دوشنبه, 25 شهریور 1398 01:28

آیه «اکمال دین» و غدیر خم

پرسش : آیا آیه«اًلْیَوْم اَکْمَلْتُ لَکُمْ» درباره ولایت على(علیه السلام) نازل شده است؟

 پاسخ تفصیلی:

نزول آیهرا در روز «غدیر» بسیارى از اساتید فنّ حدیثو تاریخ مانند: طبرى، ابن مردویه، ابو نعیم اصفهانى، خطیب بغدادى، ابو سعید سجستانى، ابوالحسن المغازلى، ابوالقاسم الحاکم الحسکانى، ابن عساکر دمشقى، خطیب خوارزمى، ابن جوزى، شیخ الاسلام حموینى، ابن کثیر شامى و... که عموماً از اساتید طراز اوّل حدیثو تاریخ اهل تسنّن مى باشند تصدیق کرده اند؛ هرگاه به نقل این گروه، روایات اهل بیتپیامبر(صلى الله علیه وآله) ضمیمه گردد، نزول آیهدر روز غدیر قطعى مى شود.

 امّا مساله ترتیب و نظم آیات که مشکلى در بسیارى از مباحث براى مفسّران ایجاد کرده است چندان پیچیده نیست؛ زیرا ترتیب نزول سورهها و آیات قرآنبا ترتیب فعلى آن کاملا مغایرت دارد؛ مثلا سورههایى است که در مدینه نازل گردیده اند و قاعدتاً باید جاى آنها پس از سورههایى باشد که «مکّه» نازل شده اند و عکس آن نیز چنین است، حتّى برخى از آیات یک سورهدر مکّه و بعضى از آن در مدینه نازل گردیده است و چه بسا میان نزول دو آیهاز یک سورهسال ها فاصله شده است.

 اگر ما شان نزول آیات را به دقّت بخوانیم و یا لااقل آنچه را که بالاى سورههاى قرآن نوشته شده است ملاحظه کنیم از هرگونه توضیحى بى نیاز مى شویم؛ سورههایى است که آنها را سورهمدنى مى نامند ولى بعضى آیات آن در «مکّه» نازل شده است، مانند سوره «انفال» که تمام آن مدنى است مگر از آیه20 تا 26 که در مکّه نازل گردیده است و عکس آن نیز در قرآنفراوان است مانند سوره«شعراء» و «کهف» و امثال اینها.  بنابر این، ترتیب و نظم آیات و روابط آنها هیچ گاه نمى تواند براى ما در برابر روایات و احادیث قطعى، سند محکمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسیرقرآن نیز همین بوده است و این موضوع شواهد بسیارى دارد.  هرگز قرآننظم تالیف بشرى را ندارد که موضوعى را گرفته و تا آخر سورهآن را تعقیب کند; قرآنمجموعه آیاتى است که برحسب حوادث و پیشامدهاى گوناگون و هدف هاى مختلف، تدریجاً از طرف خداوند فرستاده شده است؛ چه بسا در یک سورهمقصدهاى مختلف و موضوعات گوناگون مورد بحث واقع شده است و به همین دلیل نمى توان قبل و بعد آیهاى را گواه محکم بر چیزى گرفت و روابط آنها را حفظ نمود؛ گاهى تمام آیات یک سورهبه صورت آیاتى است که مضامین آنها بسان حلقه زنجیر به هم پیوسته وارد شده اند و گاهى ابداً به هم مربوط نیستند.

 با توجّه به این مطلب، مشکل بزرگى که گاهى براى انسان پیش مى آید، حل مى شود و آن این که بسیارى از آیات، در میان سورهاى، کوچکترین تناسبى با قبل و بعد خود ندارد(2) گرچه بعضى از مفسّران زیاد کوشش مى کنند که تناسبى براى آنها در نظر بگیرند و ارتباط آنها را درست نمایند، ولى شاید این کار یک زحمت بیهوده باشد؛ زیرا تمام آیات یک سوره- به فرض آن که همه آنها در مدینه و یا مکّه نازل شده باشد - یکجا نازل نشده - بلکه به مناسبات و مقتضیاتى نازل گردیده و هرچند آیه، براى خود شان نزول جداگانه اى دارد، روى این حساب هیچ دلیلى ندارد که تمام آیات یک سورهبا هم مرتبط و مطالب آن به صورت حلقه زنجیرى جلوه کند.  در اینجا ممکن است کسى بگوید: آنچه تا اینجا گفته شد راجع به روابط سورهها با یکدیگر و آیات با همدیگر بود،

ولى آیهمورد سوال خصوصیّتى دارد که با بیان گذشته حل نمى شود و آن این که:  بیان مزبور اثبات کرد که لازم نیست آیات یک سورهکاملا با هم مربوط باشند، ولى هرگز نمى تواند جمله هاى یک آیهبا هم مربوط نباشند و صدر و ذیل آیهاى مطلبى را و وسط آیه مطالب دیگرى را تعقیب کند.  اتّفاقاً آیهمورد بحث از این قبیل است، اگر جمله «اًلْیَوْم اَکْمَلْتُ لَکُمْ» درباره ولایتعلى(علیه السلام) نازل شده باشد، ربط آن با آغاز و پایان آیهکه در مقام بیان احکام گوشت هاى حلال و حراماست بطور واضح قطع مى شود، از این نظر توضیح گذشته براى رفع این اشکال کافى به نظر نمى رسد.

 براى توضیح پاسخ خود ناچاریم قبلا متن و ترجمه آیهرا بنویسیم، سپس جواب خود را شرح دهیم; اینک متن و ترجمه آیهدر سه قسمت (آغاز، وسط و پایان آیه):  1- «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ مَا اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ و الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقوذَهُ وَ الْمُتَرَدَّیَهُ وَ النَّطِیحِهُ وَ مَا اَکَلَ السَّبُعُ اِلاّ مَا ذَکَّیْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْق»؛ (گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتى که به غیر نام خداذبح شوند، و حیوانات خفه شده و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده - مگر آن که (بموقع به آن حیوان برسید و) آن را سر ببرید - و حیواناتى که روى بت ها (یا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرامشده است و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوب هاى تیر مخصوص بخت آزمایى؛ تمام این اعمال، فسق و گناهاست.)(3)

 2- «اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً»؛ (امروز کافران از (زوال) آیین شما مایوس شدند; بنابر این، از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلامرا به عنوان آیین (جاودان) براى شما پذیرفتم.)(4)  3- «فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَه غَیْرَ مُتَجانِف لاِثْم فاِنَّ اللهَ غَفُور رَحیم»؛ (امّا آنها که در حال گرسنگى، دستشان به غذاى دیگرى نرسد و متمایل به گناهنباشند، (مانعى ندارد که از گوشت هاى ممنوع بخورند) خداوند، آمرزنده و مهربان است.)(5)

 در این سه قسمت، متن و ترجمه آیهروشن شد و منظور ما این است که قسمت دوم - خواه درباره على(علیه السلام) نازل شده باشد یا درباره موضوع دیگر، خواه در روز «غدیر» نازل گردیده باشد یا در روز «عرفه» - خود کلامى است مستقل که در وسط آیهاى قرار گرفته است.  اینک قراینى که این مطلب را تایید مى کند:  1- اگر قسمت دوّم از این سه قسمت برداشته شود کوچکترین لطمه اى به ارتباط قسمت اوّل و سوّم نمى زند - در متن و ترجمه آیهدقّت کنید.

 خلاصه، با ضمیمه کردن ذیل آیهبه صدر آن، یک آیهکامل به وجود مى آید و با برداشتن قسمت دوّم کوچکترین لطمه اى به ارتباط آیهوارد نمى شود و این خود گواه بر این است که قسمت مزبور کلامى است مستقل و جداگانه (درباره هر موضوعى نازل شده باشد) که در وسط آیهواقع شده است.  2- مضمون همین آیهدر سورههاى «بقره»، «انعام» و «نحل» تکرار شده است و قسمت دوّم که در این آیهاست، در سورههاى فوق دیده نمى شود; اینک به عنوان نمونه یکى از آنها را نقل مى کنیم:  «اِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ مَا اُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغ وَ لاَعَاد فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ اِنَّ اللهَ غَفُور رَحیم»؛ (خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیر خدابه هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است; (ولى) آن کسى که مجبور شود، در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهى بر او نیست; (و مى تواند براى حفظ جان خود در موقع ضرورت، از آن بخورد;) خداوند بخشنده و مهربان است.)(6)

 این آیهبیشتر آنچه را که در قسمت هاى اوّل و سوّم آیهمورد بحث مذکور است، در بر دارد; ولى اساساً از قسمت دوّم خبرى نیست و این خود گواه بر این است که قسمت دوّم آیه مورد بحث، کلامى است مستقل که از هیچ نظر با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.  3- روایاتى که متکفّل شان نزول آیات هستند، قسمت دوّم را جداگانه بدون این که از صدر و ذیل آن سخن بگویند مورد بحث قرار داده اند; مثلا، مى گویند: آیه«اَلْیَوْمَ یَئسَ...» تا آخر، در روز غدیر یا عرفه نازل شده است و این خود دلیل بر استقلال این قسمت است که به عللى در وسط آیهقرار گرفته است.  روى این حساب، وقتى روایات صحیحى از طرف شیعه و سنّى بگویند که این قسمت در روز «غدیر» درباره ولایتعلى(علیه السلام) نازل گردیده است،

صدر و ذیل آیهنمى تواند ما را از اعتقاد به مضمون احادیث باز دارد; زیرا این قسمت خود کلامى است مستقل که درباره هر موضوعى وارد شده باشد با قبل و بعد خود ارتباط ندارد.  4- دقّت و تدبّر در مضمون آیه، بیش از هر دلیل ما را به این نکته هدایت مى کند که مضمون آیهفقط درباره ولایتمى تواند صادق باشد و روابط جمله هاى قسمت دوّم با یکدیگر در صورتى محفوظ مى شود که شان نزول آن را مورد امامتبدانیم.  قسمت دوّم آیهمتضمّن دو مطلب است و آن این که: در یک روز معیّن، هم کافران از پیروزى بر مسلمانان مایوس شدند و هم دین خداتکمیل گردید،

حالا باید ملاحظه نمود آن روز کدام روز است که این دو حادثه در آن به وقوع پیوست؟ ما آنچه در تعیین این روز گفته شده یا ممکن است به ذهن خطور کند از نظر مى گذرانیم

:  1- روز بعثت: بطور مسلّم در روز بعثت این دو حادثه به وقوع نپیوسته است، زیرا در آن روز نه کافران مایوس بودند و نه دین بیان شده بود تا تکمیل گردد

.  2- روز فتح مکّه: این احتمال نیز مانند احتمال سابق است، زیرا فتح مکّه در سال هشتم صورت گرفت در حالى که بسیارى از پیمان هایى که مسلمانان با کافران داشتند به قوّت خود باقى بود و مشرکان مجاز بودند که مانند جاهلیّت رسوم حجرا به جا آورند، از این لحاظ یاس بر کافران مستولى نبود و دین خدارا در آن روز تکمیل نشده بود، چه بسا احکامى داریم که پس از فتح مکّه بیان شده است.

 3- روزى که اعلام بیزارى شد: یعنى روزى که على(علیه السلام) سورهبرائت را بر مشرکان خواند.  در آن روز اگر چه مشرکان شبه جزیره از هرگونه پیروزى مایوس گشتند، ولى در آن روز دین از نظر بیان احکام کامل نگشته بود; چه بسا احکامى مانند «حدود و قصاص» که در همین سورهمائده است بعداً نازل گردیده و ما باید روزى را نشان بدهیم که این دو موضوع با هم در آن روز اتّفاق افتاده باشد

.  4- روز «عرفه» از حجّه الوداع: بیشتر مفسّران اهل تسنّن این احتمال را انتخاب کرده اند و روایاتى نیز نقل نموده اند، ولى ما تصوّر مى کنیم که این روز نیز ظرف این دو حادثه خطیر نبود; زیرا در این صورت باید دید کافرانى که از پیروزى بر مسلمانان مایوس شدند چه کسانى بودند، اگر مقصود کفّار قریشیا عموم بت پرستان شبه جزیره باشد، بطور مسلّم روز یاس و ناامیدى آنان غیر این روز بود; زیرا قریشدر روز فتح «مکّه» و بقیّه پس از قرائت «سوره برائت» از هرگونه تفوّق مایوس گشتند، نه در روز «عرفه»; و اگر مقصود مطلق کافران روى زمین باشد - خواه در جزیره العرب و خواه در جاهاى دیگر - بطور قطع یک چنین یاس عمومى تا آخرین دقایق عمر پیغمبر(صلى اللهعلیه وآله) به وجود نیامده بود.  گذشته از این، مقصود از تکمیل دین چیست؟ آیا مقصود تعلیم وظایف حجّ است؟

پر واضح است که به یاد دادن واجبات یک عمل، دین کامل نمى شود; یا این که مراد بیان حلال و حرام است که در این سوره(مائده) بیان شده است؟ در حالى که بسیارى از احکام مانند ارث بردن «کلاله» و احکام ربا، طبق گفته اهل تسنّن پس از روز «عرفه» در دسترس مسلمانان قرار گرفته است.  

بنابر این باید اعتراف کرد که منظور از یاس، نا امیدى مخصوص است که توام با تکمیل دین مى باشد و این دو موضوع با نصب وصى صورت مى گیرد و بس; زیرا بسیارى از آیات قرآنى به این مطلب گواهى مى دهد که همواره کافران چشم طمع در دین مسلمانان دوخته بودند و آخرین آرزوى آنان این بود که مسلمانان را از آیین خود باز دارند و به کیش نیاکانشان برگردانند، چنان که مى فرماید: «ودَّ کَثِیر مِنْ اَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِّنْ بَعْدِ اِیَمانِکُمْ کُفّاراً حسداً»؛(بسیارى از اهل کتاب، از روى حسد- که در وجود آنها ریشه دوانده - آرزو مى کردند شما را بعد از اسلامو ایمانبه حال کفر باز گردانند.)(7) و آیاتى به این مضمون نیز داریم.  ولى مسلمانان روز به روز پیشرفت مى کردند و مشرکان مکّه سنگرها را یکى پس از دیگرى از دست مى دادند و دایره امید کافران ساعت به ساعت تنگ مى شد. آخرین پناهگاه خیالى و دژ موهوم آنان این بود که چون آورنده آیین جدید فرزندى ندارد که پس از او زمامدار مسلمانان شود و حکومت جوان اسلامرا رهبرى کند; از این لحاظ کاخ حکومت و آیین اسلام پس از درگذشت وى فرو خواهد ریخت و چیزى طول نخواهد کشید که بر آنان پیروز خواهند شد و اوضاع به حال نخست بازگشت خواهد نمود.

 قرآن، این حقیقت را در آیه زیر از مشرکان نقل مى کند و مى فرماید: «اَمْ یَقُولُونَ شَاعِر نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ»؛ (بلکه آنها مى گویند: او شاعرى است که ما انتظار مرگش را مى کشیم (و با مرگ او نداى دعوت او نیز قطع مى شود)!»(8)  این آخرین فکرى بود که امیدوارى کافران را محقّق مى ساخت، ولى در روزى که رسول خدا وصى و رهبر مسلمانان را پس از خود تعیین نمود، آن روز روزى بود که شبحى از ترس و یاس برفراز آسمان زندگى مشرکان سایه افکن شد و چشم طمع برداشتند; در آن روز علاوه بر این که یاس سراسر آنان را فرا گرفت، آیین اسلامبه صورت یک دین ریشه دار و قابل بقاء در آمد و پیامبر با تحکیم و تثبیت علل استقرار و بقاء - یعنى تعیین رهبر - دین خود را تکمیل نمود; با در نظر گرفتن این معنا جمله هاى قسمت دوّم با هم کاملا مربوط و متناسب مى گردد.(9)، (10)

 

 پی نوشت: (1). سوره مائده، آیه 3. (2). به عنوان نمونه به سوره بقره، آیه هاى 238 و 239 مراجعه فرمایید; این دو آیه پیرامون نماز گفتگو مى کند، در صورتى که آیات ما قبل و ما بعد آن مربوط به وظایف و احکام زن است. (3). سوره مائده، آیه 3. (4). سوره مائده، آیه 3. (5). سوره مائده، آیه 3. (6). سوره بقره، آیه 173. (7). سوره بقره، آیه 109. (8). سوره طور، آیه 30. (9). تفسیر نمونه، ج4، ص341. (10). گرد آوري از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوم، ص 187.

…………………..

http://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=243026&typeinfo=25&catid=22940    

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved