سه شنبه, 03 بهمن 1396 23:15

سخنان آتشين امام سجاد با كوفيان

احمد ترابی

 

رسالت بيدارگرانه امام سجاد - عليه السلام - چندان دير آغاز نشد. با فاصله اى كوتاه ، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر سكوى رهبرى ايستاد. از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش ‍ فضاى تيره اتهامها و تبليغات مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشمها، درخشش حقيقت را ديدند و سنگترين دلها، لرزيد و بر مظلوميت حيسن و خاندانش گريستند و بر آينده خويش بيمناك شدند! امام على بن الحسين - عليه السلام - در مدت اقامت خويش در كوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ، يك بار روى سخنش با مردم پيمان شكن كوفه بود، و بار ديگر در دارالاماره و در برابر عبيدالله بن زياد. نخست ، احتجاج آن حضرت با مردم كوفه را مى آوريم : قافله حسينى را پى از عاشورا به سوى كوفه آوردند و براى آنان در كنار شهر، خيمه زدند. خاندان حسين - عليه السلام - را - كه اكنون اسيران حكومت اموى شناخته مى شوند -

در آن خيمه ها جا دادند. جارچيان حكومت ، در شهر نفرت و خيانت ، كوفيان را فرا مى خوانند تا از اسيران جنگى خويش ديدار كنند! از ميهمانانشان ، فرزندان پيامبرشان ، استقبال نمايند! براستى مگر خانه هاشان را براى پذيرايى از حسين و خاندانش تزيين نكرده اند! مگر نخلستانها و باغستانهايشان به ثمر ننشسته است ! و مگر براى حمايت از ولايت و امامت آماده نيستند ! آيا با مسلم ، نماز پيمان نخوانده اند ! اكنون نامه اى كه مسلم از زبان آنان براى حسين (ع ) نوشته بود، قاصدان شهادت پاسخش را آورده اند و در كنار دروازه هاى كوفه ، منتظر استقبالند ! كوفيان ، آن قدرها هم كه شهرت يافته اند بى وفا نيستند ! خون از سرنيزه و لبه شمشيرهايشان شستند. و غبار شرم و خجالت از چهره هاى سياهشان پاك كردند.

و مهر سكوت خانه نشينى وترس از قلبها و قدمهايشان برداشتند ! عبيدالله اجازه داده بود كه از خانه ها بيرون بيايند ! كوفيان هم ، بى شرمان آمدند. آمدند براى تماشا ! تماشاى بزرگترين ستم تاريخ بر اهل بيت پيامبر - صلى الله عليه وآله -. ستمى كه كوفيان پايه هاى آن را بنيان نهاده بودند! كوفيان ايستاده اند و منتظر ديدن اسيران ! على بن الحسين - عليه السلام - از خيمه ها خارج مى شود. براى نخستين بار نگاهش در چشمان بى مهر و چهره هاى پيمان شكن كوفيان خيره مى گردد. براستى ، على بن الحسين با غم انبوهى كه در سينه دارد و با شكوه هاى بى پايانى كه از كوفيان در قلبش نهفته است ، چه بگويد واز كجا آغاز كند! تاريخنگاران ثبت نكرده اند كه در نخستين لحظه ، كوفيان با مشاهده على بن الحسين (ع ) چه عكس العملى نشان دادند. گريستند، ناله بر آوردند؟يا هلهله كردند و كف زدند! هر چه بود، فضاى بيابان آرام نبود.

حذيم بن شريك اسدى روايتگر آن صحنه مى گويد: على بن الحسين (ع ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند. همه آرام شدند. امام برجاى ايستاد، سخنش را با ستايش پروردگار آغاز كرد و بر پيامبر اسلام درود فرستاد و سپس چنين فرمود: هان اى مردم ! آن كه مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن كس كه مرا نمى شناسد، بداند كه من على بن الحسين فرزند عمان حسين هستم كه در كنار رود فرات ، با كينه و عناد، سرمقدسش را از بدن جدا كردند بى اين كه جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند! من فرزند كسى هستم كه حريم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند. من فرزند اويم كه دشمنان انبوه محاصره اش كردند و در تنهايى و بى ياورى - بى آن كه كسى را داشته باشد تا به ياريش برخيزد و محاصره دشمن را براى او بشكافد - به شهادتش رساندند. و البته اين گونه شهادت ، - شهادت در اوج مظلوميت و حقانيت - افتخار ماست !

هان ، اى مردم اى كوفيان ! شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه هايى را كه براى پدرم نوشتيد! نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را! در نامه هايتان با او عهد پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد، به جنگ كشانديد و تنهايش گذاشتيد! واى بر شما! از آنچه براى آخرت خويش تدارك ديده ايد! چه زشت و ناروا، انديشيديد و برنامه ريختيد! پيامبر اكرم (ص ) را با كدام رو با كدام چشم نگاه خواهيد كرد. (1)

امام سجاد - عليه السلام - در اين بخش از سخنان خويش به آيه اى از قرآن اشاره كرد كه خداوند مى فرمايد ولكم فى رسول الله اسوة حسنه يعنى برنامه هاى پيامبر و شيوه عمل او الگويى شايسته براى شماست . گويا امام با مطرح ساختن اين آيه ، مى خواست به كوفيان بنماياند كه روش آنان مخالف روش پيامبر اسلام است ، چه اين كه پيامبر (ص ) نسبت به خويش بويژه نسبت به فاطمه زهرا و على بن ابى طالب و فرزندان ايشان - حسن بن على وحسين بن على - عليه السلام - محبتى خاص ‍ داشت و درباره رعايت حقوق و حرمت آنها سفارشهاى صريحى به امت كرده بود. از سوى ديگر كوفيان كه به ظاهر هوادار اهل بيت بوده و از ديرزمان با منطق استدلالى شيعه آشنايى داشتند بسرعت منظور امام سجاد - عليه السلام - را دريافتند و يك بار ديگر سخنان على بن ابى طالب - عليه السلام - در گوشهايشان طنين افكند و گويى با همين آيه ، همه چيز را دريافتند از اين رو به جاى اين كه بگذارند بيان امام سجاد و استدلال آن حضرت تمام شود، به اضهار پشيمانى و ندامت و ابراز همدردى پرداختند. كوفيان يكصد فرياد بر آوردند: اى فرزند رسول خدا! تمامى ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماييم بى اين كه از اين پس ، روى بگردانيم و نافرمانى كنيم ! اكنون با كسى كه به جنگ شما برخيزد خواهيم جنگيد. و با كسى كه در صلح با شما باشد صلح و سازش خواهيم داشت . ما حق خودمان را از ظالمان باز خواهيم گرفت ! (2) سخنان ندامت آميز كوفيان ، جدى مى نمود و شعارهايشان رنگى جذاب داشت ولى نه براى امام سجاد و نه براى آنان كه بارها شعارها و دعوتها و حمايتهاى كوفيان را تجربه كرده بودند!

از اين رو امام سجاد - عليه السلام - بى اين كه تحت تاءثير شعارهاى مقطعى و بى اساس كوفيان قرار گيرد بدانها پاسخى مناسب داد. امام سجاد (ع ) در پاسخ كوفيان فرمود: هرگز! هرگز تحت شعارهاى شما قرار نخواهم گرفت و به شما اعتماد نخواهم كرد اى خيانت پيشگان مكار! ميان شما و آرمانهايى كه اظهار مى داريد فاصله ها و موانع بسيار است . (3) آيا مى خواهيد همان جفا و پيمان شكنى كه با پدران و من داشتيد، دوباره درباره من روا داريد! نه به خدا سوگند! هنوز جراحتهاى گذشته اى كه از شما بر تن داريم ، اليتام نيافته است همين ديروز بود كه پدرم به شهادت رسيد در حالى كه خاندانش در كنار او بودند. داغهاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم امير مؤمنان فراموش نشده است . طعم تلخ مصيبتها هنوز در كامم هست و غمها در گسترده سينه ام موج مى زند. در خواست و سفارش من درباره يارى خواستن از شما نيست تنها مى خواهم كه شما - شما كوفيان ! - نه هزم يارى ما كنيد و نه به دشمنى و ستيز با ما برخيزيد! (4) امام سجاد (ع ) در پايان اين سخنان كه آتش ندامت و حسرت را درجان كوفيان برافروخت و مهر بى اعتبارى و بى وفايى را براى هميشه بر پيشانى آنان زد، اندوه عميق خويش را با اين شعرها اظهار كرد و بر التهاب قلبها افزود:

  لا غرو اءن الحسين و شيخه

قد كاان خيرا من حسين و اءكرما

قتيل تفرحوايا اهل نفسى فداؤ ه

جزاء الذى اءراده نار جهنما

يعنى : اگر حسين - عليه السلام - كشته شد، چندان شكفت نيست . چرا كه پدرش با همه آن ارزشها و كرامتهاى برتر نيز قبل از او شهادت رسيد. اى كوفيان ! با آنچه نسبت به حسين روا داشتند شادمان نباشيد. واقعه اى عظيم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود! جانم فداى او باد كه در كنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دزخجزا كسانى است كه او را به شهادت رساندند.

-------------

پي نوشتها

: 1- قال حذيم بن شريك الاسدى : خرج زين العابدين - عليه السلام - الى الناس و اومى اليهم ان اسكتوا فسكتوا، و هو قائم فحمدالله و اثنى عليه و صلى على نبيه ، ثم قال : ايها الناس ، من عرفنى فقد عرفنى ! و من لم يعرفنى فاءنا على بن الحسين المذبح بشط الفرات من غير ذحل و ل ترات ، انا ابن من انتهك حريممه ، و سلب نعيمه و انتهب ماله و سبى عياله ، اءنا ابن من قتل صبرا، فكفى بذلك فخرا. ايها الناس ناشد بالله هل تعلمون انكم كتبتم الى الى و خدعتمئه ، و اعهطيتموه من انفسكم العهد و الميثاق و اليبعة ؟ثم قاتلتموه فتبا لكم ما قدمتم لا نفسكم و سوء لرايكم ، باءيه عين تنظرون الى رسول الله - صلى الله عليه وآله -.

2- فقالو باجمعهم : نخن كلنا يا ابن رسول الله سامعون مطيعون حافظون لذمامك ، غير زاهدين فيك و لا راغبين عنگ ، فمرنا باءمرك رحمك الله فانا حرب لحربك ، وسلم لسلمك ، لناءخذن ترئك و ترئنا، ممن ظلمك و ظلمنا.

3- امام سجاد - عليه السلام - در اينجا به آيه اى اشاره دارد كه از جهات مختلف به موضوع مورد سخن آن حضرت ارتباط دارد. پيوند عميق اين آيه با موضوع ياد شده ژرفاى علم امام و احاطه آن خضرت بر مفاهيم پيام وحى را مى رساند. در اين آيات خداوند به پيامبر مى فرمايد: اى پيامبر به امت خويش بگو شما را موعظه مى كنم به قيام در راه هدا.. اى پيامبر به اينان بگو: آنجه من از شما مى طلبم در جهت منافع خود شماست ... در ادامه اين آيه خداوند به مجرمان و متخلفان از جهاد و يارى پيامبر هشدار داده و مى فرمايد: كافران هنگام مشاهده غذاب الهى نگران و مضطرب شده و مى گويند ما هب حق ايمان آورديم ولى آنها كجا و ايمان كجا! آنها در زندگى دنيا و در آنجا كه فرصت و زمينه داشتند كافر شدند و امروز كه ميان ايشان و آرمانهايشان فاصله افتاده ، دم از ايمان مى زنند! و حيل بينهم و بين ما يشتهون رك : سوره سباء آيه 46 تا 54.

4- فقال على بن الحسين - عليه السلام -: هيهات ! ايها الغدره ، المكرة ، يل بينكم بين شهوات انفسكم ، اتريدون ان تاءتوا اليكما اتيتم الى آبائى من قبل . كلا و رب الرقصات الى منى ، فاءن الجرح لما يندمل ، قتل اءبى بالامس و اهل بيته معه ، فلم ينسنى ثكل رسول الله (ص ) و ثكل اءبى و بنى اءبى و جدى شق لهاز و مرارته بين حناجرى و حلقى و غصصه تجرى صدرى و مساءلتى لا تكونو النا و لا علينا. ثم قال - عليه السلام - : لا غرو ان قتل الحسين و شيخه ... احتجاج طبرسى 2/306

-----------

کتاب: امام سجاد جمال نيايشگران، ص 103

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved