سه شنبه, 03 بهمن 1396 23:14

شتري كه هيچگاه تازيانه نخورد

امام سجاد عليه السلام در بستر شهادت به فرزندش امام باقر عليه السلام فرمود: «پسرم! من بيست مرتبه با شترم از

 مدينه به زيارت خانه خدا رفته‏ام و در تمام عمر، حتى يك تازيانه به او نزده‏ام!»

و در مورد علت اين كار فرمود:

«قصاص در روز قيامت‏به قدرى دامن‏گير مجرمان مى‏شود كه من از ترس آن حتى به شترم تازيانه نزده‏ام.»

هنگامى كه حضرت از دنيا رفت و به خاك سپرده شد، آن شتر گردنش را روى قبر امام عليه السلام نهاد و ناله‏هاى سوزناك سرداد. امام باقر عليه السلام تا دو مرتبه آن شتر را برگرداند اما طولى نكشيد كه بازگشت و در خاك غلطيد و از ديدگان اشك ريخت و تا سه روز در آن حالت‏باقى ماند.

امام باقر عليه السلام وقتى اين حالت عجيب آن حيوان را ملاحظه نمود، فرمود: شتر را رها كنيد كه در حال وداع است.

مدتى نگذشت كه آن شتر در كنار قبر مطهر امام سجاد عليه السلام جان سپرد.» (1)

پسرم! من بيست مرتبه با شترم از مدينه به زيارت خانه خدا رفته‏ام و در تمام عمر، حتى يك تازيانه به او نزده‏ام.
****
امام باقر عليه السلام فرمود: من و گروهى از مردم در حضور پدرم امام سجاد عليه السلام نشسته بوديم كه ناگهان آهويى از صحرا آمد و در چند قدمى پدرم ايستاد و ناله كرد.

حاضران به پدرم گفتند: چه مى‏گويد؟

پدرم فرمود: مى‏گويد: بچه‏ام را فلانى صيد كرده، از روز گذشته تا حال شيرنخورده، خواهش مى‏كنم آن را از او گرفته نزد من بياور تا به او شير بدهم.

امام سجاد عليه السلام شخصى را نزد صياد فرستاد و به او پيام داد آن بچه آهو را بياور. وقتى آورد، آهوى مادر تا بچه‏اش را ديد، چند بار دست‏هايش را به زمين كوبيد و آه جانكاه و غم‏انگيزى كشيد و بچه‏اش را شير داد.

سپس امام سجاد عليه السلام از صياد خواهش كرد كه بچه آهو را آزاد كند، صياد قبول كرد. امام بچه آهو  را از او گرفت و به مادرش بخشيد، آهو با همهمه خود سخنى گفت و همراه بچه‏اش به سوى صحرا روان شد.

حاضران به امام سجاد عليه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود:

«براى شما در پيشگاه خدا دعا كرد و پاداش نيك طلبيد». (2)




--------------------------------------------------------------------------------


1. بحارالانوار، ج 45، ص 148.

2. بحارالانوار، ج 45، ص 30.

منبع: تبيان

 

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved