چهارشنبه, 29 خرداد 1398 09:41

بررسی مسئله ملک فدک با رویکرد فقهی - حقوقی

ملک زاده، فهیمه

 

 با مروری کوتاه بر خطبه ها و کلمات باقی مانده از یگانه دختر پیامبر (ص) درمی یابیم که پاره ای از اندیشه های فکری و سیاسی شیعه، اولین بار توسط حضرت فاطمه (س) مطرح شد، به رغم آنکه عمر آن بزرگوار کوتاه بود و زمینه مناسبی برای نشان دادن آثار تفکرات خویش نداشت. آن حضرت دراولین خطبه ای که بعد از جریان سقیفه بنی ساعده به بهانه غصب فدک در مسجد مدینه و دفاع آن حضرت از حضرت علی (ع) ایراد فرموده اند، بین افکار و اعتقادی که باعث بوجود آمدن سقیفه شدند و تفکر و راه اهل بیت (ع) تمیز داد و با انحراف ایجاد شده برخورد کرد. در مقاله سعی بر این است که عمل آن بزرگوار را در مورد پس گرفتن ملک غصب شده فدک بطور خلاصه بررسی و علت پافشاری حضرتش در این مورد بیان شود.

 

موقعیت جغرافیای فدک

  فدک به فتح فا و دال و و سکون کاف-نام قریه یا قریه هایی است در اطراف مدینه [1]یعنی که از مدینه تا آنجا-بر مبنای زمان در گذشته-دو روز راه بود. [2] در حدود ده یا پانزده فرسخ از مدینه فاصله داشت.   و نیز بنا بر تحقیق علمای جغرافیا و محدثین و رواة اخبار آل محمد (ص) فدک دهکده کوچکی در زمین حاصل‏خیزی بوده. شاید محصول پنبه آن زیاد بوده که نامش را فدک گذاشته اند چرا که فدک در لغت به معنای «از هم وا شدن و پراکنده شدن پنبه» است. به طور تحقیق نخل‏های فراوانی داشته و تا دوره عباسیان آبادان بوده، بعد به عللی که معلوم نیست ویران و بائر گشته. [3]

مورخین می گویند دارای آب‏های جاری و نخل‏های خرمای بسیار بود و درآمد آن را سالیانه تا دوازده هزار دینار و بعضی بیشتر ذکر کرده اند.   عده ای هم گفته اند که قسمتی از اراضی آن برای کشاورزی آماده و حالصخیز بوده و بقیه آن به صورت باغستانهای خرمای کوفه در قرن ششم هجری تخمین زده اند. [4] مجموع عایدات سرتاسری آن را از بیست و چهار تا هفتاد هزار دینار طلا نقل کرده اند. [5]

  سریّه فدک

  در سال ششم هجرت جنگ حُدیبیه رخ داد و اول سال هفتم فرمان جنگ خیبر صادر گردید و به طرف قلاغ خیبر حرکت کردند، پس از 25 روز پرچم فتح و پیروزی به دست امیر المؤمنین علی (علیه السلام) افتاد و مظفرانه برگشتند. یهود که شکست قطعی خود را دیدند، نماینده ای خدمت رسول خدا (ص) فرستادند و قریه فدک را به پیشوای اسلام صلح کردند. فدک بنابر هبه و صلح، ملک خاص پیغمبر (ص) گردید.  

سمهودی می نویسد: «فدک هفت قلعه زمین و ملک یک یهودی به نام مخیریق بوده که او شخصا به پیامبر اکرم (ص) بخشید و به جنگ احد رفت و در آن جنگ کشته شد و بعضی هم نوشته اند که به مرگ طبیعی مرده و پیش از مرگ نوشته و وصیت کرد. پیشوای اسلام هرگونه تصرفی در املاک او بنماید مختار است». [6]  

چون در این مصالحه سربازان اسلام شرکت نداشتند و از قهریه استفاده نشد، به حکم خدای متعال که می فرمایند: «آن غنیمتی که خدا از مردم قریه ها نصیب پیامبرش کرده است از آن خدا و پیامبر (ص) و یتیمان و مسکینان و مسافران و در راه ماندگان است، تا میان توانگرانتان دست به دست نگردد. هرچه را که پیامبر به شما داد، بستانید و هرآنچه را که منع کرد، دوری گزینید و از خدا بترسید که خدا سخت عقوبت است». [7]   و لذا طبق این آیه شریفه، فدک ملک مطلق رسول خدا شد و در این مورد میان علمای فریقین اختلافی نیست. [8]

  و رسول خدا (ص) تا مدتی درآمد حاصله آن را در میان مستمندان بنی هاشم تقسیم می نمود. اما با نزول آیه شریفه «فآت ذاالقربی حقَّه و المسکین و ابن السبیل ذلک خیرٌ للذین یریدون وجهَ اللّه و اولئک هم المفلحون»[9]؛ «رسول ما! حق ذی القربی و مسکینان و در راه ماندگان را از مالی که در دست توست ادا کن که صله رحم و احسان به فقیران برای آنان که مشتاق لقای خداوند هستند، بهترین کار است و همینان رستگاران عالمند». پیامبر خدا (ص) فدک را به فاطمه (س) بخشید. [10]بنابراین پیامبر خدا (ص) دهکده فدک را با تمام نخل‏های آن به دخترش فاطمه بخشید و تا پایان زندگی پیامبر (ص) فدک به دست فاطمه بود و آن حضرت درآمد این زمین را که سالیانه بالغ بر هفتاد هزار دینار بوده بین بینوایان مدینه و فقرا تقسیم می کرد.  

ارزش فدک

  فدک از دو جهت دارای ارزش می باشد: یکی از جهت مالی و دیگری از جهت سیاسی؛ از جهت مالی، فدک بر اساس شواهد تاریخی منبع اقتصادی مهمی بوده است و این گونه نبود که محلی باشد با چند درخت خرما و توجهی به آن نشود، بلکه به اندازه ای وسیع و پردرآمد بوده که مورد طمع قرار می گرفته است. [11]اما از نظر سیاسی مسئله فدک جزئی از همان توطئه سیاسی بود که در اصل غصب خلافت طرح کرده بودند، و پافشاری آنها نیز به همین خاطر بوده که می خواستند با گرفتن فدک دست خدایان عصمت را از هرگونه مال تهی کنند و بدین ترتیب عملا مردم را -یعنی همین مردمی که عموما بنده پول و زر و سیم اند- و به تعبیر امام حسین (ع) «مردم بنده دنیا هستند و دین مزه زبان آنهاست ». از اطراف علی ابن ابیطالب پراکنده سازند. و این حقیقتی است که برای ابن ابی الحدید و دیگران پوشیده ماند، یا نخواسته اند آن را بپذیرند و یا تعصب مانع آن شده است که آشکارا آن را بپذیرند، چون به دنبال پذیرفتن آن می بایستی بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان هم خط بطلان بکشند. !!  

ولی واقعیتی است که بالاخره دیر یا زود روزی خواهد رسید که پرده های اوهام کنار برود و قید تعصبات از زبانها باز شود و سرانجام این حقیقت آشکار شده و همگان بدان اعتراف کنند. [12] پرواضح است که تلاش فاطمه اطهر برای بازپس گرفتن فدک و اموال از دست رفته خود تنها به خاطر چند جریب با حداکثر چند هکتار زمین و چند نخله خرمایی که در آن وجود داشت، نبود.

اگرچه آن نیز قابل گذشت نبود، و بی تفاوتی و سکوت فاطمه در قبال آن ظلم نیز صحیح نبود، لیکن مسئله، مربوط می شود به دست از رفتن مقام رهبری مسلمانان و به دنبال آن صدها هزار بدبختی دیگری که دامنه آن تا به امروز کشیده شده و گریبانگیر جامعه مسلمانان گردیده است. مسئله تصرف فدک و اموال دیگر رسول خدا (ص) بهترین وسیله ای بود که دشمن می توانست از آن بهره برداری مادی و سیاسی و روانی کند و فاطمه اطهر از این مسئله برای باز کردن راه، انحرافی را که در اسلام و مقام رهبری آن پدید آمده بود و به مردم گوشزد کرده و نیز انحراف قانونگذاران و غاصبان خلافت و پایبند نبودن آنان به قرآن و اسلام اثبات کند، و حقا که در همان چند ماه مبارزه پیگیر و پرمخاطره این رسالت و مسئولیت خود را به خوبی انجام داد.

چرا که در تاریخ نیز آمده است که آنچه را ابوبکر از فاطمه (س) منع کرد و گرفت تنها فدک نبود بلکه چیزهای دیگری هم بوده که از آن جمله اموالی بود که رسول خدا (ص) در مدینه داشت. و همچنین مال خمسی (لَهُم خُمسُ ذَوِی القُربَی) [13]که از خیبر مانده بود و همه را ابوبکر با ساختن حدیثی که خود ناقل آن بود و به عنوان اینکه جانشین پیامبر (ص) هستم، تصرف کرده و به فاطمه (س) و وارث بحق رسول خدا (ص) بود، نداد. [14]   مالکیت فدک از نظر فقه و حقوق اسلام   بر اساس قرداد صلحی که بین پیامبر (ص) و یهودیان ساکن فدک امضاء شد، فدک جزء بلاد مسلمین شد، اما از نظر قانون اسلام، فدک و هر سرزمینی که به دست مسلمانان فتح می شود مال چه کسی خواهد بود؟  

سرزمین هایی که فتح می شدند به دو صورت بوده است، یا به قدرت نظامی و جنگ و خونریزی فتح می شدند که «مفتوح العنوة» نام دارند، و یا خود اهالی پیشگام بودند و قبل از جنگ و خونریزی حاضر به انعقاد قرارداد یا مسلمانان می شدند که «غیر مفتوح العنوة» نامیده می شود که ملک پیامبر (ص) محسوب می شود. فدک، حق الهی فاطمه (س) و حضرت در اثبات کردن حق خویش چنین می فرماید: قالت: أمّا فدکٌ فإن اللّهَ عز و جل انزلَ علی نبیّهِ قرآناً یأمرُ فیهِ بِإتیان حقّي قال اللّه تعالی: «فآت ذاالقربی حقَّه» فکنت انا و ولدی اقربَ الخلایق الی رسول اللّه (ص) فتحلنی و ولدی فدکا.  فلما تلا علیه جبرئیل (ع) «و المسکین و ابن السبیل». فقال رسول اللّه صل اللّه علیه و آله: الیتامی، الذین یأتمّون باللّه و برسوله و بذي القربی و المساکین الذین أسکنوا معهم فی الدنیا و الآخرة و ابن السبیل الذی یسلک مسلکهم. و اما حقانیت من در مالکیت فدک، همانا خداوند بزرگ آیه «آت ذا القربی حقه»را وقتی در قرآن کریم بر رسول خدا (ص) نازل فرمود من و فرزندانم نزدیکترین مردم به پیامبر (ص) بودیم؛ پس رسول خدا (ص) فدک را به من و فرزندانم هدیه فرمود و آنگاه که حضرت جبرئیل آیه   «و المسکین و ابن السبیل» (بقره177/) را بر پیامبر (ص) تلاوت کرد، پدرم فرمود: یتیمان و مساکین کسانی هستند که با فاطمه و فرزند او او زندگی می کنند در دنیا و آخرت و ابن السبیل آن‏هایند که راه اهل بیت (ع) را می روند.   عمَر با حالت اعتراض گفت: پس خمس و غنائم و اموال عمومی کشور همه مال شما و پیروان شماست؟ حضرت فرمودند: اما باغهای فدک، خداوند در قرآن بخشیدن آن را به من و فرزندانم واجب کرده، غیر از پیروان و شیعیان ما. اما خمس را خداوند برای عموم پیروان و شیعیان ما تقسیم فرموده است، همانگونه که در قرآن خوانده می شود. 

عمَر بار دیگر پرسید: پس سهم مهاجرین و انصار و اسلام آورندگان چیست؟ فاطمه (س) توضیح داد: «آنها اگر پیروان و شیعیان ما باشند از صدقات مشخص شده در کتاب خدا بهره مند می باشند. خداوند بزرگ و پیامبرش به اینگونه تقسیم اموال عمومی رضایت داده اند که میزان بهره بردن از اموال عمومی، دوستی و اطاعت از خدا و اهل بیت (ع) است نه دشمنی و نه مخالفت، و آگاه باشید که هرکس با ما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است و هرکس با ما مخالفت کند، با خدا مخالفت کرده است و آن کس که با خدا دشمنی و مخالفت کند عذاب دردناک و مجازات الهی در دنیا و آخرت بر او واجب می گردد».   عمر خود را به بیراهه زده، پس از شنیدن این همه آیات و استدلاهای روشن قرآنی، گفت: ای دختر محمد (ص) برای ادعای خود دلیل و مدرک بیاور! حضرت جواب فرمودند: «شما جابر بن عبد اللّه را قبول دارید و سخن آنها را تصدیق می کنید و از آنها دلیل و مدرک نمی خواهید و هرچه خواستید و گفتند، می پذیرند چه شده است که از من دلیل و سند می طلبید؟ مدرک من قرآن است».  

با ادله قوی قرآنی مبنی بر ارث بودن فدک و هبه و فیء بودن آن از جانب رسول خدا (ص) به دختر و وارثش فاطمه زهرا (س) مالکیت حضرت بر فدک مسلم است و در اسناد آمده است: «فکانت فدکٌ لرسول اللّه (ص) خالصةً لانه لم بوجف علیها بِخَیلٍ و لا رکاب» [15]فدک مخصوص پیامبر (ص) می گردید چون مسلمان‏ها برای آن جنگ نکرده بودند. و یا «کانت هذه الأموال لرسول اللّه خاصةً» همۀ فیء [16]مخصوص پیامبر (ص) گردید [17]و بخاری می نویسد: «فان ذلک کلّه کان للنّبي (ص) خاصة» همه «فی ء» مخصوص پیامبر (ص) بود [18]پس در اینکه فدک مخصوص پیامبر (ص) بود اشکال و شکی وجود نداشته و ندارد [19]و هرچیزی که مال پیامبر (ص) است به موجب «الناس مسلطون علی الموالهم » (مردم می توانند به اموال خود هر تصرفی اعمال کنند اگرچه پیامبر (ص) بر اموال و انفس مؤمنان نیز اولویت در تصرف دارد. ) حضرت می تواند در آن هر تصرفی بفرماید.

مالکیت آن را به کسب واگذار کند یا عواید آن را به کسب ببخشد، یا در منافع عمومی مصرف نماید. و همه این مدارک و اسناد شهادت می دهند که ملک فدک متعلق به وارث پیامبر (ص) می باشد.    ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: «از علی بن الفارقی مدرس مدرسه غریبه بغداد پرسیدم آیا فاطمه در این دعوی راستگو بوده و در عین حال ابوبکر فدک را از او دریغ داشته است؟ وی تبسمی نمود و گفت: «آخر اگر آن روز آن دعوی را از فاطمه می پذیرفت فردا می آمد ادعا می کرد که خلافت حق همسرم می باشد و دیگر وی جوابی نداشت چه سخن او را از ابتدا بدون مطالبه شهود پذیرفته بود».  

بررسی غصب فدک توسط خلیفه و واکنش حضرت فاطمه (س) از نظر حقوقی  

هنوز چند روز از توطئه سقیفه و پیامدهای آن نگذشته بود که حادثه دردناک دیگری به وقوع پیوست، حاکمان سقیفیه برای اداره جامعه نیاز به پشتوانه مالی داشتند و برای تأمین این نیاز، قریه فدک را مناسب دیدند. فدک که از طرف پیامبر (ص) به وارث بلافصل خود حضرت زهرا (س) هبه شده بود و تحت تصرف آن بانوی بزرگوار بود و بنابر قوانین فقهی و حقوقی هیچ کس حق تصرف در آن را ندارد و «اگر کسی بدون اذن ایشان تصرف کند غاصب محسوب شده و در هرحال ضامن است». با نادیده گرفتن قوانین شرعی، خلیفه اول دستور اخراج کارگزاران حضرت فاطمه (س) را از فدک صادر کرد و کارگران و عاملان خود را برای اداره آن به کار گماشت.

حضرت فاطمه (س) در مطالبه حق خود نسبت به فدک خطاب به ابوبکر فرمود: قالت: «ان رسول اللّه (ص) جعل لي فدک فأطعني ایاها» «پیامبر (ص) فدک را به من بخشید شما فدک را به من برگردانید». [20]و فرمودند: «یا ابا بکر لِمَ تَمنَعُني میراثي مِن أبي رسول اللّه و اخرجت وکیلي مِن فدک و قد جعلها لي رسول اللّه (ص) بأمر اللّه تعالی؟» «ای ابا بکر چرا مانع رسیدن میراث پدرم می شوی؟ و کارگران مرا از فدک بیرون کردی؟ در صورتی که رسول خدا (ص) به امر خدا فدک را به من بخشیده است».[21]  

حضرت برای اثبات حق خود از آیات قرآن کمک گرفت و ثابت کرد که خداوند به پیامبر (ص) دستور داد و ایشان فدک را به من بخشیدند و فرمودند: دخترم فدک مال توست، در آن تصرف بنما گرچه می دانم پس از من آن را غصب می کنند و از دست تو می گیرند. و ایشان فرموده بودند، ای رسول خدا تا زنده ای من در باغات فدک تصرفی خواهم کرد و تو بر من سزاوارتری و اموال مال توست، اما برای اثبات حق من در فدک، مدرک و سند آن را محکم و استوار فرما» رسول گرامی اسلام مردم را در منزل خویش جمع کرد و حکم الهی را بر همگان ارائه نمود [22]

انس ابن مالک نقل می کند که: حضرت فاطمه (س) پس از غصب باغهای فدک خطاب به ابوبکر فرمود: «ای ابا بکر تو می شناسی و می دانی که حق ما اهل بیت غصب شده است، حقی که از صدقات و غنایم در رابطه سهم ذی القربی نزدیکان رسول خدا (ص) داریم که خداوند در آیه مربوطه به غنایم مصرف خمس ان را توضیح داده اند». [23]ابا بکر گفت آیا فدک را باید به طور کامل تسلیم شما کنم و مال شماست؟ حضرت پاسخ دادند: «این حکم الهی نیست (که اموال مشخص مردم را تصاحب کنی) و پدرم رسول خدا (ص) چنین دستوری به ما نداده است.

در صورتی که از پدرم رسول خدا (ص) پس از نزول آیه 41 انفال شنیدم که فرمود: بشارت باد ای فرزندان محمد (ص) که مایه غنا و بی نیازی شما رسیده است».   و در این جا ابا بکر دیگر عذری نمی توانست بیاورد، به تفسیر شخصی خویش متوسل شده و گفت: علم من به من اجازه نمی دهد که از این آیه استنباط نمایم تا فدک را تمام به شما تحویل دهم. [24] جای بسی شگفتی است که رسول خدا (ص) پس از نزول آیه فدک را به فاطمه (س) می بخشد اما علم ابابکر در برابر قرآن و فرمان الهی و عمل رسول خدا (ص) به او عطای فدک به او اجازه نمی دهد تا دست از غصب فدک بردارد؟!   اختلاف و یا بهتر است گفته شود ادعای بی جا و سخن نابجای ابوبکر از اینجا شروع می شود که در برابر فاطمه زهرا (س) که با استدلال ارث بودن فدک را اثبات کرد پس از غصب فدک با حدیث ساختگی گفت: پیامبر (ص) ارث نمی گذارد. «ان النبيَّ لا یَرِثُونَ »حضرت خطاب به ابابکر با استناد به آیات قرآن فرمود: «و گمان داری که پیامبر ارث نمی گذارد و در صورتیکه در قرآن آمده است: حضرت سلیمان از داود پیامبر ارث برده و حضرت یحیی از ذکریا ارث برده است، چگونه من از پدرم ارث نمی برم؟»  

ابوبکر گفت شاهد بیاور. با اینکه حدیث ابوبکر بر خلاف قرآن و مجعول بود و این کاملا مسلم است که قبل او کسی چنین حدیثی از پیغمبر (ص) نقل نکرده است و همه مورخین از جمله ابن ابی الحدید به آن تصریح کرده اند. [25] از نظر حقوقی مطالبه گواه از فاطمه (س) برای مالکیت فدک خلاف موازین شرعی بود. وقتی ابوبکر از حضرت فاطمه (س) شاهد خواست و مطالبه گواه کرد، فاطمه (س) نیز علی ابن ابیطالب (ع) و أم أیمن را به عنوان گواه نزد او برد ولی خود ابوبکر-یا پس از دخالتی که عمَر در این کار کرد- گواهان او را نپذیرفتند.   بزرگان اهل سنت این مطلب را به همین نحو نقل کرده اند.

حال اگر بخواهیم در این محاکمه -دور از هرگونه تعصب و غرض ورزی- داوری کنیم باید بگوییم عمل ابوبکر از چند نظر بر خلاف موازین شرع و مغرضانه بوده و بر هیچ عملی جز همان توطئه و اعمال غرض نمی توان حمل کرد زیرا:  

اولا: فدک در تصرف زهرا (س) بود، و به اصطلاح فاطمه «ذو الید» بود و ابوبکر مدعی بود که این مال همه مسلمانان است، و در چنین موردی از نظر فقهی نباید از متصرف و ذو الید شاهد و «بینه » مطالبه کرد بلکه قول «ذو الید» بدون شاهد و بینه قبول است، و این مدعی است که باید گواه و شاهد بیاورد نه «ذو الید» و روی این حساب ابوبکر می بایست بر طبق گفته خود گواه بیاورد نه فاطمه؟! و این مورد اتفاق علما و حقوق‏دانان است.  

ثانیا: مطالبه گواه از مثل فاطمه زهرا (س) از نظر اسلام صحیح نبود، زیرا چنانکه در خود علما و محدثین اهل سنت و حتی خود عایشه و ابوبکر و به شهادت تاریخ، راستگویی فاطمه و بلکه عصمت او کاملا مسلم بود. مگر این حدیث به طور تواتر از عایشه و دیگران نقل نشده بود که می گفت: «من احدی را غیر از پیغمبر (ص) راستگوتر از فاطمه ندیدم»! و مگر فاطمه زهرا (س) به اجماع مسلمانان در زمره کسانی نبود که آیه تطهیر در شأن آنها نازل شده و گواهی به عصمت او داده است. [26]  

و ثالثا: از همه این مطالب که بتوان چشم پوشی کرده و فرض کنیم که ابوبکر روی قانون قضاوت از فاطمه مطالبه گواه کرده (حال آنکه گفتیم در این موارد گواه نیاز نیست) به چه دلیل شهادت علی بن ابیطالب و أمّ أیمَن را نپذیرفت؟ آیا مقام و شخصیت علی بن ابیطالب از خزیمه بن ثابت که پیغمبر (ص) او را «ذو الشهادتین» خواند و شهادت او را به جای دو شهادت پذیرفت کمتر بود؟ و آیا احتمال دروغگویی در مورد آن بزرگوار که مقامش نزد پیغمبر خدا (ص) مقام هارون نزد موسی (ع) بود و راستگوترین مردم بود و حق با او و او با حق می چرخید و... و یا ام ایمن که به روایت خود بزرگان اهل سنت، پیغمبر (ص) او را یکی از زنان اهل بهشت دانسته، و بلکه کرامت برای او نقل کرده... و آیا مقام چنین زنی و مرتبه اش به اندازه عمر یا عبد الرحمن بن عوف هم نبود؟  

رابعا: بر فرض که حضرت نتوانست شاهد کافی بر مدعای خود بیاورد و بینه اش ناقص بود؛ چرا ابوبکر در اینجا بر طبق قانون «قضاوت» عمل نکرد که به جای گواه دوم، فاطمه (س) را سوگند دهد. و یا اینکه به او پیشنهاد کند که حال که تو توانستی گواه بیاوری، من قسم می خورم؟

  خامسا: فرض می کنیم که به راستی فاطمه (س) مدعی بود و ابوبکر منکر، روی این قاعده قضاوت می بایست در اینجا هردو نزد قاضی دیگری بروند تا او میان آن دو حکم کند و هیچ یک از مدعی و منکر حق ندارند خود به عنوان قاضی بر کرسی قضاوت بنشینند و دیگری را محاکمه کنند چنانکه تاریخ قضاوت در اسلام شاهد این مطلب است.  

در این مورد ایراد فراوانی وجود دارد و حقیقت همان است که خود علی (ع) بیان فرمود و در نهج البلاغه مذکور است، و در نامه ای که به عثمان بن حُنَیف می نویسد، علت اصلی این همه غرض ورزی‏ها و انگیزه واقعی تمام این ظلم‏ها را در ضمن چند جمله کوتاه ذکر می کند و می فرماید: «از میان تمام آنچه آسمان بر آن سایه افکند «تنها» فدک در دست ما بود که بر آن نیز گروهی بخل ورزیدند، ولی جمعی دیگر از آن چشم پوشی کرده و نادیده گرفتند و خدای تعالی بهترین داور است (میان ما و آنها) »[27]

بعد از همه این مطلب و سخنان که هیچ جوابی ندارد و آن این است که فرضا فاطمه هیچگونه حقی در فدک نداشت و در این محاکمه حق با عمر و ابوبکر بود- اگر نگوییم دین و مذهب چنین اقتضا می کرد- مقتضای رعایت بزرگداشت مقام پیغمبر (ص) و سفارش‏هایی که درباره فاطمه (س) تنها دخترش فرمود، این بود که:  

اولا: از مسلمانان می خواستند تا در مورد فدک از حق خود صرفنظر کرده و آن را به فاطمه (س) می دادند.

  ثانیا: اگر مسلمانان هم به این امر راضی نمی شدند، به جای فدک مال دیگری به وی داده و آنها او را راضی می کردند، زیرا برای زمامدار مسلمین هرجا مصلحت بداند، چنین کاری جایز است و حتی نیازی هم به مشورت با مسلمین ندارد. [28]   و به راستی این مطلبی است که هیچ گونه جوابی ندارد و با بررسی مطلب می توان دو دلیل عمده برای غصب و مصادره فدک بیابیم: اول اداره حکومت که آن دو بعد از این که کار حکومت و خلافت را برای خود تمام کردند، می بینند که برای اداره حکومت و بقای خود احتیاج به خزانه دارند. شاید بهترین تصریح عمر باشد آنجا که ابوبکر سند فدک را ناچار برای فاطمه (س) می نویسد. عمر می گوید: چگونه می خواهی امورات مردم را با خزانه خالی اداره کنی، در حالی که عرب با تو سر جنگ دارد. [29]   و دوم تضعیف خاندان پیامبر (ص)؛ آن دو در مقابل گروههای مختلفی از مسلمانان قرار گرفته اند و می دانند در بین آنها، آن کسی که صاحب حق می باشد،

حضرت علی (ع) است و آن کسی که پیامبر (ص) او را معین کرده و همه به معنویت او معترف هستند و لذا تصمیم به تضعیف او گرفتند.  

در پایان بهتر است بدانیم که فدک در طول تاریخ چندبار به دست صاحبان اصلی خود بازگشته و دوباره غصب شده، و اکنون به صورت باغهای کوچک و مزارعی در سمت شمال غربی مدینه است. چرا که پس از ابوبکر، عمر که روی کار آمد آن را به علی (ع) واگذار کرد، و چون معاویه بر سر کار آمد، آن را میان بستگان و فرزندش «یزید» تقسیم کرد به این صورت که ثلث آن را به فرزندش یزید داد و تدریجا «مروان بن حکم» سهم آن دو را نیز گرفت و همگی آن به دست مروان افتاد و سپس آن را به فرزندش «عبد العزیز» داد و او نیز آن را به پسرش «عمَر بن عبد العزیز» واگذار نمود.

عمر بن عبد العزیز که خلیفه شد آن را به فرزندان فاطمه بازگردانید، و پس از وی «یزید بن عاتکه» که والی مدینه شد آن را به زور گرفت و به فرزندان مروان بازگرداند، و بالاخره چون «مأمون» به خلافت رسید مجددا آن را به فاطمیین بازگردانید، و همچنان بود که تا زمان «متوکل» که دوباره آن را از فرزندان فاطمه گرفت و به «عبد اللّه بن مازیار» بخشید.   بدین ترتیب فاطمه اطهر از همین چند جریب زمین و چند نخله خرما بزرگترین استفاده را در راه مبارزه با ظلم و بیدادگری در طول تاریخ اسلام نمود و پیوسته عمل ابوبکر مورد ایراد و اشکال واقع می شد، و بالاخره با همه توجیهات و محل تراشی‏ها نمی توانستند عمل او را مشروع جلوه دهند و از این راه سایر اعمال و رفتارشان را نیز نامشروع جلوه داد و ثابت کرد که آنان پایبند به چیزی غیر از هوای نفس نیستند، نه قوانین و موازین شرعی را رعایت می کنند و نه حرمت اولیاء الهی را، به امید روزی که پرچم شیعه بر فراز دنیا افراشته شود.   یافته و نتیجه گیری تحقیق  

مرحوم طریحی در این باره چنین آورده: فدک ملک خاص پیغمبر (ص) بود که آن را خود به اتفاق علی (ع) بدست آورده بود بی آنکه سپاهی بدانجا اعزام شود یا جنگی رخ دهد و از این رو آنجا مشمول قانون انفال شد و انفال از آن پیغمبر می باشد، و چون آیه «و آت ذا القربی حقَّه» نازل شد پیغمبر (ص) آن را به فاطمه (س) بخشید و تا آخر حیات پیغمبر به دست فاطمه بود و پس از درگذشت آن حضرت آن را به زور از فاطمه بستدند. و علی (ع) حدود آن را کوه اُحُد از یک سو و عریش مصر از سوی دیگر و دومة الجندل را مرز سوم آن تعیین نمود. (مجمع البحرین)  

از مسلمات تاریخ اسلام است که فاطمه فدک را از ابوبکر مطالبه نمود و او امتناع کرد، باز از مسلمات تاریخ است که فدک از اموال عامه مسلمین نبوده و خالصه خود پیغمبر (ص) بوده چه این ملک بدون جنگ به دست آن حضرت رسیده و به نص قرآن چنین مالی ملک شخص پیغمبر (ص) می باشد. حال چه این که به عنوان نحله و بخشش از پیغمبر (ص) به فاطمه (س) را نتوان تکذیب نمود چه محدثین معتبر اهل سنت همچون احمد بن حنبل در مسند خود از پیغمبر (ص) نقل کرده اند که چون آیه «قل لا أسئلکم علیه أجراً إلّا المودة في القُربی» نازل شد، به حضرت عرض کردند: یا رسول اللّه خویشان تو که دوستی آنان بر ما واجب شده کیانند؟ فرمود: «علی و فاطمه و دو فرزندانشان ».

و دیگر اینکه در حدیث از پیغمبر (ص) نقل کرده اند که «فاطمه بضعةٌ مِني مَن آذاها فقد آذاني و من اغضبها فقد أغضبي»و قرآن می گوید «إن الذین یؤذون اللّه و رسولَه لعنهم اللّه فی الدنیا و الآخرة و أعدّ لهم غذاباً مُهیناً» از همه اینها که بگذریم مسئله فدک نزد مسلمانان صدر اسلام امری واضح و روشن بوده است؛ حق فاطمه بوده و از او غضب شده به این دلیل که شماری از خلفا خواه از خوف خدا و یا محض رعایت افکار عمومی چنانکه گذشت به فرزندان فاطمه برگرداندند حتی عمر بن خطاب به نقل یاقوت حمّوی هنگامی که بیت المال را از آن بی نیاز دانست به ورثه فاطمه بازگردانید.

 

منابع و مآخذ  

 

1- قرآن کریم.   2- ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبة اللّه، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار المکتبه الحیاه (بی تا).   3- ابن اثیر جزری، ابو الحسن علی ابن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار الفکر، 1389 ق.   4- ابن شهرآشوب مازندرانی، ابو جعفر محمد ابن علی، معالم العلماء فی فهرست کتب شیعه و اسماء المصفین منهم قدیما و حدیثا، نجف اشرف، 1380 ق.   5- ابن منظور، محمد مکرم، لسان العرب، دار الفکر، 1374 ق.   6- ابن هشام، محمد بن عبد الملک، سیره النبی (ص)، ترجمه و انشای رفیع همدانی، مقدمه و تصحیح اصغری مهدوی، تهران، خوارزمی، 1361-   7- القزوینی، السید محمد کاظم، فاطمه الزهرا (ع) من المهد الی اللحد، بیروت، ناشر دار الصادق، الطبعه الاول، 1379 ه. ق، 1977 م.   8- المقری فیومی، احمد محمد بن علی، مصباح المنیر، بیروت، دار الفکر، بی تا.   9- امینی، علامه عبد الحسین، الغدیر فی کتاب السنه و الادب، بیروت، دار الکتب العربیه، چاپ سم، 1986 م.   01- جعفری، مهدی، حدیث غربت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی صائب، چاپ اول، 1375-   11- حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ اول، پاییز 1369-   21- حسینی زنجانی، عز الدین، شرح خطبه حضرت زهرا (س)، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ چهارم، 1373-   31- حیدری، احمد، بزرگ زنان صدر اسلام، انتشارات زمزم هدایت، چاپ چهارم، 1383-   41- دانش آشتیانی، محمد حسن، و سید هاشم رسولی محلاتی، مناقب ال ابی طالب، قم، انتشارات علامه، بی تا.   51- دشتی، محمد، مهج الحیاه؛ فرهنگ سخنان فاطمه (س)، مؤسسه تحقیقاتی امیر المؤمنین (ع)، چاپ یازدهم، آبان 1374-   61- ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد معوض و عادل احمد عبد الموجود، دار الکتب العلمیه، 1416 ق.   71- رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت فاطمه (س) و دختران آن حضرت، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 6731-   81- سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم، مکتبه آیت اللّه المرعشی النجفی، 1414 ق.   91- شوشتری، قاضی نور اللّه، احقاق الحق، کتابخانه آیت اللّه مرعشی، قم، بی تا.   02- شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا (س)، تهران، دفتر نشر اسلامی، چاپ پانزدهم، 1371-   12- صدوق، محمد بن علی بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، قم، انتشارات کتابفروشی طوسی، چاپ دوم، 1362-   22- طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی التفسیر القرآن، قم، جامعه المدرسین فی حوزه العملیه، بی تا.   32- طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی 1415 ق.   42- طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، قم، مکتبة المرتضویه، بی تا.   52- علیزاده، عمران، دفاع از حریم حق، انتشارات خضر، چاپ اول، 1404-   62- عمادزاده، حسین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم (ع)، تهران، بی تا، 1340.   72- فیض، علیرضا، مبادی فقه و اصول، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1371-   82- متقی هند، حسام الدین، کنز العمال، تحقیق شیخ بکری، بیروت، مؤسسه الرساله، بی تا.   92- مجلسی، باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار (ع)، بیروت، دار الاحیاء التراث العریس، 1983 م.   03- میثمی، نور الدین علی بن ابی البکر، مجمع الزواید و منبع الفواید، دار الکتب العلمیه، 1408 ق.   13- واحدی، سید محمد، فدک ذو الفقار فاطمه (س)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1375-   23- یعقوبی، احمد بن ابی واضح، مجمع البلدان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356 ش.   پی‏نوشت ها   [1] ابن منظور در کتاب‌ لسان‌ العرب«ماده فدک»آن را یکی از قریه‌های خیبر می‌داند.و قول دیـگری نـیز‌ دارد‌-بـه‌‌ گفته فیومی در«مصباح المیز»و حموی در«معجم البلدان»میان فدک و خیبر کمتر از‌ یـک‌ روز راه اسـت.   [2] فـیومی، مصالح المیز، ماده فدک طریحی:مجمع البحرین، ماده«فدم‌»؛حمودی‌، معجم‌ البلدان، ماده فـدک، ج 4،  ص 832.   [3] عـمارزاده، مـجموعه زندگانی 14 معصوم، ص 74.   [4] همان.   [5] ابن ابی الحدید، شرح‌ نهج‌ البلاغه، ص 631.   [6] پیـشوای‌ اسلام‌، ص 373‌؛جنایات تاریخ، ج 1، ص 3.   [7] حشر7/، 95.   [8] ابن اثیر، الکامل‌، ج 3، ص 221.   [9] روم‌38‌/.   [10] عیون‌ اخبار‌ الرضا، ج 1، ص 332؛التبیان، ج 8، ص 822؛مـجمع البـنان، ج 4، ص 306؛مناقب ال ابی طالب، ج 1،  ص 476؛الخزای، ص 9؛کـشف المـحجه، ص 124؛بـحار، ج 8، ص 91-93؛الدر المنثور، ج 6، ص 273؛مجمع الزوائد، ج 7،  ص 49؛مـیزان الاعـتدال‌، ج 2، ص 228؛کنز العمال، ج 2، ص 158.   [11] واحدی، س 1375، ص 18.   [12] رسولی مـحلاتی، زنـدگانی حـضرت فاطمه (س) و دختران آن حضرت، ص 175.   [13] سوره‌ انفال41/ و توبه16/.   [14] رسولی محلاتی، همان، ص 176 با کمی تـغییر.   [15] ابـن هـشام، س بی‌تا‌، ج 3، ص 301.   [16] فیی-فیی، اموالی است کـه‌ از‌ کفار بدون جنگ و قـتال گـرفته می‌شود.مال فیی به امـام (ع) اخـتصا دارد و امام‌ می‌تواند هرگونه تصرفی در ان داشته باشد و سایر مردم امر آن‌ حقی‌ ندارند.   [17] البـدایه و النـهایه، 3/231.   [18] سـیره حـلبی، ص 478.   [19] ر.ک.:الکامل، ص 598؛تفسیر فرات کـوفی، ج 1، ص 222؛تـاریخ مدینه المنوره، عمر بن شمه المیزی، ج 1، ص 192؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 15-40؛کشاف‌، ج 4، ص 82؛مجمع البیان، ج 9، ص 26؛تبیان، ج 9، ص 564؛المیزان‌، ج 19،  ص 203.   [20] علامه امینی‌، ص 191‌ و بیش‌ از 16 منبع موثق دیگر که‌ در‌ پایان ذکر می‌شود.   [21] تفسیر نور الیقین، ج 4، ص 186 و منابع معتبر دیگر.   [22] ابن شهرآشوب‌، ج 1، ص 142.   [23] انفال41/.   [24] شرح ابی الحدید، ج 16، ص 430.   [25] نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، از ص 82 به بعد‌؛در صفحه 85 می‌گوید:اکـثر روایـات در این‌باره آن است که‌‌ این‌ حدیث‌ را جز ابـو بـکر کـسی نقل نکرده و بلکه اجماع فقها در اصول فـقه بـر قبول خبر واحد ‌‌صحابی‌ است و دلیلشان نیز همین روایت است؟!   [26] شوشتری، ص 72.   [27] نهج البـلاغه، بـاب المـختار، کتاب 45.   [28] شهیدی، س 1376، ص 173.   [29] مجمع الزاوید‌، ج 9، ص 40؛سـیره حـلبی، ص 488؛شـرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 274.

…………………………….

منبع : مجله «نامه الهیات» بهار 1387 - شماره 2 ,

ملک زاده، فهیمه

مشخصات نویسنده : عضو هیئت علمی گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال

 

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved