جمعه, 03 خرداد 1398 04:00

ورع و پارسایی

ورع و پارسایی

 

و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما (1)

خاندان پیغمبر به پیروی از سید و مهتر خود در عبادت پروردگار اهتمامی خاص داشتند.   قرآن به پیغمبر اسلام امر کرد که پاسی از شب را به نماز بگذراند تا آنکه خدا او را به مقامی محمود برساند (2) و او چنان در کار عبادت اهتمام ورزید که قرآن بدلداریش آمد. «ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی» (3) پس از او امامان دین سیرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در میان آنان گذشته و از علی بن ابی طالب و علی بن الحسین (ع) در کثرت عبادت امتیازی خاص یافته است، چنانکه از لقب های او سید العابدین، سید الساجدین و ذو الثفنات است.

او بیشتر شب های عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانیده. ابن شهرآشوب باسناد خود از طاوس فقیه آرد:   او را دیدم از شامگاه تا سحر طواف و عبادت کرد. چون اطراف خود را خالی دید بآسمان نگریست و گفت خدایا ستاره های آسمانت فرو رفتند و دیده های آفریدگانت خفتند. درهای تو بروی خواهندگان باز است! نزد تو آمدم تا مرا بیامرزی و بر من رحمت کنی! و در عرصات قیامت روی جدم محمد (ص) را بمن بنمایانی! سپس گریست و گفت بعزت و جلالت سوگند با معصیت خود قصد نافرمانی ترا نداشتم و درباره تو در تردید و به کیفر تو جاهل نبودم. و عقوبت تو را نمی خواستم. اما نفس من مرا گمراه کرد و پرده ای که بر گناه من کشیدی مرا بر آن یاری داد. اکنون چه کسی مرا از عذاب تو می رهاند؟ و اگر رشته پیوند خود را با من ببری برشته چه کسی دست زنم؟

چه فردای زشتی در پیش دارم که باید پیش روی تو بایستم!   روزی که به سبک باران میگویند بگذرید و به سنگین باران میگویند فرود آئید، آیا با سبکباران خواهم گذشت؟ یا با سنگین باران فرود خواهم آمد؟ وای بر من هرچه عمرم درازتر می شود گناهانم بیشتر میگردد و توبه نمیکنم آیا هنگام آن نرسیده است که از روزگارم شرم کنم. سپس گریست و گفت:   أتحرقنی بالنار یا غایة المنی   فأین رجائی ثم أین محبتی   أتیت بأعمال قباح ردیئة   و ما فی الوری خلق جنی کجنایتی (4)

پس گریست و گفت: پاک خدایا ترا نافرمانی می کنند، چنانکه گویی ترا نمی بینند. و تو بردباری می کنی چنانکه گوئی ترا نافرمانی نکرده اند. با بندگانت چنان نکوئی میکنی که گوئی بآنان نیازمندی و تو ای سید من از آنان بی نیازی سپس به مسجد رفت.   من نزد او رفتم سرش را بر زانوی خود نهادم و چندان گریستم که اشکم بر گونه هایش روان شد. برخاست و نشست و گفت کیست که مرا از یاد پروردگار بازمیدارد؟   من طاوس هستم ای فرزند رسول خدا این جزع و فزع چیست؟ بر ما است که چنین زاری کنیم لیکن بجای عبادت، جنایت و نافرمانی پیشه می سازیم. پدرت حسین بن علی است! مادرت فاطمه زهراست! جدت رسول خداست! به من نگریست و گفت:   طاوس! هیهات هیهات. از پدر و مادرم مگو! خدا بهشت را برای فرمانبرداران و نیکوکاران آفریده اگرچه بنده حبشی باشد. و آتش را برای کسی که او را نافرمانی کند آفریده هرچند سید قریشی باشد.   مگر کلام خدا را نشنیده ای که «فإذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون» (5).   بخدا فردا جز عمل صالح چیزی تو را سود ندارد. (6)

مفید از عبدالله بن محمد قرشی روایت کند:   چون علی بن الحسین وضو میگرفت رنگش زرد می شد. بدو میگفتند تو را چه میشود میگفت:   میدانید می خواهم پیش چه کسی برپا بایستم؟ (7)

نافله هایی را که در روز از او فوت شده بود در شب قضا میکرد و می فرمود:   فرزندانم! این نماز بر شما واجب نیست ولی دوست دارم شما بر کار خیر عادت کنید و آنرا ادامه دهید. (8)   زهری میگفت:   در روز قیامت ندا میدهند سید عابدان زمان خود برخیزد. در آنوقت علی بن الحسین خواهد برخاست (9).   مردی به سعید بن مسیب گفت: با ورع تر از فلان ندیدم!   علی بن الحسین را دیدی؟   نه!   اگر دیده بودی میگفتی با ورع تر از او ندیدم (10)

هرگاه نام او برده می شد می گریست و می گفت زین العابدین (11) و می گفت، سید عابدان علی بن الحسین است (12).   روزی در سجده بود، آتش در خانه اش افتاد. بدو گفتند یابن رسول الله آتش. آتش! و او همچنان در سجده بود تا آتش خاموش شد. بدو گفتند:   چه چیز تو را از آتش بخود مشغول کرد؟   آتش آخرت (13)

روزی طفلی از او در چاه افتاد و او در نماز بود، چون از نماز فارغ شد گفت:   من متوجه نشدم، چه با پروردگاری بزرگ به مناجات مشغول بودم. (14)

و یعقوبی نویسد مشهور آنست که از امام باقر پرسیدند! چرا پدرت فرزندان بسیار نداشت. گفت: تعجب میکنم که من چگونه متولد شدم. پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند . (15)   خادمه او گوید نه شب برای او رخت خوابی گستردم و نه در روز برای او سفره ای نهادم. (16)   مفید از طاوس آرد که:   شب داخل حجر اسماعیل شدم. علی بن الحسین نیز به حجر آمد و به نماز ایستاد. چون به سجده رفت با خود گفتم مردی صالح از بهترین اهل بیت است. بشنوم چه میگوید. و شنیدم که در سجده می گفت: بندگک تو در آستانه تو است. مستمند تو در آستانه تو است. گدای تو در آستانه تو است. خواهنده از تو در آستانه تو است. (17)   طاوس گوید این دعا را در هیچ اندوهی نخواندم مگر آنکه برطرف شد. (18)

اصمعی گوید: شبی گرد خانه کعبه می گشتم. جوانی نیکو صورت را دیدم که بر پرده کعبه چسبیده بود و میگفت:   خدایا. دیده ها خفته و ستاره ها به فراز آمده است. تو پادشاه زنده و قیومی!   پادشاهان درهای خود را بسته و نگهبانان بر درها گمارده اند و درهای تو بروی خواهندگان گشوده است. آمده ام تا بر من بدیده رحمت بنگری که تو أرحم الراحمین هستی! سپس گفت:   یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم   یا کاشف الضر و البلوی مع السقم (19)

قد نام وفدک حول البیت قاطبة   و أنت وحدک یا قیوم لم تنم (20)

أدعوک رب دعاء قد أمرت به   فارحم بکائی بحق البیت و الحرم (21)

إن کان عفوک لا یرجوه ذو سرف   فمن یجود علی العاصین بالنعم (22)

روزی فرزندش ابوجعفر نزد او رفت. پدر را دید که از شب زنده داری بسیار برنگ زرد درآمده، و دیدگانش از گریه فراوان چرک کرده و پیشانی او پینه بسته. بینی وی از سجده خراشیده و پاهایش از ایستاده بسیار ورم کرده. چون پدر را بدین حال دید نتوانست گریه خود را نگاه دارد. پدر بدو نگریست و گفت:   فرزندم آن صحیفه ها را که اعمال علی بن ابی طالب در آن ثبت شده بمن بده! اوراق را بدو دادم لختی بدان نگریست و با گرفتگی خاطر گفت:   چه کسی توانائی عبادت علی بن ابی طالب را دارد (23)

روزی جابر بدیدن او رفت و گفت:   فرزند رسول خدا. نمیدانی خدا بهشت را برای شما و دوستداران شما و دوزخ را برای دشمنان شما آفریده است؟ این چه رنجی است که بر خود هموار میکنی؟ و خود را این چنین بسختی می افکنی؟ امام پاسخ داد: ای یار رسول خدا نمیدانی که پروردگار گناهان رسول خدا را بخشید با اینهمه او کوشش خود را در عبادت از دست نداد و چندان خدا را عبادت کرد که ساقهای او ورم آورد . گفتند تو چنین میکنی و خدا گناهان پیشین و واپسین تو را بخشیده است فرمود:   آیا بنده سپاسگزاری نباشم؟   جابر چون دید نمیتواند با چنین سخنان علی بن الحسین را از رنج عبادت باز دارد گفت:   فرزند پیغمبر خود را هلاک مکن! تو از خاندانی هستی که مردم بدانها بلا را از خود دور می سازند و از خدا رحمت می طلبند!   من براه پدرانم می روم. (24)

علی بن عیسی اربلی از یوسف بن اسباط و او از پدرش روایت کند که:   به مسجد کوفه درآمدم. جوانی با پروردگار خود مناجات میکرد و در سجده می گفت که:   چهره من خاک آلوده آفریدگارم را سجده می کند، و سزاوار است که چنین کند. نزد او رفتم علی بن الحسین (ع) بود. چون سپیده بامداد دمید و نزد او رفتم و گفتم فرزند رسول خدا ! خودت را عذاب می دهی و خداوند چنین فضیلتی بتو بخشیده است؟   گریست و گفت از اسامة بن زید از رسول خدا روایت کند که روز رستاخیز همه دیدها گریانست مگر چهار دیده: دیده ای که از ترس خدا بگرید. دیده ای که در راه خدا کور شود. دیده ای که بدانچه خدا حرام کرده ننگریسته باشد. دیده ای که شب را بیدار و در سجده باشد. خدا بدین دیدگان بر فرشتگان مباهات می کند و میگوید:   به بنده من بنگرید. روح او نزد من و تن او در طاعت من است. از خوابگاه برخاسته از بیم عذاب من مرا می خواند و طمع در رحمت من دارد. پس اربلی در ذیل این حدیث نویسد:   این روایت چنین ضبط شده. اما بگمان من علی بن الحسین جز همراه پدر خود به عراق نرفت و چون پس از شهادت پدر به کوفه رسید در بند دشمن بود و نمی توانست به مسجد کوفه رود و در آنجا نماز بخواند. (25)

  در کتابهای دعا از جمله در فرحة الغری تألیف سید بن طاوس، و مصباح المتهجد شیخ طوسی دعا و زیارت نامه هائی از طریق ابوحمزه ثمالی از امام سجاد روایت شده است. مشهورترین این دعاها، دعای معروف به ابوحمزه است که خواندن آن در سحرهای ماه رمضان استحباب دارد . ابوحمزه ثمالی از تابعین و از زاهدان مقیم کوفه بوده است، لیکن چنانکه مؤلف کشف الغمة نوشته است (26) گمان نمیرود امام علی بن الحسین پس از سال شصت و یکم هجری به کوفه آمده و در آن شهر اقامت کرده باشد.  

در روضه کافی حدیثی از طریق ابوحمزه نقل شده است که: نخست آشنائی من با علی بن الحسین این بود، که دیدم مردی از باب الفیل (یکی از درهای مسجد کوفه) درآمد چهار رکعت نماز خواند. من بدنبال او تا بئر الرکوه «نزد خانه صالح بن علی رفتم در آنجا شتری زانو بسته با غلامی سیاه بود. پرسیدم:   این کیست؟   علی بن الحسین است!   نزدیک او شدم. سلام کردم. پرسیدم:   برای چه به شهری آمده ای که پدر و جدت در آنجا کشته شده است؟   پدرم را زیارت کردم و در این مسجد نماز خواندم و اکنون عازم مدینه هستم (27).  

ظاهرا این حدیث همانست که در مفاتیح الجنان در سند زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علی علیه السلام از فرحة الغری با تفصیل بیشتری نقل شده است.   و باز در فرحة الغری اول باب چهاردهم روایتی از طریق جابر جعفی از امام محمد باقر (ع) آمده است که:   پدرم علی بن الحسین برای زیارت قبر امیرالمؤمنین به «مجاز» در ناحیه کوفه رفت. و در آنجا ایستاد و گریست و گفت: السلام علیک یا أمین الله فی ارضه و در دنباله این روایت سید از مزار ابن قره نقل کند که: امام باقر گفت پدرم علی بن الحسین پس از شهادت پدرش در بادیه خیمه ای موئین برافراشت و از آنجا برای زیارت پدر و جد خود به عراق میرفت و کسی نمیدانست. و من در یکی از سفرها با او بودم (28) و این روایت سند زیارت امین الله (از زیارت های معروف) است.

  اگر در انتساب روضه به کلینی تردیدی نکنیم و اگر روایت های سید را از جهت سند درست بدانیم باید آمدن امام علی بن الحسین (ع) بکوفه را بین سالهای 67 74 فرض کنیم که سالهای حکومت حارث بن ربیعه، بشر بن مروان و عبدالله بن خالد بر این شهر و دوره بی ثباتی حکومت های عراق و عدم تسلط کامل دمشق بر ایالت ها بوده است زیرا

:   1 امام علی بن الحسین پس از بازگشت از شام تا پایان زمامداری یزید در مدینه بسر برده است و چنانکه دیدیم در واقعه حره حاضر بود و خاندان هایی را از مردم شهر پناه داد.  

2 پس از مرگ یزید کوفه دستخوش آشوب و انقلاب گردید (64 67) و در این مدت هم امام علی بن الحسین در مدینه بسر برده است زیرا چنانکه نوشتیم مختار پس از تسلط بر کوفه بدو نامه نوشت و از وی خواست رخصت دهد تا دعوت بنام او آغاز گردد.  

3 در دوره حکومت بیست ساله حجاج بر کوفه (75 95 ه.ق) ظاهرا امام علی بن الحسین بدین شهر نیامده. چه از یکسو دشمنی حجاج با او و خاندان او آشکار است و از سوی دیگر با مراقبت های دقیق وی بر شهر و سیاست انتظامی که پیش گرفت (29) ممکن نبود علی بن الحسین به کوفه درآید و آمدن او از دیده جاسوسان حجاج پنهان ماند. و اگر او را میدیدند مسلمان نزد حجاج میبردند.   احتمال آمدن آن حضرت به کوفه تنها در فاصله سالهای 67 74 میسر است امام فرض بهتر و دقیق تر اینست که بگوئیم ابوحمزه در سفرهای مکرر خود به مدینه شرف ملاقات امام را یافته و دعاها و روایت ها را در آنجا از او آموخته است. (و العلم عند الله) .

  پی نوشت ها:  

 

.1 آنان که برای خشنودی خدا شب را بایستادن و یا سجده کردن بپایان می برند. (الفرقان : 64)   .2 و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا (الاسراء: 17)   .3 طه: 2   .4 ای نهایت آرزوی من آیا مرا بآتش می سوزانی؟ پس امید من چه؟ و محبت من کحاست؟ چه کارهای زشت و ناپسندی کردم. هیچکس از آفریدگان جنایتی چون من نکرده است.   .5 گاهی که در صور دمیده شود، میان آنان پیوندی نباشد و یکدیگر را نپرسند (مؤمنون: 101) .   .6 مناقب ج 4، ص .151 بحار ص 81 82   .7 ارشاد ج 2 ص 143 و نگاه کنید به عقد الفرید ج 3 ص 103 و صفة الصفوه ج 2 ص 52 و حلیة الاولیاء ج 3 ص 133 و مناقب ج 4 ص 150 و نگاه کنید به خصال ص 616 و علل الشرایع ص 232 و الصواعق المحرقه ص 200 و بحار ص .79   .8 کشف الغمه ج 2، ص 85 و صفة الصفوة ج 2 ص .53   .9 کشف الغمه ج 2 ص 106   .10 کشف الغمه ج 2 ص 80 و صفة الصفوة ج 2 ص .56 حلیة الاولیاء ج 3 ص 141   .11 کشف الغمه ج 2 ص .76   .12 ارشاد ج 2 ص .145   .13 کشف الغمه ج 2 ص .74 صفة الصفوة ج 2 ص .52 مناقب ج 4 ص 150   .14 کشف الغمه ج 2 ص 107   .15 تاریخ ج 2 ص 219 .220 عقد الفرید ج 3 ص 103 و ج 5 ص 125   .16 علل الشرائع ص .232 بحار 67   .17 عبیدک بفنائک. مسکینک بفنائک.فقیرک بفنائک. سائلک بفنائک.   .18 ارشاد ج 2 ص .144 کف الغمه ج 2 ص .80 صفة الصفوة ج 2 ص 56 مناقب ج 4 ص .148 اعلام الوری ص 261   .19 ای که می پذیری درماندگان را که در تاریکی دعا میکنند   ای زداینده سختی و بیماری و گزند   .20 مهمانان تو همگی گرد در خانه تو خوابیده اند   و تو نمی خوابی ای یکتای بی مانند   .21 ترا می خوانم چنانکه فرموده ای ای پروردگار   بحق خانه و حرم برگریه من رحمت آر   .22 اگر امید غرقه در گناه، از بخشش تو برخیزد   چه کسر بر گناهکاران باران رحمت ریزد؟ (مناقب ج 4 ص 150)   .23 ارشاد ج 2 ص 143   .24 امالی شیخ طوسی ج 2 ص 250   .25 کشف الغمه ج 2 ص 99 .100 بحار ج 46 ص 100   .26 ج 2 ص 100   .27 روضه کافی. ص 255 تذکر دانشمند معظم جناب آقای حاج شیخ محمد تقی شوشتری دامت برکاته   .28 از نامه حضرت آقای شوشتری   .29 نگاه کنید به تاریخ تحلیلی اسلام ص 182 به بعد.

……………………………….

منبع : زندگانی علی بن الحسین , شهیدی، سید جعفر

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved