل هستیم.   ولی این دلیل قابل مناقشه است و  فهم و ارتکاز عرفي برای رفع ید از اطلاقِ یاد شده كافي است؛ زيرا عرفی که مخاطب سخن شارع است، با شنيدن اين سخن شارع كه «ديدن هلال ماه سبب وشرط وجوب روزه است» به اين فهم ارتکازی روشن مي رسد كه در نظر شارع منقضي شدن ماه گذشته و پیدایش ماه جديد ، سبب وشرط تعلق حكم شارع است. برای فهم عرفی، پذیرش این كه «صرف دیده شدن ماه توسط مکلف» سبب اصلی برای تحقق حكم شارع باشد دشوار است. هر چند اين احتمال عقلايي وجود دارد كه واقعا «عمل رؤیت» براي شارع اصالت وموضوعيت داشته ولي در اين صورت شارع ناگزير بايد اين نظر را به صراحت بيان كند و فهم مرتكز عرف را تصحيح نمايد. عدم تصریح به اين امر به معني پذيرفته بودن همان فهم ارتكازي عرف از سوی شارع است. بنابراين براي اثبات طریقیت رؤیت  کافی است که شارع بر موضوعيت داشتن رؤیت بدون اجمال و ابهام تصريح نکرده باشد و در صورتي كه دليل روشنی، موضوعيت رؤیت را ثابت نكند، مبناي طريقيت رؤیت ثابت خواهد بود.

علاوه بر این با فرض تمامیت اصل اولی یاد شده، از آیات و روایات نیز عدم موضوعیت رؤیت  قابل استظهار است:   1- اضافه شدن جملة«و لیس بالرای و لا بالتظني» در روایت محمدبن مسلم(عاملی،حر،10/252)نشان می دهد که مقصود شارع از تاکید بر رؤیت، موضوعیت داشتن آن نیست بلکه برای تفهیم این نکته است که باید به حلول ماه یقین حاصل کرد و از راههای ظن آور و گمان زا پرهيز كرد.

2- در آيه 189 سوره بقره موضوع حكم شرعي را «اهله» یعنی هلال ها و اشکال عارض بر ماه به عنوان یک امر تکوینی قرار گرفته  است نه رؤیت  به عنوان یک عمل و فعل انسانی.   4- در آيه:«فمن شهد منکم الشهر فلیصمه» (بقره185) حضور در ماه رمضان موضوع حكم وجوب روزه قرار گرفته است. همین که در این آيه، تفسير خاصي براي معناي حضور در ماه ارائه نشده به این معنی است که معنایش را به فهم عرفي مخاطبان واگذار کرده است. بدیهی است كه در برداشت عرفی وارد شدن در ماه نو به معنی تحقق یک تحول طبیعی و ورود حقیقی در ماه است.

رؤیت ، طریق انحصاری یا راهی بسوی علم   با پذیرش طريقيت رؤیت با دو احتمال مواجه می شویم:اول، رؤیت طريق منحصر برای علم به حلول ماه است.دوم، رؤیت  هلال یکی از راههای علم است. احتمال اول که طريقيت انحصاري رؤیت است به این معنی است که:   1-پديده حلول ماه نو، به عنوان يك امر واقعي وتكويني موضوع احكام شرعي قرار گرفته است .   2-رؤیت هلال فقط درحد يك طريق براي علم به تحقق هلال نو مطرح است.   3-شارع مقدس پديده حلول ماه نو را فقط در صورتي كه با چشم انسان قابل رؤیت باشد موضوع حكم قرار داده است.   بنابراين در صورتی که علم به پديده ماه نو از راههاي ديگر حاصل شود موضوع حكم شرعي تحقق نیافته است. به عبارت ديگر هر چند رؤیت هلال طريق است، ولي ذا الطريق، پديده حلول ماه نو به صورت مطلق نيست بلكه «حلول ماه نوِ قابل رؤیت» است. به نظر برخی از قائلین به این نظریه، هر چند موضوع احكام شرعي، مانند روزه فقط با رؤیت تحقق مي يابد،ولي درصورتی که رؤیت در يك جاي كره زمين امکان پذیر شد، موضوع حكم شرعي را براي کسانی كه در مناطق غربی این محل قرار دارند محقق بدانيم. زیرا رؤیت ماه در همان شب برایشان ممکن است. ولی براي ساكنان مناطق واقع شده در شرق اين محل، حلول ماه نو تحقق نيافته است؛ زيرا در اين كشورها، خورشيد زودتر غروب كرده و دقایق اوليه شب در اين كشورها قبل از این که ماه در زمین قابل رویت شود سپري شده است. ولي براي كشورهاي واقع در غرب اين كشور ماه نو تحقق يافته است؛ زيرا شب براي آنان در حالي پيدا شده كه ماه به حد قابل رؤیت در زمین رسيده است هرچند كسي نتواند ماه را درآن منطقه رؤیت نمايد .

 به نظر قائلین به طریقیت انحصاری،قطعا رؤیت  مستقل هر شهر برای خود مورد نظر شارع نبوده و اطلاق ادله ای است که رؤیت  در یک شهر را برای شهر دیگر کافی دانسته است شاهدی بر کفایت رؤیت  یک شهر برای شهرهای دیگر است. ولی این اطلاق از موردی که هلال  در شهر دیگر قابل رؤیت  نباشد به دلیل مشروط بودن حکم به رؤیت انصراف دارد(خوئی، 22/21).

ادله طريقيت انحصاريِ رؤیت

اجماع   ممکن است به اتفاق و اجماع میان فقها بر اشتراط رؤیت استدلال شود. علامه در تذکره چنین گفته است:«همه مسلمانان از زمان رسول خدا تا کنون بر اعتبار هلال و لزوم رؤیت  آن و اقدام به دیدن آن در آسمان اجماع دارند و پیامبر اکرم ص شخصا اقدام به دیدن آن در آسمان می کرد»(علامه،تذکره6/118)   ولی این استدلال پذیرفته نیست؛ زیرا مستند همه فقهای اهل سنت و شیعه در این مساله روایات فراوانی است که بر محوریت رؤیت  دلالت دارد و ما در بحث بعد به آن ها خواهیم پرداخت. با وجود این روایات، اتفاق و اجماع یاد شده مدرکی بوده و بنابر نظر محققین اجماع مستند به اخبار و یا با احتمال استناد به اخباری که در اختیار ما قرار دارد ، معتبر نمی باشد(بروجردی،541). اما اجماعی که علامه اشاره کرده در حقیقت استدلال به سیره عملی مسلمین بر اقدام به رؤیت  است. این استدلال هم مقبول نیست زیرا تنها بر رجحان رؤیت   نسبت به راههای دیگر دلالت دارد و انحصار آن را ثابت نمی کند. علاوه بر این ممکن است تاکید عملی بر این عمل به دلیل نبودن راه جایگزین دیگر در آن زمان بوده است.   روایات   رواياتی كه «رؤیت هلال» را شرط وجوب روزه دانسته براي اين نظريه مورد استدلال قرار گرفته است از جمله:

1. عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْأَهِلَّةِ فَقَالَ هِيَ أَهِلَّةُ الشُّهُورِ فَإِذَا رَأَيْتَ الْهِلَالَ فَصُمْ وَ إِذَا رَأَيْتَهُ فَأَفْطِرْ (کلینی،4/76)امام صادق ع : زمانی که هلال (رمضان)را دیدی روزه بگیر زمانی که هلال (شوال)را دیدی افطار کن    2. مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْهِلَالَ فَصُومُوا وَ إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا وَ لَيْسَ بِالرَّأْيِ وَ لابِالتَّظَنِّي وَ لَكِنْ بِالرُّؤْيَةِ(طوسی،تهذیب،4/157)امام باقر ع: زمانی که هلال را دیدید روزه بگیرید و افطار کنید؛ این امر با رأی و گمان نیست، (فقط)با دیدن است!   3. عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع صُمْ لِرُؤْيَتِهِ وَ أَفْطِرْ لِرُؤْيَتِهِ وَ إِيَّاكَ وَ الشَّكَّ وَ الظَّنَّ(طوسی،استبصار،2/64)امام صادق ع: در کتاب علی ع آمده که با رؤیت روزه بگیرید و افطار کنید و از (اعتماد به)شک و گمان بپرهیزید.   4. عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ أَسْأَلُهُ عَنِ الْيَوْمِ الَّذِي يُشَكُّ فِيهِ مِنْ رَمَضَانَ هَلْ يُصَامُ أَمْ لَا فَكَتَبَ الْيَقِينُ لَا يَدْخُلُ فِيهِ الشَّكُّ صُمْ لِلرُّؤْيَةِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْيَة(عاملی،حر،10/255)قاسانی می گوید به ایشان نامه نوشتم و درباره روزه یوم الشک پرسیدم که آیا جزو رمضان است؟ در پاسخ داشتند که شک را وارد یقین نکن! با رؤیت روزه بگیر و با رؤیت  ا فطار کن.   این روایات جملگی به جز روایت قاسانی که به جهت مضمره بودن و مورد اختلاف بودن عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ دارای مشکل است از نظر سند معتبرند. در این روایات حکم افطار و صوم بر رؤیت هلال منوط شده و چون مفهوم مخالف آنها منتفی بودن حکم با انتفای رؤیت  است بر طریقیت انحصاری رؤیت  دلالت دارند.

بررسی نظریه های طريقيتِ رؤیت

1) مهمترین دلیل نظریه طریقیت انحصاری روایاتی است که مهمترین آنها را نقل کردیم.ولی دلالت این روایات بر طریقیت انحصاری مخدوش است: اولین مشکل در دلالت این روایات مبتنی بودن استدلال به آنها بر مفهوم لقب است و به نظر همه اصولیان، مفهوم لقب فاقد اعتبار بوده و بر منتفی بودن حکم با انتفای عنوان دلالت نمی کند (خميني،مصطفي،5/189) زیرا از مترتب شدن حکم وجوب اکرام بر عنوانی مثل ایرانیان نمی توان نتیجه گرفت که مردم کشورهای دیگر نباید اکرام شوند. در مساله مورد بحث هم از ترتب وجوب صوم بر رؤیت  نم توان نتیجه گرفت که با منتفی شدن عنوان رؤیت  وجوب صوم هم منتفی است.    ولی این اشکال قابل مناقشه است زیرا ظاهر این روایات به روشنی از این نکته حکایت دارد که آنها در مقام بیان راههای شناسایی زمان تعلق تکلیف بوده اند و چون در این مقام فقط از رؤیت  نام برده و به راه دیگری اشاره نکرده اند بر انحصاری بودن این راه دلالت دارد.   ایراد اصلی در استدلال به این روایات این است که در تمام آنها پرهيز از اعتماد به شك و ظن و ضرورت اتكاء به يقين به عنوان علت تاکید بر رؤیت ذكر شده است: در روايت محمدبن مسلم چنين آمده بود: « إِذَا رَأَيْتُمُ الْهِلَالَ فَصُومُوا وَ إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا وليس بالراي ولا بالتظني». در روايت اسحاق بن عمار هم آمده است : « صُمْ لِرُؤْيَتِهِ وَ أَفْطِرْ لِرُؤْيَتِهِ و اياك والشك و الظن»در روايت كاشاني هم چنین بود:«اليقين لايدخل فيه الشك صم للرويه و افطر للرويه». در روايت ابراهيم بن عثمان الخراز هم از امام صادق (ع) روايت شده :«ان شهر رمضان فريضه من فرائض الله فلا تودّوا بالتظني»(عاملی،حر،10/صص252-257)   تاكيد مكرر این روایات بر این که نباید به گمان و ظن اتکا کرد بلکه فقط باید به رؤیت اعتماد کرد، اين نکته اساسی را روشن مي سازد كه مقصود شارع از تاکید بر رؤیت اين است كه چون ملاك و مناط اصلی براي تحقق موضوع حکم روزه، «حلول یقینی ماه رمضان» است، در تحقق اين امر نباید به راههاي وهم آلود و گمانه زني روي آورد و تنها باید به راههای علم آور و يقين ساز اعتماد نمود و البته بهترين ومطمئن ترين راه حصول يقين كه در اختيار همگان قرار دارد و در هر زمان و مكاني مي تواند براي مومنان اطمينان زا باشد و راه را به شك و گمان ببندد رؤیت هلال است.

2) ایراد دیگری که بر نظريه طريقيت انحصاري وارد است مغایرت آن با اطلاق آیه 185 بقره است. این نظریه در حقيقت به معنی تقیید این آیه با اتكا به روايات مذكور است. آيه شريفه:«فمن شهد منكم الشهر فليصمه»(بقره185) موضوع وجوب صوم را فرا رسيدن ماه رمضان و حضور در اين ماه معرفی کرده بدون آن که در آن قید و شرطی را وارد کرده باشد. ولی پذیرش نظریه رؤیت  انحصاری به این معنی است که به آیه قيدي را بیفزاییم و فقط حضوري را مبتني بر رؤیت است موضوع حکم وجوب صوم قرار داده و سایر افراد حضور را از شمول این آیه خارج کنیم. بدیهی است اعمال اين تقييد در آیه نيازمند دلیل است.روايات رؤیت  که پیش از این مطرح کردیم از اثبات این مدعی ناتوان بوده و نمی تواند دلیلی برای تقیید ایه به شمار آید. توضیح بیشتر این که، در تفسير صحيحی که از روايات ارائه کردیم، این روایات نه تنها در مقام تقیید آيه نمي باشند تبيينی كاملا همسو و همخوان با آيه را عرضه مي كنند . در اين تفسير، روايات تاكيد مي كنند كه شهود و حضور هنگامی حقیقتا حضور است که با گمانه زني نباشد. وحضور وشهود ماه وقتی بر اساس علم و يقين باشد معني صحيح خود را پيدا مي كند.

بنابراین ناچاریم به اطلاق آیه اخذ کنیم و صدق حضور عرفی در ماه رمضان را از هر راهی که ثابت شود کافی بدانیم. این ایراد در حقیقت استدلالی قوی به نفع نظریه عدم انحصار می باشد.      3) برداشت عرفي و متفاهم عقلايي از محور قرار گرفتنِ رؤیت هلال اين است كه رؤیت، صرفا به دليل این که  راهي اطمينان بخش براي كشف پديده حلول ماه نو است از سوي شارع مطرح شده و محور قرار گرفته است. با توجه به این که شارع شرط وجوب روزه را حلول ماه رمضان قرار داده است؛پذیرش این که هیچ راه ديگري را در تشخیص اول ماه نپذيرفته و فقط برای رؤیت با چشم، حساب باز كرده براي عرفِ عقلا دشوار است؛ زیرا می بیند از یک سو شارع حلول ماه را ملاک قرار داده و از طرف دیگر، علم به حلول ماه را فقط به این جهت که از طریق رؤیت نیست بی اثر دانسته است؛ این روش را عرف نوعی تناقض می داند که باید با تعبد به آن گردن بنهد و برای اثبات این تعبد به دلیل روشن و بدون ابهامی نیاز دارد. باید به این نکته مهم اصولی توجه داشت که در مواردي كه موضوع حكم شرعي براي عرفِ مخاطبِ شارع، قابل فهم است، منصرف کردن عرف از اين فهم و هدايتش به سوي معنایی که درکش برای او دشوار است نيازمند دلالتی روشن است كه در اين جا وجود ندارد. بنابراین، نظريه طريقيت انحصاري به نوعي، همان مشكل نظريه موضوعيت را که پیش از این توضیح دادیم داراست.

4) دليل ديگري كه موضوعیت را تضعیف و طريقيت رؤیت را تایید مي كند روايت عبدالله بن سنان از امام صادق (ع)است:   «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى اسْمَهُ قَالَ صَامَ عَلِيٌّ ع بِالْكُوفَةِ ثَمَانِيَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً شَهْرَ رَمَضَانَ فَرَأَوُا الْهِلَالَ فَأَمَرَ مُنَادِياً يُنَادِي اقْضُوا يَوْماً فَإِنَّ الشَّهْرَ تِسْعَةٌ وَ عِشْرُونَ يَوْماً»(عاملی،حر،10/297) براي علي (ع) در دوران خلافتشان در كوفه پس از گذشت بيست و نه روز از ماه رمضان, هلال ماه شوال یک روز زودتر ثابت شد و چون معلوم گشت كه در اعلامِ روز اول ماه رمضان اشتباه رخ داده و مردم يك روز كمتر روزه گرفته اند حضرت اعلام كردند كه مردم روزه از دست رفته را قضا كنند.

اين روايت هم ثابت مي كند كه رؤیت هلال طريق منحصر براي اثبات نيست و ملاك ماه نو, علم به تحقق اين پديده است از هر راهي كه حاصل شود؛ زیرا اگر ملاک حلول به شرط رؤیت باشد، تکلیف روزه اول ماه به دلیل عدم رؤیت، بر عهده مردم نیامده است. ممكن است ضعف سند اين روايت,به دليل ارسال خبر و ناشناخته بودن راوي بلافصل از امام, دليل عدم اعتبارش قلمداد شود ولي همين كه دو شخصيت بزرگ شيعه يعني عبدالله بن سنان و حماد بن عيسي راوي را كاذب نمي دانسته و روايتش را قابل نقل ديده اند (هر چند حماد در زمان نقل, نام او را از ياد برده است)كافيست كه بتوانيم به روايت او اعتماد كنيم.   با رسیدن به این نتیجه که رؤیت  راه انحصاری اثبات هلال نیست به این پرسش می رسیم که آیا می توان زمان تشکیل هلال را از زمان رؤیت  هلال جدا دانست؟ و آیا راهی برای اثبات شکل گرفتن هلال ماه جز رؤیت  آن هست و آیا فاصله ای میان زمان شکل گرفتن هلال با زمان رؤیت  آن وجود دارد؟

حلول ماه نجومی، شرط وجوب

علم نجوم از قديم الايام ثابت كرده است كه ماه در حركت انتقالي خود به دور زمين كه از غرب به سوي شرق جريان دارد و سي روز يكبار بين زمين وخورشيد قرار مي گيرد و در اين حال آن نيمه اش كه رو به زمين و پشت به خورشيد دارد تاريك و ناپيداست و اصطلاحا در محاق قرار دارد و با خروج از حالت مقارنه و محاذات با خورشيد به سمت شرق قابل رؤیت مي شود. دانژون ستاره شناس فرانسوي در سال 1940ميلادي براي نخستين بار ثابت كرد كه سايه اي ماه كه از ارتفاعات بلند واقع در قسمت غربی بر قسمت شرقي اش مي اندازد موجب می شود که رؤیت ماه را در آغاز خروجش از محاذات و مقارنه با خورشيد تا حد رسيدن بر 7درجه غير ممكن شود و پس از این که  بيش از 7 درجه از حالت مقارنه به سوی شرق حرکت کرد برای ساکنان زمين قابل رؤیت خواهد بود. بنابراین نظریه تولد ماه نو به معناي نجومي آن كه خروج از حال مقارنه و محاذات با خورشيد است ساعاتي قبل از آن كه با چشم انسان قابل رؤیت شود صورت مي گيرد.

بنابراین می توان ملاک حلول ماه نو و «حضور در شهر» را که مفاد آیه شریفه است تشکیل هلال که همزمان با خروج ماه از حال مقارنه با خورشید اتفاق می افتد دانسته و به این نتیجه برسیم که چون زمان خروج ماه از حال مقارنه که توسط منجمین اعلام می شود برای همه مناطق کره زمین در یک حال رخ می دهد زمان حلول ماه نو برای همه ساکنان زمین همزمان خواهد بود.

ولی اين نظريه با دو اشکال مواجه است:   نخست، رواياتي است كه درآنها «رؤیت»، به عنوان تنها ملاك تحقق ماه معرفي شده و هر راه دیگر حتی اگر موجب قطع ویقین باشد بی اثر شناخته شده است. به اين ايراد قبلا پاسخ گفته و ثابت شد که براساس اين روايات، رؤیت يك راه مطمئن براي دستيابي به يقين بوده و نافی راههای علم آور دیگر نیست.   دوم، دانشمندان اصولي بر اين اصل توافق و تاكيد دارند كه مرجع تشخيص موضوعات شرعي عرف عمومي جامعه هستند كه مخاطب احكام و تكاليف شرعي اند نه متخصصان رشته هاي مختلف علمي. بنا بر اين، حلول ماه نجومی در نزد متخصصان نجوم نمي تواند ملاك حلول ماه و شهود شهر قرار گيرد. برداشت و متفاهم عرفي از پديده حلول ماه این است که ماه نو هنگامي زاده مي شود كه هلال آن تشكيل شده و براي مردم قابل رؤیت باشد. در نظر عرفِ مخاطبِ شارع،پيش از اين که هلال قابل رؤیت شود، اصلا ماه نوی وجود ندارد.

عرف، مرجع شناخت موضوعات احکام   ولی در این استدلال می توان مناقشه کرد و مرجعیت عرف را برای شناخت موضوعات احکام با بیان زیر خدشه نمود. در حقیقت این پرسش قابل طرح است که آيا تحول طبيعيِ پیدایش ماه نو را که شرط برخی احکام قرار گرفته را بايد با معيار فهم عرفی ابتداييِ زمان شارع اندازه گرفته و تحليل كنيم و يا این که  مي توانيم در فهم و تحليلِ آن از متخصصین كمك بگيريم. پاسخ دوم به این معنی است که اساسا ملاك قرار گرفتن فهم عرفي مردم و به خصوص عرف زمان شارع را، براي تشخيص و تعيين موضوع حكم شرعي مورد مناقشه قرار دهیم. نکات زير اين نظريه را تبیین مي کند:   1. مي دانيم كه فهم وبرداشت عرفي كه همان توده مردم عادي اند، برداشتي ساده و غالبا سطحي از موضوعات ومسائل است. برداشتي كه ممكن است با نظر دقيق علمي و معقول متفاوت باشد .   2. ممكن است برداشت علمي ودقيق تخصصي يك زمان كه پذيرشش براي توده مردم يك عصر دشوار است تدريجا براي توده مردم زمانهاي بعد، به صورت قابل قبول و كاملا عرفي تبديل شود.   3. احكام شرعي داراي مصالح واقعي هستند كه فراتر از برداشت عرفي و موافقت و عدم موافقت عمومي مردم است و نمي توان قابل قبول نبودن يك موضوع از سوي توده مردم را ملاك فعليت وعدم فعليت حكم و مصلحت متفرع بر آن دانست.   4. منوط شدن فعلیت موضوع یک حکم از سوی شارع مقدس بر تحقق یک شرط، به اين معني است که تحقق آن شرط، حقیقتا در تحقق مصلحت واقعي حكم دخالت دارد. پس اگر شرایط تحقق يك موضوع در تحقق مصلحت حکم دخالت دارد، نبايد تحقق موضوع را صرفا با فهم وبرداشت سطحي توده مردم و بخصوص توده عرف مخاطب شارع كه مي دانيم در سطحي نازل از دانش قرار داشته اند پيوند بزنيم. بنابراین اگر در اثر پيشرفت علم ودانش بشري برای نخبگان و متخصصان روشن شد كه برداشت عرفيِ تودة مخاطب و معاصر شارع از موضوع، برداشتي سطحي و ناشي از جهل به ابعاد مخفی آن موضوع بوده است در اين صورت نمي توان فهم عرفي سطحي متداول در زمان شارع را بر موضوع تحميل كرد و حكم شرعي را در دائره آن موضوع محدود نمود. چنین نگاهی به ناتوان ساختن شریعت از پاسخگوئي به نيازهاي بشر و محدود كردن آن در شرايط يك عصر می انجامد. پذيرش مصالح واقعي در وراي احكام شرعي، ما را ملزم مي سازد كه در شناخت موضوع حكم نه تنها از دائره عرف زمان شارع فراتر رويم بلکه در محدوده فهم عرف عامي امروز هم آنجا که در برابر فهم عقلايي علمي وخبره قرار می گیرد توقف نكنيم.    برای تبیین بیشتر موضوع،به بیان یک نمونه می پردازیم. می دانیم که در عرف زمان شارع، پديده اي به نام «مرگ مغزي» مطرح نبوده است؛ ولي امروزه دانش طب این نوع مرگ را كه در آن حيات انساني از بين رفته و فقط حيات نباتی فرد ادامه دارد ثابت نموده است. جمود بر موضوع متعارف در زمان شارع و حتی عرف امروز موجب مي شود كه مرگ مغزي را به دليل این که  از نظرعرفِ عام به فرد مبتلا به آن «مرده» گفته نمی شود، مشمول هیچ یک از احکام مرده ندانیم و احكام شرعي را فقط بر مرگ متعارف حمل كنيم؛ ولي بينش علمی به ما مي گويد كه مرگ به عنوان پديده اي كه با از دست رفتن «حيات انساني» همراه است حقيقتا در مرگ مغزي حاصل شده و ناتواني عرف از درك اين نكته كه در نتيجة نا آشنايي عرف گذشته با اين پديده و مانوس بودن عرف امروز با مفاهیم گذشته است نبايد ما را از عمق نگري در احكام شرعي باز دارد.   ولی با این وجود نظریه حلول نجومی ماه قابل قبول نیست زیرا مرتكز عقلايي، امروز و در همه زمانها آن است كه قبل از این که هلال ماه نو قابل رؤیت  شود هلال ماه تشکیل نشده و ماه نو تولد نیافته است. به عبارت ديگر تحقق حلول ماه نو و تشکیل هلال قبل از این که قابل رؤیت  شود كاملا صحت سلب دارد. عرف عقلايي هميشه ماه نو را تعبير ديگري از هلال نو دانسته است . این نکته که در آيه 189بقره هم از  نقش «اهله» و تغیيرات هلال در احکام سخن به ميان آمده است به این معنی است که نمي توان پديده ماه نو را از پیدایش هلال نو متفاوت دانست.   نظريه برگزیده   اصول اين نظريه عبارتند از : 

1-موضوع حكم شرعي حلول ماه جديد و تشکیل وتولد طبيعيِ هلال ماه نو است.   2-در اثبات اين پديده علم و قطع ضروري است و به ظن وگمانه زني نبايد اكتفاكرد.   3-رؤیت، يك راه اطمينان بخش براي ثبوت پديده تولد ماه نو است و راه انحصاري نيست.   4-هر راه علمي كه بتواند تشكيل هلال را ثابت كند پذيرفته است.   این نظریه با نظریاتي كه پیش از این مطرح شد متفاوت است. از یک سو اين نظريه معتقد است که «تشكيل هلال ماه نو» موضوع حكم شرعي قرار گرفته است و قبل از آن كه به نظر عرفی هلال تشكيل شود ماه نو متولد نشده است. از سوی دیگر اين نظريه هر راه علمي را براي اثبات پیدایش هلال نو، معتبر می داند و آن را به راه رؤیت منحصر نمی کند.

دلیل ما بر این نظریه رواياتی است که پيش از این بیان شد كه علم ويقين به تحقق هلال را محور حکم قرار داده و بر رؤیت  به عنوان راهی برای اثبات هلال تاكيد كرده بود. علاوه بر این اطلاق آیه 185 سوره بقره هم بر این دلالت داشت که هر گاه و به هر طریق حضور در ماه تحقق یافت حکم روزه مترتب می شود. بر اساس نظريه دانژون، که پیش از این مطرح کردیم، تا ماه در حركت خود به سوي مشرق در زمان خروج از محاق، به 7درجه نرسيده باشد ، هلال ماه تشكيل نشده است و از این رو نمی توان حلول ماه را پیش از آن پذیرفت؛ ولی پس از آن که هلال تشكيل شد، پدیده حلول ماه نو و حضور در ماه برای همه ساکنان زمین تحقق يافته است. البته برای مناطقی که در زمان تشکیل هلال ماه در روز قرار دارند شب اول ماه هنوز فرانرسیده است. هنگام مغرب شرعی زمانی است که ماه قمری آغاز شده و مبدء محاسبه زمان شرعی و به تعبیر قرآنی زمان ورود و «حضور در شهر» است. هرگونه تقییدی زاید بر آنچه در این نظریه آمده بر خلاف مفاد روایات متعددی است که به آنها اشاره شد و منافی با اطلاق آیه 185 بقره است، اطلاقی که _براساس توضیحات گذشته_ به دلیلی برای تقیید آن دست نیافته ایم.   بنابراین برای ثبوت حلول ماه برای همه مناطق به رؤیت - چه با چشم عادي و چه با چشم مسلح – ضروری نیست. برای ثبوت حلول ماه نو کافی است که دانش جدید مارا به این علم و یقین برساند که ماه در حرکت خود به سوی شرق ازحالت مقارنه خارج شده و هلال ماه به گونه ای که برای اهل زمین امکان رؤیت آن باشد تشکیل شده است.    این رای منافاتی با استحباب استهلال – که مطابق روايات مستحب شمرده شده و می تواند نوعی تکریم و تعظیم ماه رمضان و حسن استقبال از آن به شمار آید- ندارد.   با توضیحات گذشته روشن شد که بر اساس این نظریه تفاوتی میان مناطق زمین در طول و عرض جغرافیائی وجود ندارد و نیازی نیست برای ثبوت حلول ماه نو برای ساکنان یک منطقه نسبت طول و عرض جغرافیائی آن منطقه را  نسبت به منطقه ای که رؤیت در آن جا ممکن است در نظر بگیریم.

نتیجه سخن این که در صورتی که ملاک حلول ماه و ترتب احکام را تشکیل هلال به گونه ای که برای اهل زمین قابل رؤیت  باشد بدانیم می توان نظریه یکسان بودن زمان آغاز و پایان ماه را در همه مناطق زمین پذیرفت و با خروج ماه از محاق و خارج شدن آن از تحت شعاع خورشید و نیز از حد دانژون و قابل رؤیت  شدن آن برای بخشی از زمین، ماه نو برای همه زمینیان آغاز شده است. البته برای ساکنان نیمکره دیگر شب اول ماه شرعی که باید روزه را از آن شب آغاز کنند با تاخیری کم و بیش نیم روزه آغاز می شود. اطلاق روایاتی که بر وجوب قضای روزه از دست رفته اهالی یک شهر با کشف رؤیت  در شهر دیگر دلالت دارد این نظر را تایید می کند(عاملی،حر 10/293) و تنها مناطق واقع در نیمکره دیگر را می توان از شمول این اطلاقات منصرف دانست.  

 

-------------------

 

کتابشناسی:

  حرّ العاملي، محمد بن الحسن بن علي، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، چاپ اول، 1409 ه

كليني، أبو جعفر محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ه ق  

طوسي، أبو جعفر محمد بن الحسن، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، دارالکتب الاسلامیه، تهران،اول، 1390 ه ق  

طوسي، أبو جعفر محمد بن الحسن، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، 1407ه ق   طوسی، أبو جعفر محمد بن الحسن، مبسوط،المکتبه المرتضویه،قم،سوم،1387ق  

جعفر بن حسن الحلی،المعتبر فی شرح المختصر، قم،موسسه سید الشهداء،1407ق  

حسن بن یوسف الحلی، تذکره الفقها، موسسه ال البیت،قم،چاپ اول  

حسن بن یوسف الحلی، المنتهی المطلب، مجمع البحوث الاسلامیه،مشهد،1412ق

  محمد بن مکی العاملی الدروس الشرعیه، ،موسسه النشر الاسلامی،قم،1417ق  

فیض الکاشانی، الوافی، ،مکتبه امیرالمومنین،اصفهان،1406ق  

محمد حسن بن الباقر، جواهر الکلام، ،دار احیا التراث،بیروت،چاپ هفتم  

بوسف بن احمد البحرانی، الحدائق الناضره، موسسه النشر الاسلامی،قم،1405ق  

احمدین محمد النراقی، مستند الشیعه، موسسه ال البیت،قم،چاپ اول،1415ق  

شیخ مرتضی بن محمد الانصاری،الصوم، الموتمر العالمی لتخلید شیخ مرتضی الانصاری،قم،1413  

خميني،مصطفي، تحریرات فی الاصول،مؤسسه نشر آثار امام خمینی،1418،بی جا.  

بروجردی،نهایه الاصول، قم،نشر تفکر،1418ه   

------------

www.sadrsite.com

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved