شنبه, 30 دی 1396 22:32

امام علی (ع) و تفسیر قرآن كریم

قرآن و علی علیه السلام

 

علی (ع) بی گمان سرآمد مفسران و برجسته ترین چهره تفسیری است. علی (ع) سیراب شده از چشمه سار زلال وحی است و هم گام و همراه همیشگی رسولالله (ص)، فراگیرنده و ابلاغ كننده وحی. زیباترین بیان در ترسیم این پیوند و هماهنگی را مولی (ع) در ضمن گفتاری بلند بدین سان تبیین كرده است: آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سینه خویش جا داد. و مرا در بستر خود میخوابانید چنانكه تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید و گاه بود كه چیزی را می جوید، سپس آن را به من می خورانید... و من در پی او بودم. در سفر و در حضر - چنانكه شتربچه در پی مادر. هر روز برای من از اخلاق خود نشانهای برپا میداشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در "حراء" خلوت میگزید، من او را میدیدم و جز من كسی وی را نمیدید. آن هنگام جز خانه ای كه رسول خدا (ص) و خدیجه علیهالسلام در آن بود در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود، من سومین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را میدیدم و بوی نبوت را میشنودم من هنگامی كه وحی بر او (ص) فرود آمد، آوای شیطان را شنیدم. گفتم: ای فرستاده خدا این آوا چیست؟ گفت: "این شیطان است كه از آن كه او را نپرستند نومید و نگران است، همانا تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را من میبینم. جز اینكه تو پیامبر نیستی و وزیری و بر راه خیر میروی و مومنان را امیری".(1)

بدین سان علی (ع) جان و دل را در آبشار وحی می شست و از نغمه های دلنواز آن، جان را سرمست می ساخت و از آغازین روزگاران زندگی با جاریهای وحی زندگی میكرد و با آموزه های وحی لحظه های زندگی را در می آمیخت بدین گونه او هم بر وحی بود و همگام آن. محدثان و مورخان آورده اند كه آن بزرگوار هماره میفرمود: از من، هر آنچه از آیات الهی خواهید بپرسید، چه اینكه تمام آیات الهی را میدانم كه كی و كجا نازل شده است، در فرازها و یا فرودها. در روزان و یا شبان.(2)
و نیز میفرمود: به خداوند سوگند تمام آیات الهی را میدانم دربارة چه و كجا نازل شده است. پروردگارم به من قلبی فهیم و زبانی پرسنده بخشیده است.(3)
و نیز میفرمود: تمام آیات الهی را بر رسول الله (ص) خواندم و پیامبر معانی آیات را به من تعلیم داد.(4) این جایگاه والا و مرتبت عظیم علی (ع) در فهم قرآن در میان صحابیان روشن بود، و آنان بر این مكانت معترف بودند كه در ادامة این بحث، اندكی از اظهار نظرهای آنان را میآوریم.

1ـ آگاهی علی (ع) از قرآن از نگاه وحی
 علی (ع) در آن روزگار، در نگاه همگان برترین چهره صحابیان و ارجمندترین كسی بود كه نیكیها، والاییها، ایثارها و فداكاریهایش را قرآن رقم زده و از شخصیت عظیم وی سخن گفته بود. بدینسان فضایل علوی در میان آیات الهی تا بدان جا گسترده بود كه آگاهان از معارف قرآنی بر این باور بوده اند كه حدود سیصد آیه از آیات الهی برتریها، ارجمندیها و فضایل علی (ع) را برشمرده است.(5) اما آنچه با بحث ما پیوندی استوار دارد و علی (ع) آن را برترین فضیلت و منقبت خود میشمارد، آیه ذیل است:
و یقول الذین كفروا لست مرسلا قل كفی بالله شهیدا بینی و بینكم و من عنده علم الكتاب (رعد / 43).
 "كافران میگویند كه تو پیامبر نیستی. بگو خدا میان من و شما گواهی بسنده است و آن كه دانش كتاب ـ قرآن - نزد اوست."
خداوند از خیره سری كافران و از موضع خصمانه آنان در برابر پیامبر، و اینكه آنان همی خواهند گفت و میگویند كه تو پیامبر نیستی، خبر میدهد. رسولالله (ص) مأمور میشود كه در برابر این جوآفرینی و ستیزهگری كافران بگوید: بر صدق مدعا و استواری موضع من، همین بس كه خدا گواه است و آن كس كه علم كتاب نزد اوست.
اندكی تأمل در سوره رعد ـ كه مكی است ـ و آهنگ كلی آن كه در جهت تبیین حقیقت قرآن و تأكید بر اینكه قرآن نشان صدق رسالت است و رویارویی با پندار مشركان ـ كه آیات الهی را نشان صدق رسالت نمیدانستند و در پی معجزهای دیگر بودند. این حقیقت با آیات آغازین سوره شروع میشود و در آیات میانی بدان تأكید میگردد و در پایان آیه مورد بحث، نتیجهگیری میشود كه تأكیدی است مجدد بر آنچه در آغاز آمده- تردیدی باقی نمیگذارد كه مراد از كتاب، قرآن كریم است و عالم به این كتاب باید پاكیزه خویی از این امت و از برآمدگان تعالیم این فرهنگ و آموزههای قرآن است.(6) از همان روزگاران نخست، علی (ع) چونان مصداقی روشن برای جمله "من عنده علم الكتاب" شناخته شده و رسول الله (ص) بر این نكته در تفسیر و تأویل این آیه تأكید ورزیده بود.(7) صحابیان و آشنایان با قرآن نیز مانند: ابن عباس، سلمان فارسی، ابوسعید خدری، قیسبن سعد، محمدبن حنفیه(8) و زیدبن علی مصداق آن را علی (ع) میدانستهاند. اما فضیلت ستیزان از یكسو كوشیدند معنای "كتاب" را وارونه سازند و از سوی دیگر برای "من عنده علم الكتاب" مصداق یا مصداقهایی بتراشند،(9) از جمله مراد از كتاب را، تورات بدانند و مصداق "من عنده علم الكتاب" را، عبداللهبن سلام. اما از همان روزگاران نخست مرزبانان حریم حق، این ستیزهگری با حق را برنتابیدند و مفسر عالیقدر شیعی سعیدبن جبیر(10) در پرسش از آیه و اینكه آیا مصداق آن عبداللهبن سلام است، میگوید:
چگونه چنین تواند بود، در حالی كه این سوره مكی است و عبداللهبن سلام بعد از هجرت و در مدینه اسلام آورده است.(11)
شگفت آنكه افزون بر آنكه چنین مصداقی با آهنگ كلی سوره و چگونگی گواه گرفتن خداوند بر صدق رسالت رسولالله (ص) مغایرت دارد، خود عبداللهبن سلام نیز از كسانی است كه نزول این آیه را دربارة علی (ع) گزارش كرده(12) و مفسری چون شعبی تصریح كرده كه هرگز آیهای از قرآن دربارة عبداللهبن سلام نازل نشده است.(13)
امامان (ع) نیز در مقام مفسران راستین قرآن و درجهت برملا ساختن تفسیرهای وارونه، بر نزول آن دربارة علی (ع) تأكید نموده،(14)و با صراحت تفسیرهای دیگر را كذب محض معرفی كردند(15) و نشان دادند كه آگاهی از اعماق جلیل و ژرفای ناپیدای كرانة كتاب الهی، سزاوار علی (ع) و خاندان وحی است.(16) كه "اهل البیت ادری بما فی البیت". بدین سان به گواهی قرآن كریم، علی (ع) بر گسترة معانی قرآن آگاه و دانش گسترده، اعماق جلیل، ژرفای شگرف و آموزههای ناپیدای كرانه آن نزد علی (ع) و همگنان آن بزرگواراست. علامه طباطبایی رضوانالله علیه پس از نقد و بررسی دیدگاههای مختلف دربارة مصداق آیة مورد گفتگو نوشتهاند:
برخی گفتهاند مراد از "كتاب" قرآن كریم است، و معنای آن چنین است، آنكه كتاب الهی را دریافته و به معارف آن آگاهی یافته و حقایقش را به جان نیوشیده، گواهی میدهد كه قرآن وحی است و من فرستادة خداوندم. بدین سان فرجام سوره با آغاز آن همسوی است و آیة فرجام به آیات آغازین و میانی ناظر. در آغاز آمده است "تلك آیات الكتاب و الذی انزل الیك من ربك الحق و لكن اكثر الناس لایومنون" (رعد/1) "اینها آیات این كتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است ولی بیشتر مردم ایمان ندارند" و در آیات میانی آمده است: "افمن یعلم انما انزل الیك من ربك الحق كم هو اعمی انما یتذكر اولوالالباب" (رعد / 20) "آیا كسی كه میداند آنچه از جانب پروردگار بر تو نازل شده حق است، همانند كسی است كه نابیناست؟ تنها خردمندان پند میگیرند."
این آیات در واقع تأیید و تأكیدی است از جانب خداوند در برابر سبك شماریها، و تكذیبهای مشركان كه گفتند "لولا انزل علیه آیه من ربه" و گفتند "لست مرسلا" و به رسالت پیامبر (ص) اعتنا نكردند، و آن بزرگوار را هیچ شمردند. خداوند نیز بارها پاسخ گفت و به حقیقت قرآن و اینكه آن برترین آیت الهی است نپرداخت بلكه فرمود "قل كفی بالله..." تا هدف برآید و سخن استوار شود و این بهترین گواه است كه این آیه نیز مانند دیگر آیات سوره، مكی است و این همه موید روایاتی است كه از اهل بیت(ع) وارد شده و مصداق آیه را علی (ع) دانستهاند. و راستی را اگر در آن روز جمله "من عنده علم الكتاب" فقط یك مصداق میداشت، آن كس جز علی (ع) بود؟ او كه در ایمان پیشتاز و در آگاهی به قرآن برترین امت بود. این حقیقت را روایات بسیار نشان میدهد، و اگر نبود جز حدیث متواتر "ثقلین" مدعی را بسنده بود.(17)
بدین سان در اینكه این آیت الهی دربارة علی (ع) نازل شده است هیچگونه تردیدی روا نیست؛ و آنچه دربارة آیه آمده است و مصداقهای دیگر را نشان داده، بر ساختة جریان فضیلت ستیزی و فضیلتسازی امویان و دستگاه خلافت است؛ و این تنها نمونة آن نیست و نمونههای دیگرش بسیار است. و روایت ذیل یكی از تنبه آفرینترین نشانههای آن:
اسماعیلبن خالد از ابوصالح نقل میكند كه: "من عنده علم الكتاب" مردی از قریش است اما ما به صراحت او رایاد نمیكنیم.(18)
چرا؟ روشن است. حاكمیت فرهنگستیز اموی نشر حق و سخن از حق را برنمی تابید. نمونه دیگر آن را بنگرید:
یونس ابن عبید میگوید از حسن بصری پرسیدم تو گاهی میگویی: قال رسولالله... در حالیكه آن بزرگوار را ندیدهای، گفت فرزند برادرم، از چیزی سوال كردی كه تاكنون كسی از من نپرسیده بود، و اگر نبود حرمتی كه تو در پیشم داری هرگز پاسخ نمیگفتم. ما در روزگاری زندگانی میكنیم كه میبینی (زمان حجاجبن یوسف)، هرگاه شنیدی كه میگویم: "قال رسولالله" بدان سخنی است كه از علیبن ابیطالب (ع) نقل میكنم. نهایت روزگار به گونهای است كه نمیتوانم علی (ع) را یاد كنم (19) [ و از او نامی به میان آورم ] .
چنین است قصه پرغصه تاریخ برآمدنها و فروافتادنها، بركشیدنها و فروهشتنها و...
پس سخن ابن عباس استوار است كه گفت: مصداق "من عنده علم الكتاب" علیبن ابی طالب (ع) است و نه جز او، چون اوست كه تفسیر و تأویل، ناسخ و منسوخ و حلال و حرام این قرآن را میداند.(20)
گزیده سخن آنكه، علی (ع) به اقتضای این آیه، آگاهترین و آشناترین كس به معارف قرآن است.

2ـ آگاهی علی (ع) از قرآن از نگاه رسولالله (ص) 
فرزند كعبه ـ كه درود خداوند بر او باد ـ هنوز خردسال بود كه رسولالله (ص) او را به خانهاش برد و لحظههای زندگیش را با لحظههای زندگی او درآمیخت. بدینسان آن بزرگوار، علی (ع) را در سایهسار آموزههای وحی برآورد و به گفتة زیبای علی (ع) "هر روز از اخلاق نیكوی خود برای من رایتی برافراشت و مرا بر پیروی از آن برگماشت"(21). بدینسان كلام چه كسی در برنمودن جایگاه والای علی (ع) و نمودن برتریها و فضیلتها و نشان دادن دانش و آگاهیهای علی (ع) از سخن رسولالله (ص) استوارتر، گویاتر و افتخارآمیزتر است. (22) محدثان آوردهاند كه رسول الله (ص) به علی (ع) فرمود:
به مردمان خاور و باختر، به عرب و عجم افتخار كن كه تو گرامیترین نیا را داری... و در روی آوردن به اسلام پیشتاز هستی و آگاهترین همگان به كتاب الهی...(23)
پیامبر گرامی (ص) بارها گستردگی دانش علی (ع) و آگاهیهای ژرف آن بزرگوار را از ابعاد معارف قرآن در پیشدید مطرح كرده است تا همگان بدانند كه برای دست یافتن به هدایت الهی باید به چه كسی مراجعه كنند. یكی از زیباترین و دلپذیرترین این گونه گفتهها كلام ذیل است. امسلمه میگوید، پیامبر (ص) فرمود:
علی مع القرآن، و القرآن مع علی، لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
علی همگام قرآن و قرآن همبر علی است این دو هرگز از هم جدا نشوند تا در واپسین روزگار در كنار حوض در پیش من حاضر شوند.(24)
كلامی بلند است، با ابعادی عظیم. الف: علی با قرآن است، ب: قرآن با علی است.
اكنون نیك بنگریم رسول الهی (ص) با این تعبیر شكوهزاد چه جایگاهی را برای علی (ع) رقم زده است:
الف:
1) علی با قرآن است، یعنی علی (ع) برجستهترین و ارجمندترین كسی است كه بدانسان كه شایسته است ابعاد قرآن را دریافته، حقایق آن را نیوشیده، بر آموزههای آن چیره گشته و به اعماق جلیل آن رسیده است و این همان حقیقتی است كه تا كنون آوردیم و كلام علی (ع) را نیز كه همگان را برای پرسیدن از ابعاد قرآن از وی، دعوت میكرد نقل كردیم، و بر آن همه بیفزاییم این نقل گرانقدر را كه علی (ع) فرمود:
هر آیهای كه نازل میشد رسولالله (ص) شیوه قرائت آن را به من میآموخت، آنگاه املاء میكرد و من مینوشتم، سپس تأویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه آن را میآموزانید و دعا میكرد كه آن حقایق را دریابم و حفظ كنم و من پس از آن هرگز آنچه را دریافتم فراموش نكردم.(25)
داوریهای صحابیان و مفسران آن روزگاران را در این باره پس از این خواهیم آورد.
2)علی با قرآن است، یعنی علی (ع) استوارگامترین مدافع قرآن است، كه حراست از قداست قرآن و حفاظت از عظمت قرآن و رسالت جاودانگی قرآن را از جان سپر ساخت، و برای ماندن قرآن و دستخوش تحریف نگشتن آن، از هیچ كوششی دریغ نورزید. او قرآن را جمع كرد و تفسیر و تأویل آن را نگاشت، چون دیگرسانی سیاسی را سیاستمداران آن روزگار دامن زدند و جامعه نوپای اسلامی دستخوش اضطراب گشت و بیم فروپاشی آن رفت، برای حراست از آموزههای قرآن سكوت شكننده را پیشه ساخت و به جمع و تدوین تفسیر قرآن پرداخت و در برابر پرسشهای بسیار گفت: "خشیه ان ینقلب القرآن"(26) "میترسم قرآن دیگرگون شود و معارف آن تباه گردد."
این فداكاری شكوهمند و حراست از تمامیت قرآن را در سیره علوی، پیامبر (ص) پیشبینی كرده بود. ابیسعید خدری روایت كرده است كه نشسته بودیم و منتظر رسول خدا (ص) بودیم. پیامبر (ص) از یكی از خانههای زنانشان بیرون آمدند. ما بپاخاستیم و همراه شدیم. پاشنة كفش پیامبر (ص) پاره شد، علی (ع) بر جای ماندند تا آنرا بدوزند پیامبر (ص) حركت كردند و ما هم همراه او به راه افتادیم. پس از آن ایستادند و منتظر علی (ع) شدند ما هم با او ایستادیم پس در این حال فرمودند:
در میان شما كسی است كه برای تأویل قرآن نبرد میكند، همان سان كه من برای تنزیل آن جنگیدم. ما گردن كشیدیم، ابوبكر و عمر در میان ما بودند (یعنی با این حركت وانمود كردیم كه یكی از آن دو است). پیامبر (ص) فرمودند: نه، كفشدوز است...
گفت: آمدیم و علی (ع) را بر این امر مژده دادیم، گویی كه از پیش آن را شنیده بود.(27)
شیخ مفید رضوانالله علیه سخن رسولالله (ص) را بدین گونه گزارش كرده است:
 ... او كفشدوز است ـ و با دست به علی (ع) اشاره كرد و فرمود: او دربارة تأویل بجنگد آن گاه كه سنت من رها شود و به یك سو افتد و معارف كتاب الهی وارونه گردد و در دین خدا آن كس كه شایستگی ندارد سخن گوید، پس در آن هنگام علی (ع) برای احیای دین خدا با آنان به نبرد خیزد.(28)
علی (ع) نیز از این مسئولیت عظیم و خطیر خود به هنگام رویارویی با خوارج بدینسان سخن گفت: انما اصبحنا نقاتل اخواننا فی الاسلام علی ما دخل فیه من الزیغ والاعوجاج و الشبهه و التاویل.
 "لیكن امروز پیكار ما با برادران مسلمانی است كه دودلی و لجبازی در اسلامش راه یافته است و شبهت و تاویل با اعتقاد و یقین دریافته است."(29)
این روایات به روشنی موضع مدافعانه علی (ع) را از ساحت قرآن نشان میدهد، و نشانگر آن است كه علی (ع) چونان رسولالله (ص) كه بر ابلاغ و گستراندن ابعاد وحی از هیچ كوششی دریغ نورزید و برای ابلاغ حق به كام جنگ رفت؛ در جهت تبیین درست تطبیق استوار مفاهیم قرآن از هیچ كوششی بازنایستاد و برای تفسیر صحیح و دقیق آیات و جلوگیری از تحریف و وارونهسازی از مسیر تأویل در آیات الهی كوشید و در این راه تا فرورفتن در امواج جنگ پیش رفت.
3) علی با قرآن است، یعنی علی (ع) در مسیر هدایت با قرآن است، قرآن نقشبند زندگی است و علی الگوی رفتاری و پیشوای اجرای آموزههای آن. قرآن حقایق هدایت آفرین دارد و علی (ع) بهترین هدایتگر به شاهراه هدایت است. قرآن حقیقتی استوار و مكتوبی است وحیانی؛ و علی (ع) مفسری است بیبدیل برای حقایق آن و روشنگری است بی نظیر برای معارف آن.
ابوعبدالرحمن سلمی میگوید: من كسی را آگاهتر از علی (ع) به قرآن ندیدم، او هماره میگفت، از من بپرسید به خدای سوگند دربارة هر آنچه از قرآن بپرسید پاسخ خواهم گفت.(30)
و نیز فرمود:
 ... ذالك القرآن، فاستنطقوه. ولن ینطق، ولكن اخبركم عنه: الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائكم. و نظم ما بینكم... فلو سالتمونی عنه لعلمتكم (31).
آن ـ كتاب خدا ـ قرآن است، از آن بخواهیدتا سخن بگوید و هرگز سخن نگوید، اما من شما را از آن خبر میدهم، بدانید در قرآن علم آینده و سخن از گذشتهها، درمان درد شما و راه سامان دادن كارتان در آن است... كه اگر از آن همه بپرسید شما را آگاه میكنم.
این جایگاه را برای علی (ع) دربارة قرآن، روایات بسیاری رقم زده است كه ارجمندترین آنها، حدیث متواتر "ثقلین" است كه به مقتضای آن علی (ع) و آل علی (ع) همراه با قرآناند و در كنار قرآن و در جهت تبیین و تفسیر آن؛ و معارف متشعشع قرآن و آموزههای آفتابگون علی (ع) و فرزندانش، در جهت هدایت و سعادت انسان باید در هماره تاریخ دوشادوش هم حركت كنند. حدیث یاد شده در یكی از طرق روایت آن چنین است:
قال النبی (ص): انی تارك فیكم الثقلین، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر: كتاب الله و عترتی.
من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم، تا آنگاه كه از آن دو پیروی میكنید هرگز گمراه نخواهید شد، یكی از آن دو بزرگتر از دیگری است: كتاب خداوند و عترت من.(32)
بدین سان این بخش از كلام جاودانه رسولالله (ص) علی (ع) را در معبر تاریخ، مفسر، مدافع، مبین و همگام قرآن معرفی كرده و حجیت آموزههای آن بزرگوار را در تفسیر و تبیین كلام الهی در رواق تاریخ رقم زده است.
1) قرآن با علی است، یعنی درهدایت آفرینی، سپیده گشایی، راهنمایی انسان به مقصود والا و مقصد اعلی قرآن همراه علی (ع) و همبر آن بزرگوار است. این حقیقت ارجمند مضمون روایات بسیاری از جمله حدیث "ثقلین" است كه از آن سخن گفتیم.
2) قرآن با علی است، یعنی قرآن همراه علی (ع) است در بركشیدن فضایل علی (ع)، نمودن رادمنشیها و ارجمندیهای او و گستراندن عظمتها و والاییهایش. ابن عباس میگوید:
دربارة هیچ كس به اندازه علی (ع) آیات الهی نازل نشده است.(33)
در نقل دیگری از ابن عباس آمده است كه:
سیصد آیه از قرآن درباره علی (ع)نازل شده است.(34) از مجاهد نقل كردهاند كه:
دربارة علی (ع) هفتاد آیه نازل شد. كه در آنها او را انبازی نیست.(35)
و در نقل دیگری از ابن عباس آمده است:
هرجا در آیات الهی "یا ایها الذین آمنوا" آمده كه علی (ع) امیر و شریف آن است. خداوند صحابیان رسولالله (ص) را عتاب كرده اما علی (ع) را جز به نیكی یاد نكرده است.(36)
آنچه آوردم اندكی است از نقلهای بسیاری كه صحابیان و تابعیان در این باره گزارش كردهاند. گستردگی آیات راجع به علی (ع) محدثان و مفسران را بر آن داشته كه آثاری در این باره سامان دهند كه از دیرینهترین آثار نگاشته شده و برجای مانده در میان میراث مكتوب اسلامی است.(37)

3ـ آگاهی علی (ع) از قرآن از نگاه صحابیان و... 
جایگاه والای علی (ع) در شناخت قرآن و آگاهی گسترده آن بزرگوار از معارف كتاب الهی، آنچنان شهره روزگار بود كه هیچگونه انكار را برنمیتابید. صحابیان و تابعیان و مفسران از این حقیقت با عباراتی گویا و هیجانبار سخن گفتهاند و این جایگاه رفیع را به گونههای مختلف ستودهاند. ابن عباس میگفت: آنچه را علی (ع) میگفت فراگرفتم، آنگاه در اندوختهها و آموختههای خود اندیشیدم و دریافتم كه دانش من به قرآن در سنجش با دانش علی (ع) چونان بركهای است خرد در برابر دریایی موجخیز.(38)
عمربن خطاب میگفت: علیبن ابی طالب (ع) از همه ما به معارف قرآن آگاهتر بود.(39)
از عبداللهبن مسعود نقل كردهاند كه: در میان اهل مدینه علی (ع) آگاهترینشان بود به قرآن.(40)
عبداللهبن عمر، نیز علی (ع) را آگاهترین كسان به قرآن میدانست.(41) عایشه نیز علی (ع) را آگاهترین اصحاب رسولالله به قرآن معرفی میكرد.(42) ابوعبدالرحمن سلمی میگفت: من هیچ كس را به معارف قرآن از علی (ع) آگاهتر نیافتم(43) و چون از عطابن ابی رباح سئوال كردهاند كه داناتر از علی(ع) را در میان اصحاب رسولالله (ص) میشناسی؟! گفت: نه. به خدا سوگند.(44) و ابن شبرمه میگفت: من ندیدم كسی را بر منبر فراز آید و استوار از همگان بخواهد، كه هر آنچه میخواهند از كتاب الله سئوال كنند جز علی (ع) (45). عامر شعبی نیز میگفت: بعد از رسولالله (ص) آگاهتر از علی (ع) به آنچه در میان این دو لوح است ـ قرآن ـ نیافتم.(46)
ابن ابیالحدید در آغاز شرح نهجالبلاغه بیانی ارجمند درجایگاه والای علی (ع) در علوم اسلامی دارد. او باعباراتی شورانگیز خاستگاه تمامی دانشهای اسلامی را آن بزرگوار میداند و دربارة تفسیر میگوید:
دانش تفسیر از او سرچشمه گرفته و از تعالیم او دامن گشوده است. اگر به كتابهای تفسیر مراجعه كنی استواری این سخن را درمییابی، چرا كه بیشترین نقلها در تفسیر از اوست و از عبداللهبن عباس، و همسویی و همگامی ابنعباس با علی (ع) و فراگیری دانش از او برای همگان روشن است. بدان سان كه به ابن عباس گفت: دانش تو در برابر دانش پسر عمویت چگونه است؟
 گفت: مانند قطرهای از باران در برابر دریایی موجخیز و فراگیر!(47)
اینها نیز اندكی بود از داوریهای بسیاری كه در لابلای صفحات كتابهای شرح حال نگاری و حدیثی و تفسیری پراكنده است. بدین سان علی (ع) آگاهترین، بلند جایگاهترین، ارجمندترین صحابی و مفسر بیبدیل قرآن است.

4ـ قرآن در نگاه علی (ع)
وصفها، بزرگداریها، تبیینها و توضیحهای علی (ع) از قرآن و دربارة قرآن بس شكوهمند و دلنواز است. گاهی كلام علوی در پرده برگیری از رازها و رمزها و عظمتهای قرآن چنان اوج میگیرد و فراز میآید كه انسان بیاختیار در برابر اوج بیان رشك برانگیز علوی سر تعظیم فرود میآورد.
قرآن در نگاه علی (ع) بهار دلهاست كه باید با آموزههای آن جان و دل را طراوت بخشید و شفای دردهاست كه باید با رهنمودهای آن، از زشتیها و نارواییها رهایی جست و دردهای نفاق، كفر، كژاندیشی و كژرفتاری از صفحه جان و صحنه رفتاری زدود، آن بزرگوار فرمود:
تعلموا القرآن فانه احسن الحدیث و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاءالصدور.(48)
 "قرآن را بیاموزید كه نیكوترین گفتار است، و در آن ژرف بیاندیشید كه آن بهار دلهاست و از پرتو هدایتش طلب شفا كنید زیرا كه شفادهنده سینهها(ی دردآلود) است."
و فرمود:
و اعلموا انه لیس علی احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قل القرآن من غنی. فاستشفوه من ادوائكم و استعینوا به علی لاوائكم فان فیه شفاء من اكبر الداء: و هوالكفر و النفاق و الغی و الضلال.(49)
 "و بدانید كسی را كه با قرآن است نیازی نباشد، و بیقرآن بی نیاز نباشد، پس بهبودی خود را از قرآن بخواهید و در سختیها از آن مدد جویید. زیرا در قرآن شفای بزرگترین دردها یعنی كفر و نفاق و تباهی و گمراهی است."
در آن روزگار كه روزگار اوج بیان و سخن بود، قرآن در جامهای بدانسان زیبا و دلربا عرضه شد كه همگان را به ستایش واداشت. علی (ع) از این زیبایی شگفت سخن میگوید و قرآنمداران و جستجوگران حقایق الهی را به ژرفنگری در اعماق جلیل آن فرامیخواند و همی بدانها نشان میدهد كه قرآن بسی ژرف است و ناپیدا كرانه:
ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق، لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به. "براستی كه قرآن ظاهری زیبا و باطنی ژرف و بیپایان دارد. شگفتیهایش پایان نپذیرد و ناشناختههایش [ = غرائب ] سپری نگردد و جز با فروغ آن تاریكیها زدوده نشود."
این همه را باید از قرآن آموخت، در محضر آن نشست، از آموزههای آن بهره گرفت، گرهها را با هدایت آن گشود، از تنگناها با راهنماییهای آن رهید و با بصیرت و آگاهی از قرآن پرسید و پاسخ گرفت. به بیان مولی بنگرید:
ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ینطق...
 "آن كتاب خدا، قرآن است، از آن بخواهید تا سخن بگوید و هرگز سخن نگوید..."(50)
كلام عظیمی است و سخنی هدایت آفرین. آیتالله شهید سیدمحمدباقر صدر، نكته لطیفی را از این كلام بركشیدهاند:
تعبیر "استنطاق" (به سخن درآوردن) كه در كلام امام (ع)، فرزند راستین قرآن آمده، لطیفترین تعبیر از كار تفسیر موضوعی است كه باعنوان گفتگو با قرآن و طرح مشكلات مربوط به هر موضوع، به قصد دستیابی به پاسخ قرآن، از آن یاد شده است.(51)
آنچه علی (ع) درباره جایگاه قرآن و چگونگی آن گفتهاند، و تبیین و تفسیری كه از ابعاد آن بدست دادهاند، فراتر از آن است كه در این سطور اندك بگنجد. با كلامی زیبا و ارجمند این بخش را به پایان میبریم
... فهو معدن الایمان و بحبوحته، و ینابیع العلم و بحوره، و ریاض العدل و غدرانه، و اثافیالاسلام و بنیانه و اودیه الحق و غیطانه، و بحر لاینزفه المستنزفون، و عیون لاینضبها الماتحون و مناهل لایغیضها الواردون، و منازل لایضل نهجها المسافرون و اعلام لایعمی عنها السائرون، و آكام لایجوز عنها القاصدون...
 "این قرآن معدن ایمان است و مركز آن، و چشمهسار دانش است و دریاهای آن، و باغستان داد است و بركهها و آبگیرهای آن، سنگهای زیرین بنای اسلام و پایههای آن؛ وادیهای حقیقت است و سبزهزارهای آن؛ دریایی است كه بر دارندگان آب آن را خشك نگردانند، چشمهسارهایی است كه هرچه از آن برگیرند فرونخشكد، آبشخورهایی است كه درآیندگان، آب آن را نكاهند، منزلگاههایی است كه مسافران راهش را گم نكنند، نشانههایی است كه روندگان به روشنی آنها را میبینند، پشتههایی است كه روی آورندگان از آن نگذرند و آن را نگذارند."(52)
علی (ع) با تصویرهایی بدینسان زیبا و تبیینهایی گویا از قرآن، دلها را از عشق به آن میآكند و همگان را به چنگ زدن در این ریسمان الهی فرا میخواند.

5ـ تفسیر علی (ع)
قرآن نازل میشد و آیات آن افزون بر حفظ در سینهها، در نوشتافزارها ثبت و ضبط میگشت. پیامبر اكرم (ص) در كار نوشتن وحی سعی بلیغی داشت و همگان را به كار خواندن و نوشتن تشویق میكرد، اما افراد خاصی مأموریت داشتند كه آیات الهی را بنگارند. این افراد در تاریخ به كاتبان وحی شهره شدند. علی (ع) برجستهترین و آگاهترین آنها بود و پیشتر آوردیم كه آن بزرگوار میگفتند: "چون آیات الهی نازل میشد پیامبر مرا فرا میخواند و به من آیات الهی را املاء میكرد و تفسیر و تأویل محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ و... آیات را به من میآموزاند و من همه را مینگاشتم" بدینسان آنچه علی (ع) مینگاشت افزون بر آیات الهی و نص قرآن كریم، و آمیخته به تفسیرها، تأویلها، توضیحها و... بود و به نگاه دقیق، این نگاشته اولین تفسیر مكتوبی است كه در تاریخ اسلام رقم خورده است. علامه سیدعبدالحسین شرفالدین نوشتهاند:
علی (ع) پس از رحلت رسولالله (ص) قرآن را براساس نزول جمع كرد و در آن به عام و خاص، مطلق و مقید، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ آیات اشاره كرد و اسباب نزول آیات را گزارش كرد و برخی از مواردی را كه فهم آن دشوار بود توضیح داد... بدینسان آنچه آن بزرگوار گردآوردند به تفسیر قرآن مانندتر بود.(53)
بدینگونه روشن میشود كه اشاره برخی از پیشینیان به مصحف علی (ع) و تأكید برآكنده بودن آن از دانشهای گونهگون، این نگاشته بوده است با تمام ویژگیهای یاد شده آن. ابن سیرین میگوید:
آن را از مدینه خواستم و بدان دست نیافتم، اگر آن كتاب فراچنگ میآمد بیگمان دانش بسیاری در آن یافت میشد.(54)
محمدبن مسلم زهری میگوید:
اگر مصحف علی (ع) پیدا میشد، سودمندترین مصحفها میبود و سرشار از دانش. (55) روشن است كه سرشار از دانش بودن، سودمندترین مصحفها بودن، جز این نیست كه افزون بر نص قرآن كریم دارای فواید و حقایق دیگری بوده است. معلم، امت شیخ مفید (ره) نوشتهاند:
مصحف علی (ع) براساس نزول سامان یافته بود؛ مكی بر مدنی و منسوخ برناسخ مقدم بود و هر آیهای به لحاظ نزول در جای خود قرار داشت.(56)
ابن شهر آشوب آن را آغازین تألیف در تاریخ اسلام میداند.(57) محقق رجالی سیدمحسن اعرجی (ره) مینویسد: مراد ابن شهر آشوب آن است كه در مصحف امام (ع) به ثبت نص قرآن بسنده نشده بود، بلكه افزون بر آن، تفسیر، تبیین و تأویل آیات نیز نگاشته شده بود. بنابراین، آن نگاشته بزرگترین و مهمترین تصنیفها بود.(58) شیخ مفید رضوانالله علیه در موردی دیگر تصریح میكنند كه مصحف امام(ع) آمیخته بود به تأویل و تفسیری كه وحیانی بود اما قرآنی نبود.(59) بدانسان كه پیشتر آوردیم كه علی (ع) فرمود: چون آیات نازل میشد تفسیر و تأویل را به من املاء میكرد و من مینگاشتم. براساس روایاتی، این مصحف در اختیار امامان (ع) بوده است.(60) از این روی بعید نمینماید كه این مصحف با این ویژگیها همان باشد كه بخشی از چگونگی آن در روایت ابوعمر كشی و برخی روایات دیگر آمده است، كه مصحف امام (ع) مشتمل بر نامها و افشای جریانهایی بوده است.(61)
مرحوم آیتالله العظمی سیدابوالقاسم خویی پس از آنكه روایات مختلف را درباره مصحف علی(ع) میآورد و بر این نكته تصریح میكند كه آن مصحف افزودنیهایی داشته است، تأكید میكند كه آن افزودنیها تفسیر و تأویل آیاتی بوده كه علی (ع) به املاء رسولالله (ص) ثبت و ضبط میكرده است. به دیگر سخن هر آنچه بر پیامبر (ص) نازل میشده است قرآنی نبوده است بخشهایی قرآنی و جلوه اعجاز الهی بود و برخی توضیحات و تفسیرها و تأویلها. بنابراین آنچه در آن مصحف بوده، وحیانی بوده است و اما همه قرآنی، علامه سیدجعفر مرتضی عاملی پس از آنكه نقلهاو گزارشهای بسیاری را دربارة چگونگی مصحف علی (ع) آورده، نوشتهاند:
بدینسان روشن شد كه مصحف علی (ع) با قرآن موجود هیچگونه تفاوتی نداشته است، و تفاوتهای یاد شده و افزونیهای دیگر تفسیر و تأویل آیات بود و نه جز آن.(63)
بنابراین مصحف علی (ع) تفسیری عظیم و آغازین تفسیر تدوین یافته قرآن كریم بوده و علی (ع) اولین كسی است كه تفسیر قرآن را با تلقی از وحی نگاشت. اما سوگمندانه، دگرگونیهای روزگار از اینكه آن مجموعه در دسترس نسلها و عصرها قرار گیرد، جلوگیری كرد. بر آنچه آمد باید انبوه نقلهای تفسیری ارجمند و راهگشایی را كه در منابع و متون حدیثی و تفسیری پراكنده است، بیفزاییم كه نمونه روشن تفسیر علوی است و سرشار از آگاهیهای ارجمند.

6ـ مجموعهای در علوم قرآنی
 در منابع روایی مجموعهای در علوم قرآنی و اصناف آن گزارش شده كه گویا این مجموعه از علی (ع) نقل شده است. علامه مجلسی رضوانالله علیه تمام آن را در بخش قرآن بحارالانوار به عنوان روایتی از علی (ع) نقل كرده و در آغاز آن نوشته است "باب آنچه درباره اصناف آیات قرآن و انواع آن و تفسیر بعض آیاتش وارد شده است به روایت [ محمدبن ابراهیم ] نعمانی و این رسالهای است مفرد و مدون و دارای فواید بسیار كه از آغاز تا فرجام یك جا آن را میآوریم." این مجموعه 97 صفحه از آغاز مجلد بحارالانوار را فراگرفته است. رساله یاد شده دارای مقدمهای كوتاه درباره ارزش و اهمیت قرآن است، سپس سند رساله است و حدود یك صفحه از فرمایشات امام صادق (ع) درباره ارزش قرآن و اینكه چون برخی از كسان از مسیر حق منحرف شدند و حقایق قرآن را در نیافتند، و از شیوه درست و شایستهای در بهرهوری از قرآن سود نجستند، سخنهای نااستوار درباره قرآن بسیار گفتند. پس از آن سخنی است از علی(ع) در مورد اقسام آیات الهی و شرحی دراز دامن درباره اقسام آیات الهی و شوون مختلف قرآن مجید. ظاهر عبارتها نشان میدهد كه این مجموعه به طور كامل از علی (ع) است، اما آیا واقعیت نیز چنین است؟! در منابعی و از نظر علامه شیخ آقابزرگ تهرانی از زمان مرحوم مجلسی به بعد، این مجموعه به نام سیدمرتضی (ره) نیز مشهور شده است.(64) علامه سیدمحسن امین عاملی در ضمن یاد كرد نگاشتههای علی (ع)، دربارة این مجموعه مینویسد: كتابی است كه علی (ع) در آن از 60 نوع از انواع علوم قرآنی یاد كرده است.(65) مرحوم امین درباره این مجموعه به تفصیل بحث كرده و سند خود را به این كتاب نیز یاد كرده است. با این همه انتساب این مجموعه به عنوان نگاشتهای مستقل به علی (ع) چندان استوار نیست.(66)

7ـ تفسیر قرآن از نگاه علی (ع)
پیشتر برخی سخنان علی (ع) را دربارة قرآن و تأكید و ترغیب آن بزرگوار را در جهت اندیشیدن به آیات قرآنی و شنیدن گلبانگ نغمههای آسمانی و نیوشیدن آموزههای ربانی یاد كردیم. اكنون یاد كنیم كه علی(ع) درباره فهم قرآن و تفسیر كتاب الهی نیز سخنان نغزی دارد، آن بزرگوار در روزگاری كه آهنگ حاكمان چنین فراز میآمده است كه "قرآن را بپیرایید و هرگز آن را تفسیر نكنید"(67) و از تفسیر هوشمندانه قرآن و بركشیدن معارفی كه با سلطه حاكمان مسلط در تضاد بود جلوگیری میكردند،(68) بر روی آوردن به قرآن تأكید میكردند و در جهت نشاندن قرآن و معارف آفتابگون آن در جایگاه شایستهاش بسی میكوشیدند، علی (ع) میفرمود:
قرآن را بخوانید و معارف آن را بركشید، بیگمان خداوند قلبی را كه حقایق قرآن را نیوشیده باشد، عذاب نمیكند.(69)
در مقامی دیگر، رهنمودی برای بهرهگیری از قرآن كریم فرموده است:
كتاب الله تبصرون به، و تنطقون به، و تسمعون به، و ینطق بعضه ببعض، و یشهد بعضه علی بعض. لا یختلف فی الله، و لا یخالف بصاحبه عن الله.
كتاب خدا كه بدان، راه حق را، میبینید، و بدان، از حق سخن میگویید و بدان، حق را میشنوید، بعض آن بعض دیگر را تفسیر كند، و پارهای بر پاره دیگر گواهی دهد، همه آیههایش خدا را یكسان شناساند و آن را كه همراهش شد از خدا برنگرداند.(70)
علی (ع) با این بیان ارجمند چگونگی تفسیرپذیری قرآن كریم را مینمایاند و بر چگونگی بهرهوری از آیات الهی مردم را راهنمایی میكند. در نگاه آن بزرگوار تمامی قرآن چونان كلامی واحد و سخنی است همگون كه برای شنیدن محتوای هر آیه آن، باید به آیات دیگر مراجعه كرد و به فهم آیات الهی در فضای معنایی ویژهای كه تمام آیات همگون آن را شكل میدهند، دست یافت. بدینسان علی (ع) شیوه تفسیری ارجمند و كارآمد قرآن به قرآن را مینمایاند و چونان مشعلی برای پرتوگیری از انوار كتاب الهی در پیش دیدهها مینهد. قرآنپژوه بزرگ قرن چهارم، ابوعلی فارسی به این حقیقت ناب راه برده و نوشته است:
تمام قرآن چونان یك سوره است از این روی گاه مطلبی در سورهای میآید و جواب آن در سورهای دیگر.(71) علی (ع) بارهای بار بدین صورت قرآن را تفسیر كرده و گرههای هشته در پیش معاصرانش را گشوده است. یكی از نمونههای آن این است كه محدثان و مورخان آوردهاند كه:
زنی پس از شش ماه حمل، فرزندی برزمین نهاد، به عمربن خطاب گزارش دادند، آهنگ رجم كرد [ به پندار اینكه مدت حمل نه ماه است و چون این زن پس از شش ماه از تماس با شوهر فرزند آورده است پس پیشتر باردار بوده و زنا كرده است ] .
علی (ع) از تصمیم عمر آگاه شد و او را از رجم بازداشت و فرمود: خداوند كریم در آیتی میفرماید: "والوالدات یرضعن اولادهن حولین كاملین" و در آیتی دیگر میفرماید "و حمله و فصاله ثلاثون شهراً" بدین سان شش ماه مدت حمل است و بیست و چهار ماه مدت شیردهی، عمر زن را رها كرد و گفت: خداوند روزی را نیاورد كه مشكلی پیش آید و فرزند ابوطالب نباشد.(72) برخی از پژوهشگران عرب تفسیر قرآن به قرآن را به درستی پایه و بن مایة تفسیر موضوعی دانستهاند و بر این باور رفتهاند كه رگههای این جریان در دوران صحابه شكل گرفته و تصریح كردهاند كه علی (ع) پایههای این موضوع را در تفسیرهایش استوار كرده است و از آنچه آوردیم به عنوان نمونه بحث یاد كردهاند.(73) علی (ع) در بیانی دیگر به شناسایی و شناساندن محتوی قرآن میپردازد، و انواع معارف آن را مینمایاند و چگونگی پیوند قرآن و سنت را باز میگوید و بدین گونه گویا غیرمستقیم میفهماند كه فهم استوار قرآن در گرو آگاهی به این همه و اطلاع از چندی و چونی این دانشهاست. این حقایق در واپسین سطور خطبه اول نهج البلاغه از فرازمندترین و شكوهمندترین خطب علوی آمده است:
كتاب ربكم فیكم مبینا حلاله و حرامه و فرائضه و فضائله و ناسخه و منسوخه و رخصه و عزائمه، و خاصه و عامه، و عبره و امثاله، و مرسله و محدوده، و محكمه و متشابهه. مفسرا مجمله و مبینا غوامضه، بین ماخوذ میثاق فی علمیه و موسع علی العباد فی جهله و بین مثبت فیالكتاب فرضه و معلوم فیالسنه نسخه و واجب فی السنه أخذه و مرخص فیالكتاب تركه و بین واجب لوقته و زائل فی مستقبله، و مباین بین محارمه من كبیر اوعد علیه نیرانه، او صغیرا أرصد له غفرانه، و بین مقبول فی ادناه، و موسع فی اقصاه.
 "كتاب پروردگار در دسترس شماست. این پیام آسمانی همه مصالح و مفاسد حیات دنیوی و اخروی شما را بیان نموده است: حلال و حرام، فرایض و شایستگیها، ناسخ و منسوخ، مباهات و واجبات، خاص و عام، داستانها و اصول عبرتانگیز و امثال و حكم، مطلق و مقید، محكم و متشابه را توضیح داده، حقایق ابهامانگیز را تفسیر و مشكلاتش را روشن ساخته است."
تحصیل علم و یقین به برخی از مطالب قرآنی، مطابق پیمانی كه از بندگان گرفته شده، لازم است و در برخی دیگر كه اسرار و رموز قرآنی محسوب میشوند، مردم را به تنگنای لزوم معرفت آنها مجبور ننموده است.
گروهی از مسائل در كتاب آسمانی ثابت و سنخ آن در سنت روشن است. دستهای از مسائل وجود دارد كه الزام به آنها در سنت واجب است و در كتاب الهی مورد اختیار مقرر شده است. وجوب بعضی از تكالیف تا وقت معینی است كه با سپری شدنش مرتفع میگردد. كتاب آسمانی انواع محرمات را از یكدیگر تفكیك نموده و به معصیت كبیره وعده آتش و به گناهان كوچك امید بخشش داده است. موضوعات دیگری در قرآن وجود دارد كه انجام دادن اندكی از آنها، مقبول و در وصول به نهایت آنها بندگان را آزاد گذاشته است.(74)
با این بیان، علی (ع) گویا بر این نكته تأكید میورزد كه در فهم قرآن باید به گونهگونی ابعاد آیات توجه كرد و محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ و... آن را بازشناخت و چگونگی ارتباط سنت با قرآن را در فهم كتاب الهی درك كرد.(75)

8ـ نمونه هایی از تفسیر علی (ع)
پیشتر آوردیم كه سیوطی در چندی و چونی تفاسیر صحابیان نوشته بود "در میان خلفا تفسیر روایت شده از علیبن ابیطالب بیشتر از همه است" آنچه اكنون در منابع تفسیری و حدیثی و متون از علی (ع) در اختیار داریم بیگمان تمام آن چیزی نیست كه علی (ع) در تفسیر آیات الهی بیان كرده است. اكنون لازم است صاحب همتی آگاه از مسایل تفسیری و حدیثی دامن همت بر كمر ارادت زند و روایات پراكنده در منابع گونهگون تفسیر علی (ع) را، همان اندازه كه بر جای مانده است،(76) تدوین كند و بدین سان در آستانه معارف قرآن، گامی شایسته برگیرد و جستجوگران معارف قرآنی و علوی را یاری رساند. آن چه اینك میآوریم نمونههایی است اندك از معارف تفسیری علی (ع):
مردی در محضر علی (ع) قرائت كردا "انالله و انا الیه راجعون" (بقره / 156) "ما همه از خدائیم و بازگشتمان به سوی اوست". امام علی (ع) فرمودند: گفته "ما از آن خدائیم" اقرار ماست به بندگی و گفته ما كه "به سوی او باز میگردیم" اقرار است به تباهی و ناپایندگی.(77)
در فرمانی به فرماندارش در مكه فرمود:
از مردم مكه بخواه كه از هیچ زایری كه ساكن آن دیار است چیزی نستانند، كه خداوند فرمود:
 "سواء العاكف فیه و البادی" (حج / 25) "مسجدالحرام را برای همه مردم برابر قرار دادیم و مقیم و مسافر در آن یكساناند."
مراد از "عاكف" شهروندان مكهاند و مراد از "بادی" كسانی هستند كه برای حج بدان جا آمدهاند(78) علی (ع) در بیانی ارجمند زهد را مصداق عینی دو سوی یك آیه از آیات الهی میداند و بدین سان از یكسو زهد راستین را معنا میكند و از سوی دیگر برای آیات الهی تفسیری عینی به دست میدهد، امام فرمودند:
الزهد كله بین كلمتین من القران قال الله تعالی (لكیلا تاسوا علی ما فاتكم و لاتفرحوا علی ما آتاكم) (حدید / 23) و من لم یاس علی الماضی و لم یفرح بالاتی فقد اخذ الزهد بطرفیه.
 "همه زهد در دو كلمه از قرآن فراهم آمده است خدای سبحان فرماید: تا بر آنچه از دستتان رفته دریخ نخورید و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید و آن كه برگذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد از دو سوی زهد گرفته است."(79)
استاد شهید مرتضی مطهری در توضیح این روایت نوشتهاند:
بدیهی است وقتی كه چیزی كمال مطلوب نبود و یا اساساً مطلوب اصلی نبود، بلكه وسیله بود، مرغ آرزو در اطرافش پروبال نمیزند و پرنمیگشاید و آمدن و رفتنش شادمانی یا اندوه ایجاد نمیكند.(80)
امام باقر (ع) نقل میكند كه علی (ع) فرمود:
دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود، یكی از آن دو برداشته شد پس دیگری را بگیرید و بدان چنگ زنید، اما امانی كه برداشته شد رسول خدا (ص) بود، و اما امانی كه مانده است آمرزش خواستن است. خداوند متعال میفرماید: (و ما كان الله لیعذبهم و انت فیهم، و ما كان الله معذبهم و هم یستغفرون) (انفال / 33) و خدا آنان را عذاب نمیكند حالی كه تو در میان آنانی و خدا عذابشان نمیكند حالی كه آمرزش میخواهند.(81)
سید رضی (ره) میگوید: این تفسیر یكی از نیكوترین بهرهگیریها از قرآن است و از لطایف استنباط از آیات. از علی (ع) درباره این آیت الهی (ان الله یامر بالعدل و الاحسان) (نحل / 90) "همانا خداوند هماره به داد و نیكی فرمان میدهد" پرسیدند، آن حضرت فرمود:
العدل الانصاف، و الاحسان التفضل.
 "عدل انصاف است و احسان نیكویی كردن."(82)
علی فرمود:
قناعت دولتمندی را بس و خوی نیكو نعمتی بود در دسترس. از امام (ع) از معنی فلنحیینه حیاه طیبه پرسیدند، فرمود: آن قناعت است.(83)
راستی را مگر زندگی پاك و پاكیزه جز در سایه قناعت فراچنگ میآید، و مگرنه این است كه بسیاری از زندگیهای پلشت و عزتسوزیهای شخصیت خردكن، از آزمندیها و فزونخواهی و فراخ جوییها برمیخیزد و زندگی را از ذلت میآكند.
از كهنترین روزگاران، مفسران بسیاری مصداقی از "حیاه طیبه" را قناعت دانستهاند.(84) واحدی نوشته است:
آن كه "حیاه طیبه" را قناعت دانسته است، گزینشی نیكو كرده است، چرا كه زندگی جز با قناعت پاكیزه نمیشود، و آزمند هماره در رنج است و دردسر.(85)
قرآن كریم به صراحت آیات الهی را به محكم و متشابه تقسیم نموده(86) و تأكید میكند كه معانی آیات متشابه و تأویل آنها را جز راسخان در علم ندانند، پیشوایان الهی در روشن ساختن مصداق راسخان در علم فراوان سخن گفته و در روزگاران مسفرآفرینی و چهرهسازی بسیار تأكید كردهاند كه ژرفاندیشان در قرآن و راسخان در علم، امامان (ع) و پیشوایان راستین هستند. علی (ع) در ضمن خطبهای فرمودهاند:
این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا، كذباً و بغیاً علینا، ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم، بنا یستعلی الهدی و یستجلی العمی...
 "كجایند كسانی كه پنداشتند آنان ـ نه ما ـ دانایان علم قرآناند؟ به دروغ و ستمی كه بر ما رانند. خدا ما را بالا برده و آنان را فروگذاشته؛ به ما عطا كرده و آ نان را محروم داشته. ما را در حوزه عنایت خود در آورد، و آنان را از آن بیرون كرد. راه هدایت را با راهنمایی ما میپویند. و روشنی دلهای كور را از ما میجویند."(87) علی (ع) از یك سو تفسیر دقیق آیه و مصداق والا و روشن آن را به دست میداد و از سوی دیگر از جریانهای گونهگونی كه در جهت ستیز با علی (ع) و آل علی در پی چهرهنمایی و چهرهسازی بودند و برای آیات الهی تفسیر باژگونه و مصداق وارونه میساختند پرده برمیگرفت.(88)
یكی از جلوههای والای كلام علوی، آمیخته ساختن سخنش با كلام الهی و تفسیر آیات قرآن در جاریهای زمان و با جاریهای زمان است. علی (ع) در این گفتارها از یك سو چهره ناپاكان و پلیدان را مینمایاند و از سوی دیگر پاكیزه خویان و نیك سیرتان را میشناساند و در همه این موارد سخن را به گونهای بس دلپذیر و تنبه آفرین با كلام الهی آذین میبندد. علی (ع) در ضمن نامهای بلند كه سیدرضی (ره) آن را از نیكوترین نامههای امام (ع) تلقی كرده، مینویسد:
 ... و گفتی كه من و یارانم را پاسخی جز بر شمشیر نیست، راستی كه خنداندی از پس آنكه اشك ریزاندی. كی پسران عبدالمطلب را دیدی كه از پیش دشمنان پس روند، و از شمشیر ترسانده شوند "لختی بپای! حمل به جنگ میپیوندد"(89) زودا كسی را كه میجویی تو را میجوید، و آن را كه دور پنداری به نزد تو راه پوید. من با لشكری از مهاجران و انصار و تابعیان، آنان كه راهشان به نیكویی پیمودند به سوی تو میآیم لشكری بسیار ـ و آراسته ـ و گرد آن بر آسمان برخاسته. جامههای مرگ بر تن ایشان، و خوشترین دیدار برای آنان دیدار پروردگارشان، همراهشان فرزندان "بدریان"اند و شمشیرهای "هاشمیان"؛ كه میدانی در آن نبرد تیغ آن رزمآوران، با برادر(90) و دایی (91) و جد (92) تو چه كرد ـ و ضرب دست آنان ـ از ستمكاران دور نیست، (و ما هی من الظالمین ببعید) (هود / 83)(93)
بدینسان علی (ع) حماسه پایداری و استواری را در برابر دشمن میسراید، و آنان را مصداق روشن ستمپیشگان معرفی میكند و تفسیر عینی قرآن كریم را رقم میزند. ادیب بلندآوازه قرن هفتم ابن ابیالاصبح مصری این بخش از نامه را آورده و آن را مصداقی روشن برای حسن ختام دانسته است.(94)
قرآن كریم كتاب هدایت و مجموعهای از آموزههای رحمانی است در جهت راهبری انسان در جاریهای زمان. به گفته مفسری هوشمند،(95) قرآن آییننامة زندگی اجتماعی، سیاسی و فكری مسلمانان است و ابعاد قرآن را جز آنان كه در كورانهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی درگیرند نخواهند فهمید. علی (ع) قرآن را فرانموده و با تكیه به آیات وحی صفهای گوناگون را بازشناسانده است. آن بزرگوار نیروهای لشكرش را برای نبرد با معاویه بسیج كرد و در ضمن خطبهای بلند فرمود "هان مسلمانان، در جهاد با معاویه ستمپیشه و بیعت شكن و یاران ستم گسترش بكوشید و به آنچه از كتاب الهی میخوانم گوش فرا دهید و پندگیرید. از مواعظ الهی سود جوییدو از گناهان دور باشید. خداوند با گزارش چگونگی زندگانی امتهای دیگر شمایان را پند داده است.
آنگاه قرائت فرمود:
 "الم ترالی الملا من بنی اسرائیل من بعد موسی اذقالوا لنبی لهم ابعث لنا ملكا نقاتل فی سبیلالله قال هل عسیتم ان كتب علیكم القتال الا تقاتلوا قالوا و ما لنا الا نقاتل فی سبیلالله و قد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا فلما كتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم و الله علیم بالظالمین و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا قالوا انی یكون له الملك علینا و نحن احق بالملك منه و لم یوت سعه من المال قال ان الله اصطفاه علیكم و زاده بسطه فیالعالم و الجسم و الله یوءتی ملكه من یشاء و الله واسع علیم." (بقره / 246ـ247)
 "آیا آن گروه از بنیاسرائیل را پس از موسی ندیدی كه به یكی از پیامبران خود گفتند: برای ما پادشاهی نصب كن تا در راه خدا بجنگیم. گفت: نپندارید كه اگر قتال بر شما مقرر شود از آن سرباز خواهید زد؟ گفتند: چرا در راه خدا نجنگیم در حالی كه ما از سرزمینمان بیرون رانده شدهایم و از فرزندانمان جدا افتادهایم؟ و چون قتال بر آنها مقرر شد، جز اندكی، از آن روی برتافتند. خدا به ستمكاران آگاه است.
پیغمبرشان به آنها گفت: خدا طالوت را پادشاه شما كرد. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی باشد؟ ما سزاوارتر از او به پادشاهی هستیم و او را دارایی چندانی ندادهاند. گفت: خدا او را بر شما برگزیده است و به دانش و توان او بیفزوده است، و خدا پادشاهیش را به هركه خواهد دهد كه خدا دربرگیرنده و داناست."
هان مردم دراین آیات شما را عبرت است تا بدانید كه خداوند خلافت و حكومت را پس از پیامبران در خاندان آنها نهاده و طالوت را با افزودنی در توان و علمش زبدهگزینی كرده و بر دیگران برتری بخشیده است. اكنون نیك بنگرید آیا خداوند بنی امیه را بر بنیهاشم برگزیده و معاویه را در دانش و توان بر من برتری داده است؟ بندگان خدا، تقوی پیشه كنید و در راه خداوند، پیشتر از آنكه به خشم خداوند گرفتار آیید، جهاد كنید.(96)
علی (ع) با این بیان، جایگاه امامت را نشان داده و آیات الهی را در گسترة زمان تفسیر میكند و از آنچه درباره امتهای پیشین است، بهره میگیرد و ویژگیهای رهبری را براساس آیات الهی رقم میزند.(97) این گونه روشنگریها در حقیقت تطبیق دقیق مفاهیم قرآنی بر جاریهای زمان و به دیگر سخن تأویل راستین قرآن كریم است كه در كلام معجز شمیم رسولالله (ص) درباره علی (ع) آمده بود كه "علی بر تأویل قرآن میجنگد بدانسان كه من بر تنزیل قرآن نبرد كردم."
یكی از آموزههای عظیم و تنبهآفرین قرآن كریم، شناسایی و شناساندن دشمن است و چگونگی درگیری آن با انسان و بازداری او از راه حق. قرآن كریم در آیات بسیاری از شیطان سخن گفته و چگونگی تلاش او را برای گمراهی انسان نیز عرضه كرده و به انسان هشدار داده است كه بیدار باشد و در چنگ شیطان و حزب او گرفتار نیاید. قرآن در آیاتی چند حزب شیطان را معرفی كرده و فرجام آن را بازگفته است. علی (ع) در جایگاه مفسری راستین و رهبری بیدار كه باید لحظه به لحظه امت را رهبری كند و از اینكه در تور نامرئی حزب شیطان گرفتار آیند هشدار دهد، به چهرهنمایی از منافقان میپردازد و در قالب جملات بس گویا و روشنگر، خلق و خوی و سلوك فردی و اجتماعی آنان را مینمایاند و در واپسین گفتار، این آیت الهی را تلاوت میكند كه:
 "اولئك حزب الشیطان، الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون" (مجادله / 19)
 "آنان حزب شیطاناند، آگاه باش كه حزب شیطان زیان كنندگاناند."(98)
علی (ع) گاه با تكیه بر فضای فرهنگی و اجتماعی نزول قرآن كریم و با اشاره بر معیار و ارزشهای حاكم بر زندگانی جاهلیان به تفسیر آیات الهی پرداخته و نشان میدهد كه قرآن كریم واقع نگرانه، بنیادهای جهلآلود ناشایسته با شخصیت انسان را درهم كوبیده و بر ویرانههای آن بنای رفیع ارزشهای والای الهی فراز میآورد.
قرآن كریم در جهت برنمودن بخشی از خلق و خوی جاهلیان و نشان دادن معیارها و ارزشهای حاكم بر آنها، خطاب بدانها میفرماید:
 "الهكم التكاثر حتی زرتم المقابر"
 "مشغول گردانید شما را بیشتری جستن تا زیارت كردید گورها را."(99)
میبدی در ترجمه این آیات نوشته است: مشغول داشت شما را نبرد كردن با یكدیگر به انبوهی، تا آنگه كه مردگان در گور بشمردید.(100)
مفسران در تفسیر این آیه دو گونه سخن آوردهاند:
1) فزونخواهی در مال و بیشتر جستن از تمتعات و لذایذ زندگی شما را از خدا بازگردانید، و این دلمشغولی همچنان با شما بود تا مرگ فرا رسید و به زیارت گورها رفتید.
2) فزونخواهی و بزرگنمایی نیا و تبار برای نشان دادن قدرت و اعتبار شما را به شمارش واداشت و این شمارش قبیله و تیره، شما را به خود مشغول داشت تا بدان جا كه به دیدار گورها رفتید و برای اثبات افزونی تعداد قبیلههایتان گورهای نیاكان خود را نیز شمردید.(101)
قدرت كه قبیله و فرزندان نمادی از آن بود و ثروت و داشتهها، معیار برتری و ارزش قبیلهها شمرده میشد و جاهلیان در مفاخرهها و بزرگداریهای خود بدان مینازیدند، و گاه این نازیدنها آنان را به چنین كنشهای ابلهانهای وا میداشت. علی (ع) گویا آیات آغازین این سوره را اشاره به این نكته میداند و و محتوای آیات را اشارهای به این بخش از فرهنگ جاهلی میانگارد كه پس از قرائت این دو آیه میفرماید:
یا له مراماً ما ابعده، و زورا ما اغفله و خطرا ما افظعه. لقد استخلوا منهم ای مدكر، و تناوشوهم من مكان بعید افبمصارع ابائهم یفخرون؟ ام بعدید الهلكی یتكاثرون؟ یرتجعون منهم اجساداً خوت، و حركات سكنت. ولان یكونوا عبراً احق من ان یكونوا مفتخراً. و لان یهبطوا بهم جناب ذله احجی من ان یقوموا بهم مقام عزه. لقد نظروا الیهم بابصار العشوه. و ضربوا منهم فی غمره جهاله. ولو استنطقوا عنهم عرصات تلك الدیار الخاویه لقالت ذهبوا فیالارض ضلالا؛ و ذهبتم فی اعقابهم جهالا. تطاون فی هامهم، تستنبتون فی اجسادهم، و ترتعون فیما لفظوا، و تسكنون فیما خربوا، و...
 "وه! كه چه مقصد بسیار دور و چه زیارت كنندگان بیخبر ـ و در خواب غرور ـ و چه كاری دشوار و مرگبار. پنداشتند كه جای مردگان تهی است، حالی كه سخت مایه عبرتاند ـ لیكن عبرت گیرنده كیست؟ - از دور دست به مردگان یازیدند و به آنان نازیدند ـ آیا بدان جا مینازند كه پدرانشان خفتهاند یا به كسان بسیاری كه در كام مرگ فرورفتهاند؟ خواهند كالبدهای خفته بیدار شود و جنبشهای آسوده در كار. حالی كه مایه پند باشند بهتر است تا وسیله فخر و بزرگواری، و در آستانه خواریشان فرود آرند خردمندانهتر، تا نشاندن در سریر بزرگواری. با دیده تار بدانهانگریستند كه چیستند و اگر از فراخنای خانههای ویران و سرزمینهای تهی از باشندگان میپرسیدند، میگفتند: آنان به زمین درشدند و گمراه و شما كه به جای آناناید، مردمی هستید نا آگاه. سرهاشان را به پا میسپرید و بر روی پیكرهاشان میكارید و در آنچه به دور افكندهاند میچرید و در خانهها كه ویران كردند، هستید.(102)
خطبهای است بس شكننده و كوبنده در تفسیر و تصویر علی (ع) از آن فرهنگ و نشان دادن ابعاد آیت الهی و بیدارگریها و تنبهآفرینیهای آن بزرگوار، در قالب این جملهها و در اوج بلاغت و ستیغ فصاحت و بسی رشك برانگیز و اشكانگیز. ابن ابیالحدید میگوید:
اگر تمام فصیحان در مجلسی گردآیند و این خطبه بدآنهاخوانده شود، شایسته است به آن سجده كنند... به آنچه تمام امتها سوگند یاد میكنند، سوگند یاد میكنم كه از پنجاه سال تاكنون بیش از هزار بار این خطبه را خواندهام و هرگاه خواندم قلبم تپید، اعضای بدنم لرزید و لرزش و ترس وجودم را فراگرفت و از آن پند گرفتم. هرگاه در آن تأمل كردم مردگان ازخویشان و نزدیكان و دوستانم را به یاد آوردم و یقین كردم كه آن كس كه در این جملهها وصف میشود من هستم. واعظان و فصیحان از این سخنان بسیار گفتهاند و من بر اینگونه سخن از آنان فراوان دست یافتهام، اما هرگز این تأثیر را بر دل در آنها ندیدهام.(103)

9- در آستانه خورشید
 آرمان نجات انسان در فرجام تاریخ، آرمانی است بلند كه تمام مكاتب به گونههای مختلف از آن یاد كردهاند. در آموزههای اسلام بن مایههای این آرمان را در قرآن مجید میتوان یافت. در قرآن مجید دربارة مسائل مرتبط با آینده روزگار و حوادث آخرالزمان، چیرگی نیكی و پاكیزهخویان بر جهان، و حاكمیت صالحان، به اشاره و صراحت، سخن رفته است. این گونه آیات را مفسران اسلامی برپایه احادیث معتمد و نقلهای موثق و روایات غیرقابل تردید درباره امام زمان (عج) و حكومت و حاكمیت آن بزرگوار دانستهاند.(104) در روایات اهل بیت (ع) این حقیقت به گونهای شورانگیز، هیجان بار و امید آفرین در صدها روایت با ابعاد مختلف پرداخته شده و جانهای شیفته به این آرمان مطلوب توجه داده شده است.(105) از جمله آیاتی كه براساس نقلهای بسیار این آرمان والا را رقم میزند، آیه ذیل است:
 "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین" (قصص / 5)
 "و ما بر آن هستیم كه بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم."(106)
علی (ع) در كلامی امید آفرین فرمودند:
لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها و تلاعقیب ذلك "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فیالارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین."
دنیا پس از سركشی روی به ما نهد، چون ماده شتر بدخو كه به بچه خود مهربان بود. سپس این آیه را خواند: "و میخواهیم...".
شارحان نهجالبلاغه این جمله علی (ع) را اشاره به دولت یار، "روزگار رهایی" و طلوع "خورشید مغرب" كه انسان با آن حاكمیت سپیدهگشا بر "فجر ساحل" خواهد ایستاد و امواج خروشان حق را در تحقیق عینی حاكمیت "آخرین امید" خواهد دید، دانستهاند.
ابن ابیالحدید میگوید:
به پندار شیعه این آیه وعدهای است برای پیشوای پنهان آنان كه خواهد آمد و در آخرالزمان به حاكمیت زمین خواهد رسید. اما اصحاب ما (معتزله) میگویند وعده است برای پیشوایی كه بر زمین حاكمیت خواهد یافت و بر حكومتها چیره خواهد گشت.(107)
مولی فتحالله كاشانی پس از آنكه روایت را ترجمه كرده، نوشتهاند:
والحمدلله و المنه كه در آخرالزمان دولت آل محمد علیهم صلواتالله الملك المنان به ظهور خواهد رسید و حق از باطل امتیاز خواهد یافت، در زیر چرخ برین علیرغم دشمنان بدسگال بیدین و از صادق صلواتالله علیه و علی آبائه و اولاده الكرام این بیت منقول است:
لكل اناس دوله یرقبونها
 و دولتنا فی آخرالدهر تظهر
 هركسی را دولتی از آسمان آمد پدید
 دولت آل علی آخر زمان آید پدید(108)
آنچه تا اینجا آوردیم اندكی بود از بسیار، این گلگشت در بوستان علی (ع) و در فضای جاننواز سخنان علیبن ابیالطالب (ع) در تفسیر و تأویل آیات قرآن را با یاد یار به فرجام آوردم. یاد و نام امام مهدی (عج) كه دل را از عشق به زیبایی، والایی، عدالت و نیكی میآكند و اندیشیدن به آرمانهای والای آن "خورشید مغرب" چشمانداز سراسر نور و هیجان و ایمان را در پیشدید میگشاید و زمزمه "نغمههای پیروزی" آن "دادگستر جهان" "شوق دیدار" آن فرجام بخش آرمان رهایی آفرین پیامبران و بنیانگذار والای "روزگار رهایی" را در جان فرو میریزد.

------

پی نوشت ها:
20ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 205، ینابیع الموده، ج 1، ص 307.
 22ـ رك: احقاق الحق، ج 1، ص 37.
 44ـ همان، ص 50 الاستیعاب، ج 3، ص 40؛ عطاء از مفسران تابعی و از چهرههای برجسته تفسیر و اهل مكه است. وفیات الاعیان، ج 1، ص 318.
 9ـ جامع البیان، ج 13، ص 176 ؛ الدر المنثور، ج 4، ص 128 ؛ التفسیر المنیر، ج 13، ص 194.
 10ـ سعیدبن جبیر از مفسران عالی قدر دوره تابعین است.
33ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 52، الصواعق المحرقه، ص 127.
 86ـ آل عمران: 7.
 98ـ نهجالبلاغه، خ 194.
 1ـ نهجالبلاغه، خطبه قاصعه (خ 192)، ص 100، ترجمه شهیدی 191ـ192
 12ـ احقاق الحق، ج 3، ص 284.
 13ـ الدر المنثور، ج 4، ص 129؛ فتح القدیر، ج 3، ص 110؛ دلایل الصدق، ج 2، ص 135.
 19ـ تهذیب الكمال، ج 6، ص 124؛ تهذیب التهذیب (حاشیه)، ج 3، ص 266.
 21ـ بخشی از كلام علی (ع) كه پیشتر نقل كردیم.
41ـ همان، ص 39.
 59ـ اوائل المقالات، ص 81 (مصنفات الشیخالمفید، ج 4).
 60ـ الاصول من الكافی، ج 2، ص 462؛ بصائر الدرجات، ص 193؛ المحجه البیضاء، ج 2، ص 263.
 11ـ جامعالبیان، ج 13، ص 178، الدر المنثور، ج 4، ص 129؛ المیزان، ج 11، ص 385.
 32ـ رك: نفحات الازهار تعریب و تلخیص كتاب شكوهمند و بیبدیل عبقاتالانوار، مجلدات 1ـ3، احقاق الحق، ج 4، ص 436 و موارد دیگر آن در مجلدات بیستگانه.
37ـ بنگرید به مقدمه عالمانه تفسیر الحبری، ص 138 به بعد بویژه شمارههای 9، 11، 14، 19، 26، 27، 28، 30، 35 و... یادآوری میكنم كه در تحلیل و تفسیر روایت مورد گفتگو از این كتاب بهره بردهام و شمارههای یاد شده، كتابهایی است كه نزول آیات را درباره علی (ع) گزارش كردهاند. اما آثار بسیاری را كه دربارة اهلبیت (ع) تدوین یافته، در فهرست یاد شده و نیز در سلسله مقالات ارجمند و پژوهشگرانه فقید علم و تحقیق، زندهیاد، سیدعبدالعزیز طباطبایی در شمارههای مختلف مجله تراثنا موجود است.
45ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 50؛ عبداللهبن شبرمه، از فقیهان تابعی كوفی است، تهذیب الكمال، ج 15، ص 76.
 28ـ الارشاد، ج 1، ص 123، و نیز رك: به مقاله "توصیف قاعدیگری در بینش تاریخی شیخ مفید (ره)، آینه پژوهش، سال پنجم، شماره 18ـ17/16.
 47ـ شرح ابنابی الحدید، ج 1، ص 19.
 52ـ نهجالبلاغه، خ 198، در اینباره رجوع كنید به: تصنیف نهجالبلاغه بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ج 9، ص 232؛ از دیروز تا امروز (مجموعه مقالات استاد سیدجعفر شهیدی)، ص 53، مقاله "قرآن صامت از زبان قرآن ناطق"، فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهجالبلاغه)، ج 8، ص 4106 كه مجموعه آنچه را كه در نهجالبلاغه درباره این موضوع آورده است یك جا آوردهاند.
5ـ الصواعق المحرقه، ص 127؛ كفایه الطالب، ص 231؛ احقاق الحق، ج 3، ص 480؛ ینابیع الموده، ج 2، ص 406.
 26ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 37.
 40ـ همان، ص 34.
 61ـ اختیار معرفه الرجال، ص 589؛ الاصول من الكافی، ج 2، ص 621.
 70ـ نهجالبلاغه، خ 133، صبحی صالح، ص 132، ترجمه شهیدی. و نیز رك: شرح ابن ابیالحدید، ج 8، ص 294؛ نیز بنگرید به خطبه 18، جمله... ان الكتاب یصدق بعضه بعضاً... و شرحهای آن.
89ـ حماسهای است كه در روزگار جاهلیت به هنگام عزیمت به رزم میگفتند و آن را به صورتهای دیگری نیز نقل كردهاند. رك: بهجالصباغه، ج 6، ص 187.
 99ـ ترجمه تفسیر طبری (= منسوب)، ج 7، ص 2047.
 3ـ انساب الاشراف،ج 2 ص 99؛ حلیه الاولیاء، ج 1، ص 67، شواهد التنزیل، ج 1، ص 45؛ بحارالانوار، ج 4، ص 157.
 7ـ امالی صدوق، ج 3، ص 453 ؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 400، ینابیع الموده، ج 1، ص 307، غایه المرام، ص 358، باب 60، حدیث 12 ؛ مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 29.
 71ـ الحجه للقراء السبعه، ج 6، ص 343، مغنی اللبیب (تحقیق: زمان مبارك و...)، ص 328.
 78ـ نهجالبلاغه، نامه 67، مصادر نهجالبلاغه، ج 3، ص 462.
 17ـ المیزان، ج 11، ص 386.
 27ـ مسنداحمد بن حنبل، ج 3، ص 501؛ المستدرك، ج 3، ص 132؛ حلیه الاولیاء، ج 1، ص 67؛ احقاق الحق، ج 4، ص 332؛ و منابع بسیار دیگر.
35ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 52، كشف الغمه، ج 1، ص 314.
 39ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 35.
 49ـ همان، خطبه 176.
 55ـ الفواتح (در حاشیه المستصفی)، ج 2، ص 12؛ منشورات الرضی.
67ـ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 12، ص 93.
 16ـ منابع پیشین.
48ـ نهجالبلاغه، خطبه 110.
 65ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 90.
 66ـ رك: مقاله پژوهشگرانه آقای ا. م موسوی كه احتمالات مختلف درباره این رساله را آورده و نقد و بررسی كردهاند. (كیهان اندیشه، شماره 28، ص 112ـ122).
 79ـ ربیعالابرار، ج 1، ص 826؛ نهجالبلاغه، خ 439.
 83ـ نهجالبلاغه، خ 229؛ مصادر نهجالبلاغه، ج 4، ص 183.
 90 و 91 و 92 به ترتیب حنظلهبن ابیسفیان، ولیدبن عتبه و عتبهبن ربیعه.
105ـ دلائل الامامه، ص 450؛ معجم احادیث الامام المهدی (عج)، ج 5، ص 222 و 321 و منابع بسیار دیگر؛ الغیبه، شیخ طوسی (ره)؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 555.
 51ـ مقدمات فیالتفسیر الموضوعی، ص 20؛ سنتهای تاریخ در قرآن، ص 94.
 58ـ عده الرجال، ج 1، ص 92.
 76ـ پژوهشگر سختكوش حضرت شیخ عزیزالله عطاردی در مجموعه عظیم مسانیدالائمه، در ضمن مسندالامام علی (ع) و در بخش "كتاب التفسیر" نقلهای تفسیری از علی (ع) را به تفكیك از منابع عامه، زیدی و شیعی گرد آورده است كه امیدواریم به زودی منتشر شود.
102ـ نهجالبلاغه، خ 221، ترجمه شهیدی، ص 252.
 103ـ شرح ابن ابیالحدید، ج 11، ص 153.
 104ـ رك: سیدهاشم بحرانی، المحجه فی ما نزل فیالقائم الحجه؛ سیدصادق شیرازی، المهدی فیالقرآن؛ خورشید مغرب ص 113ـ123؛ معجم احادیث الامام المهدی (عج)، ج 5 (الآیات المفسره).
25ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 48؛ ترجمه الامام علیبن ابیطالب من تاریخ دمشق، ج 2، ص 467.
 29ـ نهجالبلاغه، خطبه 122، ص 179، چاب صبحی صالح.
30ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 42.
 34ـ الصواعق المحرقه، ص 127؛ ینابیع الموده، ج 2، ص 406.
 38ـ النهایه، ج 1، ص 212؛ سفینه البحار، ج 2، ص 414؛ قاموس الرجال، ج 6، ص 448.
 53ـ حسین الراضی، المراجعات (تحقیق)، ص 411.
 57ـ معالم العلماء، ص 2.
 8ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 400 ؛ احقاق الحق، ج 3، ص 280 و 245، ج 14، ص 362 ؛ ینابیع الموده، ج 1، ص 307.
 15ـ تفسیر العیاشی، ج 2، ص 220؛ نورالثقلین، ج 2، ص 523.
 23ـ احقاق الحق، ج 4، ص 331؛ سخنی است بلند كه ما بخشی از آن را آوردیم، در متن روایت آمده است كه... اقرئهم لكتاب الله عزوجل، باید توجه داشت كه واژه قرائت در آن روزگاران به دانش فهم كتاب الهی اطلاق میشده است. رك: مسند زید، ص 343.
 43ـ همان، ص 34.
 54ـ الاستیعاب، ج 2، ص 253 (در حاشیه الاصابه)؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ حقایق هامه حول القرآن الكریم، ص 158.
 63ـ حقایق هامه حول القرآن الكریم، ص 153ـ161.
 68ـ بنگرید به گفتگوی تنبهآفرین ابنعباس و معاویه، كتاب سلیمبن قیس، ج 2، ص 783؛ بحارالانوار، ج 44، ص 124؛ مواقف الشیعه، ج 1، ص 84.
 85ـ التفسیر الكبیر، ج 20، ص 112 و نیز رك: جامع البیان، ج 14، ص 172 كه طبری این قول را برگزیده و به تفصیل بر استواری آن استدلال كرده است.
2ـ انساب الاشراف، ج 2، ص 99.
 6ـ برای تفسیر دقیق آیه رك: المیزان، ج 11، ص 383؛ استاد محمدتقی شریعتی، خلافت و ولایت از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ اول، ص 212؛ احمد رحمانی همدانی، الامام علیبن ابیطالب، ص 179.
 14ـ تفسیر الحبری، ص 285 و 490؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 402؛ ینابیع الموده، ج 1، ص 306؛ نورالثقلین، ج 2، ص 522.
 62ـ البیان فی تفسیر القرآن، ص 223 و 225.
 96ـ الارشاد، ج 1، ص 262؛ الاحتجاج، ج 1، ص 407، بحارالانوار، ج 8، ص 644 (چاپ قدیم).
4ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 43.
 18ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 404.
 31ـ الاصول من الكافی، ج 1، ص؛ نهجالبلاغه، خ 158، ص 223؛ و نیز رك: ملاصدرا، شرح اصول كافی، ج 2، ص 346؛ مرات العقول، ج 1، ص 208؛ فیظلال نهجالبلاغه، ج 3، ص 419.
 36ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 64ـ69؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 112.
 42ـ همان، ص 47.
 46ـ شواهد التنزیل، ج 1، ص 49؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 12، تاریخ بغداد ج 12، ص 227 و...
64ـ الذریعه، ج 20، ص 154.
 75ـ برای تفسیر خطبه رك: شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج 1، ص 120؛ ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 2، ص 216.
 81ـ نهجالبلاغه، خ 88؛ مجمعالبیان، ج 4، ص 539؛ مصادر نهجالبلاغه، ج 4، ص 85.
 24ـ طبرانی، المعجم الصغیر، ج 1، ص 255؛ المستدرك، ج 3، ص 134؛ برای این حدیث با الفاظ و طرقی دیگر. رك: الصواعق المحرقه، ص 75؛ سیوطی، جامعالصغیر، ج 2، ص 66؛ احقاق الحق، ج 5، ص 639؛ و منابع بسیار دیگر.
74ـ نهجالبلاغه، خ 1، ص 44؛ ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 1، ص 18. در ترجمه این بخش از خطبه، ترجمه استاد علامه شیخ محمدتقی جعفری را برگزیدم، چون آن را گویاتر یافتم.
97ـ رك: المیزان، ج 2، ص 287، دراسات فی ولایه الفقیه، ج 1، ص 321.
 50ـ همان، خطبه 158.
 72ـ السنن الكبری، ج 7، ص 727؛ التفسیر الكبیر، ج 28، ص 15؛ الدر المنثور، ج 6، ص 9؛ تذكره السبط، ص 137؛ الغدیر، ج 6، ص 93؛ و منابع بسیار دیگر.
84ـ جامع البیان، ج 14، ص 172؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 10، ص 114؛ الوسیط فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 81.
 93ـ نهجالبلاغه، نامه 28، ترجمه شهیدی، ص 293. امام (ع) این نامه را در جواب نامهای از معاویه نگاشته است. رك: وقعه صفین، ص 86 و منابع دیگر هر دو نامه، مصادر نهجالبلاغه، ج 3، ص 265.
 56ـ المسائل السرویه، ص 79 (مصنفات الشیخ المفید، ج 7).
 73ـ دراسات فیالتفسیر الموضوعی القصص القرآنی، احمد جمال العمری، ص 50؛ در فصول پیشین به تفصیل به تفسیر موضوعی و چگونگی آن پرداختهایم.
77ـ محاضرات الادباء، ج 2، ص 226؛ تحفالعقول، ص 209؛ مصادر نهجالبلاغه، ج 4، ص 92.
 94ـ بدیع القرآن، ص 343.
 69ـ بحارالانوار، ج 93، ص 20.
 80ـ سیری در نهجالبلاغه، ص 212.
 82ـ عیون الاخبار، ج 3، ص 19؛ معانی الاخبار؛ نهجالبلاغه، خ 231.
 87ـ نهجالبلاغه، خ 144، ترجمه شهیدی، ص 140.
 88ـ برای تفسیر خطبه رك: منهاجالبراعه، ج 9، ص 21؛ شرح ابن میثم بحرانی، ج 3، ص 187؛ ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 24، ص 153؛ شرح ابن ابیالحدید، ج 9، ص 86 و نیز رك: كتاب سلیمبن قیس، ج 2، ص 771؛ بحارالانوار، ج 33، ص 155 كه امام (ع) در نامهای بیدارگر به تفسیر و تأویل دقیق "راسخان درعلم" پرداخته است.
95ـ متفكر ارجمند سیدمحمدحسین فضلالله در گفتگویی با آینه پژوهش، شماره 7، ص 79ـ80.
 100ـ كشفالاسرار، ج 10، ص 596.
 101ـ جامعالبیان، ج 30، ص 283، البیان، ج 10، ص 402؛ مجمعالبیان، ج 10، ص 534؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 20، ص 168.
 107ـ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج 19، ص 29.
 106ـ تفسیر العیاشی، ج 1، ص 432، تأویل الآیات، ج 1، ص 413؛ نهج البلاغه، خ 209؛ شواهدالتنزیل، ج 1و ص 556.
 108ـ ترجمه و شرح فارسی نهجالبلاغه، ج 3، ص 389.

---------

منبع:نشریه گلستان قرآن ،شماره 137

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved