جمعه, 04 بهمن 1398 23:48

زیارت اربعین

حجت الاسلام و المسلمین رفیعی

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا وَ حَبِيبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَيِّبينَ الطَّاهِرِين ألمَعصومين سيَّما بقية الله فِی الْاَرَضين ولعن علی اعدائهم أعدا الله أجمعين».

قال الله تبارک و تعالی: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ» (توبه: 119)

روز اربعین حسینی است روز عزاداری سرور و سالار شهدای کربلا حضرت اباعبدالله ـ علیه السلام ـ این اجتماع با شکوه دانشگاهیان دانشجویان جوان اساتید و دست اندرکاران مجموعة دانشگاه در روز اربعین در اینجا توفیق حضور بحمدلله پیدا شده امیدواریم خداوند ما را هم در ثواب زیارت میلیون ها نفری که امروز کربلا هستند کنار قبر اباعبدالله هستند ان شاء الله ما را هم در ثواب زیارت آنها شریک بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

فرازی از زیارت اربعین امام حسین را من انتخاب کردم که از زبان ششمین امام همام امام صادق ـ علیه السلام ـ قرائت شده .

برادران عزیز خواهران گرامی دانشگاهیان می دانید صدها اندیشمند به تحلیل قیام کربلا پرداختند هر کدام هم از یک منظری این جریان را مورد بررسی قرار دادند سیاسیون غالباً هدف امام حسین را تشکیل حکومت دانستند عرفا هدف اباعبدالله را جنبه های عرفانی و شهادت دانستند عده ای تکلیف عده ای امر به معروف هر کسی از یه منظری این قیام را تحلیل کردند گاهی هم تو این تحلیل ها البته گیر کردند مثلاً اوناییکه گفتن حکومت تو علم امام گیر کردند علم به شهادت توجیه کردند انکار کردند خیلی تلاش کردند یه جوری جمع کنند بین این دو من نمیخوام وارد این بحث ها بشم اصلاً فرصت طرحش نیست زیباترین تحلیل از قیام عاشورا را در این فراز زیارت اربعین شما می بینید چرا امام حسین جون داد؟ چرا هستی اشو داد؟ چرا شش ماهه اش را داد؟ چرا خون قلبشو داد؟

زیارت اربعین

امام صادق اینطور می فرماید:

قَالَ لِی مَوْلَايَ الصَّادِقُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِی زِيَارَةِ الْأَرْبَعِينَ تَزُورُ عِنْدَ ارْتِفَاعِ النَّهَارِ وَ تَقُولُ السَّلَامُ عَلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَ حَبِيبِهِ السَّلَامُ عَلَى خَلِيلِ اللَّهِ وَ نَجِيبِهِ السَّلَامُ عَلَى صَفِيِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِيِّهِ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ السَّلَامُ عَلَى أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ ابْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَ ابْنُ صَفِيِّكَ الْفَائِزُ بِكَرَامَتِكَ أَكْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَيْتَهُ بِطِيبِ الْوِلَادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَيْتَهُ مَوَارِيثَ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَ نَبِيَّكَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِينَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِی طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِيلًا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِينُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِينِهِ عِشْتَ سَعِيداً وَ مَضَيْتَ حَمِيداً وَ مِتَّ فَقِيداً مَظْلُوماً شَهِيداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ‏؛ (مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص788؛)

روایت صفوان جمال

صفوان بن جمال ساربان گفت كه مولایم امام صادق (ع) در مورد زیارت اربعین به من فرمودند كه در هنگامی كه روز بلند شده باشد، زیارت می كنی و می گویی: درود بر ولی و محبوب خداوند، درود بر دوست و برگزیده خدا، درود بر دوست پاكباز خدا و پسر دوست پاكباز خدا، سلام و درود بر حسین مظلوم و شهید، سلام بر گرفتار اندوه ها و كشته اشك ها. خدایا من گواهی می دهم كه او دوست تو و فرزند دوست توست و [گواهی می دهم] او دوست شایسته تو و فرزند دوست شایسته توست كه به كرامت تو نایل آمد، او را با [مقام] شهادت گرامی داشتی و خوشبختی را به او ارزانی داشتی و با تولدی پاك او را برگزیدی و او را سروری از سروران و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعان قرار دادی و میراث های پیامبران به او بخشیدی و از اوصیایی كه حجت تو بر خلق هستند قرار دادی در دعوت نهایت تلاش خود را كرد(جای بهانه برای كسی نگذاشت) و پند و اندرز ها نمود و جان خود را در راه تو بخشید تا بندگانت از نادانی و سرگردانی در بیراهه نجات دهد. و كسانی كه دنیا آنان را فریفته بود علیه او همدست شدند و بهره خود را به كمترین و پست ترین مقدار ممكن فروختند و آخرت خود را به كمترین بها خریدند[ازدست دادند] و تكبر كردند و در هوس های خود سقوط كردند و پیامبرت را به خشم آوردند و پیرو بندگانی از تو شدند كه تفرقه انداز و منافق و گنهكار بودند،كسانی كه سزاوار آتشند، پس در راه تو صبورانه با آنان جهاد كرد تا آنكه در راه بندگی تو خونش ریخته شد و حریم [خانه و خاندانش] مباح شمرده شد، پس خداوندا آنان را به سخت ترین شكل لعن و نفرین كن و آنان را به دردناك ترین عذاب ها عذاب كن. درود بر تو ای پسر رسول خدا درود بر تو ای پسر سرور بزرگان، گواهی میدهم كه همانا تو امین خدا و پسر امین خدایی، سعادتمندانه زندگی كردی و ستایش شده وستوده عمر را گذراندی و گمنام، مظلوم و شهید از دنیا رفتی. و گواهی میدهم كه خداوند به آنچه به تو وعده داده است وفا می كند و هر آنكس كه تو را تنها گذاشت نابود می كند و آنكس كه تو را كشت عذاب می كند.

مبارزه با جهل و نادانی

حسین جان داد «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ برای اینکه جامعه را از جهل و نادانی و ضلالت انعاس کنه مثل غریق نجاتی که یکی تو آب نجات میده جامعه در گرداب جهل و نادانی بود اباعبدالله راه زدودن این جهل را جزء در خون دادن ندید «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ» (زیارت اربعین)؛ خب سؤال چه جهلی تو جامعه بود که امام حسین قیام کرد تا از بین ببرد و سؤال دوم چگونه قیام امام حسین این جهل را از بین برد این دو تا سوال اگر عنایت کنید ما امروز جواب بدیم آقایان خواهران جوان های عزیز بذارید یه خورده به قرآن برگردیم قرآن ریشة بسیاری از گرفتاری ها را تو جامعه جهل می دانیم می فرماید: قوم موسی بعد از آنکه فرعون غرق شد و نجات پیدا کردند و معجزات متعدد از موسی دیدند یه وقتی دور موسی حلقه زدن گفتن «قَالُواْ يَا مُوسَي اجْعَل لَّنَا إِلَهًا»؛ (اعراف: 138) یه بت برا ما درست کن بت بپرستیم «کمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»؛ (اعراف: 138) کما اینکه بعضی از مردم بت دارند و بت می پرستند چرا این درخواست از موسی کردند بابا این همه موسی برا شما معجزه شاهد قرآن می فرماید: «قَالَ إِنَّکمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»؛ (اعراف: 138) شما آدم های نادانی هستید جهلشون چی بود؟ جهلشون این بود که بابا موسی خودش مخلوق چطور میتونه خالق درست کنه موسی خودش بنده است چطور میتونه صانع خلق کنه شما اینقد درک نمی کنید که موسی که خودش بنده است تجهلون بان موسی عبد و لا یستطع یخلق خالق؛ شما جاهلید مفسرین اینو نوشتن

نمونه اول: جهل قوم موسی به بحث توحید و مقام عبودیت بود .

نمونة دوم قوم لوط افتادن به شهوت رانی همجنس گرایی ارضاء غرائز جنسی از راه حرام حضرت لوط بهشون گفت: «أَئِنَّکمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء»؛ (نمل: 55) خدا غریزه ای به شما داده راهی هم گذاشته به نام ازدواج اینو گذاشتید کنار رفتید سراغ حرام «بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»؛ (نمل: 55) شما آدمای نادانی هستید نادانی اینا چی بود؟ جهل به ارضاء صحیح غرائز و اشتباه در برداشت از استفاده در غرائز اینم دو تا نمونه.

نمونة سوم: داداشای یوسف یوسف تو چاه انداختند چند سال بعضی روایات دارد 28 سال حالا فاصله افتاد و یوسف زندان و تهمت و به همه قضایا پیش آمد و یعقوب چشماشو از دست داد قرآن می فرماید: آخرین جلسه ای که داداشا اومدن پیش یوسف یوسف شناختن یه جمله ای بهشون گفت، گفت: «هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ»؛ (یوسف: 89) می دونید چه بلایی سر منو داداشتم اُوردید چرا اینکار کردید؟ شما برادر من بودید «إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ»؛ (یوسف: 89) شما جاهلید چون حسودید، حسود جهل باعث حسادتت میشه وإلا حسادت به کسی لطمه نمی زنه به خودت لطمه می زنی شهوت رانی؛ تَجْهَلُونَ؛ بت پرستی؛ تَجْهَلُونَ؛ و بالأخره «الْجَهْلُ أَصْلُ کُلِّ شَر الْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ الْجَهْلُ أَدْوَأُ الدَّاءِ؛ (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص73، الجهل معدن الشر، ص73) درد بی درمان جوان ها اینهارو عرض می کنم امروز میخوام یه نتیجة دقیقی ازش بگیرم که ان شاء الله برسم اون نتیجه را بگیریم آقایان، خواهران، ما دو جور جهل داریم خوب گوش بدید یک جهل کهن، یک جهل نوین، یک جاهلیت اولی یک جاهلیت جدید چیه اینها؟

جاهلیت اولی

من یه قدری برا شما باز کنم اینو امروز قرآن کریم در سورة احزاب می فرماید: در قبل اسلام جاهلیتی بود تو مردم به نام جاهلیت اولی «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي»؛ (احزاب: 33) جاهلیت یعنی چی اولی یعنی اول کهن نخستین خدا رحمت کنه علامة طباطبایی یه حرف قشنگی داره اینجا یه روایتی نقل می کنه از امام باقر امام باقر فرمود: «سَتَكُونُ جَاهِلِيَّةٌ أُخْرَى‏»؛ (بحارالأنوار، ج22، ص189) اینکه قرآن فرموده: «الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي»؛ (احزاب: 33) یعنی یه جاهلیت دیگر هم هست بعداً میاد اونوقت علامه ذیل این آیه می نویسد: استفادة لطیفه این روایت خیلی لطیف خب چرا خدا نفرمود: جاهلیت قبل از اسلام جاهلیت بود فرمود: جاهلیت اولی یعنی جاهلیت های دیگر هم می آید امروز هم تو قرن بیستم شاید جاهلیت هایی باشه که حالا عرض خواهم کرد جاهلیت اولی چی بود؟ بت پرستی، جاهلیت اولی چی بود؟ تکاثر «أَلْهَاکمُ التَّکاثُرُ»؛ (تکاثر: 1) به ثروت اندوختن به افراد بالیدن جاهلیت اولی چی بود؟ دختر زنده به گور کردن جاهلیت اولی چی بود؟ جنگ ها و درگیری های بی مبنا بی اساس رسول خدا مبعوث شد جاهلیت اولی را از بین برد «کنتُمْ عَلَي شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ»؛ (آل عمران: 103) نجات داد «کنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکمْ»؛ (آل عمران: 103) اختلاف ها شد دوستی، بت پرستی شد خداپرستی، دختر زنده به گور کردن ریشه کن شد جامعة عرب برا دختر و زن حساب باز کرد تکاثر رفت بجاش زهد آمد کار به جایی رسید مردم مدینه خانه هاشون با مردم مهاجر مکه تقسیم کردند کار به جایی رسید شهید توی جبهه داشت جان می داد آب نمی آشامید میگه بده به اون یکی اون تشنه است کار به جایی رسید که مردم تو مدینه خرماشون می چیدن تو ظرف می کردند شمشیرشون هم برمی داشتند دنبال پیغمبر تو جنگ تبوک، موته، اینها تغییر جاهلیت اولی بود که پیغمبرخدا این جاهلیت را عوض کرد البته گاهی بعضی ها می خواستند اینو دوباره دامن بزنند.

یه وقتی یه پیرمردی بین جوان ها نشسته بود تو مدینه اینو مجمع البیان نقل کرده جالبه این قصه یه پیرمرد متعصب لجوج ایناییکه هنوزم من گاهی برخورد می کنم باهاشون گاهی سفرهایی که میریم مخصوصاً خارج از کشور هنوز یاد طاغوت هنوز یاد شاه هنوز یاد مسائل قبل از انقلاب دنیات زیر و رو شده این هنوز فکرش توی سلطنته این پیرمرد لجوج متعصب جوان ها را دور هم جمع کرد گفت ها چی شده با هم صلح کردید اوس و خزرج کنار هم نشستید شما می دانید چقد باباهای شما را اینا کشتن چقدر باباهایی شمارو اونا کشتن تو می دونی پدر تورو اینا تو می دونی یکی یکی شروع کرد بین اینها ولوله انداختن و اختلاف انداختن و خدا لعنت کنه کسانی که با این نگاه می آیند کارشون را هم نهادینه می کنند گفت گفت یه مرتبه جوان ها اون حس جنگجویشون تحریک شد بلند شدند شمشیر دست گرفتند حرکت کردند برای درگیری و نزاع یه کسی دوید به پیغمبر خبر داد یا رسول الله چرا نشستید؟ تمام بافته های شما را کسی از بین برد دوباره اوس و خزرج شمشیر دست گرفتند اونقدر پیغمبر با سرعت آمد که یه طرف عباش به زمین کشیده می شد خودشو رسوند ایستاد جلو جمعیت فرمود: الله الله أبدَعوي الجاهلية ترجعون؛(سیره ابن هشام) باریک الله سر خونه اولتون برگشتید دوباره یاد جاهلیت کردید بالأخره آرام کرد و داستان تمام شد.

جاهلیت نو

آقایان رسول خدا از دنیا رفت نیم قرن از رحلت پیامبر گذشت سال 61 هجری جاهلیتی که امام باقر فرمود اومد این جاهلیت بود تو این جاهلیت بت پرستی نبود طاغوت پرستی بود تو این جاهلیت معاویه می گفت نماز جمعه چهارشنبه می گفتند باشه تو این جاهلیت می گفتند سب امیرالمؤمنین می گفتند باشه تو این جاهلیت می گفتند افرادی حاکم باشند که به سادگی مرتکب گناه میشن مرید پیغمبر هستند رسول خدا اینارو مترود اعلام کرده این جاهلیت جاهلیت نو بود دیگه بت و چوب و سنگ نبود چی بود؟ طاغوت پرستی سلطنت به جای امامت و خلافت پیروی کورکورانة از حاکم امیرالمؤمنین خواندن حاکم معلوم هست این جاهلیت نیاز به یک انقلاب دیگه داره لذا حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن‏؛ (كامل الزيارات، النص، ص53) لذا اسلام با پیامبر شکل گرفت با امام حسین بقا نبوی الحدوث و حسینی البقاء؛ دو تا داستان براتون بگم ببیند جاهلیت دوم چه جور بود؟

ابزار تبلیغاتی

هاشم مرقال از اصحاب خاص امیرالمؤمنین خیلی علی رو دوست داشت تو جنگ صفین اومد خدمت آقا داشت می رفت میدان آقا بهش فرمودند: هاشم وصیتی سفارشی نداری گفت: چرا آقا یه وصیت دارم دوست ندارم تمام دنیا و ما فیها را به من بدهند دست تو دست دشمن شما بذارم من تا آخرین لحظه میخوام در برائت از دشمنان شما کوشا باشم آقا دعاش کرد جزاک الله؛ خداوند بهت جزای خیر بده امام دعاش کرد.

حالا عرضم اینجاست خوب دقت کنید رفت میدان هاشم مرقال همین طور که شروع کرد جنگیدن دید یه جوانی از سپاه معاویه درحالی که می جنگه با امیرالمؤمنین و با سپاهیان اون حضرت داره به امیرالمؤمنین ناسزا میگه، فحش میده، توهین می کنه، هاشم مرقال متوقفش کرد گفت جوان به کی ناسزا میگی گفت به علی بن ابی طالب گفت برا چی؟

گفت به دو دلیل: «بَلَغَنِي‏ أَنَّ صَاحِبَكُمْ لَا يُصَلِّي»؛ به ما گفتن صاحب شما علی نماز نمی خواند؛ ‏«بَلَغَنِي‏ أَنَّ صَاحِبَكُمْ لَا يُصَلِّي»؛ ببیند تبلیغات را جهل را

«وَ إنَّهُ قَاتِلُ عُثمَان»؛ به ما گفتن خلیفه سوم را امام شما به قتل رسونده هاشم مرقال فرمودند که جوان این دومیش که دروغ محضه هیچ دخالتی امیرالمؤمنین در جریانی که تو مدینه پیش اومد و منجر به قتل خلیفه سوم شد نداشت این دروغ محضه همینایی که پرچمشو عَلَم کردند همینایی که پیراهنشو بر سر نی و پرچم کردند همین ها این کار کردند این دروغ ولی یکیشو می تونم ثابت کنم دستشو گرفت اوردش بین اصحاب امیرالمؤمنین گفت اینارو می شناسی این عمار این اویس ببین پیشانیاشو این مالک تمام آثار سجده کی گفته علی لا یصلی اینا پیرو اویس قرن یه شب تا به صبح گاهی به سجده بوده علی امام ایناست اویس زیر عَلَم یه بی نماز سینه می زنه بابا تو آدمایی که از این آقا آقاش این امام را نمی شناسی ایناییکه دارند از حمایت می کنند ببین ببین کی داره حمایت می کنه اونطرف قضیه کیا هستند تو غرب حمایت از خط فتنه می کنند این طرف کیا حمایت از نظام و رهبری می کنند شما ببین افراد را بشناس اویس داره زیر عَلَمِ امیرالمؤمنین عمار داره زیر عَلَمِ امیرالمؤمنین سینه می زنه جوان عذرخواهی کرد پیوست به سپاه حضرت امیر عمرعاص از اون عقب فریاد زد برگرد خدعک العراقی؛ این عراقی گولت زد گفت نه: نصحنی؛ نصیحتم کرد خدا پدرشو بیامرزه تو مارو گول زدی تو مارو اینجا آوردی.

جوان ها داستان دوم تو همین صفین امیرالمؤمنین با یک کسی می جنگید اون شخص قرآن می خوند أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «عَمَّ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ * کلَّا سَيَعْلَمُونَ * ثُمَّ کلَّا سَيَعْلَمُونَ * أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا»؛ (نبأ: 1 ـ 6)

 آقا متوقفش کرد فرمود: جوان أتعرف نبأ العظیم؛ تو معنای این آیه را بلدی؟ می دونی نبأ العظیم چیه؟ گفت: نه فرمود: والله أنا النباء العظیم؛ تأویل آیه نه تفسیر تفسیر آیه به معنای معاد قیامت ولی هر آیه یک باطنی دارد باطن این آیه منم تو داری با این مصداق این آیه می جنگی آیه را هم میخوانی أتعرف نبأ العظیم والله أنا النباء العظیم؛ ان شاءالله خدا قسمتتون کنه نجف اشرف یه زیارت نامه داره امام هادی بی نظیر من هر وقتی برم نجف غدیر باشه یا غیر غدیر می خونم آشیخ عباس هم تو مفاتیح میگه این مال غدیر نیست همیشه بخونید دور و نزدیک هر روز امام هادی تو اون زیارت نامه میگه: السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ؛ علی جان نبأ عظیم تویی، آقایان، خواهران، جوان ها، جاهلیت دوم این بود که تو شام بیان به امام سجاد توهین کنند ناسزا بگند تو شام بیان خدارو شکر کنه اون پیرمرد شامی بخاطر کشته شدن امام حسین و اسارت خاندانش حالا دیدید کلام امام صادق را «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ حسین خون داد این جهل از جامعه بگیره و گرفت انقلاب مدینه، انقلاب توابین، انقلاب زید بن علی بن الحسین، انقلاب یحیی بن زید، انقلاب نفس زکیه، انقلاب حسین شهید فخ، پشت سر هم حرکت، جریان، فریاد یالثارات الحسین، شام بهم ریخت، کوفه بهم ریخت، اینو امام حسین از بین برد «لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ این خیلی خطرناکه، خیلی مواظب باشید.

کتمان جهل

اجازه بدید یه نکته بسیار لطیفی هم خدمتتون بگم خوب عنایت کنید این نکته رو بیشتر گوش بدید اینایی که گفتم جهل بود جهل یعنی عدم اطلاع خبر نداره تا امام سجاد برای این پیرمرد توضیح داد ما اهل بیتم عذرخواهی کرد تا عمرعاص تا هاشم مرقال برای این جوان توضیح داد گول خوردیم این حرف هارو بهت زدن پیوست عزیزان خطرناک تر از این جهل می دونید چیه؟ خطرناک تر از این نادانی می دونید چیه؟ اینکه یک عالم خودشو جاهل جلوه بده، تجاهل کتمان کنه عالم جهلشو علمشو بپوشانه و خودشو جاهل جلوه بده این خیلی خطرناکه یک روایت دیدم خیلی قشنگه پیغمبر گرامی اسلام عمار یاسر فرستاد تبلیغ یک روستایی یک منطقه ای به نظرم تو بحار دیدم روایت را حالا دارم آدرسشو عمار رفت و سر روز همون اول برگشت یک روزه برگشت إ بابا مُبَلِغ دهة یک ماهی یک هفته ای پنج روز، شش روز یک روز صبح رفت عصر برگشت پیغمبرگرامی اسلام فرمودند: عمار چرا برگشتی؟ چرا نموندی؟ گفت یا رسول الله منو جایی فرستادی که هم ک الإبل الوحشیه؛ اینا حرف گوش نمیدن اصلاً پا سخنرانی نمیان گوش نمیدن من نمیرم اینا توجه نمی کنند سطحشون خیلی پایینه چون اون قوم یک قوم بادیه نشین بودند علمشون پایین بود عمار هم کم طاقت بود حالا اینجا اومد گفت یا رسول الله اینا گوش نمیدن هر چی گفتم توجه نکردن من اومدم حالا حضرت دوباره فرستاده کسی دیگه کاری ندارم منظورم اینجاست پیغمبرخدا فرمود: عمار تعجب کردی یه جایی رفتی که هیچی نمی دونند .(آقایون بنده خودم گاهی رفتم جاهایی تبلیغ یک وقتی یکی از این دوستان ما از خارج کشور اومده بود ایران که البته الحمدلله اینجا درس خوند سواد پیدا کرد رفت کشور تدریس و دانشگاه سه چهار سال بیشتر پیش ما نبود از یک کشور دور افتاده اونور دنیا از کلمبیا اومده بود بعد اومده بود اینجا البته مسیحی هم بود مسلمان شد و شیعه شد و یک چند سالی هم ما در خدمتشون بودیم یک چیزهایی خوند و رفت بعد ایشون می گفت من تا مدت ها در آنجا تبلیغ می کردم برا امیرالمؤمین به عنوان پیامبر من اصلاً نمی دونستم امیرالمؤمنین جانشین پیامبر است یعنی تصورش ابن اثیر در تاریخش میگه تو شام از یک کسی پرسیدن أتعرف فاطمه؛ فاطمة زهرا را می شناسی؟ قال نعم: هو زوجة الرسول الله؛ بله می شناسم همسر پیغمبر دیگه یعنی دختر بودن حضرت فاطمه را برا پیامبر حالا اینو من تو ابن اثیر تاریخ دیدم ولی اینو خودم شنیدم این جوان تا چند ماه تلاش می کردیم ما بهش بگیم بابا پیامبر رسول خداست آخرین پیامبر بعد از او وحی تمام شده امیرالمؤمنین امام جانشین اوست گفت پس من کلی اونجا تبلیغ کردم تو مردم کلی برعکس گفتم خب این عیب نداره یه کسی نمی دانه میاد میخونه یاد می گیره)

حدیث عمار

 پیغمبرخدا فرمود: خوب گوش بدید حدیث عمار: الا أخبرک بعجب من ذلک؛ میخوای عجیب تر برات بگم بله یا رسول الله مگه از اینا عجیب ترم پیدا میشه اینا بخدا هیچی متوجه نمی شدند فرمود: بله عجیب تر از اونا الذین علموا ما جهلوا هولاء؛ اوناییکه می دونند چیزهایی رو که اینا نمی دونستند ثم جهلوا  بعد علمشون کتمان می کنند و جهلوا کجهلهم؛ جاهل و نادان برخورد می کنند این خطرناک تر این همون بحث خواص که اشاره شده بارها پیش شما خواص شریح قاضی که جاهل نیست این می دانه قضایا رو . حسان بن ثابت که تو غدیر بوده شعر گفته تو سقیفه جاهل نیست این می دانه قضایارو .طلحه و زبیر که جاهل نیستند امیرالمؤمنین می فرماید: فقد علمتما و إن کتمتما؛ شما می دانید علی را می شناسید ولی خودتون زدید به اون راه وای وای بر اون کسانی که بدانند اما برا حفظ موقعیت برا رأی برای اینکه یک کسی افرادی ازشون حمایت کنند برای اینکه موقعیتشون حفظ بشه ساکت بشن این همان است که رب عالمٍ قد قتلوه جهله؛(حکمت 104 نهج البلاغه) چقدر عالم که جهلش او را کشته، أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أَشْتَرِیَ الْجَهْلَ بِالْعِلْمِ؛(اصول کافی) خدا پناه می برم به تو من با کالای علم جهل نخرم با پول حقیقی جنس قلابی نخرم أن اشتری جهل بالعلم؛ خدایا و لذا پیغمبر خدا فرمود: لا تجعلوا علمکم جهلا؛ إ مگه علم هم جهل میشه بله مگه نشد مگه خودشون به اون راه نزدن مگه حسان ساکت نشد تو سقیفه مگه طلحه و زبیر نپوشوندن فضائل را مگه عرض می کنم که شریح قاضی نیامد پیش مردم تحلیل اشتباهی کرد این خطرناک است.

عدم اعتماد به رسانه های بیگانه

جوان ها اون نتیجه که گفتم میخوام بگیرم اینه آخر عرضم از هر کسی تحلیل نگیرید پای هر شبهه و سایتی ننشینید .شنیدم و خواندم یک جایی صدها سایت و وبلاگ و مجله داره علیه معارف شیعی و اسلامی تبلیغ می کنه خیلی حواستون جمع باشه این عرفان های نو ظهور گولشو نخورید صاحبان بعضی از این عرفان ها خودشون غرق در شهوت رانی بودند غرق در گناه بودند گول بعضی از این مکتب ها و حلقه هایی که تو همین تهران و قم و جاهای دیگه گاهی و دانشگاه ها گاهی نفوذ کرده مطالبشون کتاب هاشون دیگه جلوشو که نمیشه گرفت بالأخره سایت آزاد مواظب باشید اگر قدرت تحلیل ندارید نخوانید چطور با این دستگاه های برق تو خیابون ها نوشتن نزدیک شدن ممنوع اینو برا رئیس اداره برق و برا مأمور برق نوشتن برا منو شما نوشتن بلد نیستیم دست میذاریم برق می گیره مارو او آشناست اون می دونه نرید تو هر شبهه ای نرید تو هر مطلبی عقائدتون دچار خدشه میشه خدا می دونه کمتر روزیست دو تا سه تا پنج تا جوان یا مراجعه یا تلفن بخاطر بهم ریختگی عقائد به واسطة همین عالمانی که خودشون به جهل زدن حقایق دین را زیر سؤال بردن و مردم بهشون لطمه می زنند مواظب باشید بذارید این حدیث قشنگم براتون بخونم و عرضمو با این حدیث تمام کنم فرمود: به عالمی مراجعه کنید که پنج تا ویژگی داره: لا تجلسوا مع کل عالم؛ پا هر سایت و کتاب و شبهه و تحلیل و شبکة ننشینید هر جزوه ای را باز نکنید ببینید اگر شما قدرت تحلیل ندارید یا اگر می خوانید پیش قدرت تحلیل دار برید کسی که حالیشه بتونه شمارو إغنا کنه جوان ها جمع دانشگاهی هاست اساتید دانشگاه روحانیون معظم نهادها و هجمة دانشگاهیان هستند آقایون رؤسای دانشگاه بینی و بین الله قدرت دستتون تو دانشگاه ها حلقه های هم اندیشی و معرفت بگذارید دعوت کنید نه از افرادی که به هر حال نتوانند پاسخگو باشند بیائید تو متن حوزة علمیه بحمدلله تو رشته های مختلف عنوان بدید یک جلسه قرآن بحث تحریف، شبهات یک جلسه بحث عرض می کنم مربوط به عرفان های نوظهور اینارو شما نگید اینا میرن جای دیگه بگذارید این برنامه ها را یه وقت وقت را بودجه های فرهنگی صرف کارهای حاشیه ای نشه شما را به خدا حالا که این توان در اختیارتون.

دانشگاه اسلامی

من شاید نمی دونم 1376 من مسئول نهاد دانشگاه بودم یه وقتی با وزیر علوم وقت به مناسبتی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم ایشون اون موقع فرمودند: دانشگاه ها باید اسلامی بشه، یه 4 ـ 5 همایش هم برگزار شد مقالاتشم من دیدم خود ما یکیشو برگزار کردیم ولی دنبال شد به صورت کامل آقایان تا زمانی که این عرصه در اختیار شماست نمی دانید عرصة منبر همیشه در اختیار بنده نیست عرصة دانشگاه در اختیار شما نیست وزارت علوم همیشه در اختیار شما نیست تا توان دارید بگردید دنبال این عالمانی که امروز میگم ویژگی هاشون پنج تا ویژگی دارند از اینا استفاده کنید اونوقت تأثیرتون تو جامعه بگذارید مگه مرحوم آیت الله آقای مجتبی تهرانی رضوان الله تعالی علیه که امروز انبوه جمعیت زیر جنازة او اشک می ریخت جوان ها اینطور پا منبرش اشک می ریختند چی گفت برا مردم چی داشت؟ جزء اخلاصش جزء تقواش من گاهی خدمت آیت الله العظمی بهجت منبر می رفتم ایشون لطف می کردند می نشستند این جوان ها نگاه می کردند به چهرة ایشون اشک می ریختند خب چی برا اونا داشت شاید یک کلمه هم صحبتم نمی تونست باهاشون بشه چرا؟ چون فطرت این جوان ها پاکه خدا این جوان ها را دوست داره بخاطر این جوان ها به ما رحم می کنه إنَّ اللّه َ يُحِبُّ الشابَّ التائبَ؛ (نهج الفصاحه)جوان ها تو مسائلتون به عالمی مراجعه کنید که پنج ویژگی داره اگه نیست سراغ کسی که این ویژگی را داشته باشه «لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ إِلَّا عَالِمٌ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْخَمْسِ إِلَى الْخَمْسِ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِيحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ» (الإختصاص، النص، ص336)

عالمی که شما را به پنج جا منتقل کنه:

یک: «مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ»؛ شکتون ببره یقین براتون بیاره نه یقینتو ببره شک بیاره شبهه بندازه هشام یه جوان بود دچار شک بود از مرجئه بود دایی اش دستشو گرفت اُوردش خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ آی باریک الله به این آدمایی که دست یه جوان می گیرند تو یه دست عالم میذارن تو یک دست فرهیخته میذارن تو دست یک مرجع میذارن میارن اینجا تو روضة اباعبدالله اینا بیمه می کنه اُوردش پیش امام صادق دو جلسه نشست نه عوض شد کادر شد کادر خود هشام می رفت تو بحث های کلامی تو بحث امامت مباحثه می کرد شکشو امام برد تبدیل به یقین کرد این یک.

دو: «مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ»؛ پیش یک عالمی برید که از ریا شما را به إخلاص ببره حرف هاش، نگاه هاش، خب شما همین بزرگانی که یه عده ایش از دنیا رفتند همین سال های پس از انقلاب خود امام عزیز شما ببینید جوان ها وقتی می رفتند بسم الله می گفت اشک می ریختند این از ریا به إخلاص می بره این عالم چرا نگاه به عالم عبادت است؟ عبادت دیگه بابا این چشم عبادتش یکی نگاه به پدر و مادر «النَّظَرَ إِلَى وَجْهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»؛ نگاه به امیرالمؤمنین نگاه به عالم چرا؟ چون ریا را می بره اخلاص میاره.

سه: «مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ»؛ پیش یک کسی بشینید که به شما زهد بده امیری بر دنیا بده نه شما را به شهوت رانی و تکاثر و مسابقة در اموال دعوت کنه. «مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ»؛ چقدر این حدیث قشنگه این تابلو کنید تو دانشگاهاتون آقایون اساتید فرمود: «لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ إِلَّا عَالِمٌ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْخَمْسِ إِلَى الْخَمْسِ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِيحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ» (الإختصاص، النص، ص336)

با هر عالمی ننشینید با عالمی بنشینید «مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِيحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ»؛

چهارم:

«مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِيحَةِ»؛ دشمنی را ببره خیرخواهی بیاره نه یک سخنرانی کنه فتنه به پا کنه دانشگاه را بهم بریزه اعتصاب اوضاع دانشگاه را این خیلی باریک الله به اون استاد و به اون عالمی که عداوت ها را بین گروه ها گروه های درون نظام از بین می بره هی قلب ها را بهم نزدیک می کنه و بدآ به حال اون عالم عالم که میگم یعنی هر کسی که آگاهی داره تو این قضایا نه روحانی منظورمه هر کسی مسئول رئیس قدرت دستشه و بدآ به حال اون کسی که عداوت ایجاد می کنه بهم می ریزه اختلاف میاندازه مردم را مأیوس می کنه عداوت به نصیحت.

پنجم: «مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ»؛ تکبر ببره تواضع بیاره فروتنی بیاره ننشینید با عالمی که شمارو متکبر شاک رغبت به دنیا ریاکار و بالأخره دشمن باهم بار میاره بنشینید با عالمی که یقین، زهد، اخلاص، نصیحت و همدلی برای شما ایجادکنه این همة عرض من بود امروز که خیلی سعی کردم فشرده اش کنم خلاصه اش اینکه امام حسین برا چی جان داد؟ «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ خون داد این جاهلیت دوم نه جاهلیت اول جاهلیت اول پیغمبر از بین برد جاهلیت دوم را از بین ببرد و از بین برد اینو زینب کبری تو مجلس دشمن فرمود: فرمود: والله اسم ما رفت تو قلب ها تو قلب ها بود کسی هم نمیتونه از قلب ها خارج کنه این جمعیتی که این روزآ پیاده کربلا میرن و رفتن نمیدونم چند میلیون آدم هست ده میلیون پانزده میلیون شما دیدید تو مسیر یه موردی من دیدم با یک جوانی مصاحبه می کرد گفت آقا شما از کجا میای؟ از چین گفت مذهبتون گفت من بودایی هستم دو ماه مسلمان شدم خواستم اولین ثبت تو پروندة اسلامم زیارت قبر اباعبدالله باشه پای پیاده پای مصنوعی چه کرده؟ تسخیر کرد قلب ها را اباعبدالله، کربلایی که یه روزی نمی خواستند یک نفر اونجا باشه جنازه های خودشون دفن کردند اجساد شهداء را مقابل آفتاب گذاشتن بدن هایی که یه روزی بهش اسب دوانیدن حالا ببینید از نجف تا کربلا چگونه مردم این 80 کیلومتر راه رو پیاده چگونه پذیرایی یه پیرزنی یه بسته خلال دندون دست گرفته بود ایستاده بود سر راه جمعیت می گفت یکی یکی بردارید اسم منم جزو پذیرایی کننده های زیارت اربعین من چیزی تو خونه ندارم همین یه بسته خلال یکی یه خلال بردارید وقتی لای دندان می کنید اسم منم به نام پذیرایی کننده های از اباعبدالله ثبت بشه حسین جان چه کردی؟ چه کردی؟ چه جور قلب ها را تسخیر کردی؟ جوان ها ما که کربلا نیستیم .

ذکر مصیبت

اما از همین جا این دلهاتون روانه کنید کنار مضجع شریف اباعبدالله زیر قبة امام حسین اون قبه ای که زیرش دعا مستجابه ما را هم دعا کنید شما را به خدا ما را هم دعا کنید کشور دعا کنید مسلمان ها را دعا کنید نظام را دعا کنید شما دلتون پاکه خیلی دلتون پاکه مرحوم آیت الله میلانی رضوان الله تعالی علیه اواخر عمرشون شنیدم یه چند تا جوان خواسته بودند روضه ای یه مطالبی برای اینا گفته بودن این جوان ها اشکشون جاری شده بود ایشون فرمودند: کفن منو بیارید اُوردن گفته بود این اشک ها را رو این کفن بریزید میخوام اشک جوان رو کفن من باشه.

خدا به این واسطه به من لطف کنه عنایت کنه این خیلی مهمه شما خیلی پیش خدا مقام دارید قرب دارید اشک شما با اشک همه فرق می کنه این دل ها را امروز روانه کنید کنار قبر اباعبدالله امروز دو تا زائر داشت اباعبدالله ، عطیه و جابر بن عبدالله انصاری البته خیلی بزرگان نوشتن اهل بیتم امروز اومدن سید بن طاووس نوشته خیلی ها نوشتن.

خدا رحمت کنه مرحوم آقای قاضی یک کتاب تحقیقی اصلاً راجع بازگشت داره ولی من روضه را اینطور میخوانم امروز جابر و عطیه عطیه هم مفسر قرآن شاگرد ابن عباس بوده .پیرو امیرالمؤمنین بوده میگه دوتایی با هم راه افتادیم از مدینه آمدند نزدیکای کربلا که رسیدیم کفش هاشو از پا در اُورد جابر حافیا؛ پا برهنه شد لباس عوض کرد تو فرات غسل کرد به من گفت چیز خوشبو کننده ای داری گفتم من یه عطری پیشم هست از من گرفت یه قدری عطر به خودش زد دستشو گرفتم دوتایی با همدیگه آمدیم آی جوان ها دلتون میخواد کربلا ان شاءالله یه اربعینی کنار قبر اباعبدالله میگه آهسته آهسته آمدیم رسید کنار قبر سه مرتبه فریاد زد: الله اکبر الله اکبر الله اکبر از هوش رفت میگه رفتم یه قدری آب به صورتش زدم تا چشماشو باز کرد گفت حبیبی یا حسین حبیبی یا حسین دوست من حبیب من من جابرم پیر غلام شما هستم آقاجون جواب حبیب نمیدی حبیب لا یجیب حبیبه خودشو رو قبر انداخت ناله زد گریه کرد عرض کنم جابر تو اومدی کنار قبر بدن دفن شده پیدا نیست کسی تو رو کعب نی نزده کسی به تو تازیانه نزدی تو به صورت طبیعی قبر دیدی غش کردی من بمیرم برا اون خواهر و دختری که گودی قتلگاه وقتی اومدن بدن اربا اربا غیر قابل حمل خودشو انداخت رو بدن دختر اباعبدالله تازیانه ها رفت بالا مگه یه دختر چقدر قدرت داره چرا این همه تازیانه او را با تازیانه از رو بدن حسین...

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved