پنج شنبه, 14 فروردين 1399 16:25

نگاهي به گسترشِ نظام نوين آموزشي دراواخردوره قاجاریه

محمّدحسن پورقنبر

 

اولين جرقّه برپايي ساختار آموزشي نوين در ايران، محصول تکاپوهاي ميرزا حسن رشديه، و مربوط به دهه منتهي به انقلاب مشروطه بود. علي رغم کارشکنيهاي فراوان، در راستاي مخالفت با اين روند نوپا و جديد، رشديه با تلاشي خستگي ناپذير و مستمر توانست به هدف خود نائل گردد و قبل از وقوع انقلاب مشروطه، مدارسي به سبک جديد در تهران و تبريز ايجاد نمايد.

البته در اين بين، نبايد از کوشش بي بي خانم استرآبادي نيز غافل شد چرا که اين شخص نيز چند سال بعد از شروع فعاليت ميرزاحسن رشديه در اين زمينه، تقريبا مقارن با نهضت مشروطه، به ايجاد مدرسه‌اي براي بانوان مبادرت ورزيد، از اين رو او را مي‌توان در کنار رشديه، به عنوان بنيانگذاران نظام نوين آموزشي در ايران دانست.

با ظهور انقلاب مشروطه در 1285ش، دور از انتظار نبود که روندِ رو به رشدِ گسترش مدارس نوين، نه تنها تداوم يابد، بلکه با توجه به رويکردهاي فکري و فرهنگي بسياري از انقلابيون، و همچنين اضمحلالِ ساختار سياسي کهن و استبدادي، اين روند تسريع گردد. با اين حال، مشکلات حادّ سياسي و اقتصادي که اندکي بعد از انقلاب، گريبان کشور را گرفت به نظر مي‌رسيد که سدِّ راهي در مقابل اين جريان علمي و فرهنگي نوپا و روبه توسعه باشد. به خصوص آنکه با وقوع جنگ اول جهاني، حضور ناخواسته ايران در عرصه منازعه، ورود گسترده نيروهاي بيگانه، بر شدت وخامت اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران افزوده بود، از اين رو، وضعيت براي توجه به مسائل علمي و فرهنگي، چندان مساعد به نظر نمي‌رسيد و کمتر کسي مي‌توانست در آن اوضاع آشفته و نامطلوب به اينگونه مسائل بينديشد. اما چنين نبود و قافله نوگرايي فرهنگي و دانش جديد، هرچند بطيء و کند، به راه خود ادامه مي داد. در اين مقاله کوتاه، اطلاعاتي آماري بر مبناي داده‌هاي بعضي از نشريات، راجع به مدارس و دانش‌آموزان ايراني در برخي سالهاي اواخر دهه1290ش و اوايل دهه1300ش ارائه مي‌گردد.

  بر اساسِ مطالب مجله «اصول تعليمات» که زيرنظر وزارت معارف منتشر مي‌شد، در سال 1298ش يعني دقيقا يک سال بعد از اتمام جنگ اول جهاني، حدود پنجاه وپنج مدرسه در پايتخت ايران داير بود، که متشکّل از تقريبا شش هزار دانش آموز اعم از دختر و پسر (که البته اکثريت با جنس مذکّر) و در حدود چهارصد معلّم بوده است. در بسياري از شهرهاي ديگر ايران نيز نهادهاي آموزشي نوين در همان مقطع، وجود داشته و مشغول فعاليت بودند. زنجان با چهارصدوسي وسه دانش‌آموز؛ سمنان با دويست و نود نفر محصّل؛ اصفهان با بيش از هزار نفر متعلم؛ قزوين با ششصد؛ و همچنين يزد با بيش از دويست و پنجاه نفر دانش آموز و... در ساختار نوپاي آموزشِ ايران، حضوري پررنگ داشتند1.

شهرهاي متوسط و نسبتا کوچکي همچون دامغان با پنجاه دانش آموز؛ شاهرود و بسطام با تقريبا صدوپنجاه نفر، کاشان با بيش از صد و هشتاد نفر؛ آمل با بيش از صد محصل؛ نيشابور با تقريبا صدوچهل نفر و... نيز مشغول فراگيري دانش نوين در مدارس جديد بودند. حتي شهرهايي که از نظر جغرافيايي در نواحي مرزي و حاشيه‌اي ايران قرار گرفته بوده‌اند، سيستان در جنوب شرق ايران زمين با سي نفر دانش آموز، کردستان در غرب با هفتاد نفر، بيرجند در شرق با دويست محصّل، و اردبيل هم در شمال غرب... با دويست نفر دانش‌آموز، نشان اين است که از علوم و نهاد جديدِ علمي ـ آموزشي بي بهره نبودند. 2   از آنجا که نامِ اين مدارس، مي ‌تواند گوشه‌اي از جامعه شناسي فرهنگي ايران را در آن برهه زماني به تصوير بکشد، از اين رو، به نظر مي رسد که ذکر نام آنها در اينجا، خالي از فايده نمي باشد.

نيمي از مدارس نام خاصّي نداشته و با عدد مثلا «نمره 28 دولتي ابتدائي» يا «نمره 6متوسطه» شناخته مي‌شدند، اما برخي ديگر چنين نبودند. عنوان مدارسِ پسرانه تهران در سال 1298ش، متشکل از اين نامها بود: «اسلام»، «شرافت»، «دارالفنون»، «انوشيروان»، «تربيت»، «پارسيان»، «ثريا»، «کماليه» ، «خِرَد»، «داريوش»، «ادب»، «علميه»، «افتتاحيه»، «اتحاديه»، «شرف»، «سادات»، «سن لوئي» (زيرنظر فرانسويها)، «اقدسيه»، «شريعت»، و «فردوسي». 3 اسامي مدارس دخترانه پايتخت نيز بدين ترتيب بود: «عصمت»، «ترقي»، «بنات»، «فرحيه نوباوگان»، «محموديه دوشيزگان»، «حشمتيه»، «ناموس»، «تربيت»، «عصمتيه»، «عفتيه»، «مستورات»، مخدرات اسلاميه»، «حسنات»، «حرمتيه سادات»، «فرانکو برسان» (زير نظر فرانسويها)، «قدسيه».4 اما در اين سو، اسامي برخي نامهاي مدارس در شهرهاي ديگر ايران نيز در نوع خود جالب توجه بود: «فاطميه» در دامغان، «مليه»، «علميه ايتام»، «قدسيه»، «اقدسيه» و «گلبهار» در اصفهان؛ در قزوين «اسلاميه»، «فرهنگ»، «دوشيزگان»، «ارامنه»؛ در کرمان «پارسيان»، «ملي»، «سادات»؛ در آمل «اسلام» و «دولتي»؛ در آستارا «ملي»؛ در کردستان «احمديه»؛ در بيرجند «شوکتيه»؛ در يزد «سعادت»، «سيادت»، «علميه»، «ديانت» و «طاهريه»5؛ در زنجان «اسلاميه»، «محموديه»، «تهذيب»، «شرافت»، «محمديه»؛ و در سمنان نيز «ادب»، «همت»، «حشمتيه». 6

  چهار سال بعد از آن، برخي مطبوعات با آوردنِ مطالبي تحت عنوان «احصائيه کل مدارس ايران»، آماري جالب توجّه، سودمند و متنوّع در اين زمينه، مربوط به سال 1302ش ارائه مي‌دهند، که نشان دهنده پيشرفت نسبي ايران در عرصه مذکور است. بر اساس آن، «مدارس عالي» که شامل «طب، موزيک، سياسي، فلاحت، دارالفنون، دارالمعلمين مرکزي» بودند، ششصد وبيست ونه محصل داشت. 7   در سال 1302ش، در پايتخت ايران چندين مدرسه خارجي وجود داشت: «امريکائي نيلسن»، «امريکائي بنات»، «سن لوئي»، «سن ژوزف»، «آليانس بني اسرائيل» که مربوط به فرانسه بودند، به علاوه «ارامنه» و «بنات اسرائيلي». تعداد دانش آموزان پسر اين مدارس که البته نيمي از آنان هم ايراني بودند، هزار و هشتصد و نوزده نفر مي‌شدند، و دانش‌آموزان دختر آن هم بالغ بر ششصد و بيست ويک نفر بود، که در مجموع، دو هزار و چهارصد و چهل نفر مي گرديد. 8

  تا اين زمان، مجموع مدارس تهران و نواحي اطراف آن، بالغ بر دويست وشش مدرسه با تعداد دانش‌آموزي در حدود نوزده هزار نفر بود که تقريبا يک پنجم آن نيز دختر بودند. 9 در نقاط ديگر ايران نيز رشد نسبتا محسوسي در اين زمينه ديده مي‌شد. تعداد چهارصدوشش مدرسه در سراسر ايران با بيش از سي ودوهزار محصّل پسر و تقريبا سه هزارو پانصد دانش‌آموز دختر وجود داشت. ازين تعداد مدارس در سراسر ايران، صدوسي ونه مدرسه دولتي، تعداد صدوچهل ونه باب از آنها ملي، پنجاه وشش مدرسه شخصي، دوازده مدرسه خارجي و همچنن پنجاه مدرسه نيز به سبک مکتبخانه بوده است. با اين اوصاف، مجموع دانش‌آموزان ايران در سال 1302ش به پنجاه و پنج هزار نفر مي‌رسيد. 10  

بر طبق آماري ديگر راجع به نظام آموزشي ايران، که مربوط به دو سال بعد از آن يعني سال1304ش بود، تعداد محصلين ايران در حدود صدونه هزار نفر گزارش شد که کمتر از بيست هزار نفر آنان، مونث و بقيه نيز مذکّر بودند. 11 در حالي که مطابق با آمار يکي از مطبوعات ايران در همان برهه، مصر در سال1304ش بيش از هفت هزاروهفتصد باب مدرسه داشت که تقريبا ششصد وسي پنج هزار دانش‌آموز را تحت پوشش گرفته بود. گفته شده که فقط در پايتخت مصر يعني قاهره هشتصد و يازده مدرسه با بيش از صد و بيست چهار هزار محصل وجود داشت. 12

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.  نشريه اصول تعليمات، شماره1 ، سال 1298ش، ص32.

2. همان، شماره3، ص 18.

3. همان، شماره1، ص 32؛ شماره 3، ص17؛ شماره 4، ص38.

4. همان، شماره 4، ص 38.

5. همان، شماره 3، ص 18.

6. همان، شماره 1، ص 32.

7. روزنامه شفق سرخ، شماره 250، سال 1303، ص 2؛ روزنامه ستاره ايران، شماره 217، سال1303، ص2.

8. همانجا.

9. همانجا

10. همانجا.

11. ستاره ايران، شماره 33، 1305ش، ص3.

12. شفق سرخ، شماره 457، 1304ش، ص3.

-----------

منبع:/www.iichs.org

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved