پنج شنبه, 21 آذر 1398 13:56

علل ماندگاری حادثه عاشورا

آیت الله حسینی بوشهری

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين بَارِء الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ، باعِثِ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْمُرْسَلِين ثُمَّ الصَلاةُ و السَّلامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا حَبیبِ إلِهِ العالَمین أبِی‌القاسِم مُحَمَّد (ص) وَ عَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ المَعصومین المُکَّرَمین الهُداةِ المَهدیّین و اللَّعنُ الدائِم عَلی أعدائِهِم أجمَعین مِنَ الآن إلی قِیامِ یَومِ الدِّین آمینَ یا رَبَّ العالَمین»

علل ماندگاری حادثه عاشورا

قال رسول الله (ص): « إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي‏ قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ لَا تَبْرُدُ أَبَد»[1]

موضوع سخن ما پیرامون علل ماندگاری حادثه عاشورا است. قیام و نهضت عاشورا در ساعاتی محدود و در سرزمین و مکانی تعیین شده اتفاق افتاد است اما نه در این محدوده از نظر زمان باقی ماند و نه از نظر مکان در این سرزمین باقی ماند بلکه آوازه آن تمام تاریخ بشریت را پر کرد. قبل از  بحث در رابطه با عوامل ماندگاری حادثه عاشورا شوم، ابتدا از زبان دو امام معصوم در رابطه با سید و سالار شهیدان سخن می‏گویم.

اول اینکه وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) می‏فرماید: «کلنا سفینة النجاة اما سفینة الحسین اوسع و اسرع».همه ما اهل بیت (ع) کشتی نجات هستیم اما کشتی حسین (ع) هم گسترده تر و هم تند تر و پر تحرک تر از کشتی ما اهل بیت (ع) است.

حال زمانی که شخصیتی مثل علی بن موسی الرضا (ع) در رابطه با سید و سالار شهیدان این گونه قضاوت می‏کند دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

سخن دوم از امام هادی (ع)، امام دهم ما شیعیان است.

نقل شده است که امام هادی (ع) بیمار شدند، چند نفر را فرا خواندند و فرمودند: به کربلا بروید و زیر قبة الحسین برای شفای من دعا کنید. وقتی آنها از امام هادی (ع) علت این کار را جویا شدند آقا فرمود: زیرا خداوند حساب دیگری برای حسین باز کرده است.

اگر یک سری مطالب را انسان از مردم عادی بشنود ممکن است پرونده خاصی برایش باز نکند ولی زمانی که گوینده علی بن موسی الرضا (ع) و امام هادی (ع) است، دیگر انسان می‏داند که ماجرا از چه قرار است.

تا کنون ما در این محضر شریف به عوامل چند گانه ای در رابطه با علل ماندگاری حادثه عاشورا اشاره کرده ایم. عزیزانی که از شب اول در اینجا بوده اند، در فضای این مجلس هستند. عواملی همچون مشیت الهی، حق طلبی حسین (ع)، عدالت خواهی حسین (ع)، ظلم ستیزی حسین (ع)، رمز ماندگاری است.

عامل سوم را هم گفتیم که عبارت از عمل صالح است و قرآن وعده داده است که انسان های مؤمن و کسانی که اهل عمل صالح اند جایشان در دل ها است و اگر کسی در دلها جا شد نام او در تاریخ ماندگار است. « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً  »[2]

دیشب به عامل چهارم پرداختم و آن این بود که دعوت حسین بن علی (ع) بخاطر احیاء فطرت خدادای بود. او آمد تا گرد و غبارهایی که توسط حکومت های جائر ایجاد شده بود، را بزداید. وجود نازنین ابا عبدالله اینها را کنار زد و با زبان فطرت با جهانیان و با بشریت سخن گفت لذا طرفداران سید و سالار شهیدان، فقط شیعیان نیستند، بلکه بودایی و مسیحی و زرتشتی و دیگر صاحبان مکاتب هم پیرو نام حسین بن علی ع) هستند.

نکته پنجمی که مطرح کردیم، این بود که رهبری قیام توسط امام معصوم (ع) بود. ظرفیت ها و قابلیت ها، توانمندی برای تأثیر گذاری در فضای آن روز و فضای بعد از آن از کسی غیر از امام معصوم ساخته نبود.

جامعیت نهضت عاشورا

عامل ششم جامعیت نهضت عاشورا است. انقلاب ها گاهی یک بخش و یک بُعد را شامل می‏شوند ولی ابعاد دیگر را کاری ندارند. انقلاب های زیادی در طول تاریخ اتفاق افتاده که بعضی از آن ها انقلاب های کارگری و بعضی صرفاً بُعد سیاسی داشته است. کسانی که در این انقلاب ها شرکت کرده اند طبقه خاصی از جامعه بودند. اما انقلاب ابا عبدالله و نهضت ایشان یک نهضت فراگیر است. گویا به تعبیر آن نویسنده عرب عباس عقد می‏گوید گویا حسین بن علی یک نمایشگاه ترتیب داده است که در این نمایشگاه همه ویژگی ها و ارزش های عالی انسانیت مشاهده می‏شود و می‏گوید صحنه کربلا دو نمایشگاه است که در یک نمایشگاه سپاه حسین بن علی است که درآن ویژگی های اخلاقی را مشاهده می‏کنیم و نمایشگاه دیگر سپاه یزیدیان و عبیدالله زیاد است که در آن رزائل اخلاقی را می‏بینیم.  حادثه کربلا برای همه اقشار جامعه پیام و درس دارد و این عظمت یک نهضت بزرگی را می‏رساند که توانسته است جامعیت لازم را پیدا کند و همه اقشار جامعه را تحت پوشش خود قرار دهد. بنده در این جلسه به دو عنصر اخلاقی در رابطه با حادثه عاشورا و نهضت کربلا اشاره می‏کنم.

عناصر اخلاقی در رابطه با نهضت کربلا

 

مورد اول آزادگی و جلوه آزادگی در کربلا است. حسین (ع) بر خوردار از روح آزادگی است.

ما یک واژه آزادگی داریم و یک واژه آزادی. تفاوت این دو این است که آزادی در مقابل بردگی مطرح می‏شود یعنی ما تحت تسلط یک کشور و یک جامعه نیستیم اما آزادگی معنایی فراتر از آزادی دارد. آزادگی یعنی حریت انسان و رهایی انسان از تمام قیودات ذلت آور و حقارت آور در زندگی. سید و سالار شهیدان نیز آزادگی و شرافت انسانی و کرامت انسانی است. لذا در تعبیرات رسای ابا عبدالله آمده است که: « موتٌ فی عزِّ خیرٌ من حیاةٍ فی ذلٍّ »[3] مرگ با عزت بهتر از حیات با ذلت است. این همین شعاری است که وجود مقدس امیر مؤمنان علی در مراحل مختلفی مطرح کرده است و نه تنها شیعیان بلکه جامعه بشری به استقبال این شعار می‏آید

و همچنین در کلام دیگری از ابا عبدالله (ع) آمده است که فرمودند: «لا والله لا أعطنیهم بیدی اعطاء الدلیل و لا افر فرار العبید».[4] زمانی که او را مجبور کردند به بیعت با یزید، حضرت فرمودند: به خدا قسم دست ذلت به اینها نمی‏دهم و مانند بردگان که فرار می‏کنند و صحنه را ترک می‏کنند، اهل ترک کردن صحنه نیستم و تا آخر خط می‏مانم ولو به قیمت کشته شدن و شهادت باشد.

این ادبیات است که عالم هستی را تکان داده است و اگر این جملات حسین بن علی را امروز ترجمه کنند و در اختیار آزادی خواهان عالم قرار دهند، آنها هم متأثر می‏شوند و این برگرفته از کلام مولای متقیان امیرالمؤمنین (ع) است که خیلی تعبیر بلندی می‏باشد «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ‏ هَذِهِ‏ اللُّمَاظَة»[5] آیا آزاده ای پیدا نمی‏شود که این نیم مانده دنیا را واگذارد؟ بعد حضرت می‏فرمایند: «إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»[6]  چرا خودتان را کوچک می‏بینید؟ چرا برای خودتان ارزش قائل نیستید؟ ارزش جان شما بهشت است و این جانتان را جز با بهشت به چیز دیگری نفروشید. این شعار های بزرگ منشی یک شخصیت تأثیر گذار در فضای جامعه دینی و جامعه اسلامی است و لذا شخصیت هایی مثل زهیر بن غین بجلی و حربن یزید ریاحی که در کربلا آمدند و به کاروان حسین بن علی (ع) پیوستند، می‏بینیم که برخوردار از یک آزادی اند یعنی به پست و مقام و به جایگاه های اعتباری دنیا، پشت می‏کنند و آنچه را که می‏پذیرند بر اساس کلام امیرالمؤمنین جانشان را همین گونه نمی‏دهند و ثمن جانشان را بهشت قرار می‏دهند.

اما عده ای آن آزادگی لازم را ندارند. در مسیر راه زهیر بن غین تصمیمش این است که هر جا حسین (ع) خیمه می‏زند از آنجا حرکت کند و هر جا حسین حرکت کند آنجا خیمه بزند و نمی‏خواهد در آغاز راه با حسین بن علی روبرو و شود اما به یک جایی رسید که چاره ای جز این نداشت که در آنجا خیمه بزند. وجود مقدس ابا عبدالله هم در همان جا فرود آمد. از آنجایی که وجود مقدس ابا عبدالله دنبال این است که با مردم اتمام حجت کند و افراد را به سعادت ابدی برساند لذا برای زهیر پیام فرستاد که ما عازم کربلاییم اگر می‏خواهی اهل سعادت شوی به کاروان ما بپیوند. یکی از یاران زهیر می‏گوید ما سر سفره صبحانه نشسته بودیم تا این پیام رسید، زهیربن غین خشکش زد و اصلاً نتوانست حرف بزند. همسر زهیر به زهیر گفت چرا حرف نمی‏زنی؟ مگر نمی‏بینی این پیام رسان سید و سالار شهیدان، فرزند پیامبر خدا است؟ تا این جمله را از همسرش شنید، به سمت خیمه گاه ابا عبدالله رفت. می‏گوید من نشسته بودم که دیدم زهیر با حالتی متبسم و شاداب برگشت و به همسر و همراهانش گفت خیمه ها را از جا برکنید و کنار خیمه های اباعبدالله خیمه بزنید.

این معنای آن آزادگی است و آنچنان در کنار اباعبدالله ماند تا در روز عاشورا به شهادت رسید.

شخصیت دیگری به نام عبیدالله حر جعفی داریم که تفاوت زیادی با زهیر دارد. آقا ابا عبدالله (ع) برای زهیر پیام میفرستد اما آقا خودشان نزد عبیدالله حر جعفی می‏رود تا او را دعوت. آقا به او فرمود: سعادت تو را تأمین می‏کنم و با ما بیا؛ به آقا خطاب کرد و گفت من از سرزمینم بیرون نیامدم مگر اینکه خواسته ام با شما مواجه نشوم. - چگونه می‏شود که کسی آنقدر پست و مقام برایش مهم شود که کسی مثل ابا عبدالله (ع) شخصاً او را دعوت کند ولی دعوت او را اجابت نکند- عبیدالله به آقا می‏گوید حال که به اینجا آمدی یک اسبی دارم که آن را به تو می‏بخشم امام فرمود نه تو را می‏خواهم و نه اسبت را.

یکی آزادگی را انتخاب می‏کند و یکی اسارت و بردگی را چون کسی که به دنیا وابسته می‏شود، برده نفس و دنیا و مال است.

دومین ویژگی، ویژگی ایثار است. سراسر صحنه نهضت کربلا مالامال از ایثار است. ما دو واژه داریم یکی واژه ایثار و دیگری واژه استیثار. تفاوت بین این دو خیلی زیاد است.

ایثار یعنی دیگران را بر خود مقدم داشتن و استیثار یعنی دیگران را برای خود خواستن. آن چیزی که رمز ماندگاری حادثه عاشورا بود، ایثار بود. در جای جای حادثه عاشورا ما می‏بینیم ایثار و فداکاری و گذشت وجود دارد.

اولین ایثارگر خود سید الشهدا (ع) است. جمله ای منصوب به حضرت است که فرمودند: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی». یعنی اگر دین پیامبر استقامت پیدا نمی‏کند و نمیتواند در جامعه مطرح شود و برد پیدا کند مگر در سایه کشته شدن من. یعنی دین پیامبر اگر فدایی می‏خواهد اولین فدایی من هستم، اولین ایثارگر من هستم. در جای جای حادثه عاشورا انسان های ایثارگر را می‏بینیم که دیگران را بر خودشان مقدم می‏دارند. حتماً جریان هانی بن عروة را شنیده اید. مسلم بن عقیل در کوفه مهمان اوست. دستگاه جبار عبیدالله زیاد مطلع شده است که مسلم بن عقیل مهمان هانی بن عروة است. هانی بن عروة را احضار می‏کنند و می‏گویند مسلم را تسلیم ما کنید. هانی می‏گوید: اگر تنهای تنها بمانم و اگر هیچ یار و یاوری نداشته باشم حاضر نیستم مسلم را تسلیم شما کنم. می‏گوید من حاضرم بمیرم تا مسلم بماند. این معنای ایثار است که دیگران را بر خود مقدم بدانیم.

سعید بن عبدالله در روز عاشورا از چهره های بزرگ ایثارگر است که سید و سالار شهیدان دعای بسیار مهمی در حق او کرد. روز عاشورا وجود مقدس اباعبدالله (ع) به نماز ایستاده است. - در پرانتز یک جمله عرض کنم. هم در زندگی هم امیرالمؤمنین (ع) و هم در زندگی امام حسین (ع) وجود دارد. ابن عباس می‏گوید در جنگ صفین، نزدیک ظهر دیدم امیرالمؤمنین (ع) به آسمان نگاه می‏کند. گفتم آقا چرا به آسمان نگاه می‏کنید در وسط جنگ؟ آقا فرمود منتظرم ظهر شود تا به نماز بایستم« عَلَى مَا نُقَاتِلُهُمْ إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ‏ عَلَى‏ الصَّلَاة»[7] ابن عباس میدانی ما برای چه می‏جنگیم؟ ما بخاطر نماز می‏جنگیم.- سعید بن عبدالله عرض می‏کند یا اباعبدالله این جان ناقابل من سپر شما باد؛ جانم را سپر می‏کنم تا شما به نماز بایستید.

پیامی که می‏خواهم به شما عرض کنم این است که عزاداری ارزشمند است ولی بدانیم که حسین بن علی (ع) که برایش سینه می‏زنیم دقدقه نماز داشت. نکند تا نزدیک صبح به سر و سینه بزنیم به عنوان عزاداری برای حسین بن علی (ع)، اما خدای ناخواسته در فضای کارمان دقدقه نماز نباشد!. سعید بن عبدالله سیزده تیر خورد و روی زمین افتاد و به شهادت رسید. حضرت فرمود همان گونه که الان جلوی ما هستی، فردای قیامت هم همراه ما خواهی بود.

نکاتی درباره قمر بنی هاشم

امشب شب تاسوعا است و متعلق به قمر به بنی هاشم عباس است. چند نکته از عباس (ع) هم بگویم و بعد عرض ادب و احترام کنم.

نکته اول) از لحظه ای که از مدینه حرکت کردند سقای کاروان است. یعنی آب آور کاروان حسین است. آب را تقسیم می‏کند بین بچه ها و کاروانیان و تبعاً یک سهمی هم خودش دارد اما از همه سهم خودش استفاده نمی‏کند و می‏گوید شاید این بچه ها و نازدانه ها طلب آب کنند و آب نباشد و آنوقت عباس سهمیه خودش را به بچه ها بدهد. می‏دانید روز عاشورا چرا بچه ها صدا می‏زنند عمو جان العطش چون از مدینه یاد گرفته اند که عباس آن سهمیه آب خودش را به بچه ها می‏داد.

نکته دوم) در رابطه با ایثار گری قمر بنی هاشم است. شمر امان نامه آورد برای قمر بنی هاشم (ع) و برای برادران قمر بنی هاشم (ع). صدا زد «أَيْنَ‏ بَنُو أُخْتِنَا»[8]. مقصودش عباس و برادرانش بود. دو سه بار صدا زد عباس جواب نداد. اباعبدالله فرمود برو جوابش را بده ولو اینکه دشمن ما است. عباس رفت گفت من امان نامه برایتان آوردم. عباس سر به زیر انداخت و شمر و عبیدالله زیاد را لعن کرد. برگشت و سر را به زیر انداخت و آمد خدمت ابا عبدالله. آقا فرمود دشمن چه کاری با شما داشت؟ عباس سکوت کرد. آقا اصرار کرد، پاسخ داد: آمده بودند که ما را از شما جدا کنند ولی امکان ندارد. شب عاشورا هم اظهار وفاداری کرد و روز عاشورا برای اینکه بنمایاند عباس و برادرانش فداییان ابا عبدالله اند، اول برادرانش را فرستاد به شهادت رسیدند و بعد عباس (ع) ماند. عباس یک دفعه نگاه کرد در بین جنگاوران کسی جز او و حسین باقی نمانده است. خطاب کرد به ابی عبدالله (ع) و عرض کرد سینه ام تنگ شده است. دیگر از این دنیا خسته شده ام. اجازه بده تا روانه میدان شوم. آقا ابا عبدالله فرمود حالا که می‏خواهی بروی، برای بچه ها آب بیاور. آمد در خیمه گاه و کودکان اطرافش را گرفتند و با یک صحنه عجیبی روبرو شد. زیر مشک هایی که در خیمه گذاشته شده بودند، رطوبت بود ولی مشک ها خالی بود. دید این بچه ها شکمشان را روی این رطوبت های زیر مشک گذاشته اند.

عباس روانه میدان شد و یک لشکر چهار هزار نفری را درهم ریخت و وارد شریعه فرات شد. دست برد زیر آب تا آب بنوشد که یاد برادرش حسین افتاد «فذکر عطش اخیه الحسین » عباس تو آب بخوری و حسین تشنه باشد؟ تو آب بخوری و بچه ها تشنه باشند؟ آب را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد به امیدی که به خیمه گاه ببرد. در بین راه دشمن کمین کرد و دست راست عباس را قطع کرد بعد دست چپ عباس را قطع کرد، بند مشک را به دندان گرفته بود اما تیر آمد به مشک اصابت کرد و امید عباس ناامید شد. سپس تیری به چشم عباس اصابت کرد و بعد عمود آهنین بر فرق عباس فرود آمد... یک نکته می‏خواهم بگویم و آن اینکه تیر در چشم عباس است و دست در بدن ندارد. اکثر شهدای کربلا زمانی که از اسب بر زمین می‏افتادند دست ها را سپر قرار می‏دادند اما نمی‏دانم عباسی که دست در بدن ندارد چگونه روی زمین قرار گرفت.

نسئلک اللهم و ندعوک ....

پروردگارا ما را بیامرز. به عظمت باب الحوائج، حوائج این جمع را برآورده بگردان.....

«والحمد لله رب العالمین»

[1]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏10، ص318.

[2]. «مریم»:96.

[3]. نفس المهموم، ص562.

[4]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 63.

[5]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏20، ص173.

[6]. همان.

[7]. وسائل الشيعة، ج‏4، ص246.

[8]. وقعة الطف، ص190

منبع: bushehri.net

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved