دوشنبه, 25 شهریور 1398 01:19

30سخنرانی

30 سخنرانی با الهام از 30 دعای ماه مبارک رمضان

 

اشاره

از جمله نیازهای اساسی مبلّغان در ارائه سخنرانیهای پر محتوا و مناسب به ویژه در ماه مبارک رمضان، دسترسی به متون پر بار دینی، برای بکارگیری در سخنرانیهای خود می­باشد. اما گستردگی منابع از یک سو و تداوم مجالس وعظ در ماه مبارک رمضان از سوی دیگر، مبلّغ را در ایجاد تنوع و جذّابیت مطالب با مشکل روبرو می­سازد.

 این نوشتار، با توجه به مجال اندکی که دارد، تلاش کرده است با پردازش یک مفهوم از دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان، البته بر خلاف ترتیب موجود در دعاهای روزانه و بلکه براساس نیاز در سخنرانی، مبلّغان محترم را در این راستا، تا حدودی یاری نماید. از این رو می­کوشد با باز پروری مفهوم مورد نظر و اتخاذ شده از دعا و بررسی جنبه­های گوناگون آن از زبان آیات، روایات و داستانهای مختلف، این مهم را به انجام رساند، اما به جهت محدود بودن مجال، تحلیل و پرورش مطالب عنوان شده را به عهده خود مبلّغان نهاده تا بر مبنای ذوق سرشار خود، آن را برای روزه داران ماه ضیافت الهی بازگو نمایند. از این رو، این نوشتار از توضیح آیات و احادیث کناره گرفته است. امید است مورد استفاده هر چه بیشتر مبلّغان محترم قرار گیرد.

 سخن اول: روزه داری

پاداش روزه داری

خداوند متعال برای روزه داران امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پاداشهایی را در نظر گرفته است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اُعطِیَت اُمَّتی فِی شَهرِ رَمضانَ خَمْساً لَمْ یُعْطِهِنَّ اُمّةُ نَبِیٍّ قَبْلی أمَّا الواحِدَةُ: فَاِذا کانَ أوّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهرِ رَمَضانَ نَظَرَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ إلَیْهِم وَمَن نَظَرَ اللهُ إلَیهِ لَمْ یُعَذِّبْهُ أبَداً وَأمَّا الثّانِیَةُ: فَإنَّ خُلوفَ أفْواهِهِمْ حینَ یُمْسُونَ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أطیَبُ مِنْ ریحِ المِسْکِ وَأمَّا الثّالِثَةُ فإنَّ المَلائِکَةَ یَستَغْفِرونَ لَهُم فِی لَیْلِهِم وَنَهَارِهِم وَأمّا الرّابِعَةُ فإنَّ اللهَ عَزَوَجَلَّ یَأمُرُ جَنَّتَهُ اَنْ اسْتَغْفِری وَ تَزَیَّنی لِعِبادی فَیُوشَکَ اَنْ یَذْهَبَ بِهِمْ نَصبُ الدُّنْیا وَ اَذاها وَ یَصیرُوا اِلی جَنَّتی وَکِرامَتی وَأمَّا الْخامِسَةُ فَإذا کانَ آخِرُ لَیْلَةٍ غَفَرَ لَهُمْ جَمیعاً فَقَالَ رَجُلٌ فی لَیْلَةِ القَدْرِ یَا رَسولَ اللهِ؟ فَقالَ: ألَمْ تَرَ إلَی العُمّالِ إذا فَرِغُوا مِنْ أعْمالِهِمْ وُفُّّوا»؛[1] «به امت من در ماه رمضان پنج چیز داده شده که به امت هیچ پیغمبری پیش از من داده نشده است.

 اول: هرگاه شب اول ماه رمضان فرا رسد خداوند به سوی آنان نظر می­کند و کسی که خدا به او نظر کرده هرگز او را عذاب نمی­کند.

 دوم: بوی بد دهان آنان به هنگام غروب در نزد خدا خوشبوتر از بوی مشک است.

 سوم: ملائکه برای ایشان در شب و روز استغفار می­کنند.

 چهارم: خداوند بلند مرتبه به بهشتِ خویش امر می­کند که برای بندگان من استغفار نموده و خود را برای آنان تزیین کن. پس چه نزدیک است که سختیها و اذیتهای دنیا، آنها را [در خود فرو‍‍‍‍ ] ببرد و به سوی بهشت من و کرامت من بروند.

 پنجم: هرگاه شب آخر فرا رسد، خداوند همة آنان را می­آمرزد.

 مردی گفت: یا رسول الله ‍‍]آیا] در شب قدر [این گونه می­شود؟] پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: [خیر] مگر ندیده­ای که کارگران هر گاه کارشان تمام شود، مزد به آنها می­دهند؟»

 اندرون از طعام خالی دار

 تا در او نور معرفت بینی

 تهی از حکمتی به علت آن

 که پُری از طعام تا بینی

 شرط روزه داری راستین

قال جعفر بن محمد علیهما السلام: «إذا صُمتَ فَلْیَصُمْ سَمعُکَ وَبَصَرُکَ وَشَعْرُکَ وَعَدَّدَ أشیاءَ غَیرَ هَذا وَقالَ لاتَکونَنَّ یَومَ صَومِکَ کَیَومِ فِطْرِکَ؛[2] هر گاه روزه گرفتی پس باید گوش و چشم و موی تو نیز روزه باشد. امام چیزهای دیگری نیز غیر از اینها را برشمرد و فرمود: نباید روزی که روزه هستی با روزی که روزه نیستی یکسان باشد.»

 قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «رُبَّ قائِمٍ حَظَُّهُ مِنْ قِیامِهِ السَّهْرُ وَرُبَّ صائِمٍ حَظُّهُ مِن صِِیامِهِ الْعَطَشُ؛[3] چه بسا شب زنده­داری که بهره­اش از شب زنده داری­اش فقط شب بیداری است و چه بسا روزه­داری که بهره­اش از روزه­داری، فقط تشنگی است.»

 رمضان؛ میدان مسابقه

امام مجتبی علیه السلام در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان از کنار جماعتی که مشغول خنده و شوخی بودند عبور کردند. حضرت با ناراحتی به آنها فرمود: «خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دسته­ای گوی سبقت می­ربایند و پیروز می­شوند و تعدادی هم از دیگران عقب می­مانند و سرافکنده می­شوند. عجیب است در روزی که پیشی گیرندگان پیروز شده­اند و عقب ماندگان زیانکار گردیده­اند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند. به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیکوکار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدیهای خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمی­ماند.»[4]

 سخن دوم: همنشینی با قرآن

ضرورت و اهمیت قرآن

1. رهبری قرآن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّه قالَ: «عَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَاتَّخِذُوهُ إماماً وَقَائِداً[5]؛ بر شما باد قرآن! پس قرآن را پیشوا و راهنمای خود قرار دهید.

 2. برتری قرآن: عَن رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «فَضْلُ القُرآنِ عَلَی سائِرِ الکَلامِ کَفَضْلِ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ[6]؛ برتری قرآن بر سایر سخنها مانند برتری خداست بر آفریدگانش.»

 3. شیرینی گفتار قرآن: عن الامام علی علیه السلام أنَّهُ قالَ: «َتعَلَّمُوا کِتابَ اللهِ تَبارَکَ وَتَعالَی فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَدیثِ وَأبلَغُ المَوعِظَةِ وَتَفَقَّهوا فیهِ فَإنَّهُ رَبیعُ القُلوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءٌ لِما فیِ الصُّدُورِ وَأحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَإنَّهُ أحْسَنُ القِصَصِ[7]؛ کتاب پروردگار پاک و بلند مرتبه را فرا گیرید که همانا آن نیکوترین سخن و رساترین موعظه است. و درآن تفکر کنید که همانا قرآن بهار دلهاست و از نورانیتش شفاء بخواهید که همانا قرآن شفای دلهاست و تلاوتش را نیکو کنید که برترین قصه­ها [در آن] است.»

 4. جامعیت قرآن: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ أرادَ عِلْمَ الاوَّلینَ وَالاخِرِینَ فَلْیُثَوِّرِ القُرآنَ؛[8]هر که می­خواهد دانش پیشینیان و آیندگان را فرا گیرد در قرآن دقیق شود.»

 دستاورد همنشینی با قرآن

1. کفاره گناهان: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «عَلَیکَ بِقِراءَةِ القُرآنِ فَإنَّ قِرائَتَهُ کَفّارَةٌ لِلذُّنوبِ وَسِتْرٌ فیِ النَّارِ وَأمَانٌ مِنَ العَذابِ[9]؛ بر تو باد قرا ئت قرآن زیرا که خواندن قرآن کفاره گناهان و پوششی از آتش [دوزخ] و ایمنی از عذاب است. L»

 2. دوری از فساد و زشتی: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یا بُنَیَّ! لاتَغْفُلْ عَن قِراءَةِ القُرآنِ فَإنَّ القُرآنَ یُحیِی القُلُوبَ وَیَنْهی عَنِ الفَحشَاءِ وَالمُنْکَرِ[10]؛ فرزندم! از خواندن قرآن غافل مشو که قرآن دلها را زنده می­کند و [انسان را‍[ از زشتی و بدی دور می دارد.»

 همنشین قرآن

یکی از همراهان حضرت امام خمینی قدس سره در نجف اظهار داشت: «ایشان هر روز ده جزء از قرآن را در ماه مبارک رمضان تلاوت می­کرد.»

 سخن سوم: رضای الهی

اهمیت رضا به قضای الهی

1. داناترین مردم: عَنِ الصّادق علیه السلام قالَ: «اِنَّ أعْلَمَ النّاسِ بِاللهِ أرضاهُم بقَضاءِ اللهِ؛[11] به راستی داناترین مردم نسبت به خدا، راضی­ترین آنهاست به قضای خدا.»

 2. رکن ایمان: قالَ أمیرُ المؤْمِنین علیه السلام: «لِلایمانِ أربَعَةُ أرْکانٍ: الرِّضا بِقَضاءِ اللهِ وَالتّوکُّلُ عَلَی اللهِ وَتَفویضُ الأمْرِ إلَی اللهِ وَالتَّسلیمُ لامْرِ اللهِ؛[12] ایمان چهار رکن دارد: رضا به قضای الهی، توکل بر خدا، واگذاری امور به خدا و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا.»

 3. شناخت کامل خدا: عن ابی الحسن الاوّل علیه السلام قال: «یَنْبَغی لِمَن عَقَلَ عَنِ اللهِ أنْ لایَستَبْطِئَهُ فی رِزْقِهِ وَلایَتَّهِمَهُ فی قَضَاءِهِ[13]؛ سزاوار است هر که خدای را شناخته است او را در رساندن روزی­اش به کندی منسوب ندارد و او را در حکم و قضایش متهم نسازد.»

 4. در زمره صدیقین: عن الصادق علیه السلام، قال: قالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَبدِیَ المُؤمِنَ لا أُصَرِّفُهُ فی شَیءٍ إلاّ جَعَلْتُهُ خَیْراً لَهُ فَلْیَرْضِ بِقَضائِی وَلْیَصْبِرْ عَلَی بَلائی وَلْیَشْکُر نَعْمائی أکتُبُهُ یا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّیقِینَ عِنْدی[14]؛ خداوند بلند مرتبه فرموده است: بنده مؤمنم را به سوی هیچ چیزی نگردانم مگر آنکه آن را خیر او سازم؛ پس باید به قضایم راضی باشد و بر بلایم صبر کند و نعمتهایم را شکر گزارد. ای محمد! [نام] او را در زمره صدیقین نزد خودم می­نویسم.»

 5. نشانه ایمان: ابن سنان می­گوید: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مؤمن چگونه بداند که مؤمن است؟ امام فرمود: «بِالتَّسلیمِ لِلهِ وَالرِّضا فیما وَرَدَ عَلَیهِ مِنْ سُرُورٍ أوْ سَخَطٍ[15]؛ به واسطه تسلیم به امر خدا و راضی بودن بر آنچه که بر او از شادی و غم وارد می­شود.»

 ما را خواهی زخویشتن دست بشوی

 خود را یله کن پس آنگهی ما را جوی

***

 تا شعله عشق تو بر افروخته شد

 جان و دل عشاق همه سوخته شد

 آن را که دلش به وصلت افروخته شد

 از هر دو سرای چشم او دوخته شد

 تقدم رضای خدا

روزی جمعی از شیعیان به خانه امام باقر علیه السلام آمدند. آن روز یکی از فرزندان امام به شدت بیمار و بستری بود و این مسئله سبب ناراحتی امام شده بود؛ به گونه­ای که مهمانان، نگران حال امام شدند و با خود گفتند اگر حادثه­ای برای فرزند امام رخ دهد حتماً از شدت ناراحتی برای او اتفاقی می­افتد. چندی نگذشت که صدای شیون زنان از اتاق مجاور بلند شد و امام سراسیمه داخل اتاق رفت. همگی دانستند که فرزند حضرت از دنیا رفته است. آنها بیشتر نگران حال امام شدند، اما وقتی آن حضرت از اتاق بیرون آمد، برخلاف انتظار، او را نگران نیافتند. علت را از او پرسیدند. وی در پاسخ فرمود: «ما نیز دوست داریم که عزیزانمان در سلامتی به سر برند، امّا وقتی که امر خداوند نازل شد، رضای او را بیشتر دوست می­داریم و تسلیم امر او می­شویم.[16]»

 سخن چهارم: پرهیز از نادانی

اهمیت و ضرورت خردورزی

1. لزوم دوری از اندیشه­های نادرست: عن علی بن الحسین علیهما السلام: قال: «عَجِبتُ لِمَن یَتَفَکَّرُ فی مَأکولِهِ کَیفَ لایَتََفَکَّرُ فی مَعقولِهِ فَیُجَنِّبُ بَطنَهُ مَا یُؤْذیهِ وَیودِعُ صَدرَهُ ما یُریدُ[17]؛ در شگفتم از کسی که در آنچه می­خورد، می­اندیشد اما دراندیشه­های خود دقت نمی­کند. شکمش را از غذای ناسالم دور می­کند، اما اندیشه­اش را در برابر آنچه می­خواهد رها می­کند.»

 2. خردمندی، راهنمای به سوی نیکیها: عن الامام زین العابدین علیه السلام، قال: «اَلْعَقْلُ دَلیلُ الخَیرِ وَالهَوی مَرکَبُ المَعاصِی وَالفِقْهُ وِعاءُ العَمَلِ وَالدُّنیا سُوقُ الآخِرَة؛[18] عقل [مداری و خردمندی] راهنما به سوی نیکیها است و هوای نفس مرکب گناهان، و فهم، ظرف عمل و دنیا، بازار آخرت است.»

 آثار خردورزی

1. نیک حالی: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قَالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله: «إذا عَلِمْتُمْ مِنْ رَجُلٍ حَسُنَ حالُهُ فَانْظُروا فی حُسْنِ عَقلِهِ فَإنَّما یُجْزَی الرَّجُلُ بِعَقْلِهِ[19]؛ هرگاه از نیک حالی مردی مطلع شدید در نیکویی خردش نظر کنید، چه اینکه مرد به سبب خردش پاداش می­گیرد.»

 2. تصدیق نکردن هر سخنی: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا أرَدتَ أنْ تَختَبِرَ عَقلَ الرَّجُلِ فِی المَجلِسِ الواحِدِ فَحَدِّثْهُ فی خِلالِ حَدیثِکَ بِما لاتَکُونُ فَإنْ أنکَرَهُ فَهُوَ عاقِلٌ وَإنْ صَدَّقَهُ فَهُوَ أحمَقٌ؛ هرگاه خواستی در یک مجلس، مردی را در خردمندی­اش بیازمایی، در بین گفتگویت با او، از چیزی که نباید بشود، خبر ده Cمطلب غیر منتظره­ای بگو). پس اگر آن را انکار کرد، عاقل است و اگر آن را تصدیق نمود، احمق است.»[20]

 سخن پنجم: شکر گزاری

اهمیت شکرگزاری

1. رمز دستیابی به نعمتهای الهی: عن رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «إنَّ لِلنِّعَمِ أوابِدٌ کَأوَابِدِ الوَحشِ فَقَیِّدُوها بِالشُّکرِ؛[21] نعمتهای الهی فرار کننده هستند همان طوری که حیوانات وحشی فرار می­کنند؛ پس آنها را با شکرگزاری به دام اندازید.»

 2. تقدم شکرگزار: عن النبی صلی الله علیه و آله قال: «أوَّلُ مَن یُدعی إلیَ الْجَنَّةِ الْحَمّادُونَ الَّذینَ یَحْمَدُونَ اللهَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ[22]؛ نخستین کسانی که به بهشت خوانده می­شوند، بسیار حمد کنندگانند؛ [یعنی،] کسانی که پروردگار خود را در شادمانی و اندوه شکر می­گزارند.»

 پیامبر صلی الله علیه و آله و شکر

در احوال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نگاشته­اند: برای شکرگزاری به درگاه پروردگار آن قدر به نماز و عبادت نیمه شب می­ایستاد که چهره­اش زرد و پاهایش ورم می­کرد. روزی شخصی (عایشه) به آن حضرت عرض می­کند: چرا خود را این قدر به زحمت می­اندازید؟ در پاسخ می­فرماید: «أفَلا أکُونُ عَبْداً شَکُوراً؛ آیا بنده شکرگزار خداوند نباشم.»[23]

 آسیب پرهیز از شکرگزاری

عن رسول الله صلی الله علیه وآله قال: «أسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَةً کُفرانُ النِّعْمَةِ[24]؛ سریع­ترین گناهان از نظرعقوبت [و کیفر] کفران نعمت است.»

 شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند

 سخن ششم: غفلت

پیامدهای دنیایی

1. زندگانی دشوار و سخت: خداوند متعال در قرآن می­فرماید: ﴿وَمَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً﴾؛[25] «و هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی دشواری خواهد داشت.»

 2. همنشینی با شیطان: خداوند می­فرماید: ﴿وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکرِ الرَّحمَنِ نُقَیِّضُ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ ﴾[26] ؛ «هر کس از یاد خداوند دوری کند، شیطانی را بر او مسلط می­کنیم تا همنشین او گردد.»

 3. قدرت شیطان بر وسوسه: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لایَتَمَکَّنُ الشَّیطانُ بِالوَسوَسَةِ عَنِ العَبدِ إلاّ وَقَد أعْرَضَ عَن ذِکرِ اللهِ وَاسْتَهَانَ بِاَمرِهِ وَسَکَنَ اِلی نَهیِهِ وَنَسِیَ إطِّلاعَهُ عَلَی سِرِّهِ[27]؛ شیطان در کار وسوسه بنده، توانایی نمی­یابد مگر آنکه وی از یاد خدا روی بگرداند و دستورش را سبک بشمارد و خاطرش از آنچه نهی فرمود آسوده باشد [و هراسی نداشته باشد] و فراموش کند که خدا رازش را می­داند.»

 4. قساوت قلب: عن الباقر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیَّاکَ وَالغَفلَةَ فَفیها تَکُونُ قَساوَةُ القَلبِ[28]؛ از غفلت بپرهیز که در آن سنگدلی و قساوت قلب است.»

 5. تباهی اعمال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیَّاکَ وَالغَفْلَةَ فَإِنَّ الْغَفْلَةَ تُفسِدُ الاعْمالَ[29]؛ از غفلت دوری کن چرا که غفلت اعمال را فاسد و تباه می­گرداند.»

 6. نادانی و جهل: عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنَّه قال: «مَن غَفَلَ جَهِلَ[30]؛ هر کس غفلت ورزد نادان می­ماند.»

 پیامدهای اخروی

1. نابینایی در روز محشر: ﴿وَنَحشُرُهُ یَومَ القِیامَةِ أعْمی﴾ [31]؛ روز قیامت نابینا محشورش می­کنیم.»

 2. حسرت و اندوه در روز قیامت: قال ابو بصیر قال ابو عبد الله علیه السلام: «مَا اجْتَمَعَ قَومٌ فی مَجْلِسٍ لَمْ یَذْکُرُوا اللهَ وَلَم یَذکُرُونَا إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسرَةً عَلَیهِم یَومَ القِیامَةِ[32]؛ هیچ گروهی نیست که در مجلسی گرد هم آیند و خدا را یاد نکنند و ما را یاد نکنند مگر آنکه آن مجلس در روز قیامت سبب حسرت و اندوه آنها خواهد گردید.»

 3. فراموشی در قیامت: ﴿نَسُوا اللهَ فَنَسِیَهُم﴾؛[33] «خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را فراموش نمود.»

 4. عذاب دردناک الهی: ﴿وَالَّذینَ هُم عَن آیاتِنا غَافِلُونَ * اُولئِکَ مَأْویهُمُ النَّارُ بِما کَانُوا یَکْسِبُونَ﴾[34]؛ «وهمانان که از آیات ما غافلند، اینان به خاطر کار و کردارشان، جایگاهشان دوزخ است.»

 عاقبت پیروی از شیطان

نوشته­اند روزی چهار نفر تابوتی را بر دوش گرفته بودند و از میان جمعیت عبور می­دادند و مردم نیز به سوی تابوت او زباله و آب دهان می­انداختند. کسی پرسید جریان چیست؟

 گفتند: این میت سالها تنها مؤذن مسجد شهر بود. در خانه­های اطراف مسجد، زنی مسیحی، تنها زندگی می­کرد و او روزی هنگام اذان گفتن، چشمش به او می­افتد و شیطان او را وسوسه می­کند. او نزد زن مسیحی رفته و از او خواستگاری می­کند، اما زن نمی­پذیرد و می­گوید: فقط در صورتی که او دست از اسلام بردارد حاضر به ازدواج است و می­گوید وی باید «زُنّار»[35] ببندد. مؤذن نیز قبول می­کند؛ زنار می­بندد و شراب می­نوشد و روزی که قصد آن زن را می­نماید، زن به وعده خود عمل نکرده و از دست او فرار می­کند. مؤذن از دیوار خانه زن بالا می­رود اما با گردن به زمین می­افتد و می­میرد و اکنون نیز مردم او را این گونه تشییع می­کنند.[36]

 سخن هفتم: ذکر خدا

اهمیت و ضرورت ذکر خدا

1. شایستگی افراط در ذکر و یاد خداوند: ﴿یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کثیراً﴾[37]؛ «ای کسانی که ایمان آورده­اید خدا را بسیار یاد کنید.»

 2. ذکر خدا در همه حالات: ﴿وَاذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً﴾[38]؛ «پروردگارت را در نفس خود از روی زاری و ترس یاد کن»

 3. ذکر خدا در هر شکل: ﴿اَلَّذینَ یَذکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِم وَیَتَفَکَّرُونَ فی خَلقِ السَّموات وَالاَرْضِ﴾[39]؛ «کسانی که خداوند را یاد می­کنند درحالی که ایستاده، نشسته و خوابیده­اند و در خلقت آسمانها و زمین تفکر می­کنند.»

 آثار ذکر خدا

1. آرامش دلها: ﴿ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ﴾[40]؛ «آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام می­گیرد.»

 2. نیکو شدن اعمال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ عَمَرَ قَلبَهُ بِدَوامِ ذِکْرِهِ حَسُنَتْ أفْعالُهُ فِی السِرِّ وَالجَهْرِ[41]؛ هر کس دلش را به دوام یاد خداوند معمور دارد، رفتار و کردارش در پنهان و آشکار نیکو می­شود.»

 3. دژی مستحکم در برابر شیطان: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «ذِکرُ اللهِ عَلَمُ الایمانِ وَبُرْءٌ مِنَ النِّفاقِ وَ حِصْنٌ مِنَ الشَّیطانِ وَحِرزٌ مِنَ النَّارِ[42]؛ یاد خدا نشانة ایمان و بیزاری از نفاق و حصاری محکم در برابر شیطان وحافظی است از آتش.»

 4. مغفرت و حسنات: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَن ذَکَرَ اللهَ فِی السُّوقِ مُخلِصاً عِندَ غَفلَةِ النّاسِ وَشُغْلِهِم بِما فیه کَتَبَ اللهُ لَهُ ألفَ حَسَنَةٍ وَیَغفِرُ اللهُ لَهُ یَومَ القِیامَةِ مَغْفِرَةً لَمْ تَخطُرْ عَلَی قَلبِ بَشَرٍ؛[43] هر کس از روی اخلاص، خدا را در بازار آن هنگام که مردم از یاد خدا غافلند و به کار خویش مشغول­اند، یاد نماید، خدا برایش هزار حسنه می­نویسد و در روز قیامت او را می­آمرزد به گونه­ای که به قلب هیچ کسی خطور نکرده است.»

 5. تبدیل شدن گناهان به حسنات: عن النبی صلی الله علیه وآله أنَّهُ قالَ: «مَا جَلَسَ قَومٌ یَذکُرُونَ اللهَ إِلاّ ناداهُم مُنادٍ مِنَ السَّماءِ قُومُوا فَقَد بُدِّلَتْ سَیِّئاتِکُمْ حَسَناتٍ وَغَفَرتُ لَکُم جمیعاً[44]؛ هر گروهی برای یاد خدا در مجلسی بنشینند، یک منادی از آسمان به آنها ندا می­دهد که برخیزید، گناهان­تان تبدیل به حسنات گردیده و همه شما را بخشیدم.»

 دوش مرغی به صبح می­نالید

 عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

 یکی از دوستان مخلص را

 مگر آواز من رسید به گوش

 گفت باور نداشتم که تو را

 بانگ مرغی چنین کند مدهوش

 گفتم این شرط آدمیت نیست

 مرغ تسبیح گوی و من خاموش

 کاخ بهشتی

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «[در شب معراج] وقتی به عرش خدا رفتم وارد بهشت برین شدم. در آنجا فرشتگانی را دیدم که با خشتهای طلا و نقره ساختمانی بزرگ می­سازند، ولی گاهی دست از کار می­کشند. از آنان پرسیدم: چرا این چنین می­کنید؟ گفتند: هر گاه به ما خشتهای این ساختمان برسد مشغول ساختن می­شویم و هر گاه نرسد دست از کار می­کشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این خشتها چیستند؟ عرض کردند: سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر. وقتی که مؤمن این ذکرها را می­گوید، ما ساختمان را برای او می­سازیم و وقتی که ساکت می­شود ما نیز از کار دست می­کشیم[45].»

 سخن هشتم: عاقبت به خیری

عوامل عاقبت به خیری

1. تفکر و اندیشه: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَن کَثُرَتْ فِکرُهُ حَسُنَتْ عاقِبَتُهُ[46]؛ هر کس زیاد تفکر کرد عاقبت به خیر می­شود.»

 2. تقدم اندیشه بر عمل: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا قَدِمْتَ الفِکرَ فی جَمیعِ أفعالِکَ حَسُنَتْ عَوَاقِبُکَ[47]؛ هر گاه تفکرکردن را بر همة کارهایت مقدم کردی، عاقبت کارهای تو نیکو خواهد شد.»

 3. توبه: بازگشت از گناهان و جبران اعمال زشت گذشته توفیقی الهی است که سبب غرق نشدن فرد در منجلاب گناه، و در نتیجه عاقبت به خیری می­شود. عن رسول الله صلی الله علیه وآله أنَّهُ قالَ: «إنَّ مِنْ سَعادَةِ المَرْءِ أَنْ یَطُولَ عُمْرُهُ وَیَرْزُقَهُ اللهُ الاِنابَةَ؛[48] همانا از نیک بختی آدمی است که عمرش دراز گردد و خدا به او توفیق توبه دهد.»

 ارزش عاقبت نیک

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ «مَکْرُوهٌ تُحْمَدُ عاقِبَتُهُ خَیرٌ مِنْ مَحْبُوبٍ تُذَمُّ مَغْبَتُهُ[49]؛ کار مورد کراهتی که عاقبتش ستایش شود بهتر از کار دوست داشتنی است که عاقبت آن مورد مذمت است.»

 دوری از گناه و عاقبت به خیری

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی می­گذشتند که فرمودند: «اینک شخصی نزد ما می­آید که سه روز است شیطان با او ارتباطی نیافته است.» عربی سوار بر شتر از دور نمایان شد. نزدیک آمد و گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟ حضرت را به او نشان دادند. عرض کرد: ای رسول خدا! اسلام را به من بیاموز! پیامبر صلی الله علیه و آله شهادتین را به او آموخت و فرمود: «باید نمازهای پنج گانه را بخوانی، روزه بگیری، حج به جای آوری، زکات بدهی و غسل جنابت به جای آوری.»

 مرد پذیرفت و با کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله همراه شد. اما کمی عقب افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد و از حال او جویا گردید. کسی به جستجوی او رفت و دید که پای شترش در گودالی فرو رفته و بر زمین خورده و از دنیا رفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله او را غسل و کفن نمود و در حالی که عرق از پیشانی مبارکش می­چکید، فرمود: «این مرد در حال گرسنگی از دنیا رفت و ایمانش هرگز به کفر آلوده نشد و با عاقبتی نیکو از زندگانی دنیا رخت بر بست. او وارد بهشت شد و از میوه­های بهشتی خورد و حوریان بهشتی به استقبالش آمدند.»[50]

 سخن نهم: توکل بر خداوند

اهمیت و ضرورت توکل

1. ﴿وَعَلَی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ المُؤمِنُونَ﴾؛[51] «و مؤمنین باید بر خدا توکل کنند.»

 2. Cفَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَB؛[52] «پس هر گاه عزم انجام کاری کردی برخدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.»

 3. عن الصادق علیه السلام عن ابیه عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «شُعَارُ المُسلِمینَ عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ القِیامَةِ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَعَلی اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلونَ؛ شعار مسلمانان در روز قیامت روی پل صراط «لا اله الا الله» و «علی الله فلیتوکل المتوکلون» می­باشد.»[53]

 آثار توکل

1. کفایت کردن خدا در زندگانی دنیا: ﴿وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَیَ اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾؛[54] و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کافی است.»

 2. روزی خوردن از مجرای غیر منتظره: عن رسول الله صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قَالَ: «مَنِ انْقَطَعَ إِلَی اللهِ کَفاهُ اللهُ کُلَّ مَؤُونَتِهِ وَرَزَقَهُ مِن حَیْثُ لایَحْتَسِبُ وَمَنِ انْقَطَعَ إِلَی الدُّنْیا وَکَّلَهُ اللهُ إلَیْها[55]؛ کسی که با [بریدن امیدش از دیگران] به خدا دل ببندد، خدا کفایت امور زندگیش را می­کند و از جایی که به فکرش نمی­رسد، روزیش را می­رساند و آن کس که به دنیا دل ببندد، خدا کارش را به دنیا وا می­گذارد.

 ابر مرد متوکّل

«.. در عصر طاغوت، امام خمینی رحمه الله را می­خواستند از قم به تهران ببرند. دوستان در کنار ماشین گریه می­کردند و امام آنان را دعوت به صبر می­نمود. این سخن خود حضرت امام است که؛ در بین راه قم و تهران، ناگهان ماشین از جاده اصلی منحرف شد، به سمت خاکی رفت و من یقین کردم که می­خواهند مرا بکشند، ولی دوباره ماشین به جاده اصلی بازگشت. من در خود مراجعه کردم و دیدم هیچ تغییری در من ایجاد نشده است... و یا در جنگ ایران و عراق هزاران دستگاه تانک و نفربر و هزاران نظامی از سراسر مرزها به ایران حمله می­کنند و اضطراب همه جا را فرا می­گیرد. امام ناگهان بر دریایی از شعله­ها و التهابها و تزلزلها، آب اطمینان و صبر و توکل می­پاشد و می­فرماید: دزدی آمد و سنگی انداخت و رفت[56].»

 هیچ کس بی امر او در ملک او در نیفزاید سر یک تار مو

 واحد اندر ملک او را یار نی بندگان را جز به او سالار نی

 توکل راستین

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ مَرَّ یَوْماً عَلَی قَوْمٍ فَرَآهُم أصِحَّاءَ جالِسِینَ فی زاوِیَةِ الْمَسْجِدِ فَقالَ علیه السلام: مَنْ أنْتُمْ؟ قالُوا نَحْنُ المُتَوَکِّلُونَ. قال علیه السلام: لا بَل أنتُمُ المُتَأکِّلُونَ فإن کُنتُم مُتَوَکِّلینَ فَمَا بَلَغَ بِکم تَوَکُّلُکُم؟ قالُوا إذا وَجَدنا أَکَلْنا وَإذا فَقَدْنا صَبَرْنا. قالَ علیه السلام: هکَذا تَفْعَلُ الکِلابُ عِندَنا. قالُوا فَمَا نَفْعَلُ؟ قالَ کَما نَفْعَلُ. قالُوا کَیفَ تَفْعَلُ؟ قالَ علیه السلام: إذا وَجَدْنا بَذَلْنا وَإِذا فَقَدْنا شَکَرْنا[57]؛ امیرالمؤمنین علیه السلام روزی از کنار گروهی عبور کرد و دید که آنان سالم و تندرست در گوشه­ای از مسجد نشسته­اند. امام فرمود: شما کیستید؟ گفتند: ما توکل کنندگان هستیم. حضرت فرمود: بلکه شما خورندگان هستید [و از کمک مردم استفاده می­کنید.] اگر متوکل هستید [بگویید] توکلتان شما را به کجا رسانیده است؟ گفتند: اگر بیابیم می­خوریم و اگر نیابیم صبر می­کنیم. حضرت فرمود: نزد ما سگها هم چنین می­کنند. گفتند: پس ما چه کنیم؟ حضرت فرمود: آن گونه که ما می­کنیم. گفتند: شما چه می­کنید؟ گفت: هر گاه بیابیم می­بخشیم و اگر نیابیم سپاس [خدای را] به جا می­آوریم.»

 تلاش و توکل

آن گاه که عربی بادیه­نشین شتر خود را رها کرد و گفت: توکل بر خدا می­کنم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَعْقِلْهَا وَ تَوَکَّلْ؛[58] شتر را ببند آنگاه به خدا توکل کن.»

 گفت پیغمبر به آواز بلند

 با توکل زانوی اشتر ببند

 گر توکل می­کنی در کار خود

 کشت کن پس تکیه بر جبار کن

 سخن دهم: نیکی و نیکوکاری

ضرورت نیکوکاری

1. ﴿أحْسِنُوا إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُحْسِنینَ﴾؛[59] «نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می­دارد.»

 2. ﴿أحْسِنْ کَما أحْسَنَ اللهُ إلَیْکَ﴾؛[60] «نیکی کن همان گونه که خداوند به تو نیکی کرد.»

 3. ﴿إنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدْلِ وَالاحْسانِ﴾؛[61] «به درستی که خداوند بر عدالت و نیکوکاری فرمان می­دهد.»

 پاداش نیکوکاری

1. دوستی خداوند: ﴿فَأَتاهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنیا وَحُسْنَ ثَوابِ الاخِرَةِ واللهُ یُحِبُّ المُحْسِنینَ﴾؛[62] «پس خداوند به آنها (نیکوکاران) ثواب دنیا و پاداش نیک آن جهان را داد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

 2. پاداش دنیایی: ﴿لِلَّذین أَحْسَنُوا فی هذِه الدُّنیَا حَسَنَة﴾[63]؛ «برای کسانی که احسان می­کنند در همین دنیا پاداشی است.»

 3. پشتیبانی الهی: ﴿إنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنینَ﴾؛[64] «خداوند هر آینه با نیکوکاران است.»

 شرایط نیکوکاری

1. پاسخگویی با نیکی بیشتر: ﴿وَإذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأحْسَنَ مِنها﴾[65]؛ «هر گاه با نیکی­ای مورد لطف قرار گرفتید، با نیکی­ای برتر از آن پاسخ گویید.»

 2. دوری از منت گذاشتن: عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنََّهُ قالَ: «تَمامُ الاحسانِ تَرْکُ المَنِّ بِهِ؛[66] احسان با دوری از منت گذاشتن [بر دیگران] کامل می­شود.»

 3. عدم تبعیض: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «المُحسِنُ مَنْ عَمَّ النَّاسَ بِالْاِحْسانِ[67]؛ نیکوکار کسی است که همگان را مورد احسان قرار دهد.»

 تو نیکی می­کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

 ***

 کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای

 خدا را بر آن بنده بخشایش است

 که خلق از وجودش در آسایش است

 نمونه­ای از احسان

روزی «انس» نزد امام مجتبی علیه السلام نشسته بود که کنیزکی از کنیزکان امام وارد شد و شاخه گلی را به امام مجتبی علیه السلام هدیه داد. امام گل را گرفت و لبخندی زد و فرمود: «تو آزادی!» انس عرض کرد: «یا بن رسول الله! آن جاریه فقط یک شاخه گل به شما هدیه کرد و شما او را آزاد می­کنید؟» حضرت فرمود: «خداوند فرموده است: ﴿وَإذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأحسَنَ مِنهَا﴾؛ هرگاه با نیکی­ای مورد لطف قرار گرفتید، با نیکی­ای بهتر آن را پاسخ گویید. این کنیز می­خواست به من احسان کند و من نیز به او احسان کردم و بهترین احسان به او آزادی­اش است.»[68]

 به روزگار سلامت شکستگان دریاب

 که خیرخاطر مسکین بلا بگرداند

 چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی

 بده وگر نه ستمگر به زور بستاند

 سخن یازدهم: حیا و پاکدامنی

ضرورت و اهمیت پاکدامنی

1. نشانه مؤمنین: ﴿وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ﴾[69] ؛ ‍[مؤمنین] کسانی هستند که پاکدامنی پیشه می­سازند.»

 2. عفت عمومی: ﴿قُلْ لِلمُؤمِناتِ یَغضُضْنَ مِن أبصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلایُبدینَ زینَتَهُنَّ إلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ...﴾[70] ؛ «[ای پیامبر] به زنان با ایمان بگو چشمان خود را [از نامحرم] ببندند و پاکدامنی ورزند و زینتهایشان را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند، و [اطراف] روسریهای خود را بر سینة خود افکنند و زینت خود را جز برای شوهرانشان … آشکار نسازند.»

 3. لزوم عفت پیشگی بر جوانان مجرد: ﴿وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لایَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ﴾[71] ؛ «کسانی که وسیلة زناشوئی و ازدواج نمی­یابند باید عفت پیشه سازند تا خدا آنان را از فضل خود بی­ناز گرداند.»

 حقیقت حیا و پاکدامنی

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یا أباذَر! أتُحِبُّ أنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ قُلْتُ نَعَمْ فِداکَ أبی قالَ صلی الله علیه و آله: فَاقْصِرْ مِنَ الْاَمَلِ وَاجْعَلِ الْمَوْتَ نَصبَ عَیْنَیْکَ وَاسْتَحْیِ مِنَ اللهِ حَقَّ الحَیاءِ قٌلْتُ: «یا رَسُولَ اللهِ کُلَّنا نَستَحیی مِنَ اللهِ قالَ: لَیْسَ کَذالِکَ الْحَیاءُ وَلکِنَّ الْحَیاءُ مِنَ اللهِ أنْ لاتَنْسَی الْمَقَابِرَ وَالبَلی وَالْجَوفَ وَما وَعی وَالرَّأسَ وَما حَوی؛[72] پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: ای اباذر! آیا دوست داری وارد بهشت شوی؟ [اباذر می­گوید] عرض کردم: بله پدرم به فدایت. فرمود: آرزو را کوتاه و مرگ را در پیش چشمانت قرار ده و از خدا آن طور که باید شرم نما. عرض کردم: یا رسول الله! ما همگی از خدا شرم می­کنیم. فرمود: شرم کردن آن گونه نیست ولکن شرم کردن از خدا ‍‍]آن است که] درون قبرها و پوسیدن [در آن] را فراموش نکنی و [در نظر داشته باشی که در] درون قبرها چه خواهد گذشت و به سر و آنچه در آن است [چه پیش خواهد آمد].»

 این نظر از دور چون تیر است و سم نارت افزون می­شود نور تو کم

***

 دلت هرگز نمی­گشت این چنین آلوده و تیره اگر چشم تو می­دانست شرط پاسبانی را

فاطمه علیها السلام؛ الگوی پاکدامنی

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اصحاب پرسید: «بگویید برترین چیز برای یک زن [مسلمان] چیست که صلاح دنیا و سعادت آخرت او باشد.» کسی پاسخی نداد. پس از پراکنده شدن جمعیت، امیر المؤمنین علیه السلام که در جمع حضور داشت به خانه بازگشت و سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله را برای فاطمه علیها السلام مطرح فرمود: فاطمه علیها السلام عرض کرد: «بهترین چیز برای یک زن آن است که مرد نامحرم او را نبیند و او نیز مرد نامحرم را نبیند.» امام علی علیه السلام به مسجد رفت و پاسخ فاطمه علیها السلام را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باز گفت. و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطِمَةُ بَضعَةٌ مِنِّی؛[73] فاطمه علیها السلام پاره تن من است.»

 اقسام حیا و پاکدامنی

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «اَلْحَیاءُ خَمْسَةُ أنواعٍ: حَیاءُ ذَنبٍ وحَیاءُ تَقصیرٍ وَحَیاءُ کِرامَةٍ وَحَیاءُ حُبٍّ وَحَیاءُ هَیبَةٍ وَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْ ذلِکَ أهْلٌ؛[74] شرم پنج نوع است؛ شرم در وقت گناه، شرم در هنگام کوتاهی، شرم در هنگام بخشش و جوانمردی، شرم در هنگام محبت و دوستی و شرم در مقام شکوه و بزرگی و برای هر یک از اینها اهل و دارنده­ای هست.»

 سخن دوازدهم: بردباری و شکیبایی

اهمیت بردباری

1. دستمایة سترگ خاشعین: ﴿واسْتَعینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوةِ وَاِنَّهَا لَکَبیرَةٌ اِلاّ عَلَی الخاشِعِینَ﴾؛[75] «و از شکیبایی و نماز مدد بگیری به درستی که این [کار] بزرگ و دشوار است مگر برای خاشعان.»

 2. نشانه توانایی فرد مؤمن: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «قَد عَجَزَ مَن لَم یَعُدَّ لِکُلِّ بَلاءٍ صَبراً وَلِکُلِّ نِعْمَةٍ شُکراً وَلِکُلِّ عُسْرٍ یُسراً، إصبِرْ نَفسَکَ عِندَ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَ رَزِیَّةٍ فی وَلَدٍ أوْ فی مالٍ فَإنّ اللهَ یَقبِضُ عارِیَتَهُ وَ هِبَتَهُ لِیَبلُوَ شُکرَکَ وَصَبْرَکَ؛[76] ناتوان کسی است که برای هر مصیبتی صبری، برای هر نعمتی شکری و برای هر مشکلی راهی آسان را آماده نکرده باشد. در هر بلائی که به فرزند یا مال می­رسد خود را وادار به صبر کن، زیرا خدا عاریت و بخشش خود را می­گیرد تا شکر و صبر تو را بیازماید.»

 امام خمینی قدس سره؛ الگوی بردباری

«... صبر و حلم امام در برخورد با مشکلات و مسائل شهرة آفاق است. به عنوان نمونه می­توان صبر ایشان در شهادت آقا مصطفی رحمه الله را مثال زد که ثمرة عمری تهجد و تهذیب ایشان می­باشد و خود، استوانه­ای از علم و معرفت به شمار می­رفته است. ایشان با شنیدن خبر شهادت آقا مصطفی رحمه الله خم به ابرو نمی­آورد و حتی درس خود را هم تعطیل نمی­کند... و یا شهادت یارانی چون مطهری رحمه الله و بهشتی رحمه الله و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش. به صدا و سیما اطلاع داده می­شود که خبر را آن شب پخش نکنند، چون آخر شب، امام رادیو گوش می­کردند و قرار می­شود که حاج احمد آقا و آقای هاشمی رفسنجانی فردای آن روز بیایند و خبر را به نحوی به اطلاع ایشان برسانند. به خانواده ایشان هم سفارش می­کنند که رادیو را از اتاق امام بردارند. اما قبل از اینکه رادیو را بردارند امام می­فرمایند: «رادیو را بگذار سر جای خودش، من جریان دیشب را از رادیوهای خارجی شنیده­ام» و با استواری روحیه در مورد این ضایعه بزرگ به آقای رفسنجانی می­فرمایند: «تقارب آجال شده است» یعنی خداوند اجلها را نزدیک کرده است.»[77]

 نشانه­های بردباران

1. پناه بردن به خدا در مصایب: ﴿وَبَشِّرِ الصَّابِرینَ الَّذینَ إذَا أصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلیْهِ راجِعُونَ﴾[78]؛ «و مژده بده به بردباران هنگامی که مصیبتی بر آنان وارد می­شود، می­گویند همه از خدائیم و به سوی او باز می­گردیم.»

 2. سه نشانه بزرگ بردباران: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «عَلامَةُ الصَّابِرِ فی ثَلاثٍ أوَّلُها أن لایَکْسِلَ وَالثَّانیَةُ أن لایَضجُرَ وَالثَّالِثَةُ أنْ لایَشکُو مِنْ رَبِّهِ تَعَالی لانَّهُ إذا کَسِلَ ضَیَّعَ الحَقَّ وَإِذا ضَجَرَ لَم یُؤَدِّ الشُّکرَ وَإذا شَکی مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ؛[79] نشانة صابر سه چیز است: اول آن که کسل و تنبل ‍]و بی­حال و سست] نشود، دوم آنکه بی­تابی نکند، و سوم آنکه به درگاه خداوند شکوه ننماید. زیرا اگر سست و بی­حال شود حق را ضایع می­کند و چون بی­حوصله شود، شکر به جا نمی­آورد و آنگاه که لب به شکوائیه از خدایش گشاید، از امرحق سرپیچی می­کند.»

 روی خود گر ترش سازی از بلا

 خویش را از صابران کردی جدا

 در بلا وقتی که صابر نیستی

نزد اهل صدق شاکر نیستی

 بی­شکایت صبر تو باشد جمیل

 با کسی کم کن شکایت ای خلیل!

 سخن سیزدهم: بنده نوازی و گذشت پروردگار

شمول بنده نوازی

1. ﴿وَرَحمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شّیءٍ﴾[80] ؛ «رحمت من همه چیز را در برگرفته است.»

 2. Cکَتَبَ رَبُّکُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَةَB؛[81] «پروردگارتان [مهرورزی و] رحمت را برخود واجب نموده است.»

 3. قالَ اَعرابی: یا رَسُولَ اللهِ! مَن یُحاسِبُ الخَلقَ یَومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اَللهُ عَزَّوَجَلَّ قالَ: نَجَوْنا وَرَبِّ الکَعْبَةِ. قالَ وَکَیفَ ذاکَ یا اعرابِیُّ؟ قالَ: لأنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا؛ مردی اعرابی گفت: ای رسول خدا! در روز رستاخیز چه کسی حساب خلق را محاسبه می­کند؟ فرمود: خدای بلند مرتبه. اعرابی گفت: به پروردگار کعبه سوگند که نجات یافتیم. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای اعرابی! چگونه چنین است؟ عرض کرد: کریم هر گاه قدرت [بر انتقام] یابد گذشت می­نماید.[82]»

 ای خداوند کریم و دلنواز

 ای رحیم و خالق بنده نواز

 نیستم ناخوانده­ای صاحب عطا

 آشنایم خود مرا گفتی بیا

 گفته بودی شب تو با من رازکن

 بی­نیازا، آمدم در باز کن

 بنده نوازترین مولا

در قوم بنی اسرائیل خشکسالی آمد و حضرت موسی علیه السلام مردم را برای دعا و طلب باران به کوه طور فرا خواند. جمع زیادی از مردم، عرفا و حق شناسان درگاه الهی همراه شدند و مشغول دعا گردیدند. اما پس از مدتی طولانی دعا و انابه، قطره آبی از آسمان نبارید. موسی علیه السلام از خداوند سؤال کرد: دلیل عدم استجابت دعای آنان چیست؟ خطاب آمد: در جمع شما، جوان گنهکاری هست که حضور او مانع بالا رفتن دعای شما می­شود. موسی علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود: آن جوان گنهکار که خود هم می­داند، جمع ما را ترک گوید تا دعاهایمان مستجاب شود. اما کسی بلند نشد. در همین حین، باران شروع به باریدن کرد. موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! آن جوان که هنوز از بین ما بیرون نرفته است؟ خطاب رسید: ای موسی! وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما نمی­توانیم شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را بر شما نازل نمودیم.[83]»

 ای کریمی که از خزانة غیب

 گبر و ترسا وظیفه خور داری

 دوستان را کجا کنی محروم

 تو که با دشمنان نظر داری

 سنت الهی بنده نوازی

1. چشم پوشی از گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «ما مِنْ عَبْدٍ یَخْطی خُطُواتٍ فی طاعَةِ اللهِ إِلاّ رَفَعَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ دَرَجَةً وَحَطَّ عَنْهُ بِها سَیِّئَةً[84]؛ بنده­ای نیست که در راه فرمان­برداری از خدا گامهایی بردارد مگر اینکه خداوند در مقابل هر گامی که برمی­دارد او را درجه­ای بالا برد و با آن گناهی از او ببخشد.»

 2. بنده نوازی برای عبرت پذیری: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: إنَّ اللهَ وَسَّعَ أرْزاقَ الحُمْقی لِیَعْتَبِرَ العُقَلاءُ أنَّ الدُّنیا لَیسَ یُنالُ مَا فیها بِعَمَلٍ وَلا حِیلَةٍ[85]؛ خداوند روزی مردمان نادان را گسترش می­بخشد تا خردمندان پند گیرند Cکه روزی در دست خداست] و بدانند که در دنیا چیزی با تلاش و چاره­اندیشی [بدون خواست پروردگار] به دست نمی­آید.»

 3. گذشت هنگام انتقام: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «العَفْوُ عِندَ القُدرَةِ مِن سُنَنِ المَرسَلینَ وَاَسْرارِ المُتَّقینَ وَتَفسیرُ العَفوِ أنْ لاتَلزَمَ صاحِبَکَ فیما أجْرَمَ ظاهِراً وَتَنْسی مِنَ الاصلِ ما اُصِبْتَ مِنْهُ باطِناً وتَزید عَلَی الاحسانِ إحساناً وَلَن تَجِدَ إلی ذلکَ سبیلاً إلاّ مَن قَد عَفا الله ُ وغَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَزیَّنَهُ بِکِرامَتِهِ وألبَسَهُ مِن نُورِ بَهائِهِ لانَّ العَفوَ وَالغُفرانَ صِفّةٌ مِن صِفاتِ اللهِ تَعَالَی فی أسرارِ أصفیائِهِ[86]؛ گذشت هنگام قدرت از شیوه­های پیامبران و از رازهای پرهیزگاران است و معنای واقعی گذشت آن است که در ظاهر، کاری را که طرف مقابلت مرتکب شده است به رویش نیاوری [و واکنشی از خود نشان ندهی] و در باطن هر کار خلافی را که از او به تو رسیده فراموش کنی و بر احسان خویش [نسبت به وی] بیافزایی و کسی بر این کار موفق نمی­شود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار می­دهد و گناهان گذشته­اش را بر او می­بخشاید و او را به بزرگی و کرامت خویش مزیّن می­سازد و از نور خویش بر تنش می­پوشد؛ زیرا گذشت و بخشش صفتی است از صفات خدای بزرگ که در درون برگزیدگان خود قرار داده است.»

 ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام

 بر درگه تو دیدة امید خاص و عام

 کار تو عفو و بخشش و انعام روز و شب شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام

 جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت

 ای خاک بر سر من و این آرزوی خام

 سخن چهاردهم: فروتنی

ضرورت فروتنی

1. فروتنی با مؤمنین: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلمؤمِنینَ﴾[87] ؛ «بال خویش را بر مؤمنان بگستر» (تواضع کن).

 2. فروتنی با زیر دستان: ﴿ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنینَ﴾؛ «بال خود را بگستر در مقابل مؤمنانی که از تو اطاعت می­کنند.»

 3. فروتنی با عموم افراد جامعه: ﴿وَلا تَمْشِ فِی الْأرْضِ مَرَحاً إنَّ اللهَ لایُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخُورٍ﴾[88] ؛ «و در زمین با تکبر راه مرو که خداوند انسان خود پسند فخر­فروش را دوست ندارد.»

 افتادگی آموز اگر طالب فیضی

 هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

 ضرورت پرهیز از تکبر

1. عبادت بودن مبارزه با متکبر: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعینَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعینَ صَدَقَةٌ وَتَکَبَّرُوا مَعَ المُتَکَبِّرینَ فَإنَّ التَّکَبُّرَ مع المُتَکَبِّرینَ عِبادَةٌ[89]؛ با مردم متواضع، فروتنی کنید که تواضع در مقابل متواضعین صدقه است و تکبر کنید با متکبرین که تکبر کردن با متکبرین عبادت است.»

 2. توهم در خود بزرگ بینی: عن علی بن ابی طالب علیه السلام أنَّهُ قالَ: «عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذی کانَ بِالاَمْسِ نُطْفَةً فَیَکُونُ غَداً جیفَةً[90]؛ در شگفتم از انسان متکبری که دیروز نطفه­ای بود و فردا جنازة بدبوئی است.»

 3. تکبر، مایة کینه توزی: عن الباقر علیه السلام انّهُ قالَ: «إیّاکَ وَالکِبْرَ فَإنَّهُ داعِیَةُ المَقْتِ وَمِنْ بابِهِ تَدْخُلُ النِّقَمُ عَلَی صاحِبِهِ وَمَا أقَلَّ مَقامَهُ عِنْدَهُ وأسْرَعَ زَوَالَهُ عَنْهُ[91]؛ از تکبر بپرهیز، به درستی که خود بزرگ بینی فرا خوانندة کینه است و از درِ آن، سختیها به سوی فرد راه می­یابد و چقدر مدتش کم و زوالش سریع خواهد بود.»

 4. تکبر، مایة خشم خدا: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: مَن مَشی عَلَی الْارْضِ إخْتیالاً لَعَنَتْهُ الاَرْضُ مِنْ تَحْتِهَا وَفَوْقِهَا[92]؛ هر کس با تکبر روی زمین راه برود، زمین از زیر و بالایش او را لعن می­کند.»

 تکبر برای چه؟

آورده­اند فرد ثروتمندی سوار بر اسب گران قیمتی شده و با تکبر از محله­ای عبور می­کرد. او از مقابل فرد ساده و ژنده­پوشی گذشت و با فخر­فروشی به او نگریست. مرد ژنده­پوش دهانه اسب او را گرفت و گفت: «اگر تکبر تو به خاطرحسب و نسب و پدرانت است پس برتری از آنِ آنها می­باشد، نه برای تو. اگر تکبرت به خاطر لباسی است که پوشیده­ای، پس شرافت­ات برای لباست است، نه خودت. و اگر تکبر تو به دلیل مرکب گران قیمتی است که سوار شده­ای پس این فضیلت برای مرکبت می­باشد. حال بگو خود چه داری که با آن فخر فروشی کنی؟![93]»

 ز خاک آفریدت خداوند پاک

 پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

 تواضع سر رفعت افرازدت

 تکبر به خاک اندر اندازدت

 به عزت هر آن کو فروتر نشست

 به خواری نیفتد ز بالا و پست

 سخن پانزدهم: دوستی خاندان وحی اهمیت دوستی اهل بیت علیهم السلام

1. دلیل دوستی: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «حُبِّی و حُبُّ أهلِ بَیْتی خَالِطٌ دِماءَ أُمَّتی مِنها یُؤْثِرُونَنِی عَلی الآباءِ وَ عَلَی الأُمَّهاتِ وَ عَلَی أنفُسِهِمْ[94]؛ دوستی با من و خاندانم با خون امتم آمیخته شده، از این رو است که آنها مرا بر پدران و مادران و بر خودشان ترجیح می­دهند.»

 2. عنوان نامه عمل مؤمن: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «عُنوانُ صَحِیفَةِ المُؤْمِنِ حُبُّ عَلَیِّ بنِ ابی طالبٍ[95]؛ سر لوحة نامة اعمال هر مؤمنی، دوستی و محبت علی ابن ابی طالب علیه السلام است.»

 پاداش دوستی اهل بیت علیهم السلام

1. ایمنی روز قیامت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «مَنْ أحَبَّنا أهْلَ البَیْتِ حَشَرَهُ اللهَ آمِناً یَوْمَ الْقِیمَةِ[96]؛ هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت ایمن محشورش می­کند.»

 2. ایمنی در عقبه­های هفتگانه مرگ: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالً: «حُبِّی و حُبُّ أهلِ بَیْتی نافِعٌ فِی سَبْعِ مَوَاطِنَ أهوَالُهُنَّ عَظِیمةٌ؛ عِندَ الوَفاةِ وَ فِی الْقَبْرِ و عِنْدَ النُّشُورِ و عِنْدَ الْکِتابِ وَ عِنْدَ الْحِسابِ وَ عِنْدَ الْمِیزانِ وَ عِنْدَ الصِّراطِ[97]؛ دوستی با من و اهل بیتم در هفت جایگاه که ترس از آن عظیم است سودمند خواهد بود؛ هنگام مردن، در قبر، هنگام برانگیخته شدن، هنگام تحویل گرفتن نامه اعمال، هنگام حساب­رسی اعمال، هنگام سنجش اعمال و هنگام گذشتن از پل صراط.»

 شیعه، یا دوست اهل بیت علیهم السلام

شخصی به امام حسن علیه السلام عرضه داشت: « من از شیعیان شما هستم.» حضرت فرمود: ای بندة خدا! اگر مطیع اوامر و نواهی ما هستی که راست گفته­ای وگر نه به صرف ادعایت به گناهان خود افزوده­ای، زیرا به چنین مقامی نرسیده­ای پس ادعای آن را هم نباید بکنی. بنابراین مگو من شیعه شما هستم. بلکه بگو من از دوستان و محبین شما هستم و با دشمنان شما دشمن می­باشم. در این صورت تو خوبی و به سوی خوبیها حرکت می­کنی.[98]»

 شفایابی در نتیجه دوستی اهل بیت علیهم السلام

مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله فرموده­اند: «در دورانی که در بروجرد بودم یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد می­کرد. تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته­های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچه­های عزادار دسته ـ که به علامت عزاداری گل به سر مالیده بود ـ برداشتم و به چشم خود کشیدم و در نتیجه چشمانم دید و نور خود را بازیافت و دردش تمام شد.[99]»

 سخن شانزدهم: خواسته­های دنیایی و دنیا پرستی

زندگانی دنیا

1. ماهیت واقعی زندگی دنیا: ﴿إعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیَوةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَیْنَکُم وَتَکاثُرٌ فِی الْاَمْوالِ وَالْأَوْلادِ... وَمَا الْحَیَوةُ الدُّنْیا إلاّ مَتعُ الْغُرُورِِ﴾[100]؛ «بدانید که همانا زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی بین خودتان و افزون طلبی در اموال و فرزندان است... و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»

 2. متاع فریب: ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ وَالقَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَالاَنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِکَ مَتعُ الحَیَوةِ الدُّنیا﴾[101]؛ «برای مردم، دوستی مشتهیّات نفس از زنان و فرزندان و زینتهای طلا و نقره و اسبان نشان خورده و رمه و زراعت زینت داده شده است. آن متاع زندگانی دنیا است.»

 3. مار خوش خط و خال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَثَلُ الدُّنیا کَمَثَلِ الحَیَّةِ لَیِّنٌ مِسُّها وَالسَّمُّ النَّاقِعُ فی جَوفِها یَهوی إِلَیْهَا الْغَرُّ الْجاهِلُ وَیَحْذَرُها ذُو اللُّبِّ الْعاقِلِ[102]؛ مثل این دنیا به مثل ماری می­ماند که پوستی نرم دارد ولی در درونش زهری کشنده است. انسان نادان به آن رو می­آورد و خردمند هوشمند از آن دوری می­کند.»

 4. سرای گذر: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَةُ دارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاَوْبَقَها وَرَجُلٌ ابْتاعُ نَفسَهُ فَأعْتَقَها[103]؛ دنیا سرای گذر است و آخرت سرایی است که در آن می­مانند و مردم در دنیا دو گروهند: گروهی خود را فروخته و به بند آن می­کشند و گروهی دیگر خود را خریده و آزاد می­سازند.»

 امام خمینی قدس سره، اسطوره دوری از دنیا

یکی از نزدیکان امام نقل می­کند: «یک بار که امام قدس سره برای زیارت به کربلا تشریف برده بودند، ما برای کاری درون خانه ایشان رفتیم. من کنجکاو شدم که ببینم چه چیزی در یخچال منزل امام است. دیدم در یخجال فقط یک قطعه پنیر و یک برش هندوانه است... .

 اوایل که ایشان به نجف آمده بودند علی­رغم گرمای طاقت فرسای نجف، به ما اجازه نمی­دادند که برای منزل ایشان وسیله خنک کننده تهیه کنیم و باید برای خرید هر چیز معمولی و ما یحتاج زندگی بسیار به ایشان اصرار می­ورزیدیم.[104]»

 جهان ای برادر نماند به کس

دل اندر جهانْ آفرین بند و بس مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

 که بسیار چون تو پرورد و کشت چو آهنگ رفتن کند جان پاک

 چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

 برخی نتایج دوستی دنیا

1. تعلقات منفی: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمٌّ لا یَنْفی وَأمَلٌ لایُدْرَکُ وَ رَجاءٌ لا یُنَالُ[105]؛ هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند، قلبش به سه ویژگی تعلق می­یابد؛ اندوهی که پایان نمی­پذیرد، آرزویی که به دست نمی­آید و امیدی که به آن نخواهد رسید.»

 2. دور شدن از هراس آخرت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ[106]؛ هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می­ریزد.»

 الحذر ای غافلان زین وحشت آباد الحذر!

 الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار!

 عرصه­ای نا دلگشا و بقعه­ای نا دل پسند

 خانه­ای نا سودمند و تربتی ناسازگار

 مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه

 ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار

 

 سخن هفدهم: شب زنده­داری و نماز شب

فضیلت شب زنده­داری

1. دستیابی به مقام محمود: ﴿وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ عَسَی أنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾[107] ؛ «و پاسی از شب را به تهجّد بپردازد تا برای تو به منزلة نافله­ای باشد، باشد که پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.»

 2. رسیدن به رحمت الهی: ﴿أمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وقائِماً وَیَحْذَرُ الاخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾[108] ؛ «[آیا چنین کسی که کفر می­ورزد بهتر است] یا کسی که در طول شب در سجده و قیام، خدا را پرستش می­کند و از آخرت می­ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟»

 شب تاریک دوستان خدای

 می­بتابد چو روز رخشنده

 وین سعادت به زور بازو نیست

 تا نبخشد خدای بخشنده

 آثار نماز شب

1. عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صَلوةُ اللَّیْلِ تُحْسِنُ الخَلْقَ وَتُطیبُ الرِّیحَ وَتَدُرُّ الرِّزْقَ وَتَجْلِبُهُ وَتَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَتَجْلُو البَصَرَ[109]؛ نماز شب صورت را نیکو و بدن را معطّر و روزی را ریزان و جلب می­سازد و اندوه را بر طرف ساخته و چشم را روشنی می­بخشد.»

 2. عن الصادق علیه السلام عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صَلیَّ الله علیه وآله: «صَلوةُ اللَّیْلِ مَرْضاةٌ لِلرَّبِّ وَحُبُّ المَلائِکَةِ وَسُنَّةُ الاَنْبِیاءِ وَنُورُ الْمَعْرِفَةِ وَأصْلُ الایمانِ وَراحَةُ الْاَبْدانِ وَکَراهِیَّةُ الشَّیطانِ وَسِلاحٌ عَلَی الْاَعْداءِ وَإجابَةٌ لِلدُّعاءِ وَقَبولٌ لِلاَعْمالِ وَبَرَکَةٌ فی الرِّزْقِ وَشَفیعٌ بَیْنَ صاحِبِها وَبَیْنَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَسِراجٌ فی قَبْرِهِ وَفِراشٌ مِنْ تَحْتِ جَنْبَیْهِ وَجَوابُ مُنْکِرٍ وَنَکیرٍ وَمونِسٌ وَزائِرٌ فی قَبْرِهِ[110]؛ نماز شب سبب خشنودی پروردگار و دوستی فرشتگان و سیرة پیامبران و نور معرفت و پایه ایمان و آسایش بدنها و نادوست داشتنی شیطان و سلاحی به روی دشمنان و مایه برآورده شدن دعا و پذیرش اعمال بندگان و برکت روزی [آنان] و شفاعت کننده بین نمازگزار و فرشته مرگ و چراغی در قبر او و بستری در زیر پهلوهایش و پاسخ منکر و نکیر و همدم و زیارت کنندة وی در قبرش می­باشد.» جان خویش از گریه­های نیمه شب سیراب دار

 کز درون او شعاع آفتاب آید برون

 چون خدا خواهد که مان یاری کند

 میل مان را جانب زاری کند

 ای خدا! زاری ز تو مرهم ز تو

 هم دعا از تو اجابت هم ز تو

 رحمت ام موقوف آن خوش گریه­هاست

 چون گِرِست از بحر رحمت موج خاست

 هر که او بیدارتر، پر دردتر

 هر که او آگاه تر، رخ زردتر

 پیش حق یک ناله از روی نیاز

 به که عمری بی نیاز اندر نماز

 نشانه شیعه

امام سجاد علیه السلام در خانه نشسته بودند که کنیز حضرت عرض کرد: مولای من! عده­ای در خانه آمده­اند و می­گویند که از شیعیان شما هستند و اجازه ورود می­خواهند. امام با شنیدن این سخن بسیار خوشحال شد و سراسیمه به سوی در حرکت کرد؛ به گونه­ای که نزدیک بود با صورت بر زمین افتد. پس از سلام و احوال پرسی در چهره­های آنان خوب نگریست و بدون آنکه چیزی بگوید داخل خانه برگشت و فرمود: اینان شیعیان ما نیستند. شیعه ما از آثار عبادت و بندگی در سیمایش شناخته می­شود. در پیشانی­اش اثر سجده پیداست و از کثرت نمازهای نیمه شب، چهره­اش زرد است و هنگامی که همگان در خواب به سر می­برند او غرق در راز و نیاز با معبود خود است، اما اینان چنین نیستند.»[111]

 سخن هجدهم: شب قدر

عظمت شب قدر

1. برتری بر هزار ماه: Cلَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍB[112] «شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.»

 عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «قَدْ جائَکُمْ شَهْرُ رَمَضانَ مُبارَکٌ شَهْرٌ فَرَضَ اللهُ عَلَیْکُمْ صِیامَهُ تُفْتَحُ فِیه أبْوابُ الْجَنانِ وَ تُغَلُّ فِیه الشَّیاطِینُ فِیه لَیْلَةُ القَدْرِ الًّتِی خَیْرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ مَنْ حَرُمَهَا فَقَدْ حُرِمَ؛[113] ماه مبارک رمضان فرا رسیده است. ماهی که خدا روزه­اش را بر شما واجب گردانید. درهای بهشت در این ماه باز می­شود و شیاطین در غل و زنجیر می­شوند. در این ماه شب قدر است که [فضیلت آن] از هزار ماه بیشتر است. هر کس که از برکات آن شب دور بماند محروم خواهد شد.»

 2. شب تعیین مقدرات کارها: Cإنَّا أنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ * فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أمْرٍ حَکیمٍB[114] ؛ «ما قرآن را در شبی فرخنده نازل کردیم؛ زیرا هشدار دهنده بودیم، در آن شب هر کاری محکم و استوار می­شود.»

 در پیش تو جز شرم وتمنا یا رب

 در دست نمانده هیچ ما را یا رب

 امشب که شب قدر بود امضا کن

 حکم فرج مهدی زهرا یا رب

 درخواست از خدا در شب قدر

1. «قیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: إنْ أدْرَکْتُ لَیْلَةَ القَدْرِ فَمَا أسْألُ رَبِّی؟ قَالَ صلی الله علیه و آله: اًلعَافِیَةَ[115]؛ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد که اگر شب قدر را درک کردم از خدایم چه بخواهم؟ فرمود: سلامتی بخواه.»

 2. قال موسی علیه السلام: «اِلَهی أُرِیدُ قُربَکَ قالَ: قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیلَةَ القَدرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ رَحمَتَکَ ، قالَ: رَحْمَتی لِمَنْ رَحِمَ المَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ الْجَوازَ عَلَی الصِّراطِ ، قالَ: ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ مِنْ أشْجارِ الْجَنَّةِ وَ ثَمَرِها، قالَ: ذلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحاً فِی لَیْلَةِ القَدر، قالَ: اِلَهی أُریدُ النَّجاةَ مِنَ النَّارِ ، قالَ: ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ القَدْرِ، قال: اِلَهی أُریدُ رِضاکَ، قالَ: رِضایَ لِمَن صَلَّی رَکعَتینِ فِی لَیلَةِ القَدر[116]؛ موسی علیه السلام [به خد] عرض کرد: خدایا می­خواهم به تو نزدیک شوم. فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد. گفت: خدایا! رحمتت را می­خواهم. فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. گفت: خدایا! جواز گذشتن از پل صراط را می­خواهم. فرمود: آن از آنِ کسی است که در شب قدر صدقه­ای بدهد. گفت: خدایا! از درختان و میوه­های بهشتی می­خواهم. فرمود: آنها برای کسی است که در شب قدر مرا به پاکی یاد کند. گفت: خدایا! رهائی از آتش جهنم را می­خواهم. فرمود: آن برای کسی است که [از گناهانش] در شب قدر استغفار کند. گفت: خدایا! خشنودی تو را می­خواهم. فرمود: خشنودی من از آنِ کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند.»

 احیاء یک سال

در احوال مرحوم «حاج محمد ابراهیم کلباسی» رحمه الله که از معاصران میرزای قمی رحمه الله و نیز از شاگردان سید بحرالعلوم رحمه الله بوده است، نوشته­اند: «او شب قدر را با عبادت ادراک می­کرد. بدین گونه که در تمام ایام سال، شبها را احیاء می­گرفت تا یقین کند شب قدر را درک کرده است.»[117]

 ای خداوند کریم دل نواز

 ای رحیم و ای حلیم و چاره ساز

 گفته بودی شب تو با من راز کن

 بی نیازا آمدم در باز کن

 عاشق بیچاره را آواز کن

 این دل بیچاره را هم ناز کن

 نیستم ناخوانده­ای صاحب عطا

 آشنایم خود مرا گفتی بیا

 بس که چشمم پشت این در دوختم

راه ده آتش گرفتم سوختم

 سخن نوزدهم: دستگیری از نیازمندان و ایتام

اهمیت یتیم نوازی

1. از بهترین نیکیها: عن امیر المؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «مِنْ اَفْضَلِ الْبَرِّ بِرُّ الاَیْتامِ؛ از برترین نیکیها، نیکی به یتیمان است.»

 2. سرانجام ظلم به یتیمان: عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «ظُلمُ الیَتامی وَ الاَیَامی یُنَزِّلُ النُّقَمَ وَ یَسلُبُ النُّعَمَ اَهلَهَا؛ ظلم به یتیمان و مردان و زنان بی همسر، عذابها را نازل می­کند و نعمتها را از دارندگان آن باز می­ستاند.»

 اهمیت دستگیری از نیازمندان

1. ارمغان بهشت الهی: عن العبد الصالح علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أطْعِمُوا الطَّعامَ وَأفشُوا السَّلامَ وَصَلُّوا وَالنَّاسُ نِیامٌ تَدخُلوا الجَنَّةَ بِسَلامٍ[118]؛ امام کاظم علیه السلام فرمودند: اطعام دهید و سلام را منتشر سازید، و آن گاه که مردم به خواب رفته­اند نماز بخوانید تا با سلام ‍ ‍]و سلامت] به بهشت در آیید.»

 2. حقیقت ایمان: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یَا عَلِیُّ! ثَلاثٌ مِنْ حَقائِقِ الایمانِ؛ الاِنْفاقٌ مِنَ الاقْتارِ وَإنْصافُکَ النّاسَ وَبَذْلُ العِلْمِ لِلْمُتَعَلِّمِ[119]؛ ای علی! سه چیز از حقایق ایمان است؛ انفاق در حد توان، رعایت انصاف با مردم و بخشش علم به آموزندة علم.»

 3. ویژگی مؤمن: عن علی بن الحسین علیهما السلام أنَّهُ قالَ: «مِنْ أخْلاقِ المُؤمِنِ الاِنْفاقُ عَلَی قَدْرِ الاِقْتارِ[120]؛ از اخلاق مؤمن، انفاق به اندازة توان مالی است.»

 یک درم کان دهی به درویشی به زگنجهای مدّخر است

 هر چه داری نصیب تو آن است وان دگر قسمت کسی دگر است

 توشة آخرت

«زُهری» می­گوید: «شب هنگام، مردی را دیدم که در تاریکی، کوله بار سنگینی را به دوش گرفته بود و نفس زنان آن را حمل می­کرد. دیدم امام سجاد علیه السلام است. سلام کردم وگفتم این موقع شب کجا می­روید؟ و این بار چیست؟ حضرت فرمود: مقداری آذوقه است و می­خواهم به سفر بروم و آنجایی می­برم که محفوظ بماند تا موقع سفر با خودم ببرم. زهری گفت: این فرد غلام من است، اجازه دهید او بار را حمل کند. امام نپذیرفت. زهری جلو آمد و عرض کرد: بگذارید من حمل کنم. امام فرمود: تو را سوگند می­دهم که مانع من نشوی، تو نیز هر جا که می­خواهی برو.

 پس از چند روز زهری خدمت امام رسید و پرسید: آن شب در کوچه­های مدینه می­رفتید و فرمودید که عازم سفر هستید، اما هنوز شما را در شهر می­بینم؟ امام فرمود: سفری که گفتم سفر آخرت بود و توشه­ای که گفتم توشه آخرت. آن را به نیازمندان دادم تا محفوظ بماند که موقع مرگ دستم خالی نباشد.[121]

 سخن بیستم: توبه

اهمیت و آثار توبه

1. محبوب­ترین: عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام قال: «أحَبُّ العِبادِ إلَی اللهِ الْمُنیبُونَ التَّوَّابُونَ[122]؛ محبوب­ترین بندگان نزد خدا، انابه کنندگان و توبه کنندگان هستند.»

 2. آمرزش گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام قال: «کُلَّما عَادَ المُؤمِنُ بِالاستِغْفارِ وَالتَّوبَةِ عَادَ اللهُ عَلَیْهِ بِالمَغْفِرَةِ وَإنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ یَقبَلُ التَّوبَةَ وَیَعفُو عَنِ السَّیِّئاتِ فَإیَّاکَ أنْ تَقنُطَ المؤمِنینَ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ[123]؛ هر گاه مؤمن [از کار بد خویش] بازگردد و در مقام استغفار و توبه برآید، خدا بر او باز می­گردد و او را می­آمرزد؛ چرا که خداوند بخشنده و مهربان است، توبه را قبول می­کند و گناهان را می­آمرزد، پس مبادا که مؤمنین را از رحمت خداوند ناامید سازی.»

 3. سرد کننده آتش: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنّه قالَ: «إنَّ الذُّنُوبَ لَتَشُوبُ أهلَها لِتَحرِقَتِهِم لایَطفَئُها شَیءٌ إلاّ الاستِغفَار؛[124] همانا گناهان، گناهکاران را برای سوزاندنشان آلوده می­سازند و چیزی جز استغفار آن را خاموش نمی­کند.»

 بازآ، بازآ، هر آن چه هستی بازآی

 گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

 این درگه ما درگه نومیدی نیست

 صد بار اگر توبه شکستی بازآی

 شرایط توبه

عن امیر المؤمنین علیه السلام، قال لِمَن قالَ بِحَضْرَتِهِ أستَغْفِرُ اللهَ: «ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ أتَدری ما الاسْتِغفارُ؟ هُوَ دَرَجَةُ العِلِّیِّینَ وَهُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلَی سِتَّةِ مَعانٍ أوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی ما مَضی وَالثّانِی العَزْمُ عَلَی تَرکِ العَوْدِ عَلَیهِ أبَداً وَالثَّالِثُ أن تُؤَدِّیَ إلیَ المَخْلُوقینَ حُقُوقَهُم حَتّی تَلقَی اللهَ لَیسَ عَلَیکَ تَبِعَةٌ وَالرَّابِعُ أن تَعمِدَ إلی کَلِّ فَریضَةٍ عَلَیکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّها وَالخَامِسُ أنْ تَعْمِدَ إلَی اللَّحْمِ الَّذی نَبَتَ عَلَی السُّحتِ فَتُذیبَهُ بِالاحْزانِ حَتّی یَلصِقَ الجِلدُ بِالعَظْمِ وَیَنشَأَ مِنها لَحمٌ جَدیدٌ وَالسَّادِسُ أن تُذیقَ الجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أذِقْتَهُ حَلاوَةَ المَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذلکَ تَقُولُ أسْتَغفِرُ اللهِ؛[125] حضرت علی علیه السلام در پاسخ به فردی که در حضورش گفت: «استغفر الله»، فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا می­دانی که استغفار چیست؟ استغفار درجه کسانی است که در بالاترین جای بهشت مکان خواهند کرد و استغفار اسمی است که به شش معنی به کار برده می­شود [و کامل می­شود]؛ اول پشیمانی از گذشته، دوم تصمیم گرفتن بر عدم بازگشت به معصیت برای همیشه، سوم اینکه حقوقی که از آفریدگان خدا برگردنت هست بپردازی تا آنکه وقتی خدا را ملاقات می­کنی گناهی برایت نمانده باشد، چهارم آنکه به فرائضی که آن را تباه ساخته­ای بپردازی و حقش را به جای آوری، پنجم آنکه گوشتی که از غذای حرام روئیده است را با اندوه فراوان ذوب کنی تا پوست به استخوان بچسبد و ‍‍]پس از آن] گوشت جدیدی بر آن بروید، ششم آنکه به بدن [خود] سختی فرمان برداری را بچشانی همان گونه که شیرینی گناه را به آن چشانده­ای. هر گاه که چنین کردی آن وقت بگو استغفر الله.»

 چو پنجاه سالت برون شد ز دست

 غنیمت شمر پنج روزی که هست

 مخُسب ای گنه کردة خفته، خیز!

 به قدر گنه آب چشمی بریز

 توبه پذیری خداوند

یکی از عرفا شبی از کنار خانه­ای می­گذشت و صدای ناله زنی را شنید که به شوهرش می­گفت: حتی اگر به من غذا هم ندهی و مرا هم بزنی و یا اگر زن دیگری اختیار کنی و از من روی بگردانی، من از این خانه، جای دیگری نمی روم. آن عارف نعره­ای زد و روی زمین افتاد و از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند: چه اتفاقی برای شما افتاد که این گونه از هوش رفتید؟ گفت: ندایی به گوشم رسید که می­گفت: اگر هزار بار هم گناه کنی و توبه نمایی از گناه تو خواهیم گذشت اما اگر از در خانه ما به کس دیگری پناه ببری از تو نخواهیم گذشت.[126]

 غرق گنه ناامید مشو ز دربار ما

 که عفو کردن بود در همه دم کار ما بندة شرمنده تو، خالق بخشنده من

 بیا بهشت­ات دهم، مرو تو در نار ما

 توبه شکستی بیا، هر آنچه هستی

 امیدواری بجو ز نام غفار ما

 در دل شب خیز و ریز، قطره اشکی زچشم

 که دوست دارم کند، گریه گنهکار ما

سخن بیست و یکم: خیرات و حسنات

حقیقت انجام خیرات

عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ اللهَ ثَقَّلَ الخَیْرَ عَلَی أهْلِ الدُّنْیا کَثِقْلِهِ فی مَوَازینِهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَفَّفَ الشَّرَّ عَلی أهْلِ الدُّنْیا کَخِفَّتِهِ فی مَوَازینِهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ[127]؛ به راستی خدا کار خیر را بر مردم دنیا سنگین ساخته است همانند سنگینی آن در ترازوی عملشان در روز رستاخیز و خداوند بلند مرتبه و سترگ کار شر را بر مردم دنیا سبک گردانیده همانند سبکی آن در ترازوی عملشان در روز رستاخیز.»

 اهمیت سبقت بر انجام خیرات

1. ﴿فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ﴾[128]؛ «در کارهای خیر‍ از [یکدیگر] پیشی بگیرید.»

 2. ﴿إنَهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِB؛[129] «آنها (مؤمنان) درکار خیر از هم سبقت می­گیرند.»

 دلایل شتاب در انجام خیرات

1. بیم از شیطان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ هَمَّ بِشَیْءٍ مِنَ الخَیْرِ فَلْیُعَجِّلْهُ فَإنَّ کُلَّ شَیْءٍ فیهِ تَأخیرٌ لِلشَّیطانِ فیهِ نَظْرَةٌ[130]؛ هر کس قصد انجام کار خیری را دارد پس باید در آن بشتابد.، زیرا هر کار خیری که پس افتد به راستی شیطان را در آن نظری است.»

 عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا هَمَّ أحَدُکُم بِخَیْرٍ أوْ صِلَةٍ فَإنَّ عَنْ یَمینِهِ وَشِمالِهِ شَیْطانَینِ فَلْیُبادِر لایَکُفّاهُ عَنْ ذلِکَ[131]؛ هرگاه یکی از شما تصمیم انجام کار خیر یا رساندن نفعی [به کسی] بگیرد، دو شیطان در راست و چپ او قرار می­گیرند [تا منصرفش سازند]، پس باید شتاب کند تا مبادا او را از آن باز دارند.»

 2. امکان عدم موفقیت: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «کانَ أبی یَقُولُ: إِذا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبادِرْ فَإنَّکَ لاتَدْری ما یَحْدُثُ[132]؛ پدرم همیشه می­فرمود: چون آهنگ کار نیکی کردی شتاب کن. زیرا تو نمی­دانی چه اتفاقی خواهد افتاد.»

 3. امکان عنایت خاص خدا: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا هَمَمْتَ بِشَیْءٍ مِنَ الخَیْرِ فَلاتُؤَخِّرْهُ فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رُبَّما إطَّلَعَ عَلَی العَبدِ وَهُوَ عَلَی شَیءٍ مِنَ الطَّاعَةِ فَیَقُولُ وَعِزَّتی وَجَلالِی لا أُعَذِّبُکَ بَعْدَها أبَداً[133]؛ چون قصد انجام خیری کردی پس آن را به تأخیر مینداز؛ زیرا همانا که خداوند بلند مرتبه چه بسیار باشد که از بنده­ای در حال انجام خیری مطلع می­شود و [به خاطر انجام همان کار خیر] می­گوید به بزرگی و شکوهم سوگند که تو را پس از انجام این کار خیر هرگز عذاب ننمایم.»

 ارزش شتاب در خیرات

«صدقه حلوانی» می­گوید: «در مسجد الحرام یکی از دوستانم دو درهم از من قرض خواست و من به او گفتم: پس از طواف به او خواهم داد. در حین طواف امام صادق علیه السلام را مشغول طواف دیدم. امام دستش را به جهت کمک خواستن روی شانه من گذاشت و هر دو به طواف پرداختیم. طواف من به پایان رسید. اما به جهت رعایت وضعیت جسمی امام، ترجیح دادم به ایشان کمک کنم. دوستم که از من قرض خواسته بود در کناری نشسته و به خیال اینکه من در قرض دادن به او مسامحه می­کنم، هر دور که از جلوی او رد می­شدم با دست به من اشاره می­کرد که دو درهم به من قرض بده. امام متوجه شد و پرسید: این مرد چه می­خواهد؟ عرض کردم: او منتظر من است که طوافم تمام شود و به او دو درهم قرض بدهم. امام سریع دست از شانه­ام برداشت و فرمود: مرا رها کن و برو حاجت او را برآور! وقتی بازگشتم، امام که طوافش تمام شده بود و با دوستانش صحبت می­کرد به من فرمود: من اگر برای برآوردن حاجت کسی شتاب کنم بهتر است که هزار بنده را در راه خدا آزاد و هزار نفر را برای جهاد در راه خدا بسیج کنم!»[134]

 سخن بیست و دوم: گناه

بزرگی گناه

1. جنگ با خدا و رسول: Cألَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِداً فِیهاB[135]؛ «آیا نمی­دانند که هر کس با خدا و رسولش دشمنی کند، آتش جهنم برای اوست که در آن جاودانه خواهد ماند.»

 2. بزرگی خدا: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «یا أباذَرِّ! لاتَنْظُرْ اِلَی صِغَرِ الْخَطِیئَةِ وَ لَکِنِ انْظُرْ إِلی مَنْ عَصَیْتَهُ[136]؛ ای اباذر! به کوچکی گناه، نگاه مکن بلکه به بزرگی کسی که نافرمانی­اش را کرده­ای نگاه کن.»

 برخی از آثار گناه

1. تغییر نعمتها: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «اَلذُّنُوبُ تُغَیِّرُ النِّعَمَ[137]؛ گناهان نعمتها را تغییر می­دهند.»

 2. قساوت قلب: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إلاَّ لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ ما قَسَتِ القُلُوبُ إِلاَّ لَکَثْرَةِ الذُّنُوبِ؛[138] اشکها خشک نمی­شود مگر به خاطر قساوت قلبها و قلبها قسی نمی­شود مگر به واسطة زیادی گناهان.»

 3. دوری از رستگاری: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إذا أذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْداءُ فَإن تابَ إنْمَحَتْ وَ إن زادَ زَادَتْ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَی قَلْبِهِ فَلایُفْلِحُ بَعْدَها اَبَداً[139]؛ هنگامی که کسی گناه می­کند در دلش نقطة سیاهی خروج می­کند. حال اگر توبه کند آن نقطه سیاه پاک می­شود. اما اگر باز هم گناه کند آن نقطه سیاه بزرگتر می­شود تا سراسر قلبش را فرا می­گیرد و از آن به بعد هرگز رستگار نمی­شود.»

 بدترین گناهان

عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «ألذُّنُوبُ کُلُّها شَدیدَةٌ وَ أشَدُّها مَا نَبَتَ عَلَیْهِ اللَّحْمُ وَ الدَّمُ لأنَّهُ إمَّا مَرْحُومٌ وَ إمَّا مُعَذَّبٌ وَ الجَنَّةَ لایَدخُلُها إِلاَّ طَیِّبٌ؛[140] گناهان همگی سخت هستند و سخت­ترین آن، گناهی است که از آن، گوشت و خون [بر بدن] روئیده باشد . حال او یا بخشیده می­شود و یا عذاب می­گردد، ولی به هر حال در بهشت جز انسان پاک وارد نمی­شود.»

 سخن بیست و سوم: فضل و رحمت خدا

اهمیت و گستردگی رحمت خدا

1. عامل دوری از خسران اخروی: Cفَلَولا فَضلُ اللهِ عَلَیکُم وَ رَحمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الخَاسِرینَB؛[141] «اگر فضل و رحمت خداوند نسبت به شما نبود هر آینه از زیانکاران بودید.»

 2. درخواست از فضل خدا: Cوَ اسئَلُوا اللهَ مِنْ فَضلِهِB؛[142] «از فضل خدا درخواست کنید.»

 3. گستردگی فضل خدا: قال الصادق علیه السلام: «إذا کانَ یَومَ القِیامَةِ نَشَرَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی رَحمَتَهُ حَتَّی یَطمَعَ إبلِیسُ فِی رَحمَتِهِ[143]؛ وقتی روز قیامت شود، خداوند رحمتش را پراکنده سازد، تا آنجا که ابلیس نیز در آن طمع کند.»

 من نکردم خلق تا سودی کنم

 بلکه تا بر بندگان جودی کنم

 امیدواری به فضل خدا

1. امیدواری به همراه عمل صالح: Cوَ مَنْ کانَ یَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لایُشرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَداًB؛[144] «و هر کس دیدار پروردگارش را آرزو دارد پس باید عمل صالح انجام دهد و در پرستش او هیچ کس را شریک نگرداند.»

 2. نا امیدی، مرز کفر به خدا: Cإنَّهُ لایَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَB؛[145] «به درستی که جز گروه کافران از رحمت خدا ناامید نمی­شوند.»

 3. حدود امیدواری به رحمت خدا: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أُرْجُ اللهَ لایَجْرِئُکَ عَلَی مَعاصِیهِ وَ خَفِ اللهَ خَوفاً لایُؤیِسُکَ مِنْ رَحْمَتِهِ؛[146] به خدا امید داشته باش تا جائی که تو را بر گناه و نافرمانی او دلیر نکند و از خدا بترس تا جائی که تو را از رحمتش ناامید نسازد.»

شرایط امیدواری به فضل خدا

امیر مؤمنان علیه السلام به مردی که ترس خدا بر چهرة او اثر گذاشته بود نظر کرد و فرمود: «تو را چه شده؟» عرض کرد: «از خدا می­ترسم» فرمود: «ای بنده خدا! از گناهانت بترس و از عدل خدا بیم دار و بر حقوق بندگان خدا که بر گردنت هست، بیندیش و خود را از آنها رها ساز. همچنین از آنچه خدا تو را بر آن مکلف ساخته و اطاعتش ننموده­ای و نافرمانیش را در آنچه تو را نهی کرده انجام داده­ای، بترس. اگر چنین نکرده­ای از خدا هم ترس نداشته باش که تو به وظیفه­ات عمل کرده­ای و او نیز به کسی ظلم نمی­کند و بیشتر از آنچه که کسی سزاوار است، هرگز عذاب نخواهد نمود، مگر آنکه از بدفرجامی به سبب دگرگون شدن نعمتها و مبتلا شدن بر امتحانات الهی بر حال خود بیم داشته باشی. پس اگر بخواهی که خدا تو را از فرجام بد ایمنی بخشد بدان که هر کار خیری که به آن روی آوری از فضل خدا و توفیق از جانب اوست و به هر کار بدی که به آن دست بزنی و کیفر نبینی به سبب آن است که خدا به تو مهلت داده و کیفرت را به تأخیر انداخته تا به خود آیی و توبه نمائی تا سرانجام به عفو خدا نائل گردی.[147]»

 سخن بیست و چهارم: شیطان

ضرورت پایداری در برابر شیطان

1. دشمنی شیطان: Cإنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاًB؛[148] «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

 2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: Cیا بَنِی آدَمَ لاَیَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَمَا أخْرَجَ أبَوَیْکُم مِنَ الجَنَّةِB؛[149] «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

 3. صف آرایی در برابر وسوسه­های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ[150]؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف­آرائی کنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

 برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

1. به فراموشی انداختن: Cوَإمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَB؛[151] «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمکاران منشین.»

 2. دشمنی و کینه انداختن در دلها: Cإنَّما یُریدُ الشَّیطانُ أنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَB؛[152] «به درستی که شیطان می­خواهد بین شما کینه و دشمنی اندازد.»

 3. تزیین اعمال ناپسند: Cفَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیُّهُمُ الیَوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌB؛[153] «شیطان کردار ایشان Cامتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

 4. وعده­های دروغین: Cیَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إلاَّ غُرُوراًB[154] ؛ «[شیطان] وعده­شان می­دهد و به آرزو کردن وادارشان می­کند و جز فریب، شیطان وعده­شان ندهد.»

 5. ترساندن از فقر:Cاَلشَّیْطانُ یَعِدُکُُمُ الفَقْرَB؛[155] «شیطان به تهی دستی وعده­تان می­دهد.»

 6. وسوسه: Cمِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِB[156] ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) که در دلهای مردم وسوسه می­کند.»

 7 .یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کَخُرطُومِ الکَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یُذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیِاْتیهِ بِالأمانِیِّ وَیَأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یُشَکِّکُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ[157]؛ برای شیطان پوزه­ای است مانند پوزه سگ که آن را در دل آدمی می­نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می­اندازد و او را سرگرم آرزوها می­کند و وسوسه را در قلب او می­افکند که در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع کند و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه می­برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می­کند.»

 ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می­کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می­اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می­کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می­کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی­گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب­تر از لااله الا الله قرار دهم.»[158]

 دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست

 کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

 هفت دریا را در آشامد هنوز

 کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

 سخن بیست و پنجم: تقوی و پارسایی

حقیقت تقوی

1. زیباترین پوششها: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أَزیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤْمِنِ لِباسُ التَّقْوی؛[159] زیباترین لباس برای مؤمن لباس تقوی است.»

 2. حضور دائم در نزد پروردگار: عن الصادق علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اَلتَّقْوی أنْ لایَفْقُدَکَ اللهُ حَیْثُ أمَرَکَ وَ لایَراکَ حَیْثُ نَهَاکَ؛[160] تقوی آن است که هرگاه خداوند به تو دستوری داد تو را غایب نیابد و چون تو را باز دارد حاضرت نبیند.»

 3. برترین توشه آخرت: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اًلتَّقْوی خَیرُ زَادٍ لِلمَعادِ؛[161] تقوی عالی­ترین توشه برای روز معاد می­باشد.»

 ارکان تقوی

عن النبی صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قالَ: «لِلتَّقْوی أرْبَعَةُ أرْکانٍ؛ اَلْخَوْفُ مِنْ رَبِّ الْجَلیلِ وَ الْعَمَلُ بِالتَّنْزِیلِ وَ القَنَاعَةُ بِالْقَلیلِ وَ الْاِسْتِعدَادُ لِیَوْمِ الرَّحِیلِ؛[162] برای تقوی چهار رکن است؛ ترس از پروردگار بزرگ، عمل به آنچه نازل شده، قناعت به اندک و آمادگی برای مرگ.»

 دستاوردهای تقوی

1. میراث­داری زمین: Cاِنَّ الْأرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَB[163]؛ «زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد می­دهد و سرانجام از آن متقین است.»

 2. میراث داری بهشت: C تِلْکَ الْجَنَّةُ الًّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاًB؛[164] «آن بهشتی است که به أن بندگانمان که پرهیزگار باشند به میراث می­دهیم.»

 3. بهره­گیری از علم الهی: Cوَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللهُB[165]؛ «از خدا پروا کنید تا خدا شما را آموزش دهد.»

 4. آسان شدن امور: Cوَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أمْرِهِ یُسْراًB[166]؛ «هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او در کارش تسهیلی قرار می­دهد.»

 5. روزی از مجرای غیر منتظره: Cوَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُB[167]؛ هر کس از خدا پروا کند برای او گریزگاهی [از مشکلات] قرار می­دهد و از جایی که نمی­داند به او روزی می­رساند.»

 6. آسودگی خاطر: Cفَمَن اتَّقی وَ أصْلَحَ فَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَB[168]؛ «پس هر کس پرهیزگاری کند و خود را اصلاح نماید، نه بیمی بر اوست و نه اندوهی.»

 7. عدم ترس از آفریدگان: عن الامام الهادی علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أطاعَ اللهَ یُطاعُ وَ مَنْ أطاعَ الْخَالقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الخَالِقَ فَلْیَتَیَقَّنْ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ؛[169] کسی که از خدا پروا داشته باشد، از او پروا می­کنند و هر کس از خدا اطاعت کند، مورد اطاعت واقع می­شود و هر کس که از آفریننده فرمان بَرَد، از خشم آفریدگان باکی نخواهد داشت و کسی که آفریدگار را به خشم آورد، یقین کند که خشم آفریدگان بر او روا خواهد شد.»

 مردان رهش میل به هستی نکنند

 خود بینی و خویشتن پرستی نکنند

 هر نیم شبی که در خرابات آیند

 خم خانه تهی کنند و مستی نکنند

 نیروی پارسایی

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی می­گذشتند، دیدند تعدادی از جوانان مشغول مسابقه و زور آزمایی هستند. آنجا سنگ بزرگی بود که هر کدام آن را به قدر توانایی خود حرکت می­داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «چه می­کنید؟» گفتند: «زور آزمایی می­کنیم تا بدانیم که کدامیک از ما نیرومندتر است.» فرمود: «مایلید من بگویم کدامتان از همه قوی­تر هستید؟» عرض کردند: « بله یا رسول الله! چه بهتر که پیامبر اسلام بگوید چه کسی قوی­تر است.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از همه نیرومندتر کسی است که تقوا پیشه کند و هرگاه از چیزی خوشش آمد، علاقه به آن چیز وی را به گناه و مخالفت حق وادار نکند و هرگاه عصبانی شد، طوفان خشم او را به سمت گناه نکشاند.»[170]

 عام نادان پریشان روزگار

 به زدانشمند ناپرهیزگار

 کان به نابینایی از راه اوفتاد

 وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد

سخن بیست و ششم: چشم پوشی از عیب دیگران

زیبایی عیب پوشی

1. زیباترین اخلاقها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «أشْرَفُ أخْلاقِ الْکَریمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا یَعْلَمُ[171]؛ شریف­ترین اخلاق فرد بزرگوار، چشم پوشی او از آنچه [در مورد دیگران و اشتباهاتشان] می­داند، است.»

 2. عدم شتاب در عیب­جویی دیگران: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «یا عَبدَاللهِ! لاتَعْجَلْ فِی عَیْبِ عَبْدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَ لاتأْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ[172] ؛ای بنده خدا ! در برشمردن عیب کسی به گناهش شتاب مکن شاید گناهش بخشیده شود، و به نفس خودت اطمینان نداشته باش [که بهتر از او باشی].»

 3. پیامد چشم پوشی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «تَغافَلْ یُحْمَدُ اَمْرُکَ[173]؛ چشم پوشی کن تا کارت پسندیده شود.»

 زشتی عیب­جویی

1. کینه توزترین مردم: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أمقَتُ النَّاسِ الْعَیَّابُ[174]؛ کینه توزترین مردم، عیب­جو است.»

 2. عیب­جویی؛ نشانه خودپسندی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «عَجِبْتُ لِمَنْ یُنْکِرَ عُیُوبَ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أکْثَرُ شیْءٍ مَعایباً وَ لایَبْصُرُها[175]؛ در شگفتم از کسی که عیوب مردم را زشت می­پندارد در حالی که عیبهای خودش بیشتر است اما نمی­بیند.»

 3. بزرگترین عیبها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أکْبَرُ الْعَیْبِ أنْ تَعِیبَ غَیرَکَ بِما هُوَ فِیکَ[176]؛ بزرگترین عیبها این است که عیبی را در دیگران برشماری که در خودت هم هست.»

 4. پیامد سوء عیب­جویی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ وَ لایَغُضُّ عَنْ کَثِیرٍ مِنَ الأمُورِ تَنَغَّصَتْ عِیشَتُهُ[177]؛ هر کسی [از اشتباهات دیگران] چشم پوشی نکند و از بسیاری [از اشتباهات در] کارها [ی دیگران] نگذرد، زندگیش تباه می­شود.

 نکوهش عیب­جویی

مردی روستایی، پیوسته خدمت امام صادق علیه السلام می­آمد، اما مدتی امام او را ندید. حضرت از حال او جویا شد. شخصی که در محضر امام بود خواست از مرد روستایی عیب­جویی کند و به این وسیله از ارزش او نزد امام بکاهد. گفت: «آن مرد، دهاتی و بی­سواد است و چندان آدم مهمی نیست.» امام فرمود: «شخصیت انسان در عقل او و شرافتش در دین او و برتری­اش در تقوای اوست. زیرا مردم از نظر نسل یکسانند و همه از بنی­آدم هستند و مزایای مادی ارزش آفرین نیست.» آن مرد از سخنانش شرمنده شد و دیگر چیزی نگفت.[178]

 در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

 با خوبی خود عیب نمای دگران باش

روز بیست و هفتم: دوستی و همنشینی

تعریف دوستی

1. معنای رفیق: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّّمَا سُمِّیَ الرَّفیقُ رَفیقاً لأنَّهُ یَرفَقُکَ عَلَی صَلاحِ دینِکَ فَمَنْ أعانَکَ عَلَی صَلاحِ دِینِکَ فَهُوَ الرَّفیقُ الشَّفیقُ[179]؛ رفیق به این دلیل رفیق نامیده شده است که به تو در صلاح دینت سود می­رساند، پس هر کس به تو در صلاح دینت یاری رساند او رفیق دلسوز است.»

 2. معنای صدیق: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّمَا سُمِّیَ الصَّدیقُ صَدیقاً لأنَّهُ یَصدِقُکَ فی نَفسِکَ وَمَعایِبِکَ فَمَن فَعَلَ ذلِکَ فَاستَنِمْ إلَیهِ فَإنَّهُ الصَّدیقُ؛[180] صدیق و دوست به این دلیل صدیق نامیده شده که در مورد نفس تو و عیبهایت، به تو راست می­گوید. پس هر کس این گونه رفتار کرد به سوی او آرام گیر، به درستی که او دوست است.»

 ابر اگر آب زندگی بارد

 هرگز از شاخ بید بر نخوری

 با فرو مایه همنشینی مکن

 کز نی بوریا شکر نخوری

 همنشینان خوب

1. بردباران: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الْحُلَماءَ تَزْدُدْ حِلْماً؛[181] «با بردباران همنشینی کن، حلم و بردباری­ات زیاد می­شود.»

 2. دانشمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ العُلَماءَ فَتَسْعدْ[182]؛ با دانشمندان همنشینی کن خوشبخت می­شوی.»

 3. فقرا و نیازمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جَالِسِ الفُقَراءَ تَزدُدْ شُکراً؛[183] با فقرا همنشینی کن، شکر گزاری­ات زیاد می­شود.»

 4. دور اندیشان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الحُکَماءَ یَکمُلْ عَقلُکَ وَتَشرُفْ نَفسُکَ وَیَنْتَفِ عَنکَ جَهلُکَ[184]؛ با دور اندیشان همنشینی کن، خردت کامل و نفست شریف و نادانی­ات از بین می­رود.»

 5. عاقلان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صُحبَةُ الوَلِیِّ اللَّبیبِ حَیاةُ الرّوحِ[185]؛ همنشینی با دوست عاقل [موجب] زندگانی روح است.»

 عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صاحِبِ العُقَلاءَ وأغْلِبِ الهَوی تُرافِقِ المَلاَءِ الاَعلی[186]؛ «با عاقلان همنشینی کن و بر نفس غلبه نما تا اینکه با ساکنان عرش الهی همنشین گردی.»

 ضرورت دوری از دوست بد

«ابو هاشم جعفری» یکی از شیعیان برجسته امام هادی علیه السلام است. روزی امام از روی اعتراض به او فرمود: «چرا با عبد الرحمان بن یعقوب همنشینی می­کنی؟» ابو هاشم عرض کرد: «او از بستگان من است.» امام فرمود: «عقیدة او درباره صفات خداوند باطل است و اندیشه­های نادرستی را در سر می­پروراند. حال خود دانی! یا با او همنشین باش و ما را ترک کن و یا با ما همنشین باش و او را ترک کن.»

 ابو هاشم عرض کرد: «او هر عقیده­ای دارد برای خودش است. من که عقیدة درستی دارم و عقیدة باطل او آسیبی به عقیده درست من نمی­رساند». امام فرمود: «آیا نمی­ترسی از اینکه عذابی به سویش نازل شود و تو را نیز به خاطر نزدیک بودن و همنشینی با او، فرا گیرد؟[187]»

 تا توانی می­گریز از یار بد

 یار بد بدتر بود از مار بد

 مار بد تنها تو را بر جان زند

 یار بد بر جان و بر ایمان زند

***

 رقم بر خود به نادانی کشیدی

 که نادان را به صحبت برگزیدی

 طلب کردم ز دانایی یکی پند

 مرا فرمود با نادان مپیوند

 سخن بیست و هشتم: نماز اهمیت نماز

1. نماز، وسیله دوری از فساد و فحشا: Cإنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِB[188]؛ «نماز انسان را از فساد و تباهی باز می­دارد.»

 2. نماز، وسیله یادخدا: Cأقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِیB[189]؛ «برای یاد من نماز بر پا دارید.»

 3. نماز، وسیله رهایی از عذاب: قالَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله: «مَا مِنْ صَلاةٍ یَحْضُرُُ وَقْتُها إِلاّ نَادَی مَلَکٌ بَیْنَ یَدَیِ النَّاسِ أیُّهَا النَّاسُ! قُومُوا اِلَی نِیرانِکُمُ الَّتی أوْقَدْتُمُوها عَلَی ظُهُورِکُم فَأطْفِؤُوها بِصَلاتِکُم[190]؛ هیچ نمازی وقتش نمی­رسد مگر آنکه فرشته­ای پیشاپیش مردم ندا می­دهد ای مردم! به سوی آتشهایی که بر پشت خویش (آخرت) افروخته­اید بپا خیزید و با نماز خواندن، آن را خاموش سازید.»

 4. نماز، وسیله پاک شدن گناهان: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ صَلَّی رَکْعَتَینِ وَ یَعْلَمُ مَا یَقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ ذَنْبٌ[191]؛ هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند که در آن دو چه می­گوید، از نماز فارغ می­شود در حالی که گناهی بین او و خدا نمانده است.»

نماز راستین

روزی ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: «من فرزندت موسی بن جعفر علیهما السلام را دیدم که نماز می­خواند و مردم از جلوی او عبور می­کردند اما او مانع آنها نمی­شد و همچنان نماز می­خواند در حالی که این کار درست نیست.» امام صادق علیه السلام فرمود: «فرزندم موسی را صدا بزنید.» وقتی خدمت پدر آمد، امام از او پرسید: «ابوحنیفه می­گوید تو مشغول نماز بوده­ای و مردم از جلویت رفت و آمد می­کرده­اند اما تو آنها را نهی نمی­کردی.» عرض کرد: «پدر جان! آیا آن کس که من برای او نماز می­خوانم به من نزدیک­تر از آن نیست که رفت و آمد مردم نتواند حضور قلب مرا در نماز به هم زند. مگر خداوند متعال نفرموده است که ما به ایشان از رگ گردن نزدیک­تر هستیم؟ » امام صادق علیه السلام فرمود: «فدایت شوم که اسرار الهی در قلب تو وجود دارد.[192] »

 وامش مده آنکه بی نماز است

 گر چه دهنش زفاقه باز است

 کاو قرض خدا نمی­گذارد

 از قرض تو نیز غم ندارد

 برخی آسیبهای نماز

1. عدم حضور قلب: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «لایَنْظُرُ اللهُ اِلَی الصَّلوةِ لایَحْضُرُ الرَّجُلُ فِیها بِقَلْبِهِ مَعَ بَدَنِهِ[193]؛ خدا به نماز کسی که بدون حضور قلب به جا می­آورد نگاه نمی­کند.»

 عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «مَنْ صَلَّی رَکْعَـتَینِ وَ لَمْ یُحْدِثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَیْءٍ مِنَ الدُّنْیا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ[194]؛ کسی که دو رکعت نماز بخواند و چیزی از دنیا او را به خود مشغول ندارد، گناهان گذشته­اش آمرزیده می­شود.»

 هر چیز کز تو گم گشت وقت نماز پیداست

 الا خدا که هرگز در فکر او نبودی

 2. به تأخیر انداختن نماز: عن حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف أنَّهُ قالَ: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوةَ الغَداةِ حَتَّی تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوةَ الْعِشاءِ حَتَّی تَشتَبِکَ النُّجُومُ[195]؛ ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره­ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد.»

 سخن بیست و نهم: تهمت

زشتی تهمت

1. پست­ترین عمل: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لاقُحَّةَ کَالبُهْتِ؛[196] هیچ پستی­ای مانند بهتان و تهمت زدن نیست.»

 2. از بین برنده ایمان: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ إِنْماثَ الإیمَانُ مِنْ قَلْبِهِ کَمَا یَنْماثُ الْمِلْحُ فی الماءِ[197]؛ هر گاه مؤمن به برادرش تهمت بزند ایمان در قلبش از بین می­رود همان گونه که نمک در آب ناپدید می­شود.»

 3. از بین برنده بزرگی و شکوه: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ فِی دِینِهِ فَلاحُرْمَةَ بَینَهُما[198]؛ هر گاه مؤمنی برادرش را در دینش متهم سازد، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمی­ماند (پرده دری می­شود).»

 زبان در دهان ای خردمند چیست؟

 کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که جوهر فروش است یا پیله ور

 پیامد دوری نکردن از مواقف تهمت

1. سزاواری تهمت خوردن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «أوْلَی النَّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جالَسَ أَهْلَ التُّهْمَةِ[199]؛ سزاوارترین مردم بر تهمت کسی است با اهل تهمت همنشینی کند.»

 2. همنشینان بد: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیّاکَ وَ مَواطِنَ التُّهْمَةِ وَ الْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَإنَّ قَرِینَ السُّوءِ یَغُرُّ جَلیسَهُ[200]؛ بر تو باد دروی از محلهای تهمت خوردن و مجالسی که گمان بد به آن می­زنند. زیرا همنشین بد، دوست خود را فریب می­دهد.»

 3. سرزنش خود: عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «مَنْ وَقَفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ التُّهْمَةِ فَلا یَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَنَّ؛[201] کسی که خود را در موضع تهمت خوردن قرار دهد [و از مجالس آن دوری نکند] پس نباید کسانی را که به او گمان بد می­برند سرزنش کند (باید خود را سرزنش کند).»

 سخن سی­ام: ولایت ضرورت ولایت پذیری

1. Cأطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْB؛[202] «از خدا و رسول و صاحبان امرتان پیروی کنید.»

 2. Cإنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم رَاکِعُونَB؛[203] «به درستی که سرپرست شما خدا و رسولش و مؤمنان هستند . همان کسانی که نماز بر پا می­دارند و در حالی که در رکوعند زکات می­دهند.»

 نمایید اطاعت ز ربّ و رسول

 بسازید فرمان آنها قبول

 که از اهل بیت نبوت، اله

 بخواهد کند دور، رجس و گناه

 شما را زهر عیب سازد، بری

 کند پاک و تطهیر از هر بدی

 ولایت اهل بیت علیهم السلام

روزی مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست؟ و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می­شود کدام است؟» حضرت جواب داد: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمرة گناهکاران در می­آید این است که ولایت ما را نپذیرد.» آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین ! منظورت از ما چه کسانی است؟» حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود: Cأطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْB.[204]

 آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن­تر بیان کن.» حضرت فرمود: «آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می­گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.[205]»

 ماهیت ولایت

1. اساس اسلام: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلَی خَمْس دَعائِمَ: اَلْوِلایَةُ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ صَومُ شَهرِ رَمَضانَ وَ الحَجُّ؛[206] اسلام بر پنج پایه بنا شده است؛ ولایت، نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج.»

 2. نگاهبان واجبات دین: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «حُدُودُ الفَرائِضِ الَّتی فَرَضَهَا اللهُ عَلَی خَلْقِهِ هِیَ خَمْسَةٌ مِنْ کِبارِ الْفَرائِضِ: اَلصَّلاةُ وَالزَّکاةُ وَالْحَجُّ وَالصَّوْمُ وَالْوَلایَةُ الْحافِظَةُ لِهذِهِ الْفَرائِضِ الْأرْبَعَةِ[207]؛ حدود واجباتی که خداوند آنها را به بندگانش واجب کرده است، پنج چیز از بزرگترین فرایض است؛ نماز، زکات، حج، روزه و ولایت که نگاهدارنده این چهار فریضه است.»

 نماز بی­ولایت بی­نمازی است

 عبادت نیست نوعی حقه بازی است

 پیامدهای ولایت پذیری

1. برخورداری از بهترین پاداش: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لَنا عَلَی النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوِلایَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللهِ سُبْحانَهُ حُسْنُ الْجَزاءِ[208]؛ برای ما نسبت به مردم حق اطاعت و ولایت است و برای مردم نسبت به خدای سبحان برترین پاداشها است.»

 2. شایستگی و برتری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « أوْلَی النَّاسِ بِنا مَنْ وَالاَنَا؛[209] برترین مردم نزد ما کسی است که ولایت ما را بپذیرد.»

 3. نجات و رستگاری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفِینَتِنا غَرَقَ[210]؛ هر کس بر کشتی­ای غیر از کشتی ما سوار شود غرق خواهد شد.»

 4. پیوستن به اهل بیت علیهم السلام: عن امیر المؤمنین أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَمَسَّکَ بِنا لَحِقَ؛[211] کسی که به دامان ما چنگ بزند [به ما] خواهد پیوست.»

 5. جامعیت در داشتن نیکیها: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَةِ أهْلِ بَیتِی وَ وِلایَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الخَیْرَ کُلَّهُ؛[212] هر کس خدا بر او در شناخت و ولایت خاندان من منت نهاد، پس همانا خداوند تمام خیر و خوبی را در او جمع کرده است.»

 نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو

 به منکر علی بگو نماز خود قضا کند

 ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره­ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد.

 _____________________________________

 [1]. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج96، ص367.

 [2]. محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1365 ش، ج4، ص87؛ شیخ طوسی، التهذیب، تهران دار الکتب الاسلامیة، 1365 ش، ج4، ص194.

 [3]. بحار الانوار، ج96، ص374.

 [4]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامیه، بی تا، ج2، ص174.

 [5]. علاء الدین متقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمّال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409 ق، حدیث 4029.

 [6]. بحار الانوار، ج92، ص18.

 [7]. تحف العقول، ص 150.

 [8]. کنز العمال، ح 2454.

 [9]. بحار الانوار، ج92، ص 17.

 [10]. کنز العمال، ح 2768.

 [11]. اصول کافی، ج4، ص190 (شش جلدی).

 [12]. همان، ص 180.

 [13]. همان، ص 194.

 [14]. همان.

 [15]. همان، ص 196.

 [16]. بحار الانوار، ج46، ص 301؛ اصول کافی، ج3، ص14.

 [17]. بحار الانوار، ج1، ص 218.

 [18]. حسن بن الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، قم، انتشارات شریف رضی، 1412 ق.

 [19]. بحار الانوار، ج1، ص130.

 [20]. همان.

 [21]. میرزا حسین محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1408 ق، ج 5، ص312.

 [22]. عبد الحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق، ج20، ص 312.

 [23]. بحار الانوار، ج17، صص257 و 287.

 [24]. همان، ج 69، ص 70؛ ورّام بن ابی فراس، مجموعة ورّام، قم انتشارات مکتبة الفقیه، بی تا، ج 2، ص 175.

 [25]. طه / 124.

 [26]. زخرف / 36.

 [27]. همان، ج1، ص 178.

 [28]. بحار الانوار، ج78، ص 164.

 [29]. تمیمی الامدی، غرر الحکم و درر الکلم، شرح آقا جمال خوانساری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1373 ش، باب غفلت.

 [30]. همان.

 [31]. طه / 124.

 [32]. بحار الانوار، ج75، ص468.

 [33]. توبه / 67.

 [34]. یونس / 7 و 8.

 [35]. کمربند یا گردنبند مخصوص مسیحیان.

 [36]. مصابیح القلوب، ص 71.

 [37]. احزاب / 41.

 [38]. اعراف / 205.

 [39]. آل عمران / 191.

 [40]. رعد / 28.

 [41]. غرر الحکم، ص 690 (یک جلدی).

 [42]. مستدرک الوسائل، ج5، ص285.

 [43]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409ق، ج7، ص166.

 [44]. همان.

 [45]. بحار الانوار، ج18، صص 292 و 409؛ ج73، ص 346.

 [46]. غرر الحکم، ج5، ص 214.

 [47]. همان، ج3، ص 162.

 [48]. مجموعه ورام، ج1، ص7.

 [49]. غرر الحکم، ج6، ص122.

 [50]. بحار الانوار، ج22، ص75 و ج68، ص282.

 [51]. آل عمران / 160.

 [52]. آل عمران / 159.

 [53]. مستدرک الوسائل، ج5، ص 357.

 [54]. طلاق / 3.

 [55]. مجموعه ورام: ج1، ص222.

 [56]. ع.ز.گ، فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، تهران، انتشارات هادی، 1361 ش، ص 121.

 [57]. مستدرک الوسائل، ج 7، ص121.

 [58]. ارشاد القلوب، ج1، ص121.

 [59]. بقره / 195.

 [60]. القصص / 77.

 [61]. نحل/ 90.

 [62]. آل عمران / 148.

 [63]. زمر / 10.

 [64]. عنکبوت / 69.

 [65]. نساء / 86 .

 [66]. غرر الحکم، باب صدقه، حدیث 2241.

 [67]. همان، باب حسن.

 [68]. ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج4، ص18.

 [69]. مؤمنون / 5.

 [70]. نور / 31.

 [71]. نور / 33.

 [72]. مستدرک الوسائل، ج8، ص463.

 [73]. ابوالفضل هادی منش، ضیافت نور، قم، انتشارات مرکز پژوهشهای اسلامی صدا وسیما، 1380 ش، ص143: به نقل از مناقب ابن مغازلی، ص380.

[74]. همان، ص 86.

 [75]. بقره / 45.

 [76]. حسن ابن شعبة الحرّانی، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 379.

 [77]. رضا مختاری، سیمای فرزانگان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهاردهم، 1377 ش، ص 381.

 [78]. بقره / 156.

 [79]. علل الشرایع، ص 498.

 [80]. اعراف / 156.

 [81]. انعام / 54.

 [82]. مجموعه ورّام، ج1، ص9.

 [83]. مصابیح القلوب، ص 212.

 [84]. مستدرک الوسائل، ج11، ص258.

 [85]. فروع کافی، ج 5، ص82.

 [86]. مستدرک الوسائل، ج 9، ص5.

 [87]. حجر / 88.

 [88]. لقمان / 18.

 [89]. محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1391 ق، ج2، ص53.

 [90]. بحار الانوار، ج75، ص94.

 [91]. مستدرک الوسائل، ج2، ص30.

 [92]. عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، نور الثقلین، قم، مطبعة العلمیة، بی تا، ج4، ص207.

 [93]. ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، قم، انتشارات اسماعیلیان، بی تا، ج1، ص377.

 [94]. همان، ج 16 ، ص 361.

 [95]. همان، ج 27، ص 142، ج 39، ص 229.

 [96]. همان، ج 27، ص 79.

 [97]. شیخ صدوق، الخصال، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ق ، ص 360؛ بحار الانوار، ج7، ص 248.

[98]. بحار الانوار، ج 65، ص 156.

 [99]. سیمای فرزانگان، ص 190.

 [100]. حدید/20.

 [101]. آل عمران/ 3

 [102]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18، ص284، اصول کافی، ج2، ص136.

 [103]. بحار الانوار، ج78، ص4.

 [104]. فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، ص 73.

 [105]. بحار الانوار، ج73، ص241.

 [106]. همان، ج6، ص38.

 [107]. اسرا / 79.

 [108]. زمر / 9.

 [109]. بحار الانوار، ج84، ص153.

 [110].همان، ص 68.

 [111]. ضیات نور، ص 199: به نقل از بلاغه علی بن الحسین علیهما السلام، ص 54.

 [112] . قدر/3.

 [113] . التهذیب، ج 4، ص 152.

 [114] . دخان/3.

 [115] . مستدرک الوسائل، ج 5 ، ص 219.

 [116] . مستدرک الوسائل، ج 8، ص 20.

 [117]. میرزا محمد تنکابنی ، قصص العلماء ، تهران، انتشارات اسلامیه، بی ­تا، ص 73.

 [118]. مستدرک الوسائل، ج6، ص328.

 [119]. من لایحضره الفقیه، ج4، ص 358، وسائل الشیعة، ج9، ص 430؛ بحار الانوار، ج74، ص44.

 [120]. اصول کافی، ج2، ص 241؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص 192.

 [121]. شیخ صدوق، علل الشرایع، قم انتشارات مکتبة الداوری، بی تا، ج1، ص 231.

 [122]. بحار الانوار، ج6، ص36.

 [123]. همان، ص 39.

 [124]. مستدرک الوسائل، ج5، ص 316 و ج12، ص119.

 [125]. بحار الانوار، ج6، ص36.

 [126]. واعظ بیهقی، مصابیح القلوب، تلخیص کاظم مقدم، قم، انتشارات لوح دانش، 1377 ش، ص 154.

 [127]. اصول کافی، ج 4، ص426. (شش جلدی)

 [128]. مائده / 28.

 [129]. انبیاء / 9.

 [130]. اصول کافی، ج4، ص 427.

 [131]. همان.

 [132]. همان.

 [133]. همان.

 [134]. محمد باقر یعقوب الکلینی، روضه کافی، تهران، بنیاد فرهنگ اسلامی، 1396 ق، ج2، ص322.

 [135]. توبه/63.

 [136]. مجموعه ورام، ج 2 ، ص 53.

 [137]. مستدرک الوسائل ، ج 12، ص 334.

 [138]. بحار الانوار، ج 70، ص 55.

 [139]. اصول کافی، ج 2، ص 271.

 [140]. اصول کافی، ح 3 ، ص 371.

 [141]. بقره/64.

 [142]. نساء / 32.

 [143]. شیخ صدوق، الامالی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1362 ش، ص 205.

 [144]. کهف/110.

 [145]. یوسف/87.

 [146]. بحار الانوار، ج 70، ص 384.

 [147]. ضیافت نور، ص 161، به نقل از الحیات، ج 1 ، ص 404.

 [148]. فاطر / 6.

 [149]. اعراف / 27.

 [150]. بحار الانوار، ج69، ص290.

 [151]. انعام / 68.

 [152]. مائده / 91.

 [153]. نحل / 63.

 [154]. نساء / 9.

 [155]. بقره / 268.

 [156]. ناس / 4 و 5.

 [157]. بحار الانوار، ج67، ص49.

 [158]. عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195.

 [159]. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 324.

 [160]. بحار الانوار، ج 70 ، ص 285.

 [161]. غررالحکم، ص 272 (یک جلدی).

 [162]. بحار الانوار، ج 6، ص 137.

 [163]. اعراف/128.

 [164]. مریم/ 63.

 [165]. بقره/ 282.

 [166] . طلاق/ 4.

 [167]. طلاق/ 3.

 [168]. اعراف/ 35.

 [169]. تحف العقول، ص 480.

 [170]. بحار الانوار، ج 75، ص 28.

 [171] . غرر الحکم، ج 2، ص 450.

 [172] . همان، ج 6، ص 459.

 [173] . همان، ج 3، ص 315.

 [174] . همان، ج 2، ص 381.

 [175] . همان،ص 416.

 [176] . همان، ص 432.

 [177] . همان، ج 5، ص 455.

 [178] . بحار الانوار، ج 47، ص 215.

 [179]. غرر الحکم، ج3، ص79.

 [180]. همان.

 [181]. غرر الحکم، ج3، ص357.

 [182]. همان، ص 356.

 [183]. همان، ص 357.

 [184]. همان، ص 372.

 [185]. همان، ص 206.

 [186]. همان، ج4، ص204.

 [187]. اصول کافی، ج2، ص 274.

 [188]. عنکبوت/45.

 [189]. طه/24.

 [190]. التهذیب، ج2، ص 238؛ وسائل الشیعة، ج 4، ص120.

 [191] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، قم ، انتشارات شریف رضی، 1364 ش، ص 81.

 [192]. بحار الانوار، ج 10 ، ص 204؛ ج 48، ص 171.

 [193]. اصول کافی، ج 3، ص 27.

 [194]. همان، ج 3، ص 10.

 [195]. بحار الانوار، ج 83، ص 20.

 [196]. غررالحکم، ج 6، ص 349.

 [197]. اصول کافی، ج 2، ص 361.

 [198]. امالی صدوق، ص 28..

 [199]. بحار الانوار، ج 75، ص 90.

 [200]. همان.

 [201]. همان، ص 91.

 [202]. نساء/ 59.

 [203]. مائده/55.

 [204]. نساء/ 59.

 [205]. سلیمان القندوزی الحنفی، ینابیع المودّة، قم ، مکتبة المحمدی، 1385 ق ، ص 117.

 [206] . اصول کافی، ج 2، ص 21؛ وسائل الشیعه ، ج 1، ص 13.

 [207] . بحار الانوار، ج 65، ص 387.

 [208] . غرر الحکم، ج 5، ص 129.

 [209]. همان، ج 2، ص 483.

 [210]. همان، ج 5، ص 184.

 [211]. همان.

 [212]. بحار الانوار، ج 27، ص 88.

……………………………..

مجله / مبلغان / مهر و آبان 1384، شماره 71 /

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved