جمعه, 03 خرداد 1398 04:20

سخنرانی قرآنی

10 موضوع قرآنی برای سخنرانی

قرآن به عنوان معجزه جاویدان پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله برترین کتاب شناخت و معرفت است، کتاب انسان سازی و تربیت که تمامی راههای رستگاری در آن یادآوری شده است .

قرآن کتاب نور، روشنایی و حکمت است که سعادت و نیک بختی انسانها را در پرتو عمل به مضامین بلند و نورانی خود تضمین نموده است; پاداش پیروان خود را بهشت برین و کیفر مخالفین خود را آتش قهر و غضب پروردگار معرفی کرده است .

اهداف قرآن والاترین اهداف و ویژگیهای آن، برجسته ترین ویژگیهاست .

در یک کلام آنچه که انسان در راستای رسیدن به قرب الهی نیاز دارد، در این کتاب هدایت وجود دارد .

از آنجایی که ماه مبارک رمضان را بهار قرآن نامیده اند، بسیار مناسب است مبلغان محترم با استفاده از این کوثر بی پایان و با بهره مندی از سخنان معصومین علیهم السلام، تشنگان زلال معرفت را بیش از پیش سیراب نمایند . به همین جهت مناسب دیده شد تا موضوعاتی چند از کلام الهی بررسی و ارائه گردد .

مبلغان محترم می توانند موضوعات ارائه شده را محور بحث خود قرار داده و با اضافه کردن توضیحات و مطالب مورد نیاز، با توجه به کمبودها و خلاهای معنوی محل تبلیغ، در نشر معارف دینی موفق باشند .

(1) روزه داری

روزه یکی از واجباتی است که در آیات قرآن به آن اشاره شده است . این عمل عبادی علاوه بر اطاعت فرمان خداوند متعال و رضایت او، دارای آثار و برکات ارزنده ای است که در زندگی انسان به خوبی قابل مشاهده می باشد .

آنچه خداوند متعال درباره روزه داری فرموده است، عمدتا در آیات 183 - 187 سوره بقره بیان شده است، که در اینجا چند آیه مورد بحث قرار می گیرد:

«یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون » ; «ای کسانی که ایمان آورده اید، روزه بر شما مقرر شده، همانگونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد که پرهیزکاری کنید .»

از این آیه نورانی سه مطلب استفاده می شود:

1 . روزه یکی از واجبات است .

2 . روزه در امتهای گذشته نیز واجب بوده است .

3 . روزه زمینه ساز پرهیزکاری است .

در آیه بعد می فرماید: «ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعدة من ایام اخر وعلی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوع خیرا فهو خیر له وان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون » ;

[روزه در] روزهای معدودی [بر شما مقرر شده است] . هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، [به همان شماره] تعدادی از روزهای دیگر [را روزه بدارد] و بر کسانی که [روزه] طاقت فرساست، کفاره ای است که خوراک دادن به بینوایی است و هر کس به میل خود، بیشتر نیکی کند، پس آن برای او بهتر است و اگر بدانید، روزه گرفتن برای شما بهتر است .»

نکات قابل استفاده از این آیه عبارتند از:

1 . کسانی که از روزه گرفتن معاف هستند عبارتند از:

الف: مریضها .

ب: مسافران; که این دو دسته باید در زمان دیگری روزه بگیرند .

ج: ناتوانان از روزه .

2 . روزه گرفتن برای همگان بهتر است .

بنابراین خداوند در حکم روزه نهایت فضل و رحمت خودش را روشن ساخته است . چون اولا فرمود: امتهای گذشته نیز مشمول حکم روزه بوده اند و هنگامی که عبادت سختی مانند روزه همگانی شد، تحمل آن آسان می شود . ثانیا: حکمت وجوب روزه را که تقوا است بیان کرده است . ثالثا فرمود: این حکم وجوب روزه منحصر به ایام محدودی است که اگر برای همیشه یا در اکثر روزها و وقتها آن را واجب می کرد مشقت بزرگی پدید می آمد . رابعا: حکم وجوب روزه را در ماه پر فضیلت رمضان قرار داد که ماه نزول قرآن کریم است . خامسا: مشقت و زحمت لزوم روزه را از مسافر و مریض برطرف کرد که در حال مرض و سفر روزه واجب نیست .

علت وجوب روزه امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «انما فرض الله عز وجل الصیام لیستوی به الغنی والفقیر; وذلک لان الغنی لم یکن لیجد مس الجوع، فیرحم الفقیر; لان الغنی کلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله عزوجل ان یستوی بین خلقه وان یذیق الغنی مس الجوع والالم لیرق علی الضعیف ویرحم الجائع  (1) ;

همانا خداوند روزه را واجب ساخت تا به سبب آن توانگر و تهیدست برابر شوند; زیرا توانگر رنج گرسنگی را در نمی یابد تا به تهیدست رحم کند . چرا که توانگر هرگاه چیزی بخواهد می تواند آن را فراهم آورد . لذا خدای عزوجل خواسته است تا میان آفریدگانش برابری ایجاد کند و رنج گرسنگی و سختی را به توانگر بچشاند تا بر ناتوان دل بسوزاند و به گرسنه رحم کند .»

نتایج روزه داری 1 . تقوا و پرهیزکاری: چنانکه گذشت قرآن کریم یکی و شاید مهم ترین نتیجه روزه داری را تقوا و پرهیزکاری ذکر کرده است و در پرتو این تقوا است که انسان حقیقت بین می شود .

چون که تقوا بست دودست هوا

حق گشاید هر دو دست عقل را

2 . تقویت اخلاص: حضرت زهرا علیها السلام در این باره می فرمایند: «فرض الله الصیام تثبیتا للاخلاص  (2) ;

خداوند روزه را واجب گردانید تا اخلاص را [در زندگی انسانها] تثبیت نماید .»

3 . رهایی از عذاب الهی: علی علیه السلام در این زمینه می فرمایند:

«... وصوم شهر رمضان فانه جنة من العذاب; روزه ماه رمضان سپر نجات از عذاب الهی است .»

4 . حکمت و یقین: رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: در شب معراج گفتم: «یا رب وما میراث الصوم؟ قال: الصوم یورث الحکمة والحکمة تورث المعرفة، والمعرفة تورث الیقین فاذا استیقن العبد لا یبالی کیف اصبح، بعسر ام بیسر  (3) ;

در معراج عرض کردم: پروردگارا! میراث روزه داری چیست؟ ندا رسید: روزه باعث پیدایش "حکمت" [در انسان] است و حکمت نیز مایه پیدایش معرفت است و "معرفت" عامل حصول "یقین" [در جان آدمی] است و آن گاه که بنده ای به یقین برسد، باکی ندارد که چگونه زندگی وی می گذرد; در سختی یا راحتی؟»

5 . پاداش الهی: پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرمود: «الصوم لی وانا اجزی به  (4) ; روزه از آن من است و من به آن پاداش می دهم .»

6 . تندرستی: تندرستی از دیگر آثار روزه است که در روایات معصومین نیز به آن اشاره شده است . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «... صوموا تصحوا (5) ; روزه بگیرید تا سلامتی یابید .»

7 . آمرزش گناهان: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «ما من صائم یحضر قوما یطعمون الا سبحت اعضاؤه، وکانت صلاة الملائکة علیه، وکانت صلاتهم استغفارا  (6) ;

هیچ روزه داری نیست که بر عده ای در حال غذا خوردن وارد شود، مگر اینکه اندامهایش تسبیح گویند و فرشتگان بر او درود فرستند و درود فرشتگان آمرزش خواهی است .»

8 . استجابت دعا: امام صادق علیه السلام فرمود: «نوم الصائم عبادة وصمته تسبیح، وعمله متقبل ودعاؤه مستجاب  (7) ;

خواب روزه دار عبادت و سکوتش تسبیح و عملش پذیرفته و دعایش مستجاب است .»

9 . تضعیف شهوت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «علیکم بالصوم; فانه محمسة للعروق ومذهبة للاشر (8) ;

بر شما باد به روزه گرفتن که آن رگها را می برد (شهوت را کم می کند) و سرمستی را می برد .»

حسن ختام این موضوع را با کلامی نورانی از رسول گرامی اسلام به پایان می بریم که فرمودند:

«من صام ثلاثة ایام من کل شهر کان کمن صام الدهر کله; لان الله عزوجل یقول: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها  (9) ;

هر کس در هر ماه سه روز روزه بگیرد، مانند کسی است که همه عمر روزه گرفته باشد; زیرا خدای عزوجل می فرماید: هر کس یک کار نیک کند، ده برابر آن برایش منظور می شود .»

(2) قرآن مجید

(ویژگیها - اهداف) ویژگیهای قرآن قرآن به عنوان برترین کتاب هدایت، دارای ویژگیهای خاصی است که در کتابهای دیگر کمتر رخ می نماید . با بهره مندی از آیات نورانی این کتاب، برخی از این خصوصیات را بر می شمریم:

1 . هیچ گونه شک و ریبی در هدایتگری آن برای متقین راه ندارد:

«ذلک الکتاب لا ریب فیه » (10) ; «این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست .»

2 . هدایتگر پرهیزکاران است:

«هدی للمتقین » (11) ; «مایه هدایت تقوا پیشگان است .»

3 . بشارت دهنده مؤمنان است:

«ویبشر المؤمنین » (12) ; «و به مؤمنین بشارت می دهد .»

4 . هدایتگر به استوارترین راه است:

«یهدی للتی هی اقوم » (13) «[قطعا این قرآن] به چیزی (آیینی) که پایدارتر است، راه می نماید .»

5 . یاد آور خائفان است:

«فذکر بالقرآن من یخاف وعید» ; (14) «پس با قرآن هر که را از تهدید می ترسد، پند ده .»

6 . درمان و رحمت برای مؤمنان است:

«وننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمة للمؤمنین » (15) ; «و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است، از قرآن نازل می کنیم .»

7 . معجزه ای است که هرگز کسی مانند آن نمی تواند بیاورد:

«قل لان اجتمعت الانس والجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله » (16) ; «بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد .»

8 . بیان کننده موارد اختلاف جهت روشن شدن حقایق است:

«وما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه » (17) ; «و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده اند، برای آنان توضیح دهی .»

9 . هدایتگر تمامی مردم است:

«هدی للناس » (18) ; «هدایتگر مردمان است .»

با این ویژگیها و ده ها ویژگی دیگر - که همگی در زندگی مورد نیاز است - استفاده از این کتاب مقدس بر همگان لازم و واجب است .

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره در کلام نورانی خود مردم را به بهره مندی از این چراغ هدایت توصیه می فرمودند . یکی از این سخنان ارزشمند، حدیثی است طولانی که بخشی از آن را ذکر می کنیم:

«... فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه شافع مشفع وما حل مصدق ومن جعله امامه قاده الی الجنة ومن جعله خلفه ساقه الی النار وهو الدلیل یدل الی خیر سبیل وهو الفضل لیس بالهزل (19) ;

پس، هرگاه فتنه ها همچون پاره های شب تار بر شما مشتبه [و مبهم] گشت، به قرآن روی آورید که آن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و شاکی [و خصمی] است که شکایتش قبول می شود . هر کس آن را فراروی خود قرار دهد، او را به بهشت راهنمائی کند و هر که آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ کشاند . قرآن راهنما به سوی بهترین راه است; جدا کننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست .»

هست قرآن چو طعامی کز سما

گشته نازل از برای اغتذا

اغتذای آدم از لوح و قلم

اغتذا یابد دواب از راه فم

«فی السماء رزقکم » گفته خدا

رزق انسان گشته نازل از سما (20)

اهداف قرآن قرآن با خصوصیات یاد شده، بدون شک، اهداف بلندی را دنبال می نماید . این مهم را نیز با بهره مندی از کلام خداوند این گونه می توان برشمرد:

1 . تبیین مسائل مورد اختلاف:

«وما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه » (21) ; «و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده اند، برای آنان توضیح دهی .»

2 . تعقل ورزیدن:

«انما انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون » (22) ; «ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، باشد که بیندیشید .»

3 . درمان بیماریهای روحی مردم:

«یا ایها الناس قد جائکم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدور» (23) ; «ای مردم، به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی و درمانی برای آنچه در سینه هاست، آمده است .»

4 . خروج از تاریکیها به سوی نور:

«کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم » (24) ; «کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری .»

5 . هدایت به راه های امن و صراط مستقیم:

«قد جائکم من الله نور وکتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ... ویهدیهم الی صراط مستقیم » (25) ; «قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است . خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند، با آن کتاب به راه های سلامت رهنمون می شود ... و به راهی راست هدایتشان می کند .»

6 . حاکمیت قوانین الهی در بین مردم:

«انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله » (26) ; «ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب] آنچه به تو آموخته، داوری کنی .»

7 . ایجاد تقوا و پرهیزکاری:

«قرانا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون » (27) ; «قرآنی عربی، بی هیچ کژی، باشد که آنان راه تقوا پویند .»

البته شرط اساسی تحقق این اهداف، آمادگی روحی و قلبی انسانها است . اگر این آمادگی نباشد، جز زیان چیزی به دست نخواهد آمد:

«ولا یزید الظالمین الا خسارا» (28) ; «ستمگران را جز زیان نمی افزاید .»

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

که دارالملک ایمان را مجرد بینی از غوغا

عجب نبود اگر قرآن نصیبت نیست جز حرفی

که از خورشید جز گرمی نفهمد چشم نابینا

و به راستی که حقیقت قرآن سعادت دنیا و آخرت است . و اگر کسی از این کتاب سعادت با ایجاد صلاحیتهای شخصی خود خوب بهره برداری کند، به سعادت دنیا و آخرت خواهد رسید .

حکایت است شخصی به نزد ابن سیرین آمد و گفت: «در خواب دیدم دنیا و آخرت از دستم رفت .

گفت: قدری بنشین . بعد از دقایقی شخصی دیگر آمد و گفت: در خواب دیدم، دنیا و آخرت نصیبم شد .

ابن سیرین به آن مرد اول گفت: تو قرآن گم کرده ای و او یافته است . پس رفت و قرآن خود را گرفت .»

بیا به دامن «قرآن » زنیم دست امید

که روح را بجز این نسخه هیچ درمان نیست

بود چراغ هدایت به تیرگی «قرآن »

زانحراف و ضلالت، جز او نگهبان نیست

به بحر ژرف حوادث بود چو کشتی نوح

کسی که دست در او زد، دچار توفان نیست

(3) تقوا و پرهیزکاری حقیقت تقوی ششمین پیشوای راستگویان در سخنی بسیار نغز و شیوا حقیقت تقوا را این گونه تفسیر می فرماید: «التقوی ان لا یفقدک الله حیث امرک ولا یراک حیث نهاک  (29) ;

پرهیزکاری آن است که خدا تو را در موردی که امر کرده است، غائب نیابد و در موردی که تو را نسبت بدان باز داشته است، حاضر نبیند .»

به راستی تعریفی از این زیباتر و جامع تر امکان ندارد .

امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در بیانی جذاب درباره تقوا می فرمود: «ان تقوی الله دواء داء قلوبکم وبصر عمی افئدتکم، وشفاء مرض اجسادکم  (30) ;

همانا تقوای الهی داروی درد قلبهای شما و موجب بینایی درونهای [کور] شما و درمان بیماری کالبدهایتان است .»

زخورشید و از آب و از باد و خاک

نگردد تبه نام و گفتار پاک

بدین سان بود گردش روزگار

خنک مرد با شرم و پرهیزکار (31)

سیمای پرهیزکاران در قرآن خداوند متعال در آیات 133 - 136 سوره آل عمران برخی از صفات پرهیزکاران را این گونه بیان فرموده است:

- «الذین ینفقون فی السراء والضراء» ; «آنان که در فراخی و تنگی انفاق می کنند .»

- «والکاظمین الغیظ » ; «و خشم خود را فرو می برند .»

- «والعافین عن الناس » ; «و از مردم در می گذرند .»

- «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم » ; «و کسانی که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد آورند و برای گناهانشان آمرزش خواهند .»

آثار و نتایج پرهیزکاری از نظر قرآن: 1 . انسان را از مکر دشمنان نگه می دارد:

«وان تصبروا وتتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا» (32) ; «و اگر صبر کنید و پرهیزکاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی رساند .»

2 . مایه تایید خداوند است:

«ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون » (33) ; «در حقیقت، خدا با کسانی است که پروا داشته اند و با کسانی است که آنها نیکوکارند .»

3 . انسان را از آتش دوزخ نجات می دهد:

«ثم ننجی الذین اتقوا ونذرا الظالمین فیها جثیا» (34) ; «آن گاه کسانی را که پرهیزکار بوده اند می رهانیم، و ستمگران را به زانو در افتاده در دوزخ رها می کنیم .»

4 . انسان را در بهشت الهی وارد می سازد:

«وسارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقین » (35) ; «و برای نیل به آمرزش از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش به قدر آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است، بشتابید .»

5 . مایه نجات از سختیها است:

«ومن یتق الله یجعل له مخرجا» (36) ; «و هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدنی قرار می دهد .»

حضرت علی علیه السلام بعد از تلاوت این آیه شریفه، قسمتی از آثار تقوا را چنین بیان می کند:

«واعلموا " انه من یتق الله یجعل له مخرجا " من الفتن، ونورا من الظلم ویخلده فیما اشتهت نفسه وینزله منزل الکرامة عنده  (37) ;

آگاه باشید: آن کس که تقوا پیشه کند [و از خدا بترسد، خداوند] راهی برای رهایی از فتنه ها به رویش می گشاید و نوری در دل تاریکی به او عطا می نماید و او را در آنچه دوست دارد [و به آن علاقه مند است] برای همیشه جاودانه می سازد و او را در منزل کرامت [و بزرگی] فرود می آورد [و از او پذیرایی می کند] .»

6 . اصلاح کارهای زندگی:

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وقولوا قولا سدیدا × یصلح لکم اعمالکم ...» (38) ;

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید تا اعمال شما را به صلاح آورد .»

7 . بخشوده شدن گناهان:

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ... یغفر لکم ذنوبکم » (39) ;

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا دارید تا ... گناهانتان را بر شما ببخشاید .»

8 . باعث محبت الهی:

«... ان الله یحب المتقین » (40) ;

«... به درستی که خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد .»

9 . عزت و کرامت نزد پروردگار:

«ان اکرمکم عند الله اتقیکم » (41) ;

«همانا گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست .»

10 . پذیرفته شدن اعمال:

«انما یتقبل الله من المتقین » (42) ;

«همانا خداوند از تقوا پیشگان قبول می نماید .»

11 . بشارت در دنیا و آخرت:

«لهم البشری فی الحیوة الدنیا وفی الآخرة » (43) ;

«برای ایشان (تقوا پیشگان) در دنیا و آخرت بشارت است .»

برخی از موانع پرهیزکاری 1 . دنیاپرستی:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: «حرام علی کل قلب متوله بالدنیا ان تسکنه التقوی  (44) ; جای گرفتن تقوا در دلی که شیفته دنیا باشد، حرام است .»

2 . خصومت با دیگران:

علی علیه السلام فرمود: «لا یستطیع ان یتقی الله من خاصم  (45) ;

کسی که مخاصمه کند، نمی تواند از خدا پروا داشته باشد .»

3 . شهوت پرستی:

همچنین آن حضرت فرمود: «ما من معصیة الله شی ء الا یاتی فی شهوة (46) ;

هیچ کدام از گناهان [و معاصی] یافت نمی شود جز اینکه با شهوتی سازگار است .»

گر از پی شهوت و هوی خواهی رفت

از من خبرت که بینوا خواهی رفت

بنگر که که ای و از کجا آمده ای

می دان که چه می کنی، کجا خواهی رفت (47)

(4) تجارت تجارت در فرهنگ قرآن به دو معنای معنوی و مادی آمده است:

الف) معنوی: «ان الذین یتلون کتاب الله واقاموا الصلاة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیة یرجون تجارة لن تبور» (48) ;

«در حقیقت، کسانی که کتاب خدا را می خوانند و نماز بر پا می دارند و از آنچه بدیشان روزی داده ایم، نهان و آشکارا انفاق می کنند، امید به تجارتی بسته اند که هرگز زوال نمی پذیرد .»

در این آیه خداوند متعال تلاوت آیات الهی، اقامه نماز، و انفاق را تجارت زوال ناپذیر دانسته است .

در آیات 10 و 11 سوره صف نیز برخی دیگر از تجارتهای معنوی را این گونه بیان فرموده است:

«یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم × تؤمنون بالله ورسوله وتجاهدون فی سبیل الله باموالکم وانفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون » ;

«ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید . این [گذشت و فداکاری] اگر بدانید، برای شما بهتر است .»

در این آیه ایمان به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جهاد در راه خدا با مال و جان به عنوان تجارت معنوی معرفی شده است .

خداوند متعال یکی دیگر از مصادیق این تجارت معنوی را چنین بیان فرموده است:

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة والانجیل والقرآن » (49) ;

«در حقیقت، خداوند از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است; [همان کسانی که] در راه خدا می جنگند و می کشند و کشته می شوند . [این] به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست .»

خداوند خود را در این تجارت بزرگ معنوی خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفی کرده است و هر معامله ای در حقیقت پنج رکن اساسی دارد: خریدار، فروشنده، متاع، قیمت و بها، سند معامله .

خداوند متعال نیز در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است: خودش خریدار، مؤمنان فروشنده، جانها و اموال آنان متاع، بهشت را ثمن و کتب آسمانی را سند این معامله قرار داده است .

ب) مادی: در مورد تجارت مادی آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . تجارت، مردان خدا را از ذکر خدا باز نمی دارد:

«رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله » (50) ;

«مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا غافل نمی سازد .»

2 . معاملات بازرگانی باید با رضایت انجام گیرد:

«الا ان تکون تجارة عن تراض منکم » (51) ;

«مگر آنکه داد و ستدی با تراضی یکدیگر از شما انجام گرفته باشد .»

لقمه کامد از طریق مشتبه

خون خور و خاک و بر آن دندان منه

کان تو را در راه دین مفتون کند

نور عرفان از دلت بیرون کند (52)

3 . در تجارت غیر نقد نیاز به سند و شهود است . خداوند متعال می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ولیکتب بینکم کاتب بالعدل » ; (53)

«ای کسانی که ایمان آورده اید، هرگاه بدهی مدت داری به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید . و باید نویسنده ای [صورت معامله را] براساس عدالت، میان شما بنویسد .»

4 . معامله نقدی نیازی به سند ندارد:

«الا ان تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الا تکتبوها» (54) ;

«مگر آنکه داد و ستدی نقدی باشد که آن را در میان خود دست به دست برگزار می کنید; در این صورت، بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید .»

5 . هنگام نماز جمعه، دست از تجارت بردارید:

«واذا راو تجارة او لهوا انفضوا الیها وترکوک قائما قل ما عند الله خیر من اللهو ومن التجارة » (55) ;

«و چون داد و ستد یا سرگرمی ببینند، به سوی آن روی می آورند و تو را در حالی که ایستاده ای، ترک می کنند . بگو آنچه نزد خداست، از سرگرمی و از داد و ستد بهتر است .»

شرایط تجارت این بحث را با کلام نورانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله به پایان می بریم که از تجارت به عنوان پاکیزه ترین شغل یاد فرموده اند، اگر دارای شرایط لازم باشد:

«ان اطیب الکسب کسب التجار الذین اذا حدثوا لم یکذبوا واذا ائتمنوا لم یخونوا واذا وعدوا لم یخلفوا واذا اشتروا لم یذموا واذا باعوا لم یطروا واذا کان علیهم لم یمطلوا واذا کان لهم لم یعسروا (56) ;

همانا پاکیزه ترین شغل، شغل بازرگانانی است که چون سخنی گویند، دروغ نگویند و هرگاه امانتی به آنها سپرده شود، خیانت نکنند و هرگاه وعده دهند، خلف وعده نکنند و وقتی چیزی می خرند، [از آن] نکوهش نکنند و وقتی چیزی می فروشند، تعریف و تبلیغ نکنند و هرگاه بدهکارند [در پرداخت بدهی خود] تعلل نورزند و هرگاه طلبکار باشند [برای گرفتن حق خود] فشار نیاورند .»

(5) اسراف از کارهای ناشایستی که قرآن همواره انسانها را از آن پرهیز داده، اسراف است . چه اینکه اسراف تعادل زندگی اجتماعی را در هم می ریزد و مفاسد فراوانی به دنبال دارد .

اسراف به معنای خارج شدن از حد اعتدال است، بی آنکه فرد چیزی را ظاهرا ضایع کرده باشد; مثل پوشیدن لباس گران قیمتی که بهایش صد برابر لباس مورد نیاز باشد، یا تهیه غذای گران قیمتی که با پول آن بتوان عده زیادی را تغذیه کرد .

و ای بسا اسراف در منطقه ای از زمین باعث محرومیت منطقه ای دیگر شود، و یا اسراف انسانهای امروز باعث محرومیت نسلهای آینده گردد .

قرآن مجید اسراف را مایه هلاکت و مسرفین را از جمله هلاک شوندگان برمی شمرد .

«واهلکنا المسرفین » (57) ;

«و ما مسرفین را نابود ساختیم .»

حضرت علی علیه السلام درباره اسراف می فرماید: «السرف مثواة والقصد مثراة; (58)

اسراف موجب هلاکت و میانه روی مایه زیاد شدن ثروت است .»

- خداوند می فرماید:

«ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین » ; (59) «اسراف نکنید که خداوند اسرافکاران را دوست ندارد .»

- «و ان المسرفین هم اصحاب النار» ; (60) «و به راستی که اسرافکاران اهل آتش اند .»

- «و لا تطیعوا امر المسرفین » (61) ; «امر اسرافکاران را اطاعت نکنید .»

«و ان فرعون لعال فی الارض و انه لمن المسرفین » ; (62) «و فرعون برتری جویی در زمین داشت واز اسرافکاران بود .»

«ان الله لایهدی من هو مسرف کذاب » ; (63) (64) «خداوند کسی را که اسرافکار و دروغگو است، هدایت نمی کند .»

بعضی از موارد نهی اسراف: 1 . در خوردن و آشامیدن:

«کلوا واشربوا ولا تسرفوا» (65) ;

«بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید .»

2 . اسراف در انتقام گیری:

«فلا یسرف فی القتل » (66) ;

«پس نباید در قتل اسراف کند .»

3 . حتی در انفاق هم نباید اسراف کرد:

«والذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا» (67) ;

«و [بندگان خدا] کسانی اند که چون انفاق کنند، نه ولخرجی می کنند و نه تنگ می گیرند .»

عبدالملک بن عمرو احول گوید: امام صادق علیه السلام پس از تلاوت آیه فوق مشتی سنگریزه برداشت و آن را در مشتش نگه داشت و فرمود: این همان سختگیری و خستی است که خدای عزوجل درکتاب خود فرموده است . آن گاه مشتی دیگر برداشت و همه آنها را ریخت و فرمود: این اسراف است . سپس مشتی دیگر برداشت و قسمتی از آن را ریخت و مقداری را نگه داشت و فرمود: این حد وسط است . (68)

نشانه های اسرافکار: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «اما علامة المسرف فاربعة: الفخر بالباطل ویاکل ما لیس عنده ویزهد فی اصطناع المعروف وینکر من لا ینتفع بشی ء منه  (69) ;

نشانه های اسرافکار چهار چیز است: به کارهای باطل می نازد; آنچه را فراخور حالش نیست، می خورد; در انجام کارهای خیر بی رغبت است و هر کس را که از او سودی نمی برد انکار می کند .»

حکایت: روزی بهلول نزد هارون الرشید رفت . اتفاقا هارون در عمارت تازه ساز خود نشسته بود، همین که چشمش به بهلول افتاد، از او خواست چیزی بر دیوار عمارت بنویسد . بهول نوشت:

«رفعت الطین ووضعت الدین، رفعت الجص ووضعت النص فان کان من مالک فقد اسرفت والله لا یحب المسرفین وان کان من مال غیرک فقد ظلمت والله لا یحب الظالمین; گل را برافراشتی و دین را فرو گذاشتی; گچ را بلند ساختی و نص را فرو گذاشتی . اگر این عمارت از مال خود توست، همانا اسراف کرده ای و خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد و اگر از مال دیگران است ظلم کرده ای و خداوند ستمگران را دوست نمی دارد .»

(6) دانش اندوزی ارزش علم و عالم بدون تردید کمال انسان به دانش و بینش او وابسته است . از آیات قرآن استفاده می شود که خداوند متعال علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیده های هستی - اعم از آسمان و زمین - معرفی کرده است . همین نکته برای نشان دادن عظمت و ارزش علم، بهترین دلیل و قاطع ترین گواه است .

وقتی خداوند متعال می خواهد چشم بصیرت انسان را در برابر این نکته و حقیقت باز کند و دلهای خردمندان را در مقابل این واقعیت، آگاه و بیدار سازد، می فرماید:

«الله الذی خلق سبع سموات ومن الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شی ء قدیر وان الله قد احاط بکل شی ء علما» (70) ;

«خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان با آنها خلق کرد، فرمانش را میان این دو [پدیده شگرف] فرود می آورد تا بدانید که خداوند بر هر چیزی قدرت دارد و خداوند بر هر چیزی احاطه علمی دارد .»

از جمله آیات دیگری که اهمیت علم را بیان نموده است، نخستین آیه هایی است که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده و با امر به خواندن (اقرا) آغاز می شود . این دلیل دیگری است بر اینکه سوادآموزی و دانش پژوهی و علم خواهی از نظر پروردگار متعال اهمیت فراوانی دارد . در آیاتی از قرآن این موضوع به شکلهای مختلفی بیان شده است . برخی از آنها عبارتند از:

1 . درجات والای دانشمندان: «یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات والله بما تعملون خبیر» (71) ;

«خدا درجه های آنهایی از شما را که ایمان آورده اند و کسانی را که دانش داده شده اند بالا می برد و خدا به آنچه می کنید، آگاه است . »

2 . تنها دانشمندان از خدا هراس دارند:

«انما یخشی الله من عباده العلماء» (72) ;

«از بندگان خدا، تنها دانایانند که از او می ترسند .»

3 . پروردگار، اولین معلم هستی:

«اقرا وربک الاکرم × الذی علم بالقلم × علم الانسان ما لم یعلم » (73) ;

«بخوان و پروردگار تو کریم ترین است × همان کس که با قلم آموخت × آنچه را که انسان نمی دانست، به او آموخت .»

4 . علم و دانش ملاک برتری:

چیست علم از هوا رهاننده

صاحبش را به حق رساننده

حکمت آموز تا حکیم شوی

همره و همدم کلیم شوی

عمر ضایع مکن به بی خردی

دور شو دور از صفات بدی

«سنایی »

قرآن کریم می فرماید: «ولقد آتینا داود وسلیمان علما وقالاالحمد لله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المؤمنین » (74) ;

«و به راستی به داوود و سلیمان دانش عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش برتری داده است .»

علاوه بر آیات قرآن، در روایات معصومین علیهم السلام نیز آن قدر که برای طلب علم، تشویق و تحریض شده، برای چیزهای دیگر نشده است . چند روایت در این مورد در ذیل نقل می شود:

1 . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده اند: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة الا وان الله یحب بغاة العلم  (75) ;

تحصیل دانش، برای همه مردان و زنان مسلمان واجب است . و آگاه باشید که خداوند متعال جویندگان علم را دوست می دارد .»

2 - «ذکر عند النبی صلی الله علیه و آله رجلان من بنی اسرائیل کان احدهما یصلی المکتوبة ثم یجلس فیعلم الناس الخیر، وکان الآخر یصوم النهار ویقوم اللیل، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله فضل الاول علی الثانی کفضلی علی ادناکم (76) ;

در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله از دو مرد بنی اسرائیل سخن به میان آمد [و چنین گفته شد] که یکی از آنها نماز فریضه را می گذارد و سپس می نشیند و به مردم خوبیها را آموزش می دهد، اما دیگری روز را روزه می گیرد و شب را به عبادت می گذراند . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: برتری اولی بر دومی همچون برتری من است بر کمترین شما!»

بهترین دانشها شکی نیست که هر علمی مورد پسند نیست، بلکه در روایات فوق علومی منظور است که مایه هدایت و رستگاری انسان شود .

امام علی علیه السلام فرمود: «خیر العلم ما اصلحت به رشادک وشره ما افسدت به معادک  (77) ; بهترین دانش آن است که هدایت و رستگاری خود را با آن اصلاح کنی و بدترین دانش آن است که آخرت خویش را با آن تباه گردانی .»

و هم ایشان فرمود:

«خیر العلم ما قارنه العمل; <SUP> (78)

بهترین دانش، آن است که با عمل همراه باشد .»

امام کاظم علیه السلام را نیز در این باره سخنی نغز و شنیدنی است که فرمود:

«اولی العلم بک ما لایصلح لک العمل الا به، و اوجب العمل علیک ما انت مسئول عن العمل به، و الزم العلم لک ما دلک علی صلاح قلبک و اظهر لک فساده، و احمد العلم عاقبة مازاد فی عملک العاجل فلاتشتغلن بعلم ما لایضرک جهله و لاتغفلن عن علم مایزید فی جهلک ترکه; <SUP> (79)

سزاوارترین دانش برای تو، آن دانشی است که عملت جز با آن درست نشود و ضروری ترین عمل برای تو، عملی است که در برابر آن بازخواست می شوی و لازم ترین دانش برای تو، دانشی است که صلاح و فساد دلت را به تو نشان دهد و نیک فرجام ترین دانش، آن دانشی است که بر عمل تو در این دنیا بیفزاید; بنابراین، به دانستن چیزی که ندانستن آن زیانی به تو نمی رساند، مشغول نشو و از دانستن چیزی که فروگذاردنش بر نادانی تو می افزاید، غافل مباش .»

اگر انسان دقت کند، می فهمد که بعضی از علوم متداول ارزش صرف وقت ندارد .

نقل است کودکی نحو می خواند . استادش گفت: بخوان " ضرب زید عمرا " . شاگرد پرسید: چرا زید عمرو را زد؟ استاد گفت: این مثال است; می خواهم تو بفهمی . شاگرد برخاست . استادش گفت: به کجا می روی؟ گفت: نمی خواهم علمی را بخوانم که از همین اول با زد و خورد شروع می شود!

ای کاش آن استاد به شاگردش می گفت: ضرب الله مثلا ...

دو حکایت الف) وارثان انبیا: دانشمندان راستین، وارثان انبیای الهی هستند . نقل است دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت . عاقبت الامر آن یکی علامه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد . پس این توانگر به چشم حقارت در دانشمند نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت باقی بمانده است .

گفت ای برادر! شکر نعمت باری - عز اسمه - هم چنان افزون تر است بر من که میراث پیغمبران یافتم; یعنی، علم و تو میراث فرعون و هامان یافتی; یعنی، ملک مصر (80) .

ب) خلاصه علمها: روزی دانشمندی به شبانی رسید و گفت: «چرا علم نیاموزی؟»

شبان گفت: «آنچه خلاصه علمهاست آموخته ام .»

دانشمند گفت: «چه آموخته ای؟ باز گوی .»

گفت: «خلاصه علمها پنج چیز است:

یکی آنکه تا راست سپری نشود، دروغ نگویم .

دوم، تا حلال سپری نشود، حرام نخورم .

سوم، تا از عیب خود فارغ نیایم، عیب دیگران نجویم .

چهارم، تا روزی خدای - عزوجل - سپری نشود، به هیچ در مخلوق نروم .

پنجم، تا پای در بهشت ننهم، از مکر نفس و شیطان غافل نباشم .»

دانشمند گفت: «تمامت علوم تو را حاصل است، هر که این پنج خصلت بدانست از کتب علم و حکمت مستغنی گشت . (81) »

حسن ختام کلام را با این حدیث نورانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به پایان می بریم که فرمودند: «اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه  (82) ;

داناترین مردم، کسی است که دانش مردم را با دانش خود جمع کند .»

کودکی گفت: من چه کار کنم

تا به آن کار افتخار کنم

گفتمش علم و معرفت آموز

تا شب محنت تو گردد روز

گفت: چون علم اختیار کنم

بعد از آن گو مرا چه کار کنم

گفتم ار علم اختیار کنی

علم گوید تو را چه کار کنی

«عباس شهری »

(7) انفاق تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

که پس از مرگ تو را شمع مزاری باشند

انفاق یکی از کارهای پسندیده است که خداوند در قرآن کریم بسیار به آن سفارش کرده است . خداوند حقیقت انفاق را گذر از گردنه ای سخت ذکر کرده، شرط قبولی آن را تقوا دانسته و آن را از جمله تجارتهای پرسود معنوی ذکر فرموده است .

موانع انفاق:

برخی از موانع انفاق عبارتند از:

الف) شیطان: «الشیطان یعدکم الفقر» (83) ;

«شیطان شما را از تهیدستی بیم می دهد .»

گاهی شیطان انسانها را از آینده بیمناک کرده، مانع انفاق کردن آنها می شود تا حدی که مال دنیا برای آنها از جان با ارزشتر می نماید .

به هنگام انفاق کردن، شیطان وعده فقر به انسان می دهد، اما خداوند وعده آمرزش می دهد و پذیرش وعده خداوند از چند جهت مزیت دارد و سزاوار قبول است:

1 . اینکه در آینده زنده باشیم و بتوانیم از مال بهره ببریم، مورد شک است، اما مسئله قیامت و نیاز ما در آن روز قطعی است .

2 . ممکن است مالی که برای فردا نگه می داریم باقی نماند، اما انفاق امروز حتما برای قیامت باقی است .

3 . بر فرض مال برای انسان باقی بماند، اما معلوم نیست که انسان بتواند از این مال استفاده کند . چه بسا مریض شود و نتواند از اموال بهره ببرد، اما بهره انفاق امروز در قیامت حتما به انسان می رسد .

4 . بهره مندی انسان از مال اندوخته اش در دنیا، موقت و مقطعی است، ولی بهره گیری او از انفاق خود، در قیامت ابدی است .

5 . استفاده کردن از اموال در دنیا و لذت بردن از آنها با هزار رنج و درد آمیخته است، اما استفاده از انفاق در قیامت خالی از این ضررهاست (84) .

حکایت: «جمعی از ظرفا به در خانه بخیلی رفتند تا از او چیزی اخذ کنند . خواجه از آمدن ایشان خبر یافت . غلام را گفت: بیرون رو و این جماعت را بگوی که خواجه من دوش وفات یافته است، معذور دارید . غلام بیرون آمد و پیغام رسانید . ظرفا گفتند: خواجه ولی نعمت ما بود و در ذمت ما حقوق بسیار دارد، انتظار جنازه از او می بریم تا بیرون آرند و بر او نماز گزاریم و به خاک سپاریم . (85) »

ب) منافقان: «هم الذین یقولون لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا» (86) ;

«آنان (منافقان) کسانی اند که می گویند: به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند .»

برخی از آثار اجتماعی و فردی انفاق:

1 . انفاق، مایه فزونی اموال انفاق کننده:

«ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه » (87) ;

«هر چه را انفاق کردید، عوضش را او (خدا) می دهد .»

2 . انفاق، مایه تثبیت موقعیت انفاق کننده:

«مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله وتثبیتا من انفسهم » (88) ;

«مثل کسانی که اموال خویش را برای طلب خشنودی خدا و استواری روحشان انفاق می کنند ...»

3 . انفاق، راه رسیدن به رستگاری:

«ومن یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون » (89) ;

«و آنکه از بخل نفس خویش نگه داشته شود، پس آنها از رستگارانند .»

انفاق از چه چیزهایی؟ 1 . انفاق از بهترینها:

«یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم » (90) ;

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از چیزهای پاکیزه ای که به دست آورده اید، انفاق کنید .»

2 . انفاق از آنچه مورد نیاز است:

«ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة » (91) ;

«و هر چند در خودشان احتیاجی [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدم می دارند .»

از گلوی خود ربودن وقت حاجت همت است

ورنه هر کس وقت سیری پیش سگ نان افکند (92)

3 . از آنچه به آن دلبستگی دارید:

«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون » (93) ;

«هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید، انفاق کنید .»

حکایت: معمر بن خلاد می گوید: «هرگاه ابوالحسن الرضا علیه السلام غذا می خورد، قدحی برایش می آوردند و کنار سفره اش می گذاشتند و حضرت از بهترین غذاهایی که برایش می آوردند، مقداری برمی داشت و در آن قدح می گذاشت و پس دستور می داد آن را به مستمندان بدهند و آن گاه این آیه را تلاوت می فرمود: «فلا اقتحم العقبة » . سپس می فرمود: «علم الله عزوجل انه لیس کل انسان یقدر علی عتق رقبة فجعل لهم السبیل الی الجنة  (94) ;

خداوند می دانست که هر انسانی توانایی آزاد کردن بنده ای را ندارد، از این رو این راه را برای رسیدن به بهشت برای آنان قرار داد .»

به چه کسانی باید انفاق کرد؟ 1 . پدر و مادر;

2 . خویشاوندان;

3 . ایتام;

4 . مساکین;

5 . در راه ماندگان .

قرآن کریم می فرماید: «قل ما انفقتم من خیر فللوالدین والاقربین والیتامی والمساکین وابن السبیل » (95) ;

«بگو هر خیر و نیکی که انفاق می کنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد .»

همچنین خداوند متعال می فرماید: «للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لایسئلون الناس الحافا» (96) ;

با استفاده از این آیه برخی از افرادی که می توان به آنها انفاق کرد عبارتند از:

1 . کسانی که موانعی آنها را از تحصیل هزینه زندگی باز داشته است:

«الذین احصروا فی سبیل الله » ; «کسانی که در راه خدا بازداشته شده اند .»

2 . کسانی که توان مسافرت و کسب و معاش ندارند: «لا یستطیعون ضربا فی الارض » ; «برای سیر در زمین توانایی ندارند .»

3 . کسانی که به خاطر خویشتن داری گمان فقر درباره آنها نمی رود:

«ویحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف » ; «نادان به حال ایشان، بخاطر عفت ورزی شان آنها را توانگر می پندارد .»

4 . آثار ضعف و ناتوانی در آنها هویداست:

«تعرفهم بسیماهم » ; «ایشان را به علامتشان می شناسی .»

5 . کسانی که هرگز به خاطر فقر از مردم چیزی نمی خواهند:

«لا یسئلون الناس الحافا» ; «از مردم با اصرار سؤال نمی کنند .»

روز سیه مرگ شود شمع مزارت

هر خار که از پای فقیری به در آری

حسن ختام: در آخر، بحث را با کلامی نورانی از پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان می بریم که فرمودند:

«من منع ماله من الاخیار اختیارا صرف الله ماله الی الاشرار اضطرارا  (97) ;

هر که مال خود را به اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به اجبار نصیب بدان می کند .»

(8) نفاق و منافق نفاق و دورویی درد بزرگی است که از کمبود شخصیت و ضعف اراده، سرچشمه می گیرد . افرادی که سعی دارند، خود را غیر از آنکه هستند، نشان دهند و زبان و دل، ظاهر و باطن و گفتار و کردارشان از هم جداست، مردم ناتوانی هستند که نه شجاعت اظهار شخصیت واقعی خود را دارند و نه اراده و تصمیم لازم برای اصلاح خود .

این گروه همواره در آیات قرآن به عذاب الهی وعده داده شده اند تا جایی که در ردیف کفار و مورد توبیخ فراوان قرار گرفته اند . خداوند در این باره می فرماید:

1 . منافقین همگام با کفار در جهنم اند:

«وعد الله المنافقین والمنافقات والکفار نار جهنم خالدین فیها» (98) ;

«خدا به مردان و زنان دوچهره و کافران، آتش جهنم را وعده داده است که در آن جاودانه اند .»

2 . منافقین در پست ترین جایگاه دوزخند:

«ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار» (99) ;

«بدرستی که منافقین در فروترین درکات دوزخند .»

برخی از صفات منافقین الف) صفات منافقین در قرآن: 1 . همواره دروغگویند:

«والله یشهد ان المنافقین لکاذبون » (100) ;

«و خدا گواهی می دهد که منافقین سخت دروغگویند .»

2 . نفاق از سخنانشان مشخص است:

«ولتعرفنهم فی لحن القول » (101) ; «و از آهنگ سخن به [حال] آنان پی خواهی برد .»

3 . دوستی با کفار را ترجیح می دهند:

«الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین » (102) ;

«همانان که غیر از مؤمنان، کافران را دوستان [خود] می گیرند .»

4 . بدون هدف زندگی می کنند:

«مذبذبین بین ذلک لا الی هؤلاء ولا الی هؤلاء» (103) ;

«میان آن [دو گروه مؤمنین و کفار] دودلند; نه با اینانند و نه با آنان .»

5 . با شعار اصلاح طلبی فساد می کنند:

«واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون » (104) ;

«و چون به آنان گفته می شود: در زمین فساد مکنید می گویند: ما خود اصلاح گریم .»

6 . اگر کار خیری انجام دهند، از روی کراهت است:

«ولا یاتون الصلاة الا وهم کسالی ولا ینفقون الا وهم کارهون » (105) ;

«و جز با [حال] کسالت نماز به جا نمی آورند، و جز با کراهت انفاق نمی کنند .»

ب) صفات منافقین در روایات: امام صادق علیه السلام علاوه بر آنچه در قرآن آمده است، برخی از دیگر صفات منافقین را این گونه ذکر فرموده اند:

«اربع من علامات النفاق: قساوة القلب، وجمود العین، والاصرار علی الذنب والحرص علی الدنیا  (106) ;

چهار چیز از نشانه های نفاق است: سختدلی، خشکیدگی چشم، مداومت بر گناه، و آزمندی نسبت به دنیا .»

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز برخی از نشانه های منافق را این گونه بیان فرموده است:

«آیة المنافق ثلاث: اذا حدث کذب و اذا وعد خلف واذا ائتمن خان  (107) ;

نشانه منافق سه چیز است: هرگاه سخن گوید دروغ گوید، هرگاه وعده دهد، وفا نکند و هرگاه به او اعتماد شود، خیانت کند .»

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:

«ولقد قال لی رسول الله صلی الله علیه و آله: انی لا اخاف علی امتی مؤمنا ولا مشرکا . اما المؤمن فیمنعه الله بایمانه واما المشرک فیقمعه الله بشرکه ولکنی اخاف علیکم کل منافق الجنان عالم اللسان، یقول ما تعرفون ویفعل ما تنکرون  (108) ;

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من فرمود: من بر امتم، نه از مؤمن می ترسم و نه از مشرک; چرا که خداوند مؤمن را با ایمانش باز می دارد و مشرک را به وسیله شرکش نابود می کند، بلکه تنها از [شر] کسی می ترسم که در دل منافق است و در زبان دانا، چیزی را می گوید که آن را نیکو می شمارید و کاری می کند که آن را ناپسند می دارید .»

حکایت منافق درنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «مثل المؤمن والمنافق والکافر کمثل رهط ثلاثة وقعوا الی نهر، فوقع المؤمن فقطع، ثم وقع المنافق حتی اذا کاد ان یصل الی المؤمن ناداه الکافر ان هلم الی فانی اخشی علیک، وناداه المؤمن ان هلم الی فان عندی وعندی یحظی له ما عنده . فما زال المنافق یتردد بینهما حتی اتی علیه اذی فغرقه، وان المنافق لم یزل فی شک وشبهة حتی اتی علیه الموت وهو کذلک (109) ;

حکایت مؤمن و منافق و کافر، حکایت یک گروه سه نفری است که به سوی رودخانه ای می روند . ابتدا مؤمن وارد رودخانه می شود و از آن می گذرد . سپس منافق وارد می شود و چیزی نمانده که خودش را به مؤمن برساند [اما] کافر صدایش می زند: به سوی من بیا; زیرا برای تو نگرانم . و مؤمن صدا می زند که: به سوی من بیا; زیرا نزد من بهره مند خواهی بود . منافق پیوسته میان آن دو تردد می کند تا آنکه بالاخره گزندی به او می رسد و غرقش می کند . آری منافق پیوسته در شک و شبهه به سر می برد تا آنکه مرگش فرا می رسد . او چنین حالتی دارد .»

(9) دعا و نیایش از جمله مواردی که در قرآن مجید به آن اهمیت فراوانی داده شده است; دعا و نیایش و ارتباط با خداوند متعال است . برخی از مواردی که در آیات قرآن درباره دعا و نیایش آمده است، عبارتند از:

1 . قرآن به دعا و نیایش دستور داده، از بندگان می خواهد تا از این برکت عظیم که منشا رسیدن به تمامی فیوضات الهی و خیر دنیا و آخرت است غفلت نکنند .

خداوند متعال در قرآن کریم چنین می فرماید:

«وقال ربکم ادعونی استجب لکم » (110) ;

«پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم .»

2 . قرآن، دعا را از نشانه های صالحان ذکر فرموده است:

«انهم کانوا یسارعون فی الخیرات ویدعوننا رغبا ورهبا» (111) ;

«آنان در کارهای نیک شتاب می نمودند و ما را از روی رغبت و بیم می خواندند .»

3 . قرآن، دعا و نیایش را امری فطری و ضروری دانسته و تنها راه نجات از گرفتاریها و مشکلات را نیایش پروردگار معرفی می کند:

«واذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه » (112) ;

«و چون انسان را آسیبی رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده می خواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم، چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاری که به او رسیده، نخوانده است .»

علاوه بر آیات قرآن، روایات فراوانی نیز درباره اهمیت دعا و نیایش در کتابهای روایی به چشم می خورد .

به عنوان نمونه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دعا را همان عبادت دانسته می فرماید:

«الدعاء هو العبادة  (113) ; دعا همان عبادت است .»

همچنین آن حضرت می فرماید: «الدعاء مخ العبادة ولایهلک مع الدعاء احد (114) ; دعا مغز عبادت است و با دعا احدی هلاک نخواهد شد .»

از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «الدعاء مفاتیح النجاح ومقالید الفلاح  (115) ; دعا کلیدهای نجات [و کامیابی] و گنجینه های رستگاری است .»

«بیا تا برآریم دستی زدل

که نتوان درآورد فردا زگل

بر آرد تهی دستهای نیاز

ز رحمت نگردد تهیدست باز

قضا خلعتی نامدارش دهد

قدر، میوه ای در کنارش نهد

مپندار از آن در که هرگز ببست

که نومید گردد برآورده دست

همه طاعت آرند و مسکین نیاز

بیا تا به درگاه مسکین نواز

چو شاخ برهنه برآریم دست

که بی برگ از این بیش نتوان نشست (116) »

شرایط اجابت دعا 1 . شناخت پروردگار: گروهی به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدند و سؤال کردند: «ما دعا می کنیم ولی اثری از اجابت نمی بینیم . حضرتش فرمودند: «لانکم تدعون من لا تعرفونه  (117) ; زیرا شما کسی را می خوانید که نمی شناسید .»

2 . کسب حلال: در این باره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

«من احب ان یستجاب دعاؤه فلیطیب مطعمه ومکسبه (118) ;

هر کس دوست دارد دعایش مستجاب شود، آنچه را می خورد و کسب می کند، پاکیزه نماید .»

3 . حضور قلب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «لا یقبل الله عزوجل دعاء قلب ساه  (119) ;

خدای عزوجل دعای برخاسته از قلب غافل را مستجاب نکند .»

4 . واقعی بودن نیاز: در بسیاری از مواقع، انسان چیزی را با پافشاری و با تمام وجودش از خداوند می خواهد در حالی که به سود و نیاز واقعی او نیست .

در این زمینه امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:

«رب امر حرص الانسان علیه، فلما ادرکه ود ان لم یکن ادرکه  (120) ;

بسیار است که انسان بر کاری حریص است و همین که آن را یافت، دوست دارد که [ای کاش] آن را نمی یافت .»

5 . همراه بودن دعا با عمل: از دیگر شرایط استجابت دعا، همراه بودن آن با کار و تلاش است .

علی علیه السلام در این باره می فرماید: «الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر  (121) ;

دعا کننده بدون عمل [و تلاش]، مانند تیرانداز بدون «زه » است .»

زمانهای دعا در روایات اسلامی علاوه بر اینکه توصیه شده، هرگاه نسیم رحمت الهی وزیدن گرفت و انسان احساس کرد میل به سخن گفتن با خدا پیدا کرده، دعا کند، زمانهایی نیز به عنوان وقتهای مناسب تر برای دعا سفارش شده است; از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1 . بعد از اقامه فریضه نماز: امام صادق علیه السلام فرمودند: «ان الله فرض علیکم الصلاة فی احب الاوقات الیه فاسالوا الیه حوائجکم عقیب فرائضکم  (122) ;

همانا پروردگار، نماز را در محبوب ترین وقتها نزد خود واجب کرد; پس، حاجتهای خود را پس از [اقامه] نمازهایتان طلب کنید .»

2 . شب و روز جمعه: از امام صادق علیه السلام روایت است که وقتی فرزندان یعقوب از پدر خواستند تا برای آنها استغفار کند، فرمود: «سوف استغفر لکم ربی » حضرت فرمود: این طلب استغفار را تا سحرگاه شب جمعه به تاخیر انداخت (123) .

3 . از سحر تا طلوع آفتاب: امام باقر علیه السلام درباره اهمیت دعا در این فاصله چنین می فرماید:

«ان الله عزوجل یحب من عباده المؤمنین کل [عبد] دعاء فعلیکم بالدعاء فی السحر الی طلوع الشمس; فانها ساعة تفتح فیها ابواب السماء وتقسم فیها الارزاق وتقضی فیها الحوائج العظام  (124) ;

خداوند متعال از بین بندگان مؤمنش آنان را که بسیار دعا کنند، دوست می دارد; پس بر شما باد به دعا در سحر تا طلوع آفتاب; زیرا در این ساعات درهای آسمان باز می شود، رزق و روزی میان بندگان تقسیم می گردد و حاجتهای بزرگ برآورده می شود .»

4 . ماه رمضان: از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند:

«علیکم - فی شهر رمضان - بکثرة الاستغفار والدعاء; فاما الدعاء فیدفع البلاء عنکم واما الاستغفار فتمحی به ذنوبکم  (125) ;

در ماه رمضان بسیار از خداوند آمرزش بخواهید و بسیار دعا کنید، زیرا دعا بلا را از شما دفع می کند و آمرزش خواهی [از خداوند] مایه نابودی گناهان است .»

دعاهای مستجاب از روایات استفاده می شود که برخی از دعاها از بقیه به اجابت نزدیک تر است .

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«ثلاث دعوات لا یحجبن عن الله تعالی: دعاء الوالد لولده اذا بره ودعوته علیه اذا عقه، ودعاء المظلوم علی ظالمه، ودعاؤه لمن انتصر له منه، ورجل مؤمن دعا لاخ له مؤمن واساه فینا، و دعاؤه علیه اذا لم یواسه مع القدرة علیه واضطرار اخیه الیه  (126) ;

سه دعاست که از خدای تعالی پوشیده نمی ماند، [و مستجاب می شود]: دعای پدر در حق فرزندش هرگاه نسبت به او نیکوکار [و فرمانبردار] باشد و نفرین پدر در حق او هرگاه وی را بیازارد [و نافرمانی کند] ; نفرین ستمدیده در حق ستمگر و دعای ستمدیده در حق کسی که انتقام او را از ستمگر گرفته باشد; دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است .»

از جمله دعاهای مستجاب، دعای کودکانی است که به گناه آلوده نشده باشند .

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «دعاء اطفال امتی مستجاب مالم یقارفوا الذنوب  (127) ;

دعای کودکان امت من مستجاب است، مادامی که به گناه آلوده نشوند .»

(10) امر به معروف و نهی از منکر قرآن مجید یکی از صفات برجسته مؤمنان را امر به معروف و نهی از منکر دانسته، می فرماید: «والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر» (128) ;

«مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند، به نیکی فرمان می دهند و از ناشایست باز می دارند .»

علاوه بر این خداوند امر به معروف و نهی از منکر را نشانه بهترین امت ذکر فرموده است:

«کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر» (129) ;

«شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید: به کار پسندیده فرمان می دهید، و از کارهای ناپسند باز می دارید .»

علی علیه السلام در کلامی بسیار ارزشمند و شگفت انگیز درباره ارزش امر به معروف و نهی از منکر چنین فرموده است:

«وما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، الا کنفثة فی بحر لجی (130) ;

«همه کارهای خوب و جهاد در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز آب دهانی که در دریایی ژرف انداخته شود نیست .»

آثار و برکات امر به معروف و نهی از منکر 1 . فلاح و رستگاری:

«ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر واولئک هم المفلحون » (131) ;

«و به خوبی فرمان دهند و از بدی باز دارند، اینان رستگارانند .»

2 . تقویت مؤمنین:

علی علیه السلام فرمود: «فمن امر بالمعروف شد ظهور المؤمنین  (132) ;

کسی که امر به معروف کند، مسلمانان را تقویت کرده است .»

3 . اهل معروف شدن:

علی علیه السلام فرمود: «وامر بالمعروف تکن اهله (133) ;

امر به معروف کن تا اهل معروف باشی .»

آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر 1 . محروم شدن از برکت وحی:

رسول گرامی اسلام فرمود: «اذا عظمت امتی الدنیا نزعت منها هیبة الاسلام واذا ترکت الامر بالمعروف والنهی عن المنکر رمت برکة الوحی  (134) ;

هرگاه امت من به دنیا بها دهد، شکوه اسلام از آنان گرفته می شود و هرگاه امر به معروف و نهی از منکر را واگذارد، از برکت وحی محروم گردد .»

2 . نزول انواع عذابهای الهی:

هم چنین آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: «لتامرن بالمعروف ولتنهن عن المنکر او لیعمنکم عذاب الله  (135) ;

یا امر به معروف و نهی از منکر کنید یا عذاب خدا همه شما را فرا می گیرد .»

3 . گرفته شدن برکتهای الهی:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یزال الناس بخیر ما امروا بالمعروف ونهوا عن المنکر وتعاونوا علی البر فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات  (136) ;

مردم تا زمانی که به خوبی فرمان دهند و از زشتکاری باز دارند و در کارهای نیک همیاری کنند، در خیر و خوبی خواهند بود، اما هرگاه چنین نکنند، برکتها از آنان گرفته شود .»

امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عزوجل دو فرشته را فرستاد تا شهری را بر سر مردمش واژگون کنند . چون به آن شهر رسیدند، مردی را در حال دعا و تضرع دیدند ... پس یکی از آن دو نزد خدای تبارک و تعالی برگشت و گفت: پروردگارا! من به آن شهر رسیدم اما دیدم فلان بنده ات تو را می خواند و به درگاه تو زاری می کند . خداوند فرمود: دستوری که به تو دادم انجام ده . او مردی است که هرگز به خاطر من چهره اش از خشم تغییر نکرده است . (137) »

شرایط آمر و ناهی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یامر بالمعروف ولا ینهی عن المنکر الا من کان فیه ثلاث خصال: رفیق بما یامر به رفیق فیما ینهی عنه، عدل فیما یامر به عدل فیما ینهی عنه، عالم بما یامر به عالم بما ینهی عنه  (138) ;

امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: در آنچه به آن امر و یا از آن نهی می کند، طریق مدارا پیش گیرد، در امر و نهی خود به عدالت رفتار کند و به آنچه امر و نهی می کند، دانا باشد .»

مرده ای در میان زندگان علی علیه السلام فرمود: «من ترک انکار المنکر بقلبه ویده ولسانه فهو میت بین الاحیاء  (139) ;

کسی که در برابر منکر با دل و دست و زبان خویش اعتراض نکند، او مرده ای است در میان زندگان .»

عذر نامقبول رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یحقرن احدکم نفسه ان یری امرا لله تعالی فیه مقال، فلا یقول: یا رب خشیة الناس! فیقول: فایای کنت احق ان تخشی (140) ;

مبادا کسی از شما در جایی که پای امری از خدا در میان است و باید سخن بگوید [با سکوت کردن] خود را کوچک کند، زیرا [فردای قیامت] نمی تواند بگوید: خدایا! از ترس مردم بود . چون خداوند جواب می دهد: سزاوارتر آن بود که از من بترسی .»

نوشته را با کلامی بیدار کننده از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به پایان می بریم که امروزه مصادیق بارز آن در جامعه عینیت یافته است و هشداری است برای کسانی که آرزوی نیل به سعادت دارند .

آن حضرت فرمودند:

«کیف بکم اذا فسدت نساؤکم وفسق شبابکم، ولم تامروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنکر؟! ... کیف بکم اذا امرتم بالمنکر ونهیتم عن المعروف؟! ... کیف بکم اذا رایتم المعروف منکرا والمنکر معروفا  (141) ;

چه حالی خواهید داشت آن گاه که زنانتان فاسد و جوانانتان نابکار شوند و شما به خوبیها فرمان ندهید و از زشتکاری منع نکنید؟ . .. چه حالی خواهید داشت آن گاه که به زشتکاری فرا خوانید و از خوبیها باز دارید؟ ... چه حالی خواهید داشت آن گاه که خوب را زشت دانید و زشت را نیکو؟»

پی نوشت:

1) من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 2، ص 73 .

2) علل الشرایع، ج 1، ص 246 .

3) میزان الحکمة، ج 5، ص 475 .

4) کافی، کتاب صوم، ج 4، ص 63 .

5) میزان الحکمة، حرف صاد، ح 10927 .

6) ثواب الاعمال، ص 77 .

7) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 76، ح 1783 .

8) میزان الحکمة، 10918 .

9) دعائم الاسلام، ج 1، ص 283 .

10) بقره/2 .

11) بقره/2 .

12) اسراء/9 .

13) اسراء/9 .

14) ق/45 .

15) اسراء/82 .

16) اسراء/88 .

17) نحل/64 .

18) بقره/185 .

19) کافی، شیخ کلینی، ج 2، ص 598، ح 2 .

20) ملا صدرای شیرازی، لوامع العارفین، ص 113 .

21) نحل/64 .

22) یوسف/2 .

23) یونس/57 .

24) ابراهیم/1 .

25) مائده/15 و 16 .

26) نساء/105 .

27) زمر/28 .

28) اسراء/82 .

29) بحار الانوار، ج 70، ص 285 .

30) نهج البلاغه، خطبه 198 .

31) شاهنامه فردوسی .

32) آل عمران/120 .

33) نحل/128 .

34) مریم/72 .

35) آل عمران/133 .

36) طلاق/2 .

37) نهج البلاغه، خطبه 183 .

38) احزاب/71 - 70 .

39) احزاب/71 .

40) توبه/4 .

41) حجرات/13 .

42) مائده/27 .

43) یونس/64 .

44) غرر الحکم، 4904 .

45) نهج البلاغه، حکمت 298 .

46) نهج البلاغه، خطبه 176 .

47) خواجه عبدالله انصاری .

48) فاطر/29 .

49) توبه/111 .

50) نور/37 .

51) نساء/29 .

52) شیخ بهایی .

53) بقره/282 .

54) بقره/282 .

55) جمعه/11 .

56) میزان الحکمة، ح 17622 .

57) انبیاء/9 .

58) بحار الانوار، ج 68، ص 347 .

59) انعام/141 و اعراف/31 .

60) غافر/43 .

61) شعراء/151 .

62) غافر/28 .

63) غافر/28 .

64) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 12، ص 96 .

65) اعراف/31 .

66) اسراء/33 .

67) فرقان/67 .

68) میزان الحکمه، ح 8485

69) تحف العقول، انتشارات علمیه، ص 25 .

70) طلاق/12 .

71) مجادله/11 .

72) فاطر/28 .

73) علق/5 - 3 .

74) نمل/15 .

75) امالی، شیخ طوسی، ص 488، ح 1069 .

76) میزان الحکمة، ح 13824 .

77) غرر الحکم، 5023 .

78) همان، 4968 .

79) میزان الحکمه، ح 14139 .

80) گلستان سعدی .

81) جوامع الحکایات .

82) میزان الحکمة، 14164 .

83) بقره/268 .

84) هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ص 501، به نقل از تفسیر کبیر، ج 7، ص 70 .

85) لطائف الطوائف .

86) منافقون/7 .

87) سباء/39 .

88) بقره/265 .

89) حشر/9 .

90) بقره/267 .

91) حشر/9 .

92) صائب .

93) آل عمران/92 .

94) وسائل الشیعه، ج 6، ص 329، ح 1 .

95) بقره/215 .

96) بقره/273 .

97) میزان الحکمة، حرف نون، 20656 .

98) توبه/68 .

99) نساء/145 .

100) منافقون/1 .

101) محمد/30 .

102) نساء/139 .

103) نساء/143 .

104) بقره/11 .

105) توبه/54 .

106) الاختصاص، 228 .

107) میزان الحکمة، حرف نون، ح 20574 .

108) نهج البلاغه، نامه 27 .

109) میزان الحکمه، 18473 .

110) مؤمن/60 .

111) انبیاء/90 .

112) یونس/12 .

113) بحار الانوار، ج 93، ص 300، روایت 37 .

114) همان، روایت 37 .

115) بحار، ج 93، ص 341 .

116) بوستان سعدی .

117) بحار الانوار، ج 93، ص 368 .

118) همان، 93، ص 373 .

119) من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 367 .

120) ترجمه عدة الداعی، ص 8 .

121) بحار الانوار، ج 78، ص 60 .

122) همان، ج 85، ص 324 .

123) ترجمه عدة الداعی، ص 30 .

124) اصول کافی، ج 2، ص 478 .

125) وسائل الشیعه، ج 7، ص 320 .

126) امالی طوسی، ص 280، ح 541 .

127) بحار الانوار، ج 90، ص 357 .

128) توبه/71 .

129) آل عمران/110 .

130) نهج البلاغه، حکمت 374 .

131) آل عمران/110 .

132) نهج البلاغه، حکمت 31 .

133) نهج البلاغه، نامه 31 .

134) میزان الحکمة، 12731 .

135) همان، 12734 .

136) همان، 12736 .

137) کافی، ج 5، ص 58، ح 8 .

138) میزان الحکمة، 12758 .

139) التهذیب، ج 6، ص 181، ح 374 .

1340) میزان الحکمة، 12796 .

141) التهذیب، ج 6، ص 177، ح 359 .

………………………………………………………………….

مجله  مبلغان  آبان و آذر 1382، شماره 47

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved