چهارشنبه, 02 خرداد 1397 13:39

تجسّم عمل از نظر قرآن و روايات

آیت الله حاج شیخ حسین مظاهری

 

 

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح‏لى صدرى و يسّرلى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

تجسّم عمل از نظر قرآن، از نظر روايات اهل‏بيت(ع) يك چيز ضرورى در اسلام است. هم قرآن در آيات فراوانى و هم روايات به نحو تواتر معنوى مى‏گويد تجسّم عمل داريم. تجسم عمل از نظر قرآن منقسم مى‏شود به سه قسم. يك معنايش مربوط به دنياست. مربوط به عاقبت ما، مربوط به سعادت و شقاوت در دنياى ما يعنى خوشبختى و بدبختى ما و معناى تجسم عمل در دنيا همان مكافاتى است كه در زبان عوام هم هست. به تجربه هم براى همه اثبات شده اين مكافات عمل و اگر بخواهيم در قالب علمى‏اش بريزيم اين است كه ايناعمال ما از نظر عقل، از نظر قرآن، از نظر روايات اهل‏بيت(ع) نابودشدنى نيست ولو اعمال به حسب ظاهر عَرَض است. الان حرفى كه من مى‏زنم به حسب ظاهر هوايى بيش نيست و نابود شده است كارى كه من مى‏كنم يك عَرَضى بيش نيست. مى‏روم مى‏نشينم دستم را تكان مى‏دهم. چيزى مى‏شنوم. چيزى مى‏بينم. خوب همه اين‏ها به حسب ظاهر اعراض است. امّا به حسب واقع عرض نيست. تجسّم عمل است. يعنى همين اعمال ما، گفتار ما، كردار ما، استماع ما، حتى خطورات دل ما، اين‏ها به صورتِ متناسب به خود مجسّم مى‏شود. اگر خوب باشد يك دنياى بلاغى، يك دنياى آبادى به ما عنايت مى‏كند و اگر بد باشد يك دنياى توأم با غم و غصه، توأم با مشكلات، توأم با بلا به ما مى‏دهد. به اين مى‏گويند «مكافات» يا «تجسم عمل» در اين دنيا.

قرآن در اين باره شايد بيش از صد آيه دارد. راجع به تجسم عمل در اين دنيا. از جمله آيات مى‏فرمايد «ضَرَبَ اللّه‏ُ مثلاً قريةً كانت ءامنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كلّ مكان فكفرت بأنعُم اللّه‏ فأذَاقَهَا اللّه‏ لباس الجوع و الخوف بما كانو يصنعون» (النحل آيه 112) اين جمله بما كانو يصنعون و بما كانو يكسبون در قرآن زياد آمده و در اين آيه مى‏فرمايد كه اين خوف و جوع اين دو بلاى مشكل كه براى آن ملّتى كه در رفاه بودند آمد صنعت خود اين‏ها بود خودشان آن رفاه را مبدل كردند به جوع. خودشان آن امنيت در دل را، زندگى منهاى غم و غصه را، زندگى منهاى دلهره و اضطراب خاطر را مبدل كردند به خوف.

يعنى زندگى توأم با غم و غصه. زندگى توأم با نگرانى. زندگى توأم با اضطراب خاطر. اينها براى خاطر اعمالشان «ضرب اللّه‏ مثلاً قرية كانت ءامنة مطمئنة» امّا همين زندگى «ءآمنة مطمئنة كه يأتيها رزقُها رغدا من كلّ مَكَان» مثل باران نعمت خدا بر اين‏ها مى‏باريد «فكَفَرَتْ بأنعُمِ اللّه‏» كفران كردند اين نعمت‏ها را از آن سوءاستفاده كردند آن سوءاستفاده‏ها مبدل به جوع شد. «بما كانو يصنعون» همان صنعتشان، گناهشان آن نعمت‏ها را به جوع مبدل كرد. آن امنيت را به ناامنى مبدّل كرد. آن امنيت دل را به ناامنى دل مبدل كرد. زياد داريم حتى در بعض آيات كه در سوره كهف آمده در سوره بقره آمده اينكه تأمينِ براى اولاد را هم داير مدارِ افعال ما مى‏دانند مى‏فرمايد اگر يك آينده روشن براى بچه‏هايت مى‏خواهى به عبارت ديگر اگر تأمين آتيه براى بچه‏هايت مى‏خواهى بايد كنترل شده باشى. زبانت كنترل شده باشد. مى‏فرمايد «وليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذريّةً ضعفا خافُوا عليهم فليتّقواللّه‏ و ليقولوا قولاً سديدا.» (النساء ـ آيه 9) تقواى تو، كنترل بودن زبان تو، اين‏ها تأمين آتيه براى اولاد تو. اگر از آينده اولادت ترس دارى اگر يك سعادتى و خوشبختى براى اولادت مى‏خواهى فليتقواللّه‏ وَ لْيقولو قولاً سديدا. در سوره كهف آن قضيه عجيبى كه بين حضرت موسى و حضرت خضر جلو آمد كه بنا شد حضرت موسى يك كلاس مخصوصى را ببيند. كلاس فوق‏تخصص. بنا شد كلاس مخصوصى ببيند و بنا شد كه معلم يك كسى كه كمتر از خودش بود آن معلم باشد البته واسطه از طرف خدا حضرت خضر شد. آن وقتى كه ديوار را خراب كرد و دو دفعه كشيد و بالاخره حضرت موسى اعتراض كرد به اين صورت كه خوب بود اقلاً مزدش را مى‏گرفتى كه گفت «هذا فراقُ بينى و بينك...» (الكهف ـ 78) بعد تفسير كرد «وَ امّا الجدار فكان لعُلمين يتيمين فى المدينة و كان تحته كنزلهما و كان ابوهما صالحا فاراد ربك ان يبلغا اشدّهما و يستخرجا كنزهما...» (الكهف ـ آيه 82) كه مى‏فرمايد اين چون پدر و مادر صالحى داشت. اين و كان ابوهما صالحا از نظر ادبيت يك جمله معترضه است. لازم نبود اين جمله بيايد. اگر اين جمله نيامده بود كلام تمام بود امّا براى اينكه بفهماند چرا؟ فأراد ربك براى چى؟ براى اينكه و كان ابوهما صالحا. چون پدر و مادر صالح بودند پروردگار عالم مى‏خواست اين اولاد خوشبخت بشوند در دنيا. نظيرش در قرآن زياد است. نظيرش در روايات زياد است. كه به اين مى‏گويند مكافات، به اين مى‏گويند تجسم عمل در همين دنيا. يعنى خوبى‏هاى ما باعث خوشبختى ما در اين دنيا، بدى‏هاى ما مخصوصا ظلم باعث بدبختى ما در اين دنيا. اين بحث خيلى مفصّلى دارد. شايد يك وقتى با هم مباحثه كنيم.

قسم دوّم از تجسم عمل كه معمولاً محدّثين بزرگوار ما فرموده‏اند نظير صدوق(رض) نظير علامه مجلسى(رض) مخصوصا، كه پافشارى دارد علامه مجلسى روى تجسم عمل به معناى دوّم و آن اين است كه اين اعمال ما، گفتار و كردار ما، همه و همه، حتى خطورات دل ما، به صورت متناسبه صورت برزخى مى‏بيند و اين در قبر با ما هست تا روز قيامت. روز قيامت هم با ما هست تا اينكه ما را ببرد بهشت و آنجا نعمت بهشتى شود. ما را ببرد جهنم و آنجا براى ما صورت واقعى، صورت جهنّمى به خود بگيرد. اين تجسم به اين معنا هم كه يك ضرورت در اسلام است پيش همه همه چه پيش فلاسفه و چه پيش محدثين و چه پيش سنى و چه پيش شيعه. اين را هم آيات فراوانى در مسأله داريم روايات فراوانى در مسأله داريم. كه حتى فلاسفه اينها گرفته شده از قرآن و روايت مى‏گويند كه بهشت موعود الان هست امّا مائيم كه بايد آنجا قصر و حور و نعمت‏ها تهيه بكنيم. جهنم موعود هست الان امّا نقمت‏هايش را ما تهيه مى‏كنيم.

اين سخن‏هاى چو مار و كژدمت

 مار و كژدم مى‏شود گيرت دمت

 

اگر مارى هست اگر عقربى هست در قبر در عالم برزخ در جهنم اين‏ها همان سخن‏هاى نامربوط توست. غيبت‏ها، تهمت‏ها، دروغ‏ها، سخن‏چينى‏ها، همين طور كه دل مردم را سوزاندى همين مى‏شود، همين كه يك تهمت زدى يك غيبت كردى يك مار مى‏شود يك عقرب مى‏شود. اين را فلاسفه مى‏گويند از قرآن هم استفاده مى‏كنند. قرآن هم مى‏گويد وقتى جهنمى‏ها جهنم رفتند خدا مى‏گويد «ذلك بما قدّمت ايديكم» (آل‏عمران ـ آيه 182) خودتان فرستاديد خودتان تهيه كرديد. يا وقتى بهشتى‏ها بهشت مى‏روند قرآن مى‏گويد كه ملائكه يا خدا، براى اينكه خدا با بهشتى‏ها حرف مى‏زند. گاهى خدا به بهشتى‏ها سلام مى‏كند. «سلام قولا من رب رحيم.» (يس ـ آيه 58) آن وقت تا وارد بهشت مى‏شوند قرآن مى‏گويد: «كلوا و اشربوا هنيئا بما اسلفتم فى الايام الخاليه» (الحاقه ـ آيه 24) خودتان سَلَف داديد خودتان فرستاديد. بخوريد بياشاميد نوش جانتان، مالِ خودتان، مال خودتان است. «بما اسلفتم فى الايام الخاليه.»

اين ذلك بما قدمت ايديكم ـ بما اسلفتم ـ يا ـ يا ليت قدمت لحياتى زياد در قرآن هست. يومئذٍ ليتذكر الانسان و أنّا له الذكرا... در روز قيامت ناگهان متذكر مى‏شود. اى كاش قدّمت لحياتى. يا ليت قدّمت لحياتى. امّا قرآن مى‏گويد اين و إنّا له الذكرا اين تذكر ديگر چه فايده؟ لذا از قرآن از روايات استفاده كرده‏اند كه آتش جهنم را خودمان تهيه مى‏كنيم. آتش جهنم خود ما هستيم. خود ما فرستاديم چنانچه آن حور و قصور و آن نعمت‏هاى بهشتى را خودمان فرستاديم و قرآن شريف روى اين تجسم عمل چون سازندگى زياد دارد خيلى پافشارى دارد. «يوم تجد كل نفس ماعملت من خير محضرا.» (آل‏عمران ـ آيه 30) هر كه هرچه كرده است در روز قيامت مُحضرا. اطرافش را مى‏گيرد. حاضر است پيش او. ماعملت من خير محضرا و ماعملت من سوء تَوَدُّ لو أنَّ بينها و بينه اَمَدا بعيدا... (آل‏عمران ـ آيه 30) مثل اين كه موجب رسوايى‏اش است لذا به اندازه‏اى رسوا شده. به اندازه‏اى خجالت مى‏كشد كه در روايات مى‏خوانيم به اندازه‏اى عرق مى‏كند عرق او را مى‏گيرد. از بس خجالت مى‏كشد، آنوقت حاضر است جهنم برود امّا اين رسوايى [را نداشته باشد.] مى‏گويد «يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين.» (الزخرف ـ آيه 38) كه اين آيه شريفه مى‏فرمايد و ماعملت من سوء تودّ لو انّ بينها و بينه اَمَدا بعيدا. بعد قرآن مى‏گويد و يُحَذِّرُكُمُ اللّه‏ نفسه و اللّه‏ رئوفٌ بالعباد. (آل‏عمران ـ آيه 30) خدا رأفت دارد نسبت به بنده‏هايش، لذا زنگ خطر مى‏زند. زنگ خطر چى؟ و يحضركم اللّه‏ نفسه زنگ خطر به اينكه ما تجسم عمل داريم. به اينكه مواظب باش گفتار تو، كردار تو، اينها نابودشدنى نيست. به قول مثنوى مى‏گويد كه:

آنچه مى‏كارى همه روزه بنوش

 آنچه مى‏بافى همه روزه بپوش

اين سخن‏هاى چو مار و كژدمت

 مار و كژدم مى‏شود گيرد دمت

 

اين قرآن است. اين روايات اهل‏بيت(ع) است. اينها استفاده از قرآن، استفاده از روايات متواتر اهل‏بيت(ع) كرده‏اند. همان روايتى كه مسلّم خودتان براى مردم خوانده‏ايد اينكه آمد پيش رسول گرامى، يا رسول‏اللّه‏ من نمى‏توانم هميشه بيايم در خدمت شما ـ از رؤساى عرب بود ـ يك نصيحتى به من بكنيد سرمشق زندگى.

حضرت همين را فرمودند. فرمودند هرچه بكنى در قبر همراه توست. اگر خوب باشد با توست اگر بد باشد با توست و اگر رفيق خوب مى‏خواهى اگر مونس خوب مى‏خواهى مواظب گفتارت باش مواظب كردارت باش. گفتار ما، كردار ما براى ما مصيبت درست مى‏كند در قبر و اين بحث هم بحث خيلى مفصلى است. اِن‏شاءاللّه‏ يك وقتى با هم مباحثه مى‏كنيم. ولى آنكه پيش همه مسلم است. مرحوم محدث قمى در منازل الاخره مى‏گويد از شيخ بهايى يك جمله نقل مى‏كند راجع به تخت پولاد اصفهان؛ كه مرحوم محدث قمى مى‏گويد كه شيخ بهايى در كشكول فرموده ـ مثل اينكه من هم در كشكول ديده‏ام ـ من رفتم در تخت پولاد پيش يك مرتاضى. آن مى‏گويد پيش يك اهل دلى و به او گفتم كه تازه چى؟ گفت كه ديشب تازه‏اى دارم. مثل اينكه مرحوم شيخ بهايى با اين‏ها تماس داشته. هِى تازه تازه برايش نقل مى‏كردند. گفت تازه اينكه ديروز يك كسى را در اينجا دفن كردند. شب ديدم (اين ديدم يعنى عالم برزخى يعنى كشف يعنى مشاهده. كشف و مشاهده خوب يك حالتى است براى بعضى افراد مى‏آيد جلو. حال برزخى است.) گفت كه ديشب ديدم يك سگ سياهى وارد اين قبر شد و قبلش هم ديدم يك جوان فوق‏العاده مرفهى وارد اين قبر شد و طولى نكشيد آن جوان بيرون آمد. آن سگ باقى ماند. با جوان صحبت كردم و آن جوان گفت من اعمال نيكش بودم. آن سگ هم اعمال بدش بود و بالاخره بنا شد سگ بماند ما برويم. بعد شيخ بهايى مى‏فرمايند كه هذا من ضروريات الاسلام. تجسم عمل به اين معنا مربوط به كشف و شهود من نيست كه برايت نقل مى‏كنم. نه ـ از ضرورت اسلام است كه ما تجسّم عمل به اين معنا داريم و اين جمله مراد ماست.

خوب اين هم تجسّم عمل به معناى دوّم. كه خيلى بحث دارد. آنكه الآن مرادم هست تجسم عمل به معناى سوّم است. كه معمولاً بزرگان نظير علامه مجلسى رضوان‏اللّه‏تعالى‏عليه و امثال ايشان ديگر تجسم به اين معنا را نگفته‏اند. امّا بزرگان نظير صدرالمتألهين رضوان‏اللّه‏تعالى‏عليه از قرآن به قول خودش يك تناسخ لطيفى استفاده كرده است و چون بحث قرآنى است. چون بحث روايى است از اين جهت ما بايد با هم مباحثه كنيم. كارى به بحث فلسفى‏اش نداريم.

مرحوم صدرالمتألهين مى‏فرمايد كه تناسخ محال است. براى اينكه برگشت فعل به قوه محال است و اينكه بخواهد روح وقتى از بدن بيرون رفت منتقل شود به بدن ديگر اين محال است. بعد هم مى‏گويد حالا معناى از فعل به قوه هم شما معنايش را درك نكنيد امّا قرآن مى‏گويد... ربّ ارجعون ـ لَعَلّى أَعْمَلُ صالحا فيما تَرَكْتُ كلّا إنّها كلمةٌ هُوَ قائِلُهَا و مِن ورآئِهِم برزخٌ اِلى يومِ يُبْعَثون (المؤمنون ـ آيات 99 و 100)

خوب معلوم مى‏شود عالم برزخ داريم و وقتى انسان بميرد قبر دارد برزخ دارد تا قيامت معهود جلو بيايد بعد مى‏فرمايد امّا يك تناسخ لطيفى كه گرفته شده از قرآن و روايات است ما داريم و آن چيست؟ اينكه اعمال ما، گفتار ما، صفات رذيله ما، يا صفات حسنه ما تأثير مى‏گذارد روى هويت ما و اگر اعمال ما بد باشد اگر صفت رذيله‏اى در كمون ذات ما باشد هويت ما را از انسانيت برمى‏گرداند. به يك صورت متناسب با خودش. گاهى هويت انسان مبدل مى‏شود به يك حمار. گاهى مبدل مى‏شود به يك سگ. گاهى مبدل مى‏شود به يك خوك. گاهى مبدل مى‏شود به يك پلنگ. مى‏گويد گفتار ما، كردار ما، اعمال ما و مخصوصا صفات رذيله ما؛ هويت ما را از انسانيت مبدّل مى‏كند به چيز ديگرى. به قول صدرالمتألهين يك روايت نقل مى‏كند كه روايت را علامه مجلسى هم در بحار نقل مى‏كنند كه بعضى اوقات اين هويت اقبح مِن كُلِّ قِرَدَةٍ و خناضير. يك صورتى كه قبيح‏تر از هر خوكى، قبيح‏تر از هر خنضيرى است به انسان مى‏دهد. اقبح من القردة و الخناضير. اقبح من الكلب. اقبح من كلِّ حيوانٍ. صدرالمتألهين در اين باره خيلى صحبت‏ها دارد. همه‏شان همين مثنوى در اين اشعارى كه خواندم اولش اين جور شروع مى‏كند كه:

اى دريده پوستين يوسفان

 گرگ برخيزى از اين خواب گران

 

مواظب باش تو كه درندگى در اين دنيا دارى، به صورت گرگ وارد صف محشر نشوى. گرگ برخيزى از اين خواب گران.

صدرالمتألهين هم اينجورى مى‏رود جلو. بعد تمسك مى‏كند به برخى روايات و تمسك مى‏كند به بعضى از آيات. اين روايت را مسلّم همه شما براى ديگران خوانده‏ايد كه راوى مى‏گويد من طواف كردم و طوافم تمام شد. آمدم ديدم امام صادق(ع) هم طواف كرده‏اند. نشستم خدمت امام صادق(ع). ديدم امام صادق(ع) به مطاف نگاه مى‏كنند. گفتم يابن رسول‏اللّه‏ امسال چقدر حاجى فراوان است. مطاف پُر است. حضرت فرمودند ما اكثر الضجيج و اقلُ الحجيج: سروصدا، لبيك لبيك زياد است و حاجى كم است.

بعد امام صادق(ع) گفتند نگاه بكن از درزهاى انگشت من. مى‏گويد تا نگاه كردم تو مطاف ديدم كه:

موش و بقر و پلنگ و خرگوش

 چون چهار بگذرد نهنگ آيد و مار

 

ديدم در ميانشان هم يك انسانهايى هستند كه لبيك مى‏گويند. راستى رابطه با خدا دارند. خوب اين به ما مى‏گويد صفات رذيله ما، با ما چنين مى‏كنند. الان چنين است. يعنى آنكه صفت رذيله كامنِ در ذاتش است اين الان‏اش هم انسان واقعى نيست. الان‏اش هم آن هويت مبدّل شده به چيز ديگرى. مبدّل شده به كس ديگرى و روايات اين جورى زياد داريم. زياد و قرآن هم زنگ خطر راجع به اين تجسّم عمل زياد دارد. و هُنالك تبلو كلُ نفس مااسلفت و ردّوا الى اللّه‏... (يونس ـ 30) در روز قيامت كه كشف قطاع مى‏شود، پرده‏ها عقب مى‏رود چشم‏ها تيزبين مى‏شود و كشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد. (ق ـ 22) ديگر چشم‏هاى همه در آنجا تيزبين است. ديگر آنجا پرده‏ها عقب است. يك وقت انسان نگاه مى‏كند مى‏بيند خودش يك سگ است. ديگران هم به او نگاه مى‏كنند مى‏بينند كه سگ است. امّا بدبختى اينجاست كه در حالى كه انسان است سگ است. در حالى كه سگ است انسان است. يعنى چون معاد معاد جسمانى است از نظر جسم خوب انسان است. زيد است فلانى است. امّا از نظر روح از نظر هويت، هويت خودش را خراب كرده، و يوم تبلى السرائر است و اين آيه مى‏گويد و هنالك تبلو كل نفس مااسلفت و ردّوا الى اللّه‏ مولئهُمُ الحقّ... ديگر روح هويدا مى‏شود ديگر چشم ما روح‏بين مى‏شود. با اين همه چشم روح‏بين‏مان در روز قيامت خودمان را مى‏بينيم. ديگران هم ما را مى‏بينند. كه در روايات مى‏خوانيم بعضى‏ها وارد صف محشر مى‏شوند مثل نور مثل ماه شب چهارده مى‏درخشند. درخشندگى در انسانيت كمال در انسانيت، آن هويتِ فطرتِ انسانى را كاملش كرده؛ از اين صف به آن صف، از آن صف به آن صف تا مى‏رسد به صف انبياء. و من يُطع اللّه‏ و الرسول فاولئك مع الذين انعم اللّه‏ عليهم من النبيين و الصديقين و الشهدا و الصالحين و حسن ذلك رفيقا.

قطعا از بهشت بالاتر اينكه ما پيش امام حسين(ع) باشيم. قطعا بالاتر از آن بهشت موعود اينكه ما در روز قيامت خدمت اميرالمؤمنين سلام‏اللّه‏عليه بنشينيم ايشان برايمان حرف بزند.

مسلّم است كه اين بالاتر از هر بهشتى است از همين جهت هم هست كه بهشت براى اينها كوچك است. مرحوم ديلمى در آخر ارشاد يك روايتى نقل مى‏كند چه روايت شيرينى. مى‏گويد خطاب شد در معراج به رسول گرامى، خطاب شد كه بعضى از بنده‏هايم در روز قيامت اين‏ها مُنغَمر در عالم وحدتند. هيچ سر و كارى با بهشت و حور و قصور ندارند. هيچ. خطاب به آنها مى‏كنم بگذار بهشتى‏ها در بهشتشان در نعمتشان متنعم باشند. لذت شما حرف زدنِ من با شما. حرف زدن شما با  من نظر كردن به ذات خدا وجوه يومئذ ناظره الى ربها ناظره. چى است چه عالمى است. بگذار بهشتى‏ها در بهشتشان متنعم باشند. لذت شما، غذاى شما، حرف زدن من با شما، حرف زدن شما با من، بعد خطاب شد به رسول گرامى يا رسول‏اللّه‏ من نظرها به اين‏ها دارم. در هر نظرى سعه وجودى به آنها مى‏دهم. حالا در روايات دارد سعه ملك. معنايش اين نيست كه يك باغ دارند دو تا باغ به آنها مى‏دهند. سعه وجودى. يعنى استكمال كه قطع نمى‏شود براى اين انسان. تكليف ديگر نيست امّا استكمال هست. استكمال قطع نمى‏شود حتى براى جهنميان. بسيارى از اين جهنميان وقتى كه مى‏سوزند آمادگى پيدا مى‏كنند اين‏ها بهشتى مى‏شوند. امّا آنكه استكمال حسابى هست براى خود اهل بهشت. براى سير در مقام لقاء. اينكه انتها ندارد. ذات پروردگار عالم كه انتها ندارد. لذا سير من الحقِ فى الحق. اين انتها ندارد وقتى انتها ندارد اينها مرتب در سيرند. چه سيرى. مرتب اينها در لذّتند چه لذتى. لذتى كه در روايات مى‏خوانيم حورالعين‏ها اطرافش را گرفته‏اند اين هفتصد سال مستِ عشق خدا. حورالعين‏ها شكايت مى‏كنند. خطاب مى‏شود كه اين منغمر در عالم وحدت است. اين عشق به من نمى‏گذارد كه تمايل به شما پيدا كند و هستند؛ هستند. در همين دنيا هستند. استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى رضوان‏اللّه‏تعالى‏عليه مى‏گفتند: «كه بنا شد تو مسجد سهله يك رياضتى بكشيم امّا به من گفته بودند ـ مرحوم قاضى مثل اينكه گفته بود ـ هرچه ديديد با بى‏اعتنايى بگذريد. براى شنيدن حرف استاد در وسط نماز ديدم حورالعين آمد با يك ظرف شراب طهور. با يك ظرف آب بهشتى. مى‏گويد از جلو آمد اعتنا به او نكردم يك قدرى ايستاد بى‏اعتنا بودم. منغمر در عالم وحدت بودم از طرف راست آمد اعتنا نكردم. آمد از طرف چپ اعتنا نكردم. با حالت مأيوسانه رفت.» آقاى طباطبائى تبسّم مى‏كردند مى‏گفتند هر وقت يادم مى‏آيد متأثر مى‏شوم كه چرا اين حورالعين را اين جورى‏اش كردم و اين‏ها حالتى است. حالا آن طرفش را ببين قرآن چه مى‏گويد و اگر ما براى تجسّم عمل به معناى سوّم هيچى نداشتيم ـ كه خيلى در قرآن داريم ـ بجز اين آيه، بس بود اينكه ما مواظب باشيم صفت رذيله‏اى در كمونِ ذاتمان نباشد. خداى نكرده اگر لجاجت اگر عصبيّت، اگر منيّت، اگر نفسيّت، اين‏ها رسوخ كرد در كمونِ ذات ما اگر العياذباللّه‏ هويت ما را از بين برد قرآن مى‏گويد اين لجاجتِ در دنيا موجب مى‏شودكه اين لجاجت در آخرت هم در مقابل خدا باشد. پناه بر خدا. در سوره مجادله مى‏فرمايد يوم يبعثهم اللّه‏ جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انه على شى‏ء الا إنهم هم الكاذبون.

مى‏گويد در روز قيامت كه مى‏شود اين جهنمى است. خطاب به جهنم وقتى برايش مى‏شود اين به خدا قسم مى‏خورد. مى‏گويد خدايا به حق خودت قسم تو اشتباه مى‏كنى. خدايا به حق خودت قسم من آدم خوبى هستم. ملائكه‏هايت اشتباه كردند. تو اشتباه مى‏كنى. اين ظلم است كه مى‏خواهى مرا ببرى جهنم. فيحلفون له كما يحلفون لكم همانطور كه به خدا قسم مى‏خورد كه به خدا من خوب هستم، من منم؛ همانطور كه در دنيا اين جور است در آخرت هم اين جور است. و يحسبون انه على شى‏ء خودش را يك آدم حسابى مى‏بيند. مى‏گويد من. يحسبون انه على شى‏ء؛ من من، من منم. قرآن مى‏گويد ألا انهم هم الكاذبون. بعضى اوقات لجاجت به جاهاى باريك باريكى مى‏رسد. علامه مجلسى رضوان‏اللّه‏تعالى‏عليه نقل مى‏كند كه پيغمبراكرم(ص) وارد جهنم مى‏شوند براى فارغ كردن و خلاص كردن جهنميان از آتش، نسيمى در جهنم مى‏وزد بعضى از جهنمى‏هاى لجوج مى‏گويند چه خبر است؟ جواب مى‏شنوند پيغمبر آمده. مى‏روندتو سلول خودشان درب را مى‏بندند پيغمبر را نبينند. به اين مى‏گويند تجسم عمل به معناى سوّم. كه اگر در كمون ذات انسان لجاجت و منيت باشد ديگر در مقابل پيغمبر كه قد عَلَم مى‏كند. در مقام روحانيت قد علم مى‏كند براى اينكه راه باز شود و به قول قرآن مجيد يريد الانسان لَيفجر أمامه (القيامه ـ آيه 5) روحانيت را مى‏زند، كنار مى‏زند. من من‏هايش به آسمان مى‏رسد. اين دنيايش است. آخرتش هم همين است. اينجا روحانيت را كنار مى‏زند آنجا خدا را. اينجا با پيامبران جنگ دارد آنجا با خدا. زياد روايت داريم كه در روز قيامت با خدا مى‏جنگد. در روز قيامت با خدا مجادله مى‏كند. با خدا لجاجت مى‏كند. عناد مى‏ورزد. كه اگر اين عناد نبود خيلى از اين‏ها كه جهنمى بودند بهشتى مى‏شدند. مورد عفو خدا قرار مى‏گرفتند. امّا آن لجاجتشان، آن عنادشان، كه اينجا كار كرده و با حال كفر، با حال فسق رفتند، آنجا هم كار مى‏كند. خدا را قسمش مى‏دهم به حق امام زمان(عج) ـ آقاى ما ـ كه روح تهذّب و تهذيب نفس به همه ما عنايت كند.

---------

منبع:www.almazaheri.com

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved