دوشنبه, 25 شهریور 1398 01:15

بلای ترفیعی ، بلای تنبیهی

حجت الاسلام و المسلمین عالی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین باری الخلائق اجمعین وَ الصَّلاه وَ السَّلام عَلی سَیِّدِ الأنبیاء وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ حَبیبِنا وَ حَبیبَ إله العالَمین ابی القاسم المصطفی محمّد. الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم. صلی الله علیه و عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآن یوم الدین.

ابتلاهای معصومین

یکی از خصوصیات و ویژگی های دعای ندبه که از امتیازات این دعا هم هستش و شاید در کمتر دعا یا زیارتی از ادعیه و زیارات معصومین این نکته به چشم بخوره این هستش که در این دعای شریف مارو توجه دادن به بلاهای معصومین نظر ما رو جلب کردن به بلاهای معصومین به این صورت که ساده از بلاهای معصومین اهل بیت(ع) رد نشیم بلکه عمیقا و با تمام وجود به بلاهای این بزرگوارها توجه بکنیم و بعد از اینکه توجه کردیم به این بلاها بسوزیم و ناله کنیم و ندبه کنیم بعد از توجه به این بلاها اشکمون دربیاد و فریاد بزنیم و به این وسیله سر سفره خصوصی عنایات اهل بیت وارد بشیم یعنی با توجه کردن به بلاهای معصومین و در نهایت بلای امام زمان ـ علیه السلام ـ به ندبه برسیم به ناله برسیم و آنوقت با این ندبه و ناله بر اون بلاها سر سفره خاص عنایت اهل بیت وارد بشیم و این نکته بسیار مهم و ارزنده ای است که احتیاج به توضیح داره من ان شاء الله در این جلسه به عنایت حضرت حق همین رو اگر بتونیم یه مقدار باز بکنیم به نظر میرسه که بسیار قابل توجه است برای استفاده بیشتر از دعای ندبه عنایت بفرمائید اولاً بلاهایی که بر معصومین بر چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ و مصائبی که بر آنها وارد میشه با بلاهایی که بر دیگران غیر از اون چهارده بزرگوار وارد میشه فرق می کنه یه فرق و تفاوت اساسی داره.

بلاهایی که بر سر ماها وارد میشه مصائب و مشکلاتی که بر ماها وارد میشه از فقر و قرض و مرض و مرگ و مصیبت و گرفتاری و این مشکلات این بلاها اینجور بلاهایی که بر ما ماها وارد میشه دو دسته هستش دو قسم است از روایات بر میاد که :

دو قسم بلا

در مجموع دو قسم بلا بر ماها وارد میشه

یک قسم مشکلات و بلاها بلاهای کفاره ای بلاهای تنبیهی است که غالب بلاهایی که بر ما وارد میشه این گونه است برای کفاره است .

قسم دوم بلاهای ترفیعی برای اینکه درجه مارو ترفیع بدهند و بالا ببرن یک قسمی هم از بلاها برا ترفیع برا درجه دادن.

عرض کردم غالب بلاها که بر ما وارد میشه و مشکلاتی که تو زندگیمون پیش میاد بلاهای کفاره ای است یعنی تاوان همون اعمالی است که خدای ناکرده اعمال زشتی که از ما سر زده گناهانی که از ما سر زده تاوانش بلاهایی است که بر ما وارد میشه مشکلاتی که تو زندگیمون پیش میاد گرفتاری هایی که تو زندگیمون پیش میاد بسیاری از اینها چوب هایی است که از اعمال خودمون میخوریم عقوبات و تبعات اعمال خود ماست که پرودگار عالم تو همین دنیا نسبت به بعضی از اعمالمون چوبشو اینجا می زنه تا اینجا پاک بشیم و تو آخرت دیگه چوب نخوریم چون دیگه اونجا چوب خوردن تحملش دیگه به این سادگی نیست در دعای کمیل شما خوندید بلاهای دنیوی را

بلاهای دنیوی

امیرالمؤمنین(ع) در دعای کمیل به خدای متعال عرض می کنه میگه خدایا بلاهای دنیایی با همه سختی هاش اما زودگذر بالأخره تموم میشه مشکلات دنیایی میشه تحملش کرد وَهُوَ بَلاَّءٌ وَ مَکْرُوهٌ قَلیلٌ مَکْثُهُ یَسیرٌ بَقاَّئُهُ قَصیرٌ مُدَّتُه؛ کوتاه مدته امّا فَکَیْفَ احْتِمالی لِبَلاَّءِ الاْخِرَهِ؛ چه جوری آدم بتونه بلاهای آخرت را با چوب های اونجا را تحمل بکنه وَ جَلیلِ وُقُوعِ الْمَکارِهِ فیها وَهُوَ بَلاَّءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقامُهُ؛ اونجا دیگه طولانی مدت و تخفیف اونجا دیگه عذاب هاش تخفیف نداره عذاب های بسیار بسیار سنگین است اونوقت خدای متعال از سر لطف اعمال بد مارو بسیاری اشو تو همین دنیا چوبمون می زنه تا دیگه اینجا تسویه بشیم کار به آخرت نکشه در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) مرحوم مجلسی در جلد 67 بحارالأنوار نقل کرده حضرت امیر(ع) در اون روایت فرمودند که شیعیان ما و دوستان ما اهل بیت را خداوند این لطف بهشون می کنه چوب هاشو تو این دنیا می زنه بلاهارو همین جا بهشون میده همین جا یه مقداری می پیچوننشون تا دیگه کار به آخرت نکشه اون طرف پاک وارد بشن این از سر لطف إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُطَهِّرُ شِيعَتَنَا مِنْ ذُنُوبِهِمْ فِى الدُّنْيَا بِمَا يَبْتَلِيهِمْ بِهِ مِنَ الْمِحَنِ؛ (بحارالأنوار، ج64 ، ص232، باب 12، ح 48) با این سختی هایی که تو دنیا بهشون میده همین جا پاکشون می کنه در آیه 30 سوره شوری خداوند متعال تو قرآن همین نکته رو فرموده فرمودند: وَمَا أَصَابَکم مِّن مُّصِيبَهٍ فَبِمَا کسَبَتْ أَيْدِيکمْ وَيَعْفُو عَن کثِيرٍ؛ (شوری: 30) این مصیبت هایی که به سرتون میاد بلاهایی که برتون وارد میشه اینا ریشه در اعمال خودتون داره این مصیبت ها ریشه در اعمال خودتون داره تازه حالا خداوند آخر آیه اینو میگه وَيَعْفُو عَن کثِيرٍ؛ تازه خدا سخت باهاتون نمی گیره خدا با فضلش باهاتون برخورد می کنه بسیاری از اعمالتون نادیده می گیره با عدلش اگه بخواد برخورد بکنه که احدی سر سالم به گور نمی بره تازه با فضلش برخورد می کنه که بسیاری از اعمالمون نادیده می گیره ولی اون بلاهایی که به سرتون میاد این تاوانی است که بر اثر اعمالی که انجام بدید بر سرتون وارد میشه به تعبیری که تو دیوان شمس کرده خیلی تعبیری زیبایی است که اینها لطف خداوند متعال که این خوشی ها و ناخوشی ها را تو زندگی ما میده تا چشممون باز کنه تا اینجا بیدار بشیم حواسمون جمع بشه که این مُلک یه خدایی هم داره.

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

این خوشی ها و ناخوشی ها یک لحظه داغم می کشی (ناخوشی ها) یک دم به باغم می کشی (خوشی ها) پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

اینها همش برای اینکه تا وا شود چشمان ما یه مقدار آدم میره دل بده به این دنیا چون شیرینی های دنیا یه جوری است که آدم خیلی جذب می کنه یه مقدار تا غرق میخواد بشه تو این شیرینی ها خدا یه تلخی می فرسته یه تلخی می فرسته که دل نبندی آ اینجا منزلگاه تو نیست یه بلا می فرسته یه سختی می فرسته.

منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی              اندیشه ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من

کفاره اعمال

بنابراین این بلاها بسیاریش کفاره اعمال برا تنبیه و بیدار شدن هستش اینا از سر لطف هستش، مرحوم آشیخ حسنعلی اصفهانی مرحوم نخودکی اصفهانی ایشون نقل می کنند تو زندگیشون فرموده که من تو تمام عمرم یه نماز صبحم قضاء شده البته بلاهایی که خدا می فرسته و چوب هایی که می زنه به تناسب افراد فرق می کنه دیگه به تناسب کلاس افراد چوب های خدا فرق می کنه ایشون می فرمود که تو تمام عمرم من یه نماز صبحم قضا شد تو اون روز یه بلایی به سرم اومد چنان بلای سنگینی به سرم اومد و چوبی خوردم که از این به بعد یه نماز شبم قضا میشه منتظر بلا هستم بله خدا به دوستانش چوب می زنه اوناییکه کاری باهاشون نداره ولشون می کنه به دوستانشون چوب می زنه تا بیدار بشن همینجا بیدار بشن زودتر

مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط رضوان الله تعالی علیه من اینو یکبار دیگه شاید خدمت شما بزرگواران در همین مجلس مقدس تو همین مکان مقدس عرض کرده بودم مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط ایشون میگه من یه مرتبه ای داشتم عبور می کردم به یه سمتی داشتم می رفتم تو ذهنم یک اندیشه فکر مکروهی اومد که برم انجام بدم حالا نقل کرده که چی بوده یک عمل مکروه برم انجام بدم همینجور که با خودم داشتم می رفتم پشیمون شدم از همون عمل مکروهی ام که می خواستم برم انجام بدم پشیمون شدم رسیدم به خیابون از عرض خیابون می خواستم عبور بکنم یه چند تا شتر یه قافله شتر تو همین تهران که حالا قدیم می اومد بارهایی می آوردند یه چند تا شتر داشتن عبور می کردند من ایستادم که این شترها برن اونطرف خیابون اون شتر آخری یه لگد به سمت من پرت کرد که اگر من جا خالی نداده بودم قطعاً ضربه خورده بودم فوری مسیرم را عوض کردم رفتم یه مسجدی همین دور و برا بود یه توسل کردم که خدایا این لگد برا چی اومد به سمت من تو پرانتز من عرض بکنم خدمتتون تو روایات ما هستش که شما یه خار میره تو دستتون پاتون گیر می کنه به یه سنگی حالت زمین خوردن بهتون دست میده سرتون درد می گیره یک کابوسی مثلاً تو خواب شب می بینید یه مرتبه از خواب می پرید این چیزهای جزئی جزئی تمام اینها رو حساب همش بخاطر عملی است که آدم انجام داده یه چیزهای ریز ریز تا چه برسه به اینکه اگر کسی یه نمازش قضا بشه تا برسه به اینکه اگر کسی به کسب و کارش یه بی توفیقی یه گره ای افتاده باشه اونجا آدم باید خودش زیر ذره بین بگذاره که من چه کردم که این اومده به سر من یه خار تو دست آدم بره اینجوری نیست که اتفاقی و شانسی باشه حالا ماها معمولاً میگی شانسی بوده اتفاقاً یه خاری رفت تو دستم اتفاقی چیه ما تو این عالم اتفاقی و شانسی نداریم همه چی رو حسابه

آشیخ رجبعلی خیاط میگه یه لگد شتر اومد به سمت من رفتم توسل کردم که این لگد برا چی اومد به سمت من میگه به من فهموندن که این لگد تاوان اون فکر مکروهی است که تو راه داشتی می اومدی اون فکر مکروهی که کردی تاوان او عرض کردم کلاس افراد فرق می کنه چون کلاس ایشون خیلی بالاست این چوب هارو بهش میزنن آشیخ رجبعلی خیاط میگه من گفتم که خدایا من انجام ندادم اون عمل مکروه را منکه نکردم که برگشتن به من گفتن که خب اون لگدم بهت نخورد که اون لگد شترم که بهت نخورد فقط بادش از بغل گوشت رد شد که بفهمی این ملک خدا هم داره بفهمی که این ملک یه خدایی هم داره هم ایشون نقل می کنه که روزهای جمعه ما یه جلسه سیاری تو تهران داشتیم یه جلسه دعایی بود توسلی بود قبلش یه چند دقیقه ای ایشون صحبت می کرد بعدش هم یه توسلی بود تو یکی از این هفته ها اون منزلی که این جلسه برقرار شده بود هنوز رفقا جمع نشده بودن که شروع کنیم من تو خودم خیلی احساس گرسنگی و ضعف کردم به صاحبخانه گفتم که یه مقدار نونی چیزی اگر هست بیارید من بخورم خیلی گرسنه هستم یه سفره ای پهن کردن یه نون و پنیر مثلاً چیزی آوردن من یه چند لقمه خوردم دیدم خیلی نون تازه گرم و خوبی هستش چون دیدم خیلی نون تازه ای هستش بیشتر خوردم یه چند لقمه زیادتر خوردم از اون مقداری که نیازم بود و ضعفم باهاش برطرف می شد چند لقمه اضافه خوردم بعد دیگه سفره رو جمع کردن و جلسه شروع شد جلسه که شروع شد من تو خودم احساس تاریکی و کسالت کردم بی حالی خلاصه همینجور ادامه پیدا کرد و جلسه تموم شد تا شد شب من طبق مرسوم هر شب که یه زیارتی می کردم معصومین را و یک سلامی خدمت معصومین اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می دادم اونشبم یه سلام دادم اما معصومین را نتونستم ببینم اونشب الله اکبر ایشون وقتی زیارت می کردن معصومین را و سلام می داد در و دیوار و شبکه و ضریح و اینجور چیزآرو نمی دید خدمت خود معصوم می رسید همونکه موقع إذن دخول حرم امام رضا(ع) میگیم اَشْهَدُ اَنَّكَ تَشْهَدُ مَقاميَ وَ تَسْمَعُ كَلامِي وَ تَرُّدُ سَلامي؛ آقا شما منو می بینید جواب سلام منو می دید منتهی من نمی تونم شمارو ببینم شماها مارو می بینید جواب سلام مارو می بینید مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط می دید و می دونید از چه سنی براش اتفاق افتاد این دیدن این دیدن معصومین من با دو واسطه خدمت شما دارم عرض می کنم با دو واسطه ایشون بعد از نمازهاش یه زیارتی پیغمبراکرم را می کرد یه سلامی بعد از نمازهاش به پیغمبراکرم و معصومین می داد می گفت یه مرتبه ای بعد از زیارت اولین بارم بود که پیغمبر دیدم که پیغمبر رو وقتی دیدم حضرت به من فرمود که فلانی چرا اینقد دیر اومدی چرا اینقدر دیر اومدی می دونید تو چه سنی بود که پیغمبر فرمود چقد دیر اومدی تو بیست و پنج سالگی اش تو بیست و پنج سالگی چشمش باز شد.

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

خودمو دارم عرض می کنم کی میخوایم بریم ما که دیگه عمرمون داره تمام میشه

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

بیست و پنج سالگی اش پیغمبر فرموده بود طبق این نقل چرا اینقدر دیر اومدی

کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

گر که غفلت کنی از دایره بیرون باشی

آدم یه مرتبه چشم بهم می زنه ناگهان بانگی برآمد خواجه مُرد بفرما برو اونور إ خدایا من هنوز چیزی رو ندیدم هنوز چشمم باز نشده به حقائق عالم میگن تموم شد وقتت به اون اندازه وقت داشتی که ببینی اما خودت استفاده نکردی میگه من اونشب وقتی که دعا زیارت کردم و سلامی به معصومین دادم ندیدمشون خیلی غصه خوردم خیلی اشک ریختم که خدایا چه بلایی به سر من آمده که دیگه نمیتونم ببینم میگه به من فهموندم که اینکه نتونستی امشب معصومین رو ببینی تاوان اون پرخوری بود که صبح کردی صبح با چند تا لقمه گرسنگی برطرف شد البته عرض کردم اینا مال ما نیست این چوب ها را خدا به اون کلاس بالاها می زنه اون کلاس بالاها، تو با چند تا لقمه صبح ضعف و گرسنگیت برطرف می شد اما دیدی خیلی نون تازه و گرمی زیاده روی کردی بیشتر خوردی تاوان و چوبی که بخوری اینکه امشب محرومی نتونی ببینی معصومین رو ببین چوب هایی که می خوریم تاوان اعمال خود ما هستش اینها چوب هایی است که خداوند متعال می زنه بر گرد و خاک های ما بر ناخالصی ها ما.

بر نمد چوبی که آن را مرد زد

بر نمد آن را نزد بر گرد زد

شما وقتی چوب می زنی به قالی یا نمد برای اینکه بتکونیدش این چوب را نمی زنید تا اون قالی را آزار بدهید می زنید تا اون ناخالصی هاش بریزه تا اون گرده هاش بریزه در واقع این چوب بر اون ناخالصی ها می خوره چوب های خدا بر این گردها می خوره بر این ناخالصی ها می خوره.

بر نمد چوبی که آن را مرد زد

بر نمد آن را نزد بر گرد زد

گر بزد مر اسپ را آن کینه کش

آن نزد بر اسپ زد بر سُکسُکش

بلاهای خدا کفاره گناهان ما

این بلاهای خدا کفاره است برای اینکه این ناخالصی ها بریزه حتی این بلاهای کفاره ای حتی برا بعضی ها از انبیا پیش می اومده برا بعضی از انبیا تو قرآن همه اتون خوندید حضرت یونس(ع) اون پیغمبر بزرگ الهی بخاطر یه ترک اولی که انجام داده بود خدا یه چوبی زد و تنبیه اش کرد مبتلا به شکم ماهی شد ؟؟؟ مبتلا به شکم ماهی شد و تازه تو قرآن خداوند متعال می فرماید: فَلَوْلَا أَنَّهُ کانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ (143) لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَي يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ (صافات: 143 ـ 144) اگر یونس تو شکم ماهی اون نهنگ بزرگ اگر تسبیح خدارو نمی گفت نمی گفت سُبْحَانَک إِنِّي کنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ (انبیاء: 87) تا روز قیامت ما تو همون زندان نگهش می داشتیم تو همون شکم ماهی نگهش می داشتیم تا روز قیامت إِلَي يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ نگهش می داشتیم چه چوب سنگینی بله خدا اون دوستانش را که خیلی دوستشون داره اونارو بلاهای سنگین بهشون میده

حضرت یعقوب در روایات اصول کافی هستش یه سائلی یه محتاجی اومد در خونه اش بهش بی اعتنایی شد به اون محتاج بی اعتنایی شد در خونه حضرت یعقوب پیغمبر و اون محتاج و سائل گرسنه از در خونه یعقوب رفت و شب سر گرسنه به بالین گذاشت فرداش که شد از طرف خداوند متعال به یعقوب یک بلایی نازل شد مبتلا شد به فراق یوسف یعنی این چوب را یعقوب خورد بخاطر همونکه یه سائلی در خونه اش بهش بی اعتنایی شد از این چوب ها و از این بلاهای کفاره ای حتی بعضی از انبیاء داشتند خب حالا عنایت بفرمائید پس یک قصه بلاها که به سر ماها وارد میشه و غالب بلاهای ماها بلاهای کفاره ای است و قسم دوم بلاها بلاهای ترفیعی برای درجه دادن نه برا چوب زدن برای درجه دادن و مقام دادن هستش این بلاهای ماهاست.

بلاهای ترفیعی

اما چهارده معصوم بزرگوار ائمه ما ـ علیهم السلام ـ دیگه بلاهاشون دو قسم نیست یک قسمش کفاره عملشون باشه چوبی باشه که خدا بهشون بزنه و یک قسم بلاهای ترفیعی نه چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ بلاشون فقط ترفیعی است فقط برا درجه دادن و بالا بردن هست اونا دیگه بلاهای کفاره ای ندارند چون اون گناهی مکروهی ترک اولی هیچی نداشتن که خدا چوب بهشون بزنه این چهارده معصوم هیچ ترک اولی هم حتی نداشتن که پروردگار عالم بلاهای کفاره ای براشون بفرسته بلاهای اونا فقط ترفیعی است تو مجلس یزید ـ لعنت الله علیه ـ یزید رو کرد به امام سجاد(ع) که وقتی خاندان امام حسین(ع) و کاروان اسرا بودن یزید رو کرد به امام سجاد(ع) این آیه را خواند وَمَا أَصَابَکم مِّن مُّصِيبَهٍ فَبِمَا کسَبَتْ أَيْدِيکمْ وَيَعْفُو عَن کثِيرٍ؛ (شوری: 30) این مصیبت هایی که به سرتون میاد این به واسطه اعمال و گناهان خودتون هست یعنی می خواست کنایه بزنه به اهل بیت که این رنج هایی که می برید این مصیبت هایی که به سرتون میاد اینها بخاطر اعمال خودتون هست از این آیه استفاده کرد بر حق اهل بیت امام سجاد(ع) فرمود این آیه مال ما نیست این آیه مربوط به ما اهل بیت نیست آیه ای که مربوط به ما اهل بیت هست این آیه هست مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَهٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِکمْ إِلَّا فِي کتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِک عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ؛ (حدید: 22) خداوند متعال می فرماید: یکسری مصیبت های زمینی مثل زلزله مثل فرض کنید سیل مثل بلاهای این چنینی و مصیبت ها و بلاهای جانی و جسمی بر سر شما میاد که این بلاها از قبل از عالم خلقت مقدر شده بود برا تربیت شما برا بالا بردن شما برا درجه دادن یعنی یکسری بلاهایی داریم که اونا فقط برا درجه است اونا چوب نیست

امام سجاد فرمود این آیه مال ماست بلاهای ما بلاهای ترفیعی است خدا نخواسته چوب به ما بزنه با عاشورا با کربلا با این بلاهایی که به سر ما اومده بلاهای چهارده معصوم فقط بلاهای ترفیعی است خب حالا عنایت بفرمائید تو بین بلاهای ترفیعی درجات و عظمت بلاهای طبیعی با هم متفاوت است یعنی بعضی از بلاهای ترفیعی هست که برا بعضی از بندگان خوب خدا پیش میاد خداوند متعال به واسطه اون بلا خود اون مؤمنی را که تو دل بلا قرار گرفته و صبور هست و خالصانه صبر می کنه فقط او را می کشه بالا گاهی موقع ها اینجوریه گاهی موقع ها عظمت بلا اینقدر بزرگ است که خداوند متعال نه فقط اون مؤمن بلاکش را او را می بره بالا بلکه به واسطه بلاکشی اون مؤمن یه رحمتی نازل می کنه بر دیگران هم یه سفره رحمتی از بلاکشی اون مؤمن باز میشه و گاهی موقع ها خوب عنایت بفرمائید درجه و عظمت بلا به قدری بزرگ به قدری بلا با عظمت که خداوند متعال نه فقط به اون ولی اللهی که تو دل بلا قرار گرفته و داره اون بلا را می کشه خاضعانه و خالصانه صبر می کنه برا خدا اون بلا را نه فقط خدا او را به قرب خودش می رسونه و می کشوندش بالا بلکه رحمت بی نهایتی نازل می کنه که تمام تاریخ بلکه تمام عوالم وجود سر سفره بلاکشی اون ولی الله بهره مند بشوند و از رحمت خدا فیض ببرند نفهمیدم ما یعنی چی این مطلب من با مثال خدمتتون عرض می کنم این نکته نکته دقیقی است عنایت بفرمائید ببینید گاهی موقع ها بلایی که بر سر ولی خدا میاد ظرفیت بلا یه ظرفیت محدودی است سفره رحمتی هم که خدا بخاطر اون ولی الله پهن می کنه یه سفره رحمت محدودی است.

تو روایت داریم تو اصول کافی مثل بلای حضرت یوسف(ع) حضرت یوسف نه ساله بود که تو دل چاه افتاد و بلاکشی شروع شد نه سالش بود هنوز بچه بود یه نوجوان بود افتاد تو دل چاه و دچار فراق و دوری از اهل خانواده اش شد بعد این پیغمبرزاده ای بزرگوار را بردن تو بازار به عنوان برده فروختن بعد تو خونه عزیز مصر مبتلا به اون مشکلات خونه زلیخا شد تهمت خوردن اون مشکلات زندان رفتن مبتلا به همه این بلاها شد نتیجه این بلاکشی یوسف چی بود همه اتون قرآن را خوندید آشنا هستید نتیجه این دوران بلاکشی یوسف این بود که هم خدا یوسف را عزیز کرد و بزرگ کرد و هم برادران یوسف بعد از گذشتن این مدت آمادگی پیدا کردن همون برادرانی که چشم نداشتن یوسف را ببینند بعد از گذشت یک مدت بلاکشی دیگه آمادگی پیدا کردن یوسف را تحمل بکنند اومدن عذرخواهی هم کردن از یوسف مردم مصر هم که دچار قحطی و خشکسالی قرار بود بشوند به واسطه این یوسف بزرگوار قحطی و خشکسالی از سرشون گذشت یعقوب بامعرفتم در اثر گریه هایی که برا فراق یوسف می کرد اونم به یه رشدهایی رسید دقت می کنید یک یوسف رفت زیر بار بلا اما چون خالصانه و خاضعانه و مؤمنانه این بلا را تحمل کرد.

امام صادق(ع) در روایت میگه به واسطه این بلاکشی یوسف رحم به امت؛ خدا یه سفره رحمت پهن کرد علاوه بر اینکه یوسف کشیدنش بالا و به قرب خدا رسید یه سفره رحمت هم پهن شد یه جامعه و امتی هم سر سفره بلاکشی یوسف بهره مند شد حداقل مصری ها اون قحطی از سرشون رد شد دیگه به واسطه یوسف اما خب بلای یوسف چون بلای محدودی بود سفره رحمتشم سفره کوچیکی بود در همین حد بود اما گاهی موقع ها بلا به قدری بزرگ و باعظمت میشه که خداوند متعال یک سفره رحمت بی نهایت باز می کنه مثل بلای چهارده معصوم بلای چهارده معصوم به خصوص بلای سیدالشهداء(ع) به قدری بزرگ است که خداوند متعال به واسطه این بلاکشی خالصانه و خاضعانه ای که اینها انجام می دادند گله هم نمی کردند تو دل بلا شکایت هم نمی کردند می رفتند زیر بار بلاها تسلیم و راضی به رضای حق یه کلمه گلایه رو زبونشون بیاد یه کلمه شکایت ابدا هیهات آنوقت خداوند متعال در اثر این عبادت خالصانه و خاضعانه و ولی اش این چهارده معصوم یه سفره بی نهایت از رحمت پهن می کنه که تمام تاریخ بلکه تمام عوالم وجود بهره مند بشوند بلای سیدالشهداء اینجوریه شما تو زیارت عاشورا چی می خونید مُصِيبَة مَا أعْظَمَها وَأعْظَمَ رَزِيّتهَا فِي الإسلام؛ چه مصیبت بزرگی بود از مصیبت های با عظمتی بود که رخ داد وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أهْلِ السَّمَوَاتِ؛ یا اباعبدالله مصیبت شما نه فقط زمینی ها را بلکه ملکوتی ها و اهل آسمون را به گریه در آورده اهل آسمون را به گریه در آورده در روایات ما هست حتی جمادات سنگ و چوب نباتات و حیوانات تو روایات ما مرحوم ابن قولویه در کامل الزیارت روایاتش رو نقل کرده حتی جمادات اینها عزادار شدن حالا عزاداری اونارو که ما نمی فهمیم یعنی چی اونها هم حتی عزادار شدن در غم سیدالشهدا تمام عوالم وجود غصه دار شدن برا سیدالشهدا

ای در غم تو ارض و سما خون گریسته                ماهی در آب و وحش به هامون گریسته

وی روز و شب به یاد لبت چشم روزگار                نیل و فرات و دجله و جیحون گریسته

از تابش سرت به سنان چشم آفتاب                   اشک شفق به دامن گردون گریسته

در آسمان ز دود خیام عفاف تو                          چشم مسیح اشک جگر خون گریسته

با درد اشتیاق تو در وادی جنون                         لیلی بهانه کرده و مجنون گریسته

تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبار               خنجر به دست دشمن تو خون گریسته

آدم پی عزای تو از روضه بهشت                        خرگاه درد و غم، زده بیرون گریسته

ابتلای سیدالشهداء ، بلای عظیم

همه عالم عزادار شدن برای شما بلای حضرت یوسف و انبیاء پیش بلای چهارده معصوم پیش بلای سیدالشهداء چیزی نبوده بلای بقیه انبیاء پیش بلای چهارده معصوم و بلای امام حسین(ع) چیز چندانی نیست تو تمام انبیاء روضه امام حسین رو خدا براشون خونده اشک ریختن برا بلای امام حسین و گفتن لا یومک کیومک یا اباعبدالله؛ وقتی بلای امام حسین را دیدن دیدن بلای ما حضرت زکریای پیغمبر در روایات مرحوم مجلسی روایاتش رو در جلد 44 بحارالأنوار آورده زکریای پیغمبر وقتی قضیه امام حسین را شنید و بهش گفتن تا سه روز شب و روز نداشت تا سه روز خورد و خوراک نداشت اصلاً از همه چیز افتاده بود در اثر اشک و ندبه بر مصیبت های سیدالشهدا دیگه پیش اون مصیبت های امام حسین(ع) مصیبت های خودشون چیزی نبود همه اشک می ریختن امام سجاد(ع) تا سی سال بعد از کربلا تا سی سال تا چشمش می افتاد به یک آبی به یک غذایی سفره ای براش پهن می کردن شروع می کرد به گریه کردن گاهی موقع ها بهشون می گفتن آقا گریه های شما تمامی نداره گریه های شما تمام نمیشه بعد دید تو یک کوچه ای حرکت می کرد برخورد می کرد یک گوسفندی را می خواهند ذبح بکنند می خواهند سر ببرند امام سجاد(ع) سؤال می کرد می گفت آب دادید به این گوسفند دارید سرش را می برید آب دادید برمی گشتند می گفتند پسر پیغمبر ما مسلمانیم ما می دانیم باید آب بدیم امام سجاد می فرمود آخه من پدرم را بین دو نهر آب دیدم که تشنه شهید کردن با لب تشنه او را سر بریدن یک شخصی از کنار خونه امام سجاد گذرش رد می شد از اونجا دید از ناودان خونه حضرت یه مقدار آب میاد قطع میشه باز یه چند لحظه آب میاد قطع میشه کنجکاو شد تحقیق کرد فهمید که امام سجاد بالای مثلاً بام تو دستش آب می ریزه برا وضو گرفتن تا آب رو می بینه شروع می کنه گریه کردن اینقد گریه می کنه این آب از کفش خالی میشه دو مرتبه آب تو مشتش پر می کنه باز نگاه می کنه چند بار این آب خالی میشه میره تو ناودان هی جاری میشه قطع میشه باز دو مرتبه باز دو مرتبه لا یومک کیومک یا اباعبدالله حدود چهل سال پیش تو تهران یکی از بزرگان تهران مرحوم آقا ضیاء الدین دوری رضوان الله تعالی علیه از شاگردان جهانگیر خان قشقایی تو اصفهان و آخوند کاشی از عرفای بزرگ اصفهان بود درس هاشو خونده بود و هم از جهت فقهی هم از جهت فلسفی و عرفانی به مقاماتی رسیده بود تو تهران اینجا تدریس می کرد فقه و فلسفه دروس مختلفی درس می داد علاوه بر همه این علم و تدریسش ذاکر ابی عبدالله هم بود یعنی ایام محرم و ایام عزای امام حسین منبر می رفت یه ایام محرمی بود شب هشتم و نهم محرم قبل از اینکه ایشون منبر بره کنار منبر نشسته بود تا جمعیت جمع بشه و شروع بشه یه جوانی اومد پیش ایشون گفت حاج آقا من یه سؤالی از شما دارم یه بیت حافظ رو میخوام برا من معنا کنید یه بیت حافظ رو میخوام برا من باطنش رو بگید چی میشه گفت کدوم بیت گفتم این بیت حافظ:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ              چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

حافظ چی میخواد بگه: البته ظاهر این شعر معناش معلومه اون جوانم ظاهر این بیت را نمی خواست اون معنای باطنی اش ظاهر این بیت حافظ میگه: مرید پیر مغانم، پیر مغان تو اصطلاح او یعنی اون علمای اهل دل و با معرفت میگه من مرید اون پیر راه هستم اهل دل هستم زمن مرنج ای شیخ شیخ همون علمای قشری و به اصطلاح خودمون گاهی موقع ها میگیم خشک مقدس، افراد خشک مقدس همون ظواهر را فقط نگاه می کنند حافظ میگه مرید اون عالم با معرفت و اهل باطن باطن دار هستم زمن مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

تو وعده دینداری رو کردی اما حقیقت دینداری را اون بجای آورده

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

گندم بهشت

حاج آقا حافظ چی میخواد بگه تو این بیت حاج آقا ضیاء الدین گفتش که من میرم رو منبر برا همه مردم میگم همه استفاده کنند اومد روی منبر شروع کرد از داستان حضرت آدم گفتن که حضرت آدم در بهشت طبق بعضی از روایات وعده کرد بود از گندم بهشت نخوره وعده کرده بود از گندم بهشت نخوره اما به این وعده عمل نکرد دیگه چون بالأخره خورد بالأخره از اون گندم خورد و از بهشت رانده شد اما امیرالمؤمنین(ع) که وعده نکرده بود که گندم نخوره اما یکبار تو عمرش نون گندم نخورد نو جو خورد همیشه با اینکه وعده نکرده بود که تو این دنیا نون گندم نخوره ولی یکبار نخورد همیشه نون جو می خورد .

احنف بن قیس سر سفره معاویه بود میگه سفره انداختم من دیدم غذاهای رنگین غذاهایی که من تا حالا بعضی هاشو اصلاً ندیده بودم انواع و اقسام انداختن یه مرتبه احنف بن قیس شروع کرد گریه کردن معاویه برگشت گفت چرا گریه می کنی این گریه برا چی هستش؟ احنف بن قیس گفتش که معاویه من سفره علی را هم دیدم الان سفره تو را هم می بینم این گریه ام بخاطر اون بود معاویه گفت سفره علی چه جوری بود؟ گفتم سفره علی را دیدم که علی موقعی که دیگه این اواخر عمرش پیری علی بود 63 ـ 64 سالش تقریباً بود دیدم سفره ای پهن شد یک کیسه ای را باز کرد درش را یه نان جو را در آورد با زانو شکست یه پیاله آبم کنارش بود اون لقمه نان را خورد این هم غذای او من برگشتم به اطرافیان علی گفتم که شما چرا به این پیرمرد رحم نمی کنید این نونش را بردارید یه مقداری آبی روغنی چیزی بردارید بزنید بهش نرم بشه این دیگه پیر شده دیگه چرا شما رحم نمی کنید این نون خشک اونا برگشتن گفتن چی میگی خود بابامون علی درش را بسته اجازه نمیده که ما کاری بکنیم من سفره علی را دیدم که این چنین بود الان سفره تو را هم دارم می بینم معاویه خودشم شروع کرد به گریه کردن دستی زد رو دستی عجبا عجبا عجبا بعد آقا ضیاء الدین رو منبر گفتش که جوانی که اومدی بیت حافظ را از من پرسیدی باطن بیت حافظ این میشه.

مرید پیر مغانم (یعنی امیرالمؤمنین علی(ع)) زمن مرنج ای شیخ (حضرت آدم)

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کردی گندم نخوری اما تو که بجا نیاوردی علی بجا آورد

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

ذبح اسماعیل

این بیت اینجوری معنا کرد و از منبر آمد پایین تمام شد ایام محرم و اتفاقاً تو طی اون سال آقا ضیاء الدین دوری از دنیا رفت مرحوم شد سال بعد ایام محرم فرا رسید همون شب هشتم نهم محرم اون جوان خواب آقا ضیاء الدین را تو عالم برزخ تو عالم قبر خواب دید به محض اینکه چشم آقا ضیاء الدین افتاد به این جوان گفت جوانی که بیت حافظ برات تو دنیا اونجوری معنا کردم الان که اومدم این طرف یک باطن دیگر بیت حافظ برا من معنا شد و اون اینکه حضرت ابراهیم وعده کرده بود پسرش اسماعیل را ببرد ذبح بکنه وعده کرده بود که ببرد او را ذبح بکنه دیگه اما بالأخره عمل نکرد دیگه عمل به این وعده به هر حال نکرد اما امام حسین(ع) که وعده نکرده بود که بچه اشو برداره ببره ذبح بکنه اباعبدالله که وعده نکرد خدا بهش فرموده بود فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا؛ (اللهوف على قتلى الطفوف، ص64) خودت قرار کشته بشی اما اباعبدالله(ع) بچه هاشو همه رو برداشت برد نه یکی نه دو تا حتی سه ساله اش را هم برداشت برد حتی ششماهه اش را هم برداشت برا ذبح برد برای ذبح گردن نازک علی اصغر را هم آوردن همه را برداشت برد جوان اون بیت حافظ میخواد اینو بگه مرید پیر مغانم یعنی اباعبدالله(ع) زمن مرنج ای شیخ (حضرت ابراهیم)

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کردی بچه اتو ببری اما نبردی که او به جای آورد

تمام أنبیاء گریان بودن بر وجود مقدس سیدالشهدا(ع) و بلاهای سنگین این بزرگوار همه گریه اشون و اشکشون در اومده بود و البته تو پرانتز یه چیزی رو میگم که اینجا جاش نیست چون احتیاج به یک توضیح مفصلی داره در واقع این بلاهای معصومی در واقع ابتدائاً بلای پیغمبراکرم بود.

هر که در این بزم مقرب تر است

جام بلا بیشتر می دهند

در روایت بسیار بلند و مفصلی تو جلد 28 بحارالأنوار و کامل الزیارات ابن قولویه که جای خوندن اون روایت اینجا و الان نیستش داره که پیغمبراکرم بلاش تقسیم شده بر بچه هاش این بلا در واقع مال پیغمبر بود

هر که در این بزم مقرب تر است

جام بلا بیشتر می دهند

ابتلاهای معصومین بزرگ است

تیری که به سیدالشهداء خورد اول به پیغمبر خورد، تیری که به جنازه مطهر امام مجتبی(ع) می خورد اول به پیغمبر خورد این بلاهای بچه هاش اول بلای او بود، به هر حال این بلاهای معصومین هست که به این حد بزرگ و با عظمت است چون اینقدر بلای معصومین بزرگ است خداوند متعال به پاس این بلاکشی خاضعانه و خالصانه خب خداوند متعال میگه توی حسین میگه وقتی بنده هستی همه چیز را در راه من دادی و وفا کردی به عهد بندگی منی که خدا هستم که سزاوارترم که همه چی رو به تو بدم تو همه چیز در راه من دادی آنوقت منم میدم یه سفره برات پهن می کنم چه سفره ای که تمام عوالم وجود بهره مند بشن هر کسی تو دستگاه امام حسین وارد بشه چیزی گیرش میاد به پاس بلاکشی تو هر کسی گریه کنت باشه هر کسی شبیه گریه کنت باشه هر کسی تو مجلس تو بیاد همه سر سفره بلاکشی شما معصومین و توی حسین بشینن و اونجا دیگه امام حسین(ع) میشه سفینه الحسین أوسع؛ همه را راه میده چنان سفره ای اینجوری باز شد و عرض کردم چون در واقع این سفره مال پیغمبر بود پیغمبر این رحمت را کشیده پایین شد رحمه للعالمین نه فقط رحمت برا یه عالم رحمه للعالمین در رابطه با حضرت یوسف(ع)

تو روایت امام صادق(ع) هست حضرت یوسف(ع) یه سفره کوچیک براش باز شد به پاس بلاکشیش رحم به امت؛ یه امت،  یک جامعه از بلای یوسف بهره مند شد، اما از بلای معصومین و از بلاهایی که پیغمبر کشید رحمة للعالمین رحمت نازل شد خوب دقت می کنید بلا را او کشید اما رحمت برا دیگران نازل شد خدا وقتی دید این بنده خوبش داره اینجوری خالصانه عبودیت می کنه رحمت فرستاد همه استفاده کنه به پاس این بندگی عجبا او بلاش بکشه ما لذتش رو بله او بلاشو می کشه ما سر سفره راحتش میشینیم همینجور بوده منتهی آخرین نکته ای که میخوام عرض بکنم همون چیزی که اول صحبت گفتم این رحمت و فیضی که معصومین نازل می کنند یه رحمت عالم هستش و یک رحمت خاص رحمت عام معصومین به همه میرسه رحمت عامشون شامل همه میشه مسلمان و غیرمسلمان فرق نمی کنه

اما یه رحمت خاص یه فیض و عنایت خاصی هم یه سفره خصوصی هم پهن میشه برا یه عده برای یه عده ای سفره خصوصی اهل بیت پهن می کنند می دونید برا کیا می دونید برا کیا اهل بیت یه سفره خصوصی پهن می کنند بر اون کسانی که بلای اهل بیت بلای معصوم به خصوص بلای امام زمانشون رو ببینند بی تفاوت از اون بلا رد نشن توجه کنند به اون بلا و خودشون هم دردشون بیاد ندبه و ناله اشون بلند بشه خوب دقت بفرمائید چی عرض کردم برای کسانی که بی تفاوت از بلاهای معصومین خصوصاً امام هر زمانی امام زمانشون بی تفاوت رد نشن بلکه بلاهای او را ببینند و عمیقاً بسوزن و در بلای او ندبه و ناله اشون سر بزنه و در بیاد و اشکشون خارج بشه یه سفره خصوصی برا اون پهن می کنند بله معنا نداره امام زمان من الان تو دل بلاها باشه تو دل بلاها اونوقت من راحت زندگی امو انجام بدم دنبال کار و کاسبی و زندگی خودم باشم بی توجه به بلاهای او توقع داشته باشم یه سفره خصوصی و یه عنایت خاصی به من بکنند برا چی به تو یه عنایت خاصی بکنند تو چه همرنگی تو چه سنخیتی با او داری او دردکش او بلاکش تو چقد درد کشیدی پس اون کسانی که بلای امام زمانشون رو ببینند و درد بکشن یه مقدار همرنگ شدن با او و سنخیت پیدا کردن با امام زمانشون لذا می بینید.

ابتلاهای امام زمان

توی دعای ندبه این نکته بسیار عمیق رو توی دعای ندبه بلاهای معصومین به خصوص بلای امام زمان را ذکر کردند تا ما توجه کنیم به این بلا دردمون بیاد ناله امون بلند بشه آنوقت حالا که یه مقدار از درد و بلای محبوبت اومد رو تو تو همرنگ او شدی تو سنخیت پیدا کردی با او یه سفره خصوصی هم برا تو هم باز می کنه لذا تو دعای ندبه بعد از اینکه میگه فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَسُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَاُقْصِیَ مَنْ اُقْصِیَ وَجَرَی الْقَضآءُ؛ بلاهای معصومین بعد از پیغمبر دونه دونه ذکر می کنه یکی تبعید شد یکی را کشتن، یکی را زندانی کردن، این بلاهای معصومین دیگه آنوقت بعد از این بلاها میگه فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ [فَلْتَدُرَّ] الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجُّ [یَضِجَ‏] الضَّاجُّونَ وَ یَعِجُّ [یَعِجَ‏] الْعَاجُّونَ أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ؛ بر این بلاها باید اشکتون در بیاد ببینید دعای ندبه چی داره یاد میده خوب دقت بکنید بعد از اینکه بلاها را ذکر کرد میگه حالا باید اشکتون در بیاد حالا باید دردتون بیاد ؛ فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ؛ تا میرسه به بلاهای امام زمان عَزِیزٌ عَلَیَّ؛ عَزِیزٌ عَلَیَّ؛ اون عَزِیزٌ عَلَیَّ ها... یعنی بسوز بر بلاهای امام زمان یعنی دردت بیاد عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى وَ لا أَسْمَعَ [أَسْمَعُ‏] لَکَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَى عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِکَ دُونِیَ [لا تُحِیطَ بِی دُونَکَ‏] الْبَلْوَى وَ لا یَنَالَکَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لا شَکْوَى بِنَفْسِی أَنْتَ؛ آقا چقدر بر من سخته من دارم می سوزم که حرف همه و صدای همه رو دارم می شنوم تو این عالم صداهای همه رو دارم می شنوم صدای زیبای شمارو نمی شنوم صورت زیبای شمارو نمی بینم عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِکَ دُونِیَ [لا تُحِیطَ بِی دُونَکَ‏] الْبَلْوَى وَ لا یَنَالَکَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لا شَکْوَى بِنَفْسِی أَنْتَ؛ آقا چقد بر من سخته من دارم می سوزم که بلاها بر سر شما وارد شده ولی من راحتم بلاها بر سر شما وارد شده ولی من راحتم تا میرسه به اینکه عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ الْوَرَى هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلا هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَیْنِی عَلَى الْقَذَى؛ آقا چقدر بر من سخته دارم می سوزم که مردم شمارو کوچیک شمردن دنبال کار و کاسبی خودشون هستند امام زمانشون را فراموش کردن که او الان تو دل بلاهاست او الان تو دل بلاهاست اون الان تو دل بلاهاست عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْکَ دُونَهُمْ مَا جَرَى؛ آقا چقدر بر من سخته که می بینم همه این سختی ها و جریانات باید بر شما وارد بشه غیبت طولانی امام زمان یکی از بلاهای امام زمان غیبت طولانیش که حضرت ولیعصر(ع) باید تمام ظلم ها را ببینه تو این عالم تو این طول مدت طولانی همه رو خبر داشته باشه اما دستش بسته است ببینید چقد مصیبت سنگینی است همه ظلم ها را باید ببینه اما دست حضرت ولیعصر(ع) بسته است خوشا به حال اون کسی که این دردها و بلاهای امام زمانش را ببینه و بر دردهای او گریه کنه این درد را از امام زمان بخواید یا صاحب الزمان مارو دردمند خودت کن مارو دردمند خودت کن تا همرنگ به تو بشیم یه مرتبه خدمتتون عرض کردم مرحوم میرزا ابوالفضل قهوه چی این بزرگوار از دردمند ها و سوزکش های حضرت ولیعصر(ع) بود تو یکی از امامزاده ها یک توسلی کرده بود از حال رفت غش کرده بود بعد اومدن بالا سرش مردم جمع شدن هر کی یه چیزی می گفت یکی گفتش که بریم دکتر بیاریم زود بریم دکتر بیاریم تو همین میرزا ابوالفضل عاشق چشم باز کرد و به هوش آمد تا شنید که میگن بریم دکتر بیاریم گفت نمیخواد خود دکتر منو به این روز انداخته این درد را باید از خود دکتر بخواهیدآ این درد را از خود دکتر این درد از صد درمان بهتر است.

دردم از یار است و درمان نیز هم              دل فدای او شد و جان نیز هم

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved