دوشنبه, 30 بهمن 1396 17:30

قرائت هاى مختلف از دین

عبدالحسین خسروپناه


مراد از دین ـ در این نوشتار - متون مقدس دینى است و منظور از قرائت هاى مختلف از دین، برداشت هاى متفاوت از متون دینى مانند قرآن و سنّت در اسلام، عهدین در مسیحیت، عهد عتیق و تلمود در یهود، اوپانیشادها در هندو، اوستا در زردشت و.... البتّه باید توجه داشت كه مراد از متن دینى تنها متن نوشتارى نیست; گفتار و سیره ى عملى پیشوایان دین نیز از متون دینى شمرده مى شود. با این مطلب روشن مى شود كه پلورالیسم دینى ناظر به كثرت ادیان است; ولى قرائت هاى مختلف از دین، به كثرت برداشت ها از دین واحد نظر دارد و هم چنین این بحث، هیچ ارتباطى با مسئله قراء سبعه در علوم قرآن ندارد.
فرهنگ جوامع اسلامى، فرهنگ دینى و دین آن ها نیز برگرفته از متون دینى است; بر این اساس، فرهنگ مسلمانان، متن محور است و متون دینى آن ها نقش مهمّى در شكل دهى و محتوا دهى فرهنگ اسلامى دارد; بر این اساس هرگونه نظریه پردازى در زمینه ى فرآیند تفسیر متون دینى، در فرهنگ جامعه تأثیر مستقیمى دارد.
گرایش هاى متفاوت در هرمنوتیك و نقد ادبى و نیز مناهج تفسیر در علوم قرآن، در فهم متون تأثیر جدى دارند. مسئله ى امكان قرائت هاى مختلف از دین نیز از دستاورد روى كردهاى جدید در هرمنوتیك نوین است كه از سوى هایدگر، گادامر، دریدا و پل ریكور مطرح گردیده است.
اختلاف برداشت ها و فهم ها از متون دینى به ویژه از سوى عالمان دینى، متكلّمان، حكما، محدثان، فقها و مفسّران واقعیت انكار ناپذیر و پدیده اى آشكار است و این تعدد فهم ها تنها در متون دینى نمایان نیست; در متون ادبى نیز برداشت هاى متفاوتى از ادیبان و شاعران و نثرگویان ظاهر مى گردد. وجود دو نحله ى مخطئه و مصوبه در میان علماى اصول فقه شیعه و اهل سنّت نیز گویاى ادعاى پیشین است.
حال، پرسش مهم در این باره این است كه چرا با وجود اختلاف قرائت ها و برداشت ها از متون دینى و غیر دینى كه منشأ فرقه ها و نحله ها و ملت هاى گوناگون شده است و تحولات عظیم تاریخى و اجتماعى و فرهنگى و علمى بر جاى گذاشته، نسبت به عنوان قرائت هاى مختلف از دین، این همه حساسیت وجود دارد؟ اگر مسئله ى قرائت هاى متعدد، واقعیتى انكار ناپذیر است، پس چرا در این مسئله، موافقان و مخالفانى ظاهرشده اند؟ و هم چنین، چرا این مسئله به عنوان یكى از پى آمدهاى هرمنوتیك مدرن و هرمنوتیك فلسفى تلقى مى گردد؟ و اصولا اختلاف برداشت ها از متن واحد، چگونه پدید مى آیند؟ و آیا این اختلاف ها زدودنى اند یا نازدودنى؟
به نظر نگارنده، سرّ اختلاف عالمان و فیلسوفان در مسئله ى قرائت هاى مختلف از دین و حساسیّت آن ها در دو نكته نهفته است: نخست آن كه عالمان اسلامى، اختلاف فهم و برداشت از دین را به صورت موجبه ى جزئیه مى پذیرند و در مقابل به معارف، اندیشه ها و فهم هاى ثابت از دین نیز اعتراف مى كنند; ولى مدافعان هرمنوتیك فلسفى و مدرن، مسئله ى قرائت هاى مختلف از دین را به صورت موجبه ى كلیه و نسبت به تمام باورها و گزاره هاى دینى مى پذیرند.
دوم این كه عالمان اسلامى، با فرض پذیرش اختلاف قرائت و فهم، به وجود معیار سنجش فهم صحیح از سقیم و سره از ناسره فتوا مى دهند و فرآیند فهم صحیح را تبیین مى كنند و روش تفسیر عالمانه را از روش تفسیر به رأى تفكیك مى نمایند; ولى طرف داران هرمنوتیك فلسفى علاوه بر نسبیت فهم دینى، به نسبیت روش شناسى فهم دینى و نفى روش تفسیرى صحیح و نفى معیار سنجش فهم صحیح از سقیم حكم مى رانند.
بنا بر این، نزد طایفه ى اوّل هر متنى قابلیت هر نوع تفسیر و فهم را ندارد; علاوه بر این كه هر تفسیرى صحیح و قابل پذیرش نیست; ولى نزد طایفه ى دوم، هر متنى قابلیت هر نوع تفسیر و فهم را دارد و تقسیم تفسیر و فهم به صحیح و سقیم نیز ناتمام است.
مؤلّف محورى و مفسّر محورى
سرّ این كه این دو طایفه از یك دیگر متمایز شده اند، این است كه عالمان اسلامى در تفسیر متون دینى، مؤلّف محورند و عالمان هرمنوتیك فلسفى، مفسّر محور. نمودار ذیل نشان مى دهد كه هر متنى با مؤلّف و مفسرش ارتباط مستقیم پیدا مى كند و تفسیر و فهم از متن نیز با دو رویكرد مؤلّف محورى و مفسّر محورى تمایز و تفاوت مى یابد.
مؤلّف محور، تمام تلاش خود را مى كند كه به مراد و خواسته ى مؤلّف و سازنده ى متن دست یابد; به همین جهت به دنبال زمینه و قراین حالیه و مقالیه اى است كه مراد مؤلّف را بهتر كشف كند و با توجه به این كه گوهر دین دارى و عبودیت، مطابقت اعمال بندگان با خواسته هاى شارع مقدس است، به ناچار باید در مطابقت فهم مفسّر با مراد مؤلّف نهایت كوشش را داشته باشیم; بدین ترتیب نباید تفسیر قرآن و سنّت پیشوایان دین را با تفسیر متون ادبى یك سان پنداشت; زیرا اگر به فرض مراد فلان شاعر و نویسنده ى معمولى كشف نگردد، مشكل چندانى پیش نمى آید; ولى سعادت و شقاوت، ثواب و عقاب، هدایت و ضلالت آدمیان به فهم صحیح و ضابطه مند متون دینى است مگر این كه قاصراً دچار فهم غلط گردد.
بر این اساس، مؤلّف محوران، از تفسیر به رأى و دخالت ذهنیت و پیش فرض و پیش دانسته هاى خود در فرایند فهم پرهیز مى كنند; زیرا تفسیر به رأى را جایز نمى شمارند و هیچ گاه تطبیق و تحمیل آراى خود بر متون دینى را جاى گزین تفسیر نمى كنند. این طایفه براى رسیدن به مراد متكلّم به عناصرى چون قواعد زبان متكلّم (مثلا قواعد زبان عربى نسبت به متون اسلام) و قواعد زبان شناختى (مانند قانون عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبیّن و...) و قراین حالیه و مقالیه و شأن نزول ها و معانى عصر نزول تمسك مى جویند. در مقابل مؤلّف محوران، مفسّر محورانند كه اولا، مؤلّف را مرده مى پندارند و تفسیر را بازى معنایى و فهم را تركیب افق معنایىِ متن با افق معنایى مفسّر تلقى مى كنند. بدین ترتیب، شخص مفسّر در صدد كشف مراد مؤلّف و صاحب اثر نیست و آن را در فرآیند فهم دخالت نمى دهد; ثانیاً، مفسّر محورانى چون هایدگر، گادامر، دریدا و ریكور، بر تأثیر خواسته ها، انتظارات، پیش دانسته هاى مفسّر بر فهم تأكید مىورزند. و اصولا قوام فهم را به ركن افق معنایى مفسّر مى دانند; بنا بر این هر تفسیرى، تفسیر به رأى است و اصولا تفسیرى بدون دخالت رأى وجود ندارد; ثالثاً، حقیقت فهم و تفسیر، نه راه پیدا كردن به ذهنیت صاحب اثر، بلكه امتزاج افق معنایى متن با افق معنایى مفسّر است.
از توضیحات فوق، روشن مى گردد كه اولا چرا مؤلّف محور، اختلاف برداشت ها را به صورت موجبه ى جزئیه و مفسّر محور، اختلاف برداشت ها را به صورت موجبه ى كلیه مى پذیرد و ثانیاً، چرا مؤلّف محور، معیار سنجش فهم و تفسیر صحیح از سقیم را مى پذیرد ولى مفسّر محور به نسبیت فهم دینى و معرفت دینى گرایش دارد؟ و ثالثاً، مبناى حساسیت و اختلاف عالمان اسلامى نسبت به مسئله ى قرائت هاى مختلف از دین روشن مى شود; زیرا مفسّر محور، در فرآیند تفسیر محصور به حصار ضوابط و روش هاى خاص تفسیر نیست و امكان تنوع قرائت را تا بى نهایت مفروض مى دارد; ولى مؤلّف محور، به ضوابط تفسیر معتقد است و براى قرائت ها نیز محدودیت قائل است.
محور; مؤلّف یا مفسّر؟
و امّا حقّ مطلب چیست؟ و از میان دو روى كرد مؤلّف محورى و مفسّر محورى باید به كدام یك رو آورد؟ حقّ مطلب در پذیرش روى كرد مؤلّف محورى نهفته است; زیرا گرچه شالوده شكنى، اسلوب شكنى و تفسیرهاى متعدد ممكن است ولى مطلوب نیست; زیرا هدف از فهم و فرآیند آن، كشف مراد و مقصود و ما فى الضمیرِ مؤلّف است و این غایت نگرى نسبت به تمام متون، به ویژه متون دینى حایز اهمیّت است. كسى كه به مطالعه ى اسفار ملاصدرا یا شفاى بوعلى مى پردازد، در صدد كشف دیدگاه فلسفى ملاصدرا یا بوعلى است; مى خواهد بداند آیا صدرالمتألهین یا ابن سینا مدافع مسئله ى اتحاد عالم و معلوم یا حركت جوهرى بوده اند یا نه؟ بر این اساس، در كشف مراد او از قواعد زبان شناختى، سندشناختى، شخصیت شناختى و حتّى شناخت تاریخ و جغرافیاى مؤلّف بهره مى برد; چون در ذهن مؤلّف، معانى متعدد و متناقض و بى نهایت نبوده است، پس قرائت هاى متعدد و متناقض نارواست و معانى متحمل یك متن بسیار محدود است. حال اگر دچار فهم هاى متضاد و متناقض شدیم، باید با معیار منطقِ فهم، به تمییز قرائت صحیح از سقیم اقدام نماییم.
نكته ى قابل توجه دیگر این كه متون نوشتارى و گفتارى، از آن رو كه حاوى و حامل معنا هستند، در كشف مراد متكلّم، مفسّر را یارى مى دهند; به ویژه متنى كه از زبان حكیم و عالم به لغت صادر شود، بى شك آن را در معناى موضوع یا معهود آن به كار مى برد و در غیر این صورت از قراین استفاده مى كند.
نقش پیش دانسته ها در تفسیر
اگر كسى اشكال كند كه هیچ مفسّرى بدون پیش دانسته و با ذهن خالى به سراغ متن نمى رود و فهم را اصطیاد نمى كند و لااقل علم به لغت و قواعد زبان شناختى و ادبیات و معانى الفاظ در كشف معناى متن ضرورت دارد; پاسخ مى دهیم كه پیش دانسته ها بر سه دسته اند: نخست، پیش دانسته هایى كه هم چون چرخ و ریسمان نسبت به استخراج آب از چاه به مفسّر در كشف مراد مؤلّف مدد مى رسانند. این ها مقدمات استنطاق و پیش دانسته هاى استخراجى اند; و دوم، پیش دانسته هایى كه زمینه ساز طرح پرسش از متن اند، ولى پاسخى را به متن تحمیل نمى كنند.
وجود این ها ضرورت دارد و احدى منكر این مطلب هم نیست; این ها را پیش دانسته هاى استفهامى یا پرسشى نامند; سوم، پیش دانسته هایى كه در تطبیق و تحمیل معنا ـ نه كشف معنا ـ اثر مى گذارند و موجب تفسیر به رأى مى شوند; مانند تطبیق فرضیه ى داروین بر آیات خلقت انسان یا نظریه ى جامعه شناختى ماركس بر قصه ى هابیل و قابیل در قرآن; این پیش دانسته هاى تطبیقى، مخل و مضر به فرایند فهم اند و پیدایش اسلام ماركسیستى، لیبرالیستى، اگزیستانسیالیستى و... نیز از این روى كرد ناشى مى شود. لازم است ذكر كنیم كه پیش دانسته ها از جهت دیگر به دو قسم انشعاب مى یابند: نخست پیش دانسته هاى فهم متن، مانند پیش دانسته هاى استخراجى یا استنطاقى و پیش دانسته هاى پرسشى یا استفهامى; دوّم پیش دانسته هاى قبول و پذیرش فهم، مانند حجیّت كتاب و سنت، نسبت به پذیرش فهم كتاب و سنت.
منشأ اختلاف در بین مؤلّف محوران
با توجه به تفكیك دو روى كرد مفسّر محور و مؤلّف محور روشن مى گردد كه اختلاف و تكثر تا بى نهایت، نزد مفسّر محوران، امرى طبیعى و حتّى لازم است; ولى مؤلّف محوران كه دخالت پیش دانسته هاى تطبیقى مفسّر را روا نمى دارند، تنها به تكثر معقول و ضابطه مند قرائت ها تن در مى دهند. حال این پرسش مهم مطرح مى گردد كه با توجه به معیار و منطق ضابطه مند، مؤلّف محوران در فرایند تفسیر، چرا جلوِ قرائت ها و برداشت هاى محدود گرفته نمى شود و همه ى عالمان دینى به اجتهاد یك سان و فهم واحد نایل نمى گردند؟ قبل از پاسخ به پرسش فوق لازم است ذكر كنیم كه اولا، بسیارى از گزاره هاى موجود، در متون دینى اند كه همه ى مفسّران مؤلّف محور، با روش ضابطه مند به معنا و فهم یك سان دست یافته اند و اختلافى در برداشت هاى آن ها ظاهر نمى گردد.
ثانیاً، پاره اى از اختلاف برداشت ها و فهم ها نیز قابل جمع اند و از مصادیق قرائت هاى مختلف از دین خارج اند; براى نمونه، تفاوتى كه عالمان دینى در مسئله ى خدا شناسى دارند; یكى از علم خدا سخن مى گوید، دیگرى از قدرت حقّ تعالى و... دقیقاً مانند یك گل كه توسط فیزیك دانان و شیمى دانان و فیلسوفان مورد بحث قرار مى گیرد و هر گروه تنها به تفسیر یك زاویه یا یك ساحت آن مى پردازد. این گونه اختلاف ها مخل و مضر و متعارض نیستند. و یا این كه برداشتى در طول برداشت دیگر قرار گیرد; یك فهم، مدلول مطابقى جمله و فهم دیگر مدلول التزامى آن باشد و هم چنین دو برداشت نسبت به یك موضوع، امّا با دو حالت آن; مانند حرمت معامله ى خون در گذشته، به جهت خوردن آن و حلیت همان معامله در امروز، به جهت استفاده ى پزشكى و نیز اختلاف دو فهم یا دو فتوا در اثر تحول و تفاوت در مصادیقِ یك موضوع; مانند اختلاف مرحوم نائینى و شیخ فضل اللّه نورى نسبت به تجویز آزادى و حریت و ممنوعیت آن; زیرا مصداق آزادى در عصر مشروطیت، آزادى بى بند و بارى بود كه مورد مخالفت شیخ فضل اللّه قرار گرفت و مصداق آزادى حلالى كه مرحوم نائینى در كتاب « تنبیه الامه و تنزیه المله » مطرح ساخت، آزادى مشروع و مطابق با شرع مقدس بوده است; بنا بر این بسیارى از اختلاف ها، صحیح و درست و مطابق با واقع اند و هیچ ارتباطى با مسئله ى قرائت هاى مختلف از دین ندارند.
ثالثاً، نكته ى مهم در باره ى برداشت هاى مختلف متضاد یا متناقض نسبت به موضوع یا مصداق واحد، از جهت واحد است كه باید علت این اختلاف ها نزد مؤلّف محوران را كشف كنیم. به نظر نگارنده، علت هاى مختلفى باعث این جریان مى شود. پاره اى از آن ها كه با استقرا به دست آمده اند به شرح ذیل اند:
1) بهره نبردن از قواعد زبان عربى و بى توجهى نسبت به قواعد ادبى.
2) استفاده نكردن از قواعد عام زبان شناختى، مانند قاعده ى عام و خاص یا مطلق و مقید یا مجمل و مبیّن; یعنى اگر جمله ى عامى از متكلّم صادر شد، سپس با اتصال یا با فاصله، جمله ى خاصّى را تكلم نمود، باید جمله ى عام به وسیله جمله ى خاص، تخصیص یابد یا جمله ى مطلق به وسیله جمله ى مقیّد، تقیید پیدا كند; هم چنان كه جمله ى مجمل به وسیله ى جمله ى مبیّن، وضوح یابد.
3) غفلت از قواعد علوم قرآنى مانند ناسخ و منسوخ.
4) جزء نگرى در روش تفسیرى; مفسّران مؤلّف محور، در روش تفسیرى خود كه آیا روش نقلى باشد یا عقلى و یا شهودى، دچار روش جزءنگرانه شدند; در حالى كه در فهم صحیح قرآن، هم باید از آیات دیگر بهره برد و هم از روایات مربوط استفاده كرد و هم قراین عقلیه ى قطعیه یا كشفیات و خواطر الهى و ملكى را در كشف مدلول هاى التزامى و بطون قرآن مورد بهره بردارى قرار داد.
5) عدم تفكیك میان روش مدلول مطابقى و التزامى; روش عقلى یا شهودى و روش نقلى در مواردى براى كشف مدلول هاى التزامى راه گشایند; ولى روش ادبى در كشف مدلول مطابقى مفید است. برخى از مفسّران عرفانى و فلسفى، تفسیر مدلول هاى التزامى را جاى گزین تفسیر مدلول هاى مطابقى مى نمودند كه این مسئله، باعث اختلاف قرائت ها مى شد.
6) غوطهور شدن در حقایق خرد گریز; پاره اى از مفسّرانِ مؤلّف محور با تحقیق و مطالعه در ذات اقدس اله كه فراتر از درك آدمى است، دچار انحراف و اعوجاج و اختلاف شدند; زیرا در وادى بالفضولى گام نهادند كه جاى درك و تفسیر نبود.
7) تعیین اعتبار سندى روایات; یكى از منابع دین، روایات پیشوایان دین است و با توجه به نفوذ دروغ گویان و وضّعان و جعّالان، برخى از روایاتِ غیر معتبر در منابع روایى وارد شده است. بهره نگرفتن از علم رجال و درایه و عدم تشخیص روایات معتبر، در اختلاف برداشت ها و اجتهادها مؤثر است.
8) پیش دانسته هاى پرسشى; هم چنان كه گذشت، پیش دانسته هاى فهم متون دینى بر سه قسم اند: پیش دانسته هاى استخراجى، پیش دانسته هاى تطبیقى و پیش دانسته هاى پرسشى، مؤلف محوران، از میان اقسام سه گانه، تنها براى پیش دانسته هاى استخراجى ـ كه در صدد استخراج معناى متن اند ـ و پیش دانسته هاى پرسشى ـ كه پرسش هایى را پیش روى متن دینى قرار مى دهند و پاسخ را از متون دینى استنباط مى نمایند ـ ارزش روش شناسانه قائل اند و از پیش دانسته هاى تطبیقى كه معنایى را بر متن تحمیل مى كنند پرهیز مى نمایند; براى نمونه، مى توان این پرسش را از قرآن كرد كه آیا پلورالیسم دینى، مورد تأیید مى باشد؟ پاسخ این پرسش از آیات قرآن به دست خواهد آمد; تعدّد و تكثر برداشت ها به میزان پرسش ها بستگى دارد.
9) اختلاف مؤلّف محوران در باره ى زبان دین; هم چنان كه در بحث زبان دین خواهد آمد، در زمینه ى شناختارى و غیر شناختارى بودن، معنادارى و بى معنایى گزاره هاى دینى و دانستن معانى عرفى، استعاره اى، تمثیلى، اشاره اى و نما دینى آن ها اختلاف نظر وجود دارد. هر یك از این روى كردها معنا، تفسیر و برداشت خاصّى را به ارمغان مى آورد; به عنوان مثال، سمبلیك و نمادین دانستن قصه ى آدم و حوا یا رمزى و اشاره اى دانستن و یا عرفى و طبیعى خواندن آن در تفسیرهاى این قصه مؤثر است.
10) تأثیر معارف برون دینى در فهم متون دینى; یكى از عوامل اختلاف برداشت ها، میزان دخالت معارف عقلى و تجربى در فهم متون دینى است; براى نمونه اهل ظاهر و اخباریون، تأثیر حداقلى عقل بر فهم دینى را مى پذیرند; ولى مُجسِمه و مُشبِهه از هر گونه استدلال عقلى در برداشت متن پرهیز مى كنند و معتزله نیز تأثیر حداكثرى عقل و اسماعیلیه تأثیر حداكثرى شهود را مى پذیرند; این اختلاف، در برداشت هاى متعدد مؤثر است.
11) نگاه جزء نگرانه به آیات قرآن; تفسیر یك آیه ى قرآن بدون آیات دیگر نیز منشأ اختلاف تفاسیر مى گردد.
12) غفلت از قراین حالیه، كلامیه، شأن نزول ها و زمینه ى تاریخى و معنایى متن.
13) غفلت از ظهور عرفى و عمومى و جاى گزینى ظهور شخصى به جاى آن.
14) اختلاف در تشخیص مصداق; مانند اختلاف در حرمت یا حلیت شطرنج و مصداق بودن آن نسبت به قمار یا ورزش فكرى.
15) اختلاف در قلمرو منابع دین; شیعیان روایات پیشوایان دین و ائمه ى اطهار را منبع دینى مى شمارند; ولى اهل سنّت اخبار صحابه را ملاك و منبع استنباط احكام و معارف اسلامى قرار مى دهند.
16) علل روان شناختى از جمله جاه طلبى، طمع كارى، هواى نفس، حُبّ دنیا و سایر مطامع نفسانى و نیز اغراض سیاسى از سوى برخى شخصیت هاى تاریخى مانند معاویه، عمر و بن عاص و سایر حاكمانِ حكومت هاى بنى امیه و بنى عباس و نیز نقشه هاى استعمارگران در پیدایش فرقه هایى چون بهاییت، وهابیت در تفاسیر مختلف دین مؤثر بوده است.
خلاصه سخن آن كه: اولا، برداشت هاى یك سان میان عالمان دینى وجود دارد و اختلاف قرائت، به صورت موجبه كلیه ناتمام است، و ثانیاً، بسیارى از اختلاف ها، از سنخ اختلاف اجتماعى اند; یعنى قابل جمع اند; ثالثاً، علّت بسیارى از اختلاف هاى متضاد و غیر قابل جمع، زدودنى است.
------
عبدالحسین خسروپناه - کلام جديد، ص150
 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved