پنج شنبه, 19 تیر 1399 06:48

موقعیت اجتماعی زن نزد اعراب یا زنده به گور کردن دختران

زن محرومیت عجیبی در میان آنان داشته و با فجیع ترین وضع زندگی می کرده است.

گذشته از این،آیات قرآنی که در مذمت اعمال ناشایست آنان،نازل گردیده است، انحطاط اخلاقی آنان را در این قسمت روشن می سازد.قرآن کریم،عمل ناشایست آنان(کشتن دختران)را چنین حکایت می کند و می فرماید:

و اذا المؤودة سئلت (1)

یعنی روز قیامت روزی است،که از دختران زنده به گور شده سئوال می شود!راستی انسان باید تا چه اندازه گرفتار انحطاط اخلاقی باشد،که میوه دل خود را پس از رشد و نمو،یا در همان روزهای ولادت،زیر خروارها خاک پنهان کند،و از فریاد و ناله او متاثر نشود!

نخستین طایفه ای که در این موضوع پیش قدم شدند،قبیله «بنی تمیم »بودند.«نعمان بن منذر»،فرمانروای عراق،برای سرکوب کردن مخالفان با لشکر انبوهی مخالفان خود را تار و مار ساخت.اموال آنان را مصادره و دختران آنها را اسیر کرد. نمایندگان «بنی تمیم »،به حضور او رسیدند،و درخواست کردند که دختران آنها را بازگرداند ولی به خاطر اینکه برخی از اسیران در محیط زندان،ازدواج کرده بودند، «نعمان »آنان را مخیر کرد که:یا روابط خود را با پدران قطع کنند و در آن سرزمین با شوهران بسر ببرند،و یا اینکه طلاق گرفته به وطن خود بازگردند.دختر قیس بن عاصم، محیط زناشوئی را مقدم داشت.آن پیرمرد سالخورده که یکی از نمایندگان قبیله «بنی تمیم »بود،از این عمل سخت متاثر شد و با خود عهد کرد که بعد از این دختران خود را، در آغاز زندگی نابود سازد،و کم کم همین رسم به بسیاری از قبائل سرایت کرد.

وقتی قیس بن عاصم،خدمت رسول اکرم «ص »شرفیاب شد،یکی از انصار،از دختران وی سئوال نمود.«قیس »،در پاسخ گفت:من تمام دختران خود را زنده به خاک کرده ام،و کوچکترین تاثر در دل خود احساس ننموده ام(مگر یکبار!)،و آن موقعی بود که من در سفر بودم،و ایام وضع حمل همسرم نزدیک بود.اتفاقا سفرم به طول انجامید،پس از مراجعت،از حمل همسرم پرسیدم.وی در پاسخ من گفت:به عللی،بچه،مرده به دنیا آمد،ولی در واقع دختر زائیده بود،و از ترس من،دختر را به خواهران خود سپرده بود.سالها گذشت و ایام جوانی و طراوت دختر فرا رسید،و من کوچکترین اطلاعی از داشتن دختری نداشتم.تا اینکه روزی در خانه نشسته بودم،ناگهان دختری وارد خانه شد،و سراغ مادرش را گرفت،دختری بود زیبا و گیسوانش را بهم بافته و گردن بندی در گردن انداخته بود.من از همسر خود پرسیدم که این دختر زیبا کیست؟وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود،گفت:این دختر تو است.همان دختریست،که هنگام مسافرت تو به دنیا آمده،از ترس تو پنهان کرده بودم.سکوت من در برابر همسرم، نشانه رضایت بود.او تصور کرد که من دست خود را،آلوده به خون وی نخواهم کرد.لذا روزی همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج گردید،من به موجب پیمان و عهدی که داشتم،دست دخترم را گرفته به یک نقطه دوردست بردم،در صدد حفر گودال برآمدم. هنگام حفر،دختر مکرر از من می پرسید که:«منظور از کندن زمین چیست؟!»پس از فراغ دست وی را گرفته،کشان کشان او را در میان گودال افکندم،و خاکها را به سر و صورت او ریخته،و به ناله های دلخراش وی گوش ندادم.

او همچنان ناله می کرد و می گفت:«پدر جان مرا زیر خاک پنهان می سازی؟! و در این گوشه تنها گذارده به سوی مادرم برمی گردی؟!» ولی من خاکها را می ریختم تا آنجا که او زیر خروارها خاک پنهان گردید،و خاک او را فراگرفت.

آری،یگانه موردی که دلم سوخت،همین مورد است.وقتی سخنان قیس پایان یافت،چشمهای رسول خدا«ص »پر از اشک شده بود،این جمله را فرمود:«ان هذه لقسوة و من لا یرحم لا یرحم »،یعنی این عمل یک سنگ دلی است وملتی که رحم و عواطف نداشته باشند،مشمول رحمت الهی نمی گردند! (2)
موقعیت اجتماعی زن نزد اعراب

زن در میان آنان،مانند کالائی خرید و فروش می شد،و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی،حتی حق ارث،محروم بود.روشنفکران عرب،زن را در شمار حیوانات قرار داده،و برای همین جهت در شمار لوازم و اثاث زندگی می شمردند.در سایه این عقیده،این مثل: «و انما امهات الناس اوعیة »:«مادران حکم ظروف را دارند که فقط برای جای نطفه آفریده شده اند»،در میان آنان رواج کامل داشت.

غالبا از بیم قحطی،و احیانا از ترس آلودگی،دختران خود را روز اول تولد،سر می بریدند.و یا از بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب می کردند و گاهی در میان آب غرق می نمودند.قرآن،کتاب بزرگ آسمانی ما،که در نظر خاورشناسان غیر مسلمان،لااقل به عنوان یک کتاب تاریخی و علمی دست نخورده شناخته می شود،در این باره سرگذشت عجیبی را نقل می کند و می گوید:«هنگامی که خبر تولد دختر به یکی از آنها داده می شد، رنگ وی سیاه می گردید و در ظاهر،خشم خود را فرو می برد و بر اثر این خبر بد،از قوم خود متواری می گردید،و نمی دانست آیا مولود مزبور را با خواری،نگاهدارد؟! یا در خاک پنهان سازد،راستی چه حکم و قضاوت زشتی دارند؟». (3)

اسف انگیزتر از همه نظام ازدواج آنان بود که در جهان نظیری نداشت.مثلا،برای همسر،حد معینی قائل نبودند و برای خالی کردن شانه از زیر بار مهریه،زنان را اذیت می کردند و چنانکه زنی بر خلاف عفت رفتاری می نمود،مهر او به کلی از بین می رفت. گاهی از همین قانون سوء استفاده کرده،زنان خود را متهم می ساختند تا بتوانند از دادن مهر امتناع ورزند.گرفتن همسران پدر،در صورت طلاق یا مرگ پدر،برای اولاد اشکال نداشت.هنگامی که از شوهر خود طلاق می گرفتند،حق ازدواج منوط به اذن شوهر اول بود.و اذن شوهر نخستین هم غالبا با دریافت مهر انجام می گرفت!وارثها، زن را نیز مانند اثاث خانه تملک می کرده،و با افکندن روسری به سر زن،مالکیت خود را اعلام می نمودند.

پی نوشت ها:

1. سوره تکویر/8.

2. ابن اثیر،در«اسد الغابه »،ماده قیس،از او نقل کرده که پیامبر«ص »پرسید:تاکنون چند دختر زنده بگور کردی،گفت:12 دختر.این سرگذشت در کتاب «حیاة محمد»،نگارش «محمد علی سالمین »ص 24-25 نقل شده است.

3. سوره نحل/60.

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved