چهارشنبه, 02 خرداد 1397 13:43

بحثی درباره «نسئ» و رابطه آن با حجّ

یعقوب جعفری

 

 آگاهی اعراب عصرِ جاهلی از نجوم و هیئت و سیر اَجرام فلکی هر چند که محدود و اندک بود امّا در مقایسه با علوم دیگر؛ مانند طب و فیزیک و ریاضیات، حجم قابل ملاحظه و چشمگیری داشت و اگر هم سخن «ابن قتیبه» را که می گفت: «عربها داناترین مردم به علم نجوم بودند»1 نپذیریم و آن را حمل بر نوعی مبالغه و تعصب کنیم، در اینکه اعراب عصر جاهلی تا اندازه زیادی با دانش عصر خود درباره نجوم و ستاره شناسی آشنایی داشتند، نباید تردید کنیم.

آیا اعراب جاهلی این آگاهی ها را از کلدانی ها آموخته بودند یا از صائبین که جانشینان کلدانی های مهاجر بودند؟ آیا از یهود و نصاری یادگرفته بودند یا از ایران و هند و یونان؟2 و یا خود آنها به علّت نیازی که در معیشت خود داشتند، از طریق تجربه و ممارست چیزهایی را در نجوم و انواء یا همان منازل قمر به دست آورده بودند3 و ... برای رسیدن به پاسخ این پرسشها نیاز به بحث مفصلی است که اینجا جای ذکر آن نیست و تنها این نکته را خاطر نشان می سازیم که: به نظر ما آگاهیهای آنان از نجوم و هیئت، آمیزه ای بود از تجربیات خودِ آنها و اطلاعاتی که از اقوام دیگر کسب کرده بودند.

یکی از کارهایی که عربهای جاهلی با اقتباس از یهودی ها و اقوام مجاور دیگر، دست به آن می زدند، کبیسه کردن سالهای قمری بود.

بطوری که می دانیم تقویم معمول میان عربها، بر اساس «سیر قمر در آسمان» بود که از «رؤیت هلال» و «رؤیت دوباره آن» یک ماه حساب می شد و دوازده ماه یک سال به شمار می آمد.

از آنجا که این روش بسیار آسان بود و نیازی به تخصّص و محاسبات پیچیده نداشت، اعراب و بسیاری از ملل قدیم در گاه شمارهای خود، از همین روش استفاده می کردند و اسلام نیز آن را به رسمیّت شناخت و برنامه هایی مانند روزه و حج را بر اساس تقویم قمری قرارداد.

در میان اعراب جاهلی، چهار ماه از دوازده ماه قمری به عنوان ماههای «حرام» شناخته می شد که عبارتند از: ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب.

در این چهار ماه جنگ و خونریزی ممنوع بود و نوعی آتش بس برقرار می شد.

اسلام نیز این سنّت را که به نفع صلح بشری بود امضاء کرد و به آن رسمیّت داد و جنگ در آن ماهها را حرام کرد.

در قرآن کریم آمده است: «یسئلونک عن الشهرالحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل اللَّه و کفر به».

4 «از تو در باره جنگ در ماه حرام می پرسند بگو جنگ در آن گناه بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر به اوست».

علاوه بر حرمت جنگ در ماههای حرام، ماه ذیحجه امتیاز دیگری نیز داشت و آن انجام مناسک حج در آن ماه بود.

هر چند که اعراب عصر جاهلیت، احترام ماههای حرام را رعایت می کردند اما گاهی به خاطر مصلحتهایی، حرمت بعضی از آن ماهها را پس و پیش می کردند و مثلاً به جای محرم، ماه صفر را ماه حرام اعلام می کردند و این جابجایی و به تأخیر انداختن را «نسئ» می گفتند.

مفهوم «نسئ» و تاریخچه آن

«نسئ» بر وزن فعیل، از ماده «نسأ» به معنای تأخیر است و به گفته ابن منظور، این واژه در مواردی مانند به تأخیر افتادن عادت ماهانه زنها از وقت خود و یا تأخیر افتادن اجل کسی و تأخیر در قیمت کالای فروخته شده و مانند آنها استعمال می شود و «نسئ» به معنای ماهی است که عربها در جاهلیت آن را به تأخیر می انداختند.

سپس از «فرّاء» نقل می کند که نسئ یا مصدر است و یا فعیل به معنای مفعول است.

5 اما طبرسی از ابوعلی نقل می کند که گفته: نسئ مصدر است مانند: نذیر و نکیر، اینکه بعضی ها گفته اند نسئ فعیل به معنای مفعول است درست نیست زیرا در این صورت نسئ نام آن ماه می شود در حالیکه منظور از نسئ عملِ به تأخیر انداختن ماه حرام است.

6 ولی بطوریکه در عبارت ابن منظور دیدیم و دیگران نیز گفته اند نسئ به معنای خود ماه به تأخیر افتاده نیز گفته می شود.

همه کتب لغت نسئ را به معنای تأخیر گرفته اند اما در بعضی از آنها معنای دیگری ذکر شده و آن اضافه کردن و افزودن است.

گفته می شود.

«نسأتُ ابلی فی ظمئتها»؛ «بر تشنگی شترم افزودم»7 که البته این افزایش عطش از جهت تأخیر در آب دادن است بنابراین می توان گفت این واژه به معنای «افزایش ناشی از تأخیر» است.

جابجایی و تأخیر انداختن بعضی از ماههای حرام رسم و عادتی بود که اعراب جاهلی تا سال دهم هجرت، طی مراسم خاصی آن را انجام می دادند و این کار برای خود، متصدیان ویژه ای داشت که به آنها «قلامسه» می گفتند.

آنها این سمت را از پدران خود به ارث می بردند.

ابن هشام می گوید: اولین کسی که ماهها را برای عرب نسئ کرد و آن را حلال یا حرام نمود «قلمّس» بود که حذیفة بن عبد بن فقیم نام داشت و پس از او پسرش عبادبن حذیفه جای او را گرفت و پس از او پسرش قلع بن عباد و پس از او امیةبن قلع و پس از او عوف بن امیة و پس از او ابو ثمامه جنادة بن عوف متصدی این کار شد که آخرین آنها بود و در اوائل اسلام همو بود که عمل نسئ را انجام می داد.

عربها پس از فراغت از حج دور او جمع می شدند و او چهارماه حرام را که عبارتند از رجب و ذیقعده و ذیحجه و محرم، مشخص می کرد و اگر می خواست یکی از آنها را حلال کند ماه محرم را حلال می کرد و عربها هم می پذیرفتند و به جای محرم، ماه صفر را حرام می کرد و عربها می پذیرفتند و تعداد چهار ماه حرام کامل می شد».

8 از عبارت ابن هشام چنین برمی آید که عمل نسئ میان عربها سابقه زیاد و طولانی نداشته و تنها در طول مدت شش نسب، این عمل انجام می گرفته است.

این مطلب، سخنی را که بیرونی گفته و تاریخ نسئ را به دویست سال پیش از اسلام مربوط دانسته، تقویت می کند.

او می گوید: «عربها خواستند که حج را به هنگامی بیندازند که کالاهای ایشان از پوست و میوه فراهم شود و بهترین ازمنه و خرّمترین اوقات باشد.

از همسایگان یهود خود قریب دویست سال پیش از اسلام کبیسه را یاد گرفتند و همانگونه که یهود، تفاضل سال خود را با سال خورشیدی بهنگامی که به یکماه می رسید در آخر سال قمری قرار می دادند، ایشان هم چنین می کردند و کسانی در موسم حج در صورت لزوم یک ماه را نسئ اعلام می کردند.

9 شبیه این مطلب را قلقشندی نیز آورده است، می گوید: «عرب جاهلی بر رسم ابراهیم و اسماعیل بودند و در سالهای خود نسئ به کار نمی بردند تا اینکه یهود در یثرب با آنها مجاورت کرد و عربها خواستند حج خود را در خرّمترین وقت سال و آسانترین زمان برای رفت و آمدهای تجارتی انجام دهند، لذا کبیسه را از یهود گرفتند.

10 همانگونه که گفتیم این کار برای خود متصدی و مباشر خاصی داشت و با لقب قَلَمَّس ملقب بود و به مجموع آنها قلامسه می گفتند.

قَلَمَّس در لغت به معنای دریاست و این لقب کنایه از کثرت جود و بخشش آن افراد بود.   قلامسه که از قبیله بنی کنانه بودند، در میان عربها قدر و منزلتی داشتند و لذا شاعران بنی کنانه همواره با این سمت که در انحصار قبیله آنها بود، بر دیگران تفاخر می کردند.

عمیر بن قلیس می گوید: لقد علمت معدّ انَّ قومی کرام الناس انّ لهم کراما فأیّ الناس فأتونا بوتر و أی الناس لم نُعلِکْ لجاما السنا الناسئین علی معدّ شهور الحل نجعلها حراما11 رسم بر این بود که هر سال پس از پایان مراسم حج، متصدی امر نسئ خطاب به مردم می گفت: کسی حق ندارد به من ایراد کند و یا پاسخ بگوید و یا سخن مرا رد کند و مردم او را تصدیق می کردند، سپس او یا ماه محرم را حرام اعلام می کرد و یا ماه صفر را به جای محرم، ماه حرام معرفی می نمود.

12 این کار تا سال نهم هجرت ادامه داشت تا اینکه اسلام آن را ممنوع کرد و از سال دهم به بعد، این برنامه دیگر عملی نشد.

نظر اسلام درباره نسئ

قرآن کریم درباره نسئ می فرماید: «انما النسئی زیادة فی الکفر یُضَلّ به الذین کفروا یحلّونه عاماً و یحرّمونه عاماً لیواطئوا عدة ما حرم اللَّه فیحلوا ما حرّم اللَّه زین لهم سوء أعمالهم واللَّه لا یهدی القوم الکافرین»13 «همانا نسئ افزایش در کفر است و به وسیله آن، کافران به گمراهی کشیده می شوند.

یک سال آن را حلال می کنند و یک سال حرام، تا تعداد ماههایی را که خداوند حرام کرده کامل کنند و آنچه را که حرام کرده حلال نمایند.

زشتی اعمال آنها در نظرشان زینت داده شده و خداوند کافران را هدایت نمی کند».

بطوریکه ملاحظه می فرمایید این آیه شریفه عمل نسئ را به شدّت مورد انتقاد قرار می دهد و آن را موجب افزایش کفر و مایه گمراهی کافران می داند، زیرا کافران و مشرکان علاوه بر اینکه از نظر اعتقادی کافر بودند و به خداوند ایمان نداشتند، با این کار عملاً حلال خدا را حرام و حرام او را حلال می کردند و این، گمراهی مضاعف و افزایش در مراتب کفر بود.

سال نهم هجرت که آخرین سال استفاده از نسئ بود موسم حج به ماه ذیقعده افتاده بود و در این سال پیامبر خدا - ص - درباره حج دو تصمیم مهم گرفت:

1 - شرکت مشرکان در حج ممنوع است.

2 - استفاده از نسئ ممنوع است.

از این دو تصمیم مهم که از سال بعد قابل اجرا بود، تصمیم اول در موسم حج سال نهم هجری ابلاغ گردید و حضرت علی بن ابیطالب - علیه السلام - به دستور پیامبر، آیاتی از سوره برائت را در مِنی تلاوت کرد تا همه تکلیف خود را بدانند14 و تصمیم دوّم در سال بعد که شخص پیامبر در مراسم حج شرکت کرده بود ابلاغ شد.

در سال دهم هجرت که به حجةالوداع معروف است، موسم حج به ذیحجه واقعی افتاده بود و در همین سال پیامبر خدا همراه با سایر مسلمانان حج بجا آورد و در چندین نوبت خطبه های روشنگرانه ای ایراد فرمود و تذکرات مهمی به مردم داد؛ از جمله در روز عید قربان ضمن خطبه ای، آیه مربوط به نسئ را که پیش از این آوردیم قرائت کرد سپس فرمود: «الا و ان الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق اللَّه السموات والأرض و ان عدة الشهور عنداللَّه اثنا عشر شهراً فی کتاب اللَّه منها أربعة حرم ثلاثة متوالیة ذوالقعدة و ذوالحجة و المحرّم و رجب الذی یدعی شهر مُضر الذی بین جمادی الآخرة و شعبان و الشهر تسعة و عشرون یوما و ثلاثون الاهل بلغت؟ فقال الناس: نعم.

فقال: اللهم اشهد ...».

15 «آگاه باشید که زمان به حالت روزی برگشت که خدا آسمانها و زمین را آفرید.

همانا تعداد ماهها نزد خدا و کتاب خدا دوازده تاست، چهار ماه از آن حرام است، سه ماه پشت سر هم: ذیقعده، ذیحجه، محرم، و یکی هم رجب که ماه مُضر خوانده می شود و میان جمادی الآخر و شعبان است و ماه ممکن است بیست و نه روز یا سی روز باشد.

آیا رساندم؟ مردم گفتند: آری.

فرمود خدایا شاهد باش ...».

منظور پیامبر از «برگشتن زمان به حال اول خود» چیست؟ بیشتر مفسرّان گفته اند منظور اینست که چهار ماه حرام که به سبب نسئ از جای اصلی خود منتقل شده بودند، در سال دهم هجری به حالتی که قبل از پیدایش نسئ داشتند، برگشتند.

16 بعضی ها هم احتمال داده اند که چون عید قربان سال دهم هجری در اعتدال ربیعی قرار داشت و ساعات شب و روز مساوی بودند، پیامبر چنین فرموده است.

17 در اینجا احتمال دیگری نیز به نظر می رسد و آن اینکه منظور پیامبر این بوده که با لغو نسئ، تعداد ماههای سال، دیگر از دوازده ماه تجاوز نخواهد کرد، زیرا بطوریکه خواهیم گفت عمل نسئ باعث می شد که تفاضل حاصل از نسئ را کبیسه کنند و بعضی از سالها را از سیزده ماه بگیرند.

این احتمال از آنجهت قوت می یابد که تعبیر پیامبر که فرمود: «کهیئته یوم خلق السّموات والأرض» درست مشابه آیه قرآن است که قبل از آیه نسئ آمده و در مقام بیان دوازده ماه بودن سال است: «ان عدة الشهور عند اللَّه اثنی عشر شهراً فی کتاب اللَّه یوم خلق السموات و الأرض».

18 «همانا تعداد ماهها نزد خدا و در کتاب خدا در همان روزیکه آسمانها و زمین را آفرید، دوازده تاست».

دیگر اینکه خود پیامبر پس از بیان بازگشت زمان به حال اول، بلافاصله دوازده ماه بودن سال را ذکر می کند.

بنابراین بعید نیست که منظور حضرت از «استداره» همان باشد که ما احتمال دادیم.

هدف از «نسئ» چه بود؟

مهمترین مسأله در بحث «نسئ» اینست که ببینیم هدف اعراب جاهلی از این عمل چه بود و چه انگیزه ای سبب می شد که آنها ماههای حرام را جابجا کنند و به تأخیر بیندازند؟ در اینجا دو نظریه وجود دارد که هردو را نقل می کنیم و سپس به تحقیق پیرامون آن می پردازیم:

1 - از آنجا که عربها روح جنگجویی داشتند و زندگی آنها از طریق جنگ و غارت اموال دیگران تأمین می شد، در ماههای حرام که سه ماه آن پشت سر هم بود و می بایست در آن ماهها دست از جنگ و غارت می کشیدند، دچار مضیقه مالی می شدند و زندگی بر آنها سخت می گذشت و لذا ماههای حرام را جابجا می کردند و حرام بودن ماه محرم را به ماه صفر واگذار می نمودند تا فرصتی برای جنگ و به دست آوردن غنائم جنگی پیدا شود.

2 - موسم حج برای عربها بخصوص مردم مکه بسیار مهم بود و علاوه بر ارزش اجتماعی و سیاسی، برای آنها ارزش اقتصادی فراوانی داشت و از آنجا که حج باید در ماه ذیحجه انجام می گرفت و گاهی ذیحجه به فصل گرمای طاقت فرسای مکه می افتاد که هم حج گزاران در زحمت بودند و هم محصولات اعراب از قبیل میوه و پوست در بازار نبود و مبادلات تجاری به نحو مطلوبی انجام نمی گرفت، این بود که با عمل نسئ و شناور کردن ماههای قمری، کاری کردند که موسم حج همیشه در یک فصل معتدلی باشد تا بتوانند به راحتی محصولات خود را عرضه کنند و بازار پررونقی داشته باشند.

بیشتر مفسرّان نظریه اول را انتخاب کرده اند و انگیزه عمل نسئ را خصلت جنگجویی و غارتگری اعراب دانسته اند.

19 طبق این نظر، نسئ یک عمل ساده ای بوده که بعضی از سالها انجام می گرفت و حرمت ماه محرم به صفر انداخته می شد.

اگر چنین باشد نباید این جابجایی به ماههای دیگر هم سرایت داده شود و باید محدود به محرم و صفر باشد در حالیکه از ظواهر آیات و روایات، خلاف این فهمیده می شود.

فخر رازی گفته است: اکثر علما معتقدند که این تأخیر مخصوص یک ماه نبود، بلکه تمام ماههای سال را شامل می شد.

فخر رازی اضافه می کند که پیش ما همین نظر صحیح است.

20 بعضی از مفسرّان و بسیاری از علمای نجوم و هیئت، نظریه دوم را انتخاب کرده اند و نسئ را مربوط به تعیین وقت مناسب برای انجام مناسک حج دانسته اند.

بنا به گفته «نلینو» قدیمی ترین شخصی که این نظر را اظهار کرده، ابو معشر بلخی (متوفی 272) است که در کتاب «الألوف» گفته: «... اعراب چنان خواستند که زمان حجشان سازگارتر با زمان سوداگریشان باشد و هوا معتدل باشد و زمان برگ کردن درختان و روئیدن گیاه باشد تا سفر به مکه و سوداگری کردن در عین انجام مناسک حج آسان شود پس عمل کبیسه کردن را از جهودان آموختند و آن را نسئ یعنی تأخیر نامیدند، جز اینکه در بعضی از کارها مخالف جهودان عمل کردند، اینان در هر نوزده سال قمری هفت ماه قمری کبیسه می کردند تا مطابق با نوزده سال شمسی شود ولی اعراب در هر بیست و چهار سال قمری دوازده ماه قمری کبیسه می گرفتند».

21 ابوریحان بیرونی هم همین نظر را دارد و در عبارتی که پیش از این از کتاب «الآثار الباقیه» او نقل کردیم این نظر را تأیید نموده است.

علاوه بر آن کتاب، در کتاب «التفهیم» نیز همین نظر را ابراز کرده، می گوید: «پس عربها خواستند که حج ایشان هم به ذیحجه باشد و هم به خوشترین وقت از سال و فراخترین گاه از نعمت ... این کبیسه از جهودان بیاموختند و آن به دست گروهی کردند به لقب قلامس و آن شغل از پدر همی یافت و این شمارنگاه می داشت.

چون کبیسه خواستی کردن، به خطبه اندر گفتی فلان ماه را تأخیر کردم».

22 طبق این نظر، نسئ فقط تأخیر انداختن یک ماه حرام به ماه دیگر نبود؛ بلکه این عمل نوعی کبیسه کردن و تطبیق سالهای قمری با شمسی بود که عربها آن را از اقوام دیگر آموختند و به خاطر حجّ آن را به کار گرفتند.

آقای «نلینو» پس از نقل این نظریه از ابومعشر و بیرونی و چند تن از مستشرقان غربی، آن را نظریه ای مبتنی بر حدس و گمان قلمداد می کند و کبیسه کردن را در خور یک جامعه متمدن می داند و اینکه عرب جاهلی بتواند کبیسه کند بعید می شمارد.

23 ما تصور می کنیم که نظر ابو معشر بلخی و بیرونی در بیان انگیزه نسئ درست و مطابق با شواهد و قرائن است که در دست است و عمل نسئ یک نوع کبیسه کردن برای تثبیت موسم حج در یک فصل مناسب از سال بود که هوا خوب باشد و هم میوه ها و محصولات دیگر به دست آمده باشد و هم مبادلات بازرگانی به خوبی انجام گیرد.

بعضی از شواهد و قرائنی که این نظریه را تأیید می کند، عبارتند از:

1 - در قرآن کریم در آیه ای که قبل از آیه نسئ است روی دوازده گانه بودن ماهها تأکید بسیار شده است و این می رساند که قرآن هرگونه عملی را که موجب افزایش تعداد ماهها باشد نفی می کند و می توان گفت که: آیه ناظر بر عمل کبیسه کردن ماههاست که در بعضی از سالها تفاضل حاصل از ماههای قمری را جمع می کردند و آن را یک ماه به حساب می آوردند و در آن سال، تعداد ماهها به سیزده می رسید.

بنابراین آیه نسئ و آیه قبل از آن در مقام نفی کردن عملی است که تعداد ماهها را از دوازده تا افزایش می دهد و این معنی جز با نظر به کبیسه کردن برای تطبیق سالهای قمری و شمسی جور در نمی آید.

بخصوص اینکه پیشتر نقل کردیم که طبق گفته بعضی از لغت شناسان، واژه نسئ به نوعی افزایش و زیادت نیز دلالت دارد.

2 - اگر اسامی ماههای قمری را که هم اکنون نیز مورد استعمال است، مورد توجه قرار بدهیم خواهیم دید که چند تا از آنها ناظر بر فصول سال است مانند ربیع که به معنای بهار است و جمادی که به معنای یخ بستن آبست و رمضان که به معنای شدت گرماست.

24 پیش از نسئ، ماههای قمری نامهای دیگری داشتند که در کتابها آمده است.

25 نامهای فعلی که در دوران جاهلیت معاصر با اسلام نیز به همین صورت بوده بیانگر مطابقت سالهای قمری و شمسی است که از کبیسه کردن و نسئ حاصل شده است.

البته بعید نیست که ترتیب نامها به مرور زمان به هم خورده باشد که مثلاً دو جمادی بلافاصله بعد از دو ربیع آمده این احتمال هم وجود دارد که ربیع عربستان همان خریف مناطق دیگر باشد بگونه ایکه صاحب بلوغ الارب احتمال داده است.

26 3 - بطوریکه از آیه نسئ ظاهر می شود، حسابگران نسئ به صورت مرتب ماه حرام را (که منظور همان ماه محرم است) یک سال حلال می کردند و یک سال حرام (یحلونه عاماً و یحرمونه عاماً) و این نشان می دهد که این کار از روی برنامه خاصی بوده و حساب و کتابی داشته و یکسال در میان انجام می گرفته است، و اگر هدف از این کار تنها فاصله انداختن میان ماههای حرام و دادن فرصت به جنگجویی و غارتگری بود، لازم بود که همه ساله این کار را انجام دهند و یا حداقل امکان این بود که چند سال پشت سرهم این کار را بکنند و یا آن را ترک نمایند.

اینکه بطور مرتب، آنهم یکسال در میان این عمل انجام می شد، دلالت بر نوعی کبیسه کردن دارد که هدف دیگری غیر از دادن فرصت به جنگجویی و غارتگری داشته است.

4 - روایاتی از بعضی از مفسرّان اولیه نقل شده که آشکارا دلالت بر ارتباط نسئ با موسم حج می کند.

از جمله روایتی که از مجاهد نقل شده است، می گوید: «مشرکان در هر ماه دو سال حج به جای می آوردند، دو سال در ذیحجه دو سال در محرّم، دو سال در صفر و همینطور تا اینکه موسم حج در سال قبل از حجةالوداع که همان سال نهم هجری بود، به ذیقعده افتاد و سال بعد که موسم به ذیحجه افتاده بود پیامبر حج به جا آورد.

27 5 - اینکه گفته شده که عربها نمی توانستد سه ماه پشت سر هم از جنگ و غارت دست بردارند و معیشت آنها دچار مضیقه می شد، اگر هم درست باشد در مورد اعراب بدوی درست است وگرنه درباره اعراب شهرنشین به خصوص مردم مکه، نمی توان چنین داوری کرد زیرا که مردم مکه نوعاً سوداگران و سرمایه دارانی بودند که از طریق تجارت و رباخواری به ثروت خود می افزودند و برای آنها آرامش و امنیت بیش از هر چیزی سودمند بود.

حال با توجه به اینکه متصدیان و حسابگران نسئ از اشراف مکه بودند، درست تر این می نماید که آنها این عمل را نه به جهت رخصت دادن به جنگ و غارت و ناامنی، بلکه به جهت رونق دادن به تجارت و سوداگری خود انجام می دادند.

پاورقی ها:

1 . به نقل از بیرونی در: الآثار الباقیة ص 228.

2 . جرجی زیدان، تاریخ التمدن الاسلامی، ج 3، ص 13.

3 . ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص 94.

4 . سوره بقره آیه 217.

5 . ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 166 - 167.

6 . طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 44.

7 . زمخشری، اساس البلاغه، ص 929 و شبیه آن: زبیدی، تاج العروس، ج 1، ص 124.

8 . ابن هشام، السیرة النبویه، ج 1، ص 46، مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف، ص 186 اولین قلمس را جنادة بن عوف معرفی کرده که اشتباه است بلکه او آخرین قلمس و معاصر با پیامبر اسلام بوده و در اینکه آیا او اسلام را پذیرفت یا نه اختلاف است.

9 . بیرونی، الآثار الباقیه، ص 93.

10 . قلقشندی، صبح الاعشی، ج 2، ص 398.

11 . ابن هشام، السیرة النبویه، ج 1، ص 46، صاحب بلوغ الارب این شعرها را به کمیت نیز نسبت داده است.

12 . مجمع البیان، ج 5، ص 45.

13 . سوره توبه آیه 37.

14 . تاریخ طبری، ج 2، ص 192 و سنن ترمذی، ج 2، ص 183.

15 . واقدی، المغازی، ج 2، ص 1112 و علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 381.

16 . فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 16، ص 57.

17 . آلوسی، بلوغ الارب، ج 3، ص 72.

18 . سوره توبه آیه 36.

19 . شیخ طوسی، التبیان، ج 5، ص 217 و طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 45 و علامه طباطبائی، المیزان، ج 9، ص 284 و زمخشری، الکاشف، ج 2، ص 270.

20 . تفسیر فخر رازی، ج 16، ص 57.

21 . آلفونسو نلینو، تاریخ نجوم اسلامی، ص 112.

22 . بیرونی، التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، ص 224. مسعودی نیز همین نظر را دارد: التنبیه و الاشراف، ص 186.

23 . تاریخ نجوم اسلامی، ص 118 به بعد.

24 . البته رمضان در بعضی از روایات یکی از نامهای خدا معرفی شده ولی بهرحال معنی لغوی آن همان است که گفتیم.

25 . مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 191.

26 . بلوغ الارب، ج 3، ص 77.

27 . مجمع البیان، ج 5، ص 45 و تفسیر طبری، ج 6، ص 131. در روایت طبری اضافه شده که سال نهم هجرت دومین سالی بود که حج در ذیقعده انجام می گرفت و در این سال ابوبکر با مسلمانان به حج رفت.

 

---------------

www.hawzah.net

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved