پنج شنبه, 19 تیر 1399 05:07

استغفار از گناه

دانستنی هایی از قرآن

 

«والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون اولئک جزآؤهم مغفرة من ربهم وجنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ونعم اجر العاملین »

(سوره آل عمران - آیات 135 و 136)

......................................................................

و آنان که کار زشت و گناه کبیره ای مرتکب شوند و یا به خویشتن ستم روا دارند، همانا اگر خدا را یاد کنند و برای گناهانشان از او طلب آمرزش کنند - و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد - و اصرار و پا فشاری بر گناه خود نکنند در حالی که آگاه هستند، پاداششان آمرزش از سوی پروردگارشان است و بوستانهائی که از زیرش جویهای روان جاری است، در آن جاودانه اند و چه نیکو است پاداش کارکنندگان.

..................................................................

فاحشه: هر عمل زشت و قبیحی را فاحشه نامند هرچند بیشتر اطلاق بر زنا می شود ولی چون در این آیه در کنار فاحشه، واژه ظلم به نفس آمده است، ممکن است فاحشه بر هر گناه کبیره ای اطلاق شود در حالی که ظلم به نفس اشاره به گناهان صغیره باشد.

فاحشه در قرآن مجید در مواردی مختلف به کاربرده شده مثلا در مورد شرک نیز این کلمه استعمال شده است.

در سوره اعراف می فرماید:

«واذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آباءنا» و اگر مرتکب شرک به خدا شوند می گویند ما پدران خود را بر این عمل یافتیم.

و در جای دیگری اطلاق بر زنا شده است، می فرماید:

«واللاتی یاتین الفاحشة من نسآئکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم » آن زنانی از شما که عمل قبیح زنا را مرتکب می شوند، چهار نفر از خودتان را بر آنان گواه و شاهد بگیرید.

و ممکن است در این آیه کلمه فاحشه اشاره به تجاوز به حق دیگران باشد اعم از زنا یا قتل یا سرقت و یا هر گناه دیگری که تجاوز به حق دیگران است و اثرش به غیر منتقل می شود که در مقابل آن ظلم به نفس یاد شده و آن گناهی است که اثرش فقط به شخص گناه کننده می رسد، حال چه گناه کبیره باشد و چه صغیره.

نکته دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که اصرار بر گناه هرچند کوچک باشد آن را در جمله گناهان بزرگ قرار می دهد.

ذکروا الله: بی گمان ذکر و یاد خدا بهترین وسیله آمرزش و بازگشت به سوی معبود است ولی معنایش این نیست که تنها استغفار زبانی، گناه را بکلی می پوشاند بلکه مقصود همواره به یاد خدا بودن و غفلت نکردن از اوست که عالم همه محضر الهی است و انسان باید پیوسته خدا را ناظر و حاضر بر اعمال و گفتار و کردار خود بداند و بدینسان در او ملکه ای ایجاد می شود که او را از گناه کردن باز می دارد.

البته استغفار لفظی هم خوب و هم مؤثر است ولی باید توام باشد با استغفار قلبی و درونی یعنی چنانکه در زبان استغفار می کند اصرار بر گناه و عصیان پروردگار نداشته باشد. و در این نیز اشاره به آن شده و فرموده است: ولم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون آگاهانه اصرار بر گناه نورزند. اینجا است که اگر انسان در ضمن اصرار بر گناه خدا را نیز یاد کند، نه تنها اثر ندارد بلکه شاید توهین به مقام قدس الهی باشد و در آن صورت، گناهش بزرگتر و کیفرش افزونتر است. پس تنها لقلقه زبان کافی نیست، بلکه حضور قلب و عدم اصرار بر گناه، لازمه آمرزش آن است.

در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام روایت شده که در ذیل جمله «و لم یصروا علی ما فعلوا» فرمود: «الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر الله و لا یحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار» - اصرار معنایش این است که انسان، گناهی را مرتکب شود، نه از خدا طلب آمرزش کند و نه نفس خود را ملامت نماید و آن را وادار به توبه کند.

در مورد گناهان صغیره از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: هیچ گناهی هرقدر هم کوچک باشد، در صورت اصرار بر انجامش، صغیره نیست و هیچ گناهی در صورت استغفار و طلب آمرزش از خداوند، کبیره نیست.

در تفسیر الدر المنثور از ابوسعید خدری نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ابلیس به خداوند عرض کرد: به عزتت قسم که تا وجود دارم، نسل آدم را تا زنده اند، به گمراهی وا می دارم و به ضلالت سوق می دهم.

خداوند در جواب او فرمود: به عزتم سوگند که مادام آنان از من طلب مغفرت و آمرزش می کنند، من هم آنها را می آمرزم.

در کتاب مجالس از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: وقتی این آیه مبارکه نازل شد، ابلیس بر فراز یکی از کوههای مکه به نام «جبل ثور» بالا رفت و فرزندان و شاگردان خودرا صدا کرد. وقتی آنان گردآمدند و پرسیدند که از آنها چه می خواهد، گفت: این آیه نازل شده، خواستم ببینم کدام یک از شما می تواند آن را خنثی نماید.

یکی از عفریت ها برخاست و گفت: من حریف آن هستم. ابلیس گفت: نه، تو توانائی آن را نداری ! دیگری برخاست، بازهم ابلیس او را سر جایش نشاند، تا آنکه عفریتی به نام «وسواس خناس ی برخاست و گفت: من آن را خنثی می کنم و بر آن توانائی دارم. پرسید: چگونه؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده می دهم و تشنه گناهان می کنم تا آن را به جای آورند، پس از آن، توبه و استغفار را از یادشان می برم تا فرصت توبه پیدا نکنند.

ابلیس گفت: آری ! تو به حق توانائی آن را داری و بدینسان ماموریتش داد که تا روز موعود همچنان به کار خود ادامه دهد. واضح است که تنها کسانی گرفتار وسواس خناس می شوند که تسلیم او گردند و با او همکاری کنند و از او اطاعت نمایند ولی مردان با ایمان و هشیار که کاملا مراقب اوضاع و احوال خود هستند و خدا را پیوسته ناظر بر کردار و رفتار خویش می دانند و هر گاه از روی جهالت گناهانی از آنان سر زد بلا فاصله به درگاه خداوند غفار روی می آورند و با راز و نیاز و استغفار و مناجات و اظهار پشیمانی و ندامت گناه خود را می شویند و قلبشان را از تاریکی گناه پاک می سازند، اینان اند که پاداششان از سوی خداوند مهربان - بی گمان - مغفرت و رسیدن به بهشت برین است که رودهای روان در زیر آن جاری است و خوشا به حال عاملان و کار نیکوکنان نه افراد تنبل که حتی از استغفار نیز شانه خالی می کنند و از خدای خود غفلت می ورزند.

خداوند ما را جزء استغفار کنندگان قرار دهد آمین رب العالمین.

…………………………………………………………………………

مجله  پاسدار اسلام  دی 1380، شماره 241

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved