سه شنبه, 02 آبان 1396 07:41

چرا نام ائمه معصومین (ع) به طور صریح در قرآن نیامده است؟

چرا نام ائمه معصومین (ع) به طور صریح در قرآن نیامده است؟

 پاسخ اجمالی

باید توجه داشت که هرچند نام ائمه ی اطهار (ع) در قرآن به طور صریح نیامده است، لکن در کلام پیامبر اسلام (ص) به طور صریح نام ائمه ی معصومین(ع) و مخصوصاً على بن ابى طالب (ع) ذکر شده است که مصداق روشن آن حدیث غدیر است که به منزله‏ى اعلام رسمى خلافت امیرالمؤمنین على (ع) مى‏باشد. حدیث غدیر از جهت سند متواتر و از جهت دلالت شواهد روشنى بر امامت حضرت على (ع) دارد.

 

از این گذشته در خود قرآن هم آیاتى در شأن حضرت على (ع) نازل شده که مهم ترین آنها آیه ی 55 سوره‏ى مائده است که مى‏فرماید: "ولى شما خدا و رسول و آن مؤمنانى که نماز به پا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند، است". و در کتب تفسیر و تاریخ و روایى شیعه و سنى آمده است که این آیه پس از انفاق حضرت على (ع) انگشترش را در حال نماز و در رکوع نازل شده است و مصداق خارجى آن جز على بن ابى طالب (ع) نیست، پس هر چند به طور صریح نام حضرت على (ع) در قرآن نیامده است، اما اشارات واضحى به آن حضرت شده است.

 

اما این که چرا به طور صریح نام ایشان برده نشده است، لااقل دو جواب مى‏تواند داشته باشد. اوّلا: بناى قرآن براین است که مسائل را به صورت کلى، و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز مسایل را تشریح نماید. چنان که در موارد بسیارى روش قرآن این چنین بوده است. از این رو امام صادق (ع) هنگامى که از ایشان سؤال مى‏شود: چرا نام امامان (ع) در قرآن نیامده مى‏فرماید: همچنان که خدا نماز و زکات و حج را به شکل اصل و قانون کلى نازل فرمود و جزئیات آن را تشریح نکرد، بلکه پیامبر اکرم (ص) خود نحوه ی انجام و احکام جزئى آنها را بیان فرمود، در مورد ولایت هم، پیامبر خود به خلافت حضرت على (ع) و اهل بیتش تصریح نمود، بدون این که در قرآن نیازى به ذکر نام تک تک ائمه (ع) باشد. ثانیا: در مثل چنین مسأله‏اى، که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح و با اشاره و کنایه مطلب را بیان نماید؛ زیرا احتمال دارد که دامنه ی مخالفت با مسأله ی امامت ائمه (ع)، به مخالفت با قرآن و اصل دین کشیده شود، که مسلما این به صلاح مسلمانان نخواهد بود؛ یعنى چه بسا مخالفین با ولایت حضرت على (ع) به جهت مخالفت با آن حضرت - اگر آیه‏اى به طور صریح ولایت آن حضرت را بیان مى‏فرمود - آن آیه را تحریف یا تبدیل یا حذف نمایند، و آن گاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله ی یک کتاب آسمانى جاودان، هتک مى‏گردید. افزون بر این باید توجه داشت اگر خداوند در قرآن مى‏فرماید: "ما قرآن را نازل کردیم و خود حافظ آن هستیم" یکى از راه‏هاى حفظ قرآن به این است که انگیزه‏هاى مخالفت و تحریف را به صورت طبیعى از میان بردارد. لذا در قرآن اوّلاً به ولایت ایشان به طور صریح و با ذکر نام پرداخته نشده است، ثانیا: آیات مربوط به ولایت حضرت على (ع) و نیز آیه ی تبلیغ که مربوط به ابلاغ رسمى ولایت حضرت على (ع) است و نیز آیه ی تطهیر که راجع به عصمت اهل بیت(ع) است، در لابلاى آیاتى که در ظاهر هیچ ارتباطى با بحث مورد نظر ندارند، گنجانده شده است، تا حتى المقدور انگیزه‏هاى تحریف و تبدیل فروکش نماید و قرآن در طول تاریخ از هر گونه تعرض مصون و محفوظ باشد.  

پاسخ تفصیلی

در ابتدا باید به این نکته توجه شود که اوّلاً: نام امامان معصوم (ع) به طور صریح در کلام پیامبر اکرم (ص) آمده است، مخصوصاً نام مبارک حضرت على (ع) که در چندین مورد، پیامبر اکرم بر جانشینى آن حضرت و ولایت ایشان، تصریح نموده‏اند که یک مورد آن در ابتداى بعثت، هنگام ابلاغ رسالتش به عشیره و قوم و خویشان بود که فرمودند: "نخستین کسى که به من ایمان آورد وصى، وزیر و جانشین من خواهد بود"، و غیر از حضرت على (ع) کسى جواب مثبت نداد و در نهایت پیامبر (ص) به او فرمودند: "بعد از من، تو وصى و وزیر و خلیفه ی من خواهى بود."[1] مورد دیگر "حدیث غدیر" است که پیامبر صریحا فرمودند: "من کنت مولاه فعلى مولاه"[2]، "ر کس من مولاى اویم على (ع) مولاى اوست". و همچنین "حدیث منزلت" که پیامبر به حضرت على فرمودند: "انت منى بمنزلة هارون من موسى ،الاّ انه لانبى بعدى".[3]  احادیث پیامبر (ص) مربوط به خلافت و جانشینى حضرت على (ع) اکثرا متواترند و به این مطلب در بسیارى از کتب عامه و خاصه اشاره شده است.[4]  در حدیث دیگرى پیامبر (ص) نام ائمه ی معصومین (ع) از حضرت على (ع) تا حضرت حجت (ع) را به جابربن عبدالله انصارى بیان مى‏فرمایند.[5]

 

پس این نکته را باید در نظر داشت که گرچه نام ائمه ی اطهار (ع) در قرآن صریحا ذکر نشده است، اما پیامبر اکرم (ص)، که به تصریح قرآن سخنانش همگى حق و وحى هستند،[6] نام ایشان را صراحتا بیان داشته و به جانشینى و امامتشان تاکید نموده است.

 

ثانیاً: در قرآن مجید به ولایت امیر المومنین على (ع)، اشاره شده است هرچند که صریحا نام ایشان نیامده است عموم مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که این آیه در شأن حضرت على (ع) نازل شده، و جز او مصداقى ندارد[7] و آن آیه‏ى 55 سوره‏ى مائده است که مى‏فرماید:"انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون"، جز این نیست که ولى شما خدا و رسولش و مؤمنین که نماز را بپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند، مى‏باشند.

 

با توجه به این که در اسلام دستور و قانونى نداریم که انسان در حال رکوع زکات بدهد، معلوم مى‏شود که این آیه، اشاره به واقعه‏اى است که یک بار در خارج وقوع پیدا کرده است، و آن این بود که حضرت على (ع)‏ درحال رکوع بود که سائلى پیدا شد و درخواست کمک نمود، حضرت به انگشت خود اشاره کرد، آن سائل آمد و انگشترى حضرت را از انگشتش بیرون آورد و رفت.[8] از این رو آیه مى‏فرماید: منحصراً[9] ولایت و سرپرستى شما مسلمانان بر عهده ی خدا و پیامبر (ص) و حضرت على (ع) است و جز او کسى ولایتى بر شما ندارد.

 

پس تاکنون روشن شد که نام معصومین (ع) صریحا بر زبان پیامبر اکرم (ص) جارى شده و اشاره و کنایه روشنى هم به ولایت امیر مؤمنان (ع) در قرآن شده است، به گونه‏اى که اگر شخص پژوهشگر منصفى خواهان حق و به دنبال حق باشد، با اندک تحقیق و تفحصى متوجه مى‏گردد که نظر پیامبر (ص)، در مورد جانشینى و امامت پس از حضرت، خلافت حضرت على (ع) و اولاد طاهرینش بوده است. اما این که چرا نام ائمه (ع) صریحا در قرآن ذکر نشده، دو دلیل مى‏تواند داشته باشد:

 

1. بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است.

 

این جواب در روایتى از امام صادق (ع)[10] ارایه شده است و براى تایید گفتار، امام (ع) سه مثال مى‏زنند: یکى این که در مورد نماز، قرآن مسأله را به شکل کلى مطرح ساخته و نفرموده است که کیفیت و کمیت هر نمازى چگونه انجام شود ولى پیامبر (ص) طریقه ی اقامه نماز و تعداد رکعات هر نماز را براى مسلمانان بیان فرمودند. دیگر به مسأله ی زکات مثال ‏مى زنند که در قرآن فقط به صورت یک اصل مطرح شده ولى پیامبر (ص) تعیین فرمود که به چه اقلامى زکات تعلق مى‏گیرد و نصاب هر یک چقدر باید باشد. و سوم به احکام حج اشاره فرمودند که در قرآن فقط وجوب حج آمده است، اما پیامبر (ص) شخصاً راه و روش انجام آن را براى مسلمانان تشریح فرمودند.[11]

 

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه ی موارد و در جزئیات مسایل وارد شود انتظار نابجایى است، و اگر در مسأله‏ى امامت و اهل بیت(ع) به تک تک نام ائمه ی اطهار (ع) تصریح نشده، نمى‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل بیت باشد، چنان که به بهانه این که در قرآن نیامده که نماز ظهر 4 رکعت است نمى‏شود آن را دو رکعتى خواند. یا این که در قرآن نیامده که در حج باید هفت مرتبه طواف را انجام داد، طواف را ترک نمود.

 

2. در مانند چنین مسأله‏اى که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت درآن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال دارد که دامنه ی مخالفت با مسأله ی امامت امیرالمؤمنین على (ع) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شود و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏باشد، البته باید توجه داشت این که قرآن مى‏فرماید: "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون" به درستى که ما قرآن را نازل کردیم و محققا خود حافظ آن هستیم،[12] یکى از راه‏هاى صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان نما گرفته شود، تا اگر کسى یا گروهى، به خاطر هوا و هوس و اختلاف و وجود انگیزه‏ى قوى براى تحریف یا تغییر، لااقل قرآن را به مورد نظر خود تغییر ندهد و از این رهگذر ارزش و حرمت قرآن هتک نگردد.[13]

 

استاد مطهرى دربیانات خود این جواب را به این شکل تقریر نموده‏اند: "این مطلب را که چرا قرآن امامت و خلافت حضرت على (ع) را به اسم بیان نکرده است این طور پاسخ مى‏گویند که اوّلا: بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت اصل بیان کند، و ثانیاً: پیغمبر اکرم (ص) یا خداى تبارک و تعالى نمى‏خواست در این مسأله که بالاخره هوى و هوس ها دخالت مى‏کند، مطلبى به این صورت مطرح شود. گو این که صورت طرح شده را هم اینها آمدند و به صورت توجیه و اجتهاد و این حرفها را گفتند که مقصود پیغمبر (ص) چنین و چنان بوده است؛ یعنى اگر آیه‏اى هم به طور صریح در این خصوص وجود داشت، باز آن را توجیه مى‏کردند. پیغمبر (ص) در گفتار خودش به طور صریح فرمود: "ذا على مولاه"؛ دیگر از این صریح‏تر مى‏خواهید؟! ولى خیلى فرق است گفتار پیامبر (ص) با این صراحت را زمین زدن، و آیه قرآن را با وجود کمال صراحت در آن، همان روز اول بعد از وفات پیامبر، زمین زدن. و لهذا من این جمله را در مقدمه ی کتاب "خلافت و ولایت"نقل کرده‏ام که یک یهودى در زمان حضرت امیر (ع)‏ مى خواست عموم مسلمین را به حوادث نامطلوب صدر اسلام سرکوفت بزند (و انصافا سرکوفت هم دارد) به حضرت گفت: ما دفنتم نبیکم حتى اختلفتم فیه: هنوز پیغمبرتان را دفن نکرده بودید که در باره‏اش اختلاف کردید.امیرالمؤمنین (ع) در جواب فرمودند: انا اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ماجفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم: اجعل لنا الها کما لهم آلهة. فقال: انکم قوم تجهلون: ما درباره ی پیغمبر اختلاف نکردیم، اختلاف ما در دستورى بود که از پیغمبر به ما رسیده بود، ولى شما هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که از پیغمبرتان خواستید که همان اصل اوّل توحیدتان را زیر پا بگذارید، گفتید براى ما بتى بساز مانند اینها. پس خیلى تفاوت است میان آنچه براى ما رخ داد با آنچه براى شما رخ داد، ما درباره ی خود پیامبر اختلاف نکردیم، بلکه درباره ی این اختلاف کردیم که مفهوم و مفاد دستور پیغمبر چیست؟ ایندو با هم خیلى فرق دارد که کارى که به هر حال انجام مى‏دادند توجیهش درخارج این طور باشد (نه این که در واقع این طور بود) که بگویند آنها که مرتکب این خطا شدند، خیال مى‏کردند مقصود پیغمبر این بوده، و در نتیجه گفته ی پیغمبر را به این صورت توجیه کردند، و یا این که بگویند نص آیه ی قرآن با این صراحت را کنار گذاشتند، یا قرآن را تحریف کردند."[14]

 

پس مى‏توان گفت که نکته ی اصلى در عدم ذکر صریح نام ائمه ی اطهار (ع)، و یا لااقل نام امیرالمؤمنین (ع) صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن بوده است، چنان که ملاحظه مى‏شود آیات تطهیر[15] و تبلیغ[16] و ولایت[17] در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر (ص) یا احکام یا عدم دوستى اهل کتاب آمده است که ظاهراً هیچ ارتباطى به ولایت ائمه ی اطهار (ع) و حضرت على (ع) ندارد، ولى شخص پژوهشگر منصف مى‏تواند با اندکى دقت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.[18]

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] ابن البطریق، العمدة، ص 121 و 133؛ سید هاشم بحرانى، غایة المرام، ص 320، علامه امینى، الغدیر، ج 2، ص 278.

[2] این حدیث متواتر است و در کتب شیعه و سنى آمده است .در کتاب "الغدیر" ناقلان این حدیث طبقه به طبقه ازقرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند که در راس آنها بیش از 60 تن از طبقه اصحاب پیامبر هستند که در کتب اهل سنت راوى این حدیث بودند و نام آنها در آن کتب ثبت شده است. و همچنین در کتاب عبقات میرحامد حسین، تواتر حدیث غدیر ثابت شده است. ر.ک: الغدیر، ج 1، ص 14 - 114؛ ابن المغازلى، مناقب، ص 25 - 26؛ مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص 72 - 73.

[3] العمدة، ص 173 – 175؛ احمدبن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 32؛ الغدیر، ج 1، ص 51 ؛ ج 3، ص 197 - 201.

[4] در مورد تواتر احادیث مربوط به امامت حضرت على (ع) درکتاب الغدیر و کتاب عبقات کوشش هاى بسیارى صورت گرفته است .فاضل قوشجى نیز - از اهل سنت - در مورد بعضى روایات تواترشان را رد نمى‏نماید. ر.ک: شرح قوشجى بر تجرید الاعتقاد، خواجه ی طوسى.

[5] محمدبن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 123 ؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزى، ینابیع المودة، ص 494؛ غایة المرام، ص 267، ج 10، به نقل از مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج 2، ص 185.

[6] « و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى»، نجم، 3، 4.

[7] ر.ک: به کتب تفسیر، ذیل آیه ی مورد بحث، مانند فخرالدین رازى، التفسیر الکبیر، ج 12، ص 25؛ تفسیر نمونه، ج 4، ص 421 – 430؛ جلال الدین سیوطى، درالمنثور، ج 2، ص 393؛ همچنین کتب روایى اهل سنت این جریان را نقل کرده‏اند مانند: ذخایر العقبى، محّب الدین طبرى، ص 88؛ نیز جلال الدین سیوطى، لباب النقول، ص 90؛ علاء الدین على المتقى، کنزالعمال، ج 6، ص 391 و بسیارى کتب دیگر که به برخى از آنها در تفسیر نمونه، ج 4، ص 425 اشاره شده است.

[8] تحلیل از کتاب امامت و رهبرى، اثر استاد مطهرى، ‏ص 38 بر گرفته شده است.

[9] "انما" به گفته ی نحویون دلالت بر حصر دارد ر.ک: مختصر المعانى.

[10] کلینى، کافى، کتاب الحجة، باب ما نص الله و رسوله على الائمة واحداً فواحداً، ج 1.

[11] متن روایت چنین است: عن ابى بصیر قال: سالت اباعبدالله (ع) ‏عن قوله الله عزوجل "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم"، فقال (ع) نزلت فى على بن ابى طالب و الحسن و الحسین فقلت له: انّ الناس یقولون: فما له لم یسم علیا و اهل بیته فى کتاب الله عزوجل ؟ قال (ع) قولوا لهم: ان رسول الله نزلت علیه الصلاة و لم یسم الله لهم ثلاثاً و اربعا، حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک .و نزلت علیه الزکاة و لم یسم لهم من کل اربعین درهماً، حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک .و نزل الحج فلم یقل لهم طوفوا اسبوعاً حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک.

[12] این نکته را استاد هادوى تهرانى در جلسه درس "مبانى کلامى اجتهاد" ایراد فرمودند، که در ج 2 کتاب مبانى کلامى اجتهاد به چاپ خواهد رسید.

[13] همان.

[14] امامت و رهبرى، ص 109 - 110، چاپ 27، انتشارات صدرا، تهران، 1381.

[15] احزاب،33 :" انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً: همانا خداوند اراده کرده است که پلیدى را از شما اهل بیت دور نماید و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند" آیه ی فوق درضمن آیاتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.

[16] مائده، 67 : "یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته: اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بیان کن و گرنه رسالت او را انجام ندادى" این آیه در لابلاى آیات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشت هاى حرام آمده است.

[17] مائده، 55 : "انما ولیکم الله..."که ذیل آیات مربوط به عدم دوستى یهود و نصارى آمده است.

[18] این نکته نیز از دروس "مبانى کلامى اجتهاد" استاد هادوى تهرانى، استفاده شده است که در ج 2 کتاب طبع خواهد گردید.

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved