شنبه, 30 دی 1396 20:47

زخم آتش

 گفتگو باحجت الاسلام علی لباف

 

گفتگوی اختصاصی تبیان با حجت الاسلام علی لباف

--------

  حجت الاسلام علی لباف چهره‌ای شناخته شده در زمینه‌ی احیای فرهنگی فاطمی و پاسخ گویی به شبهات فاطمیه است. ایشان صاحب آثار و تحقیقات علمی فراوانی است که بسیاری از آنها به زیور طبع آراسته‌ شده‌اند. بسیاری از این کتب را می توان در کتابخانه مجازی فاطمیّه نیز مورد مطالعه قرار داد.   حجت الاسلام علی لباف، متولد 1353 در شهر تهران، پس از اخذ دیپلم ریاضی فیزیک به دانشگاه رفته و پس از دریافت مدرک کارشناسی در رشته حقوق قضایی از دانشگاه تهران، مشرف به حوزه‌ی علمیه قم می‌شود. ایشان در تهران در مباحث عقاید و معارف از تعالیم حضرت آیت الله ضیاء آبادی و در مباحث تاریخ تحلیلی اسلام از مکتب مرحوم علامه سید مرتضی عسکری و پس از هجرت به قم در مباحث امامت از مکتب حضرت آیت الله میلانی استفاده می‌ کند. ایشان با اهمّ اندیشه های اصولی و رجالی حضرت آیت الله سبحانی آشنا بوده و آن را در ارتقای دقت های علمی خود بسیار موثر می داند. ایشان اولین شخصیت روحانی که در آغاز نوجوانی اش از نزدیک با وی آشنا شده است را مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محسن رفیعی قزوینی فرزند مرحوم آیت الله العظمی رفیعی قزوینی معرفی می‌کند.   وی سرآغاز توجه اش به دفاع علمی از مظلومیت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را مدیون شنیدن سخنرانی‌های جناب آقای دکتر محمد اسدی گرمارودی و مطالعه دست نوشته های فاضل ارجمند جناب استاد حاج آقا رضا فریدونی و ملاقات با محقق فرهیخته و متکلم برجسته، فقیه فقید مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا جعفری بیان می‌داند. وی در تدوین تالیفات خویش از نظارت علمی اساتید ارجمندی چون جناب حجت الاسلام و المسلمین استاد حاج شیخ مرتضی فرج ‌پور، جناب حجت الاسلام و المسلمین استاد حاج شیخ محمدرضا مامقانی، و جناب حجت الاسلام و المسلمین استاد حاج شیخ نجم الدین طبسی بهره‌ می ‌برد.   در گفتگوی صمیمی تبیان با این محقق فرهیخته، پاسخ هایی کوتاه اما علمی و دقیق را به برخی از شبهات فاطمیه می شنویم.

   -------------

  تبیان: از آنجاییکه حضرتعالی به عنوان محقق و پژوهشگری متبحر در زمینه پاسخگویی به شبهات فاطمیه شناخته شده اید، لطفا بفرمایید چگونه می توان در بازخوانی یک رویداد تاریخی - همچون حوادث «هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها»-، به یک نگاه جامع، دست یافت؟

یکی از روش های علمی برای بازخوانی جامع نگرانه ی یک رویداد تاریخی - به ویژه: حوادث برخاسته از تنش های تند سیاسی در صدر اسلام - ، اولا «جستجوی فراگیر و همه جانبه در تمامی منابع و مآخذ موجود ، به منظور گردآوری تمامی نقل ها و گزارش های رسیده درباره ی یک حادثه ی تاریخی»، و ثانیا «پرهیز از هر گونه تک سو نگری و اکتفا نمودن به یک یا چند گزارش ناقص؛ یا بسنده نمودن به یک یا چند کتاب مأخذ»، هنگام بازآفرینی آن رخداد تاریخی، می باشد.

از این رو، شایسته است که یک پژوهشگر، به موازات بررسی و تحلیل یک ماجرا بر اساس خبری برگرفته از یک منبع خاص، از دقت و تأمّل در سایر نقل های حاکی از آن رویداد و اخبار مندرج در سایر مآخذ، غافل نمانده و تنها پس از«سیری فراگیر» در همه ی منابع و مصادری که هر یک به نحوی از آن حادثه یاد کرده اند؛ به بررسی و ارزیابی، و تحلیل و تفسیر) یک نقل خاص درباره ی آن ماجرا (خبری برگرفته از یک منبع خاص)، بپردازد.

تبیان: به طور معمول، محققان و پژوهشگران، جهت یافتن اسناد و مدارک حاکی از مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها همچون هجوم، احراق و لطمات جسمانی، با چه توقع و انتظاری به منابع اهل سنت مراجعه می نمایند و پس از آغاز به مطالعه و تحقیق در این زمینه ها، با چه واقعیتی مواجه می شوند؟

برخی محققان و پژوهشگران دانشگاهی یا برادران حق جوی اهل سنت، انتظار دارند که هنگام بحث و گفتگو درباره ی مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها، اسناد و مدارک تاریخی مربوط به: «مصائب آن بانو، و حوادث آن دوران خاص از صدر اسلام» را «1) به طور کامل، 2) در حدّ تواتر، 3) با دلالت های واضح و آشکار، و 4) به گونه ای که دلالت این قبیل نقل ها بسیاری از جزئیات حوادث و رویدادها را پوشش و گزارش دهند؛و  5) در تمامی یا اکثر کتاب های اصلی اهل سنت»، بیابند.

حال آن که در عرصه ی پژوهش، وقتی به این قبیل منابع مراجعه می نمایند، با « فقدان اسناد، یا تحریف مدارک، یا تضعیف رجالی و خدشه در وثاقت و راستگویی راویان، معدود نقل هایی که اغلب آن ها نیز به طور ناقص یا مبهم ذکر شده اند»؛ مواجه می گردند.

چرا که اساساً تصمیم گیری نویسندگان اهل سنت نسبت به: ثبت،  حذف، یا تحریف حوادث تاریخی صدر اسلام و نیز توثیق، یا تضعیف راواین این رویدادها، بر مبنای دفاع کورکورانه از سردمداران و هواداران نظام خلافت، استوار بوده است.

به نشانه هایی در این زمینه، توجه فرمایید:

ذَهَبی (متوفای 748 هـ) در کتاب «سیر اعلام النبلاء» جلد 10 صفحه 92 می نویسد:

گرچه کتاب ها و نوشته ها، لبریز از مطالبی است که از مشاجره ها و درگیری های بین اصحاب حکایت دارد و رویدادهای جنگ و ستیزگی های بین آنان را رقم زده است؛ لیکن بسیاری از این روایت ها: ضعیف، یا بدون سند، و یا دروغ است. آن ها را می بایست پنهان سازیم و حتی آن ها را باید نابود کنیم؛ تا آن که دل ها درباره ی اصحاب صاف شود و همگان ایشان را دوست بدارند و از آنان خشنود و راضی باشند. مخفی ساختن این گونه مطالب، بر عموم و فرد فرد عالمان، لازم است. آری! اگر عالمی با انصاف بوده باشد، برخی اجازه داده اند که وی آن ها را- به طرز مخفیانه- مطالعه کند؛ مشروط بدان که برای ایشان [صحابه]، طلب مغفرت و بخشایش نماید ... آن ها سابقه ای نیکو داشته اند و اعمالی انجام داده اند که موجب بخشودگی گناهان آنان خواهد شد.

همان طور که ملاحظه می فرمایید طبق بیان ذهبی، بر همگان لازم است که جهت صاف کردن دل ها با خلفا و صحابه، جنگ ها و مشاجره های پدید آمده در میان آنان را مخفی سازند.

از سوی دیگر، ذهبی اذعان می دارد که کتب اهل سنت، از درج اختلافات میان صحابه، لبریز است.

نکته ی قابل توجه دیگر آن است که اگر مطالب مندرج در این قبیل کتاب ها، سند معتبری ندارد، دیگر چه نیازی است که پس از مطالعه ی آن ها، خواننده برای صحابه طلب استغفار نماید؟!

همچنین ابن حجر هیتمی مکّی شافعی (متوفای 974 هـ) می نویسد:

پیشوایان ما و دیگر فِرَق، تصریح دارند که بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگیری های میان صحابه، اجتناب ورزند ...

سپس ابن حَجَر هیتمی درباره ی «ابن قتیبه» و کتابش، چنین اظهار می دارد:

نظر به کتاب هایی که توسط بعضی از محدّثان والامقام همانند: «ابن قتیبه»، (در حوادث صدر اسلام) نوشته شده است، شایسته این بود که وی از ذکر جزئیات حوادث اجتناب می ورزید، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بود، می بایست که جریان این گونه حوادث را مطابق با قواعد اهل سنت، تعدیل می نمود (و فرو می کاست).    (الصواعق المحرقة ص 93)   آری! ابن حَجَر هیتمی، حتی سکوت و اجتناب از نقل حقایق را هم کافی ندانسته؛ بلکه به «تحریف» و «تعدیل» حوادث تاریخی، توصیه می کند!

همان طور که مشاهده گردید با وجود رواج به کارگیری چنین شیوه هایی در میان اهل سنت، هرگز نمی توان انتظار داشت مجموعه ی کاملی از نقل های حاکی از وقایع مربوط به مصائب و مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها آن هم با  درج صریح و دقیق تمامی جزئیات حوادث، و  به نحوی متواتر، در اکثر یا تمامی منابع تراز اول اهل سنت، یافت شود.

لذا، همان اندکی هم که در این زمینه به ثبت رسیده است، علیرغم ابهام در دلالت، تحریف در متن یا تضعیف رجالی در سند، برای پژوهشگری که در لابه لای صفحات کتب اهل سنت، به دنبال بازخوانی و بازیابی حقایق گمشده است، غنیمتی بسیار در خور اهمیت و شایسته ی توجه علمی، به شمار می آید.

به عبارت دیگر، از لحاظ ضوابط پژوهشی با توجه به روش حاکم در نگارش کتب اهل سنت یعنی کتمان حقیقت، و تحریف دلالت و نیز تضعیف رجالی سند نقل ها، انتظار یافتن اسنادی خدشه ناپذیر، و حاکی از تمامی وقایع مربوط به هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها همانند احراق باب خانه یا لطمات جسمانی وارد شده بر ایشان، آن هم در میان منابع اصلی مکتب خلفا انتظاری بسیار به دور از واقعیت قلمداد می گردد.

تبیان: منظور از «هجوم» در تاریخ نگاری مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها چیست؟ و این حادثه، چند مرتبه  اتفاق افتاده است؟

کاوش در اسناد و مدارک تاریخ نیم قرن نخستین خلافت، هر محقق ژرف نگری را به این نتیجه رهنمون می سازد که یکی از نقاط عطف حائز اهمیت در روند تحولات سیاسی روزهای آغازین خلافت ابوبکر، ماجرای «تحصّن در خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها می باشد. پس از برپا شدن سقیفه ی بنی ساعده و به خلافت رسیدن ابوبکر، عده ای از صحابه که به خلافت وی معترض بودند، به نشانه ی ابراز مخالفت سیاسی با حکومت وقت و با هدف امتناع از انجام بیعت با ابوبکر، در خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها گرد هم آمدند.

علامه سید مرتضی عسکری در این باره می فرماید:

«موضوع خودداری علی علیه السلام و همراهان وی از پذیرش بیعت با ابوبکر و بست نشستن آنان در خانه ی فاطمه سلام الله علیها، در کتاب های سیره، تاریخ، صحاح و مسانید، ادب، کلام و شرح حال رجال و معاریف، به حدّ تواتر روایت شده است و تردیدی در صحّت آن نیست. ولی چون نویسندگان کتاب های مزبور، خوش نداشتند از همه ی اتفاقاتی که بین متحصّنان و حزب پیروز رخ داده است، پرده بردارند؛ به جز آن مقدار که ناخودآگاه از قلمشان تراوش کرده است، چیزی به دست نداده اند.»

هر مرتبه از حضور هواداران مسلح خلیفه در اطراف درب خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها، به فرمان ابوبکر و با هدف اخذ بیعت از ساکنان خانه را «هجوم» می  نامیم.

اگر به تعریف مذکور، قید «حمله»، شامل: «ارعاب، تهدید به احراق و اعمال عناصری از جنس خشونت» را بیفزاییم، نقل های «هجوم به بیعت فاطمه سلام الله علیها»، به دو گروه اصلی، تقسیم می گردند.

گروه اول: نقل های حاکی از: «هجوم اول» یعنی هجوم منجر به شکست تحصّن.

گروه دوم: نقل های حاکی از: «هجوم اصلی» یعنی هجوم منجر به وقوع احراق و ایراد ضرب و جرح به حضرت زهراسلام الله علیها.

از لحاظ ضوابط پژوهشی با توجه به روش حاکم در نگارش کتب اهل سنت یعنی کتمان حقیقت، و تحریف دلالت و نیز تضعیف رجالی سند نقل ها، انتظار یافتن اسنادی خدشه ناپذیر، و حاکی از تمامی وقایع مربوط به هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها همانند احراق باب خانه یا لطمات جسمانی وارد شده بر ایشان، آن هم در میان منابع اصلی مکتب خلفا انتظاری بسیار به دور از واقعیت قلمداد می گردد.

بر اساس تعریف ارائه شده، بایستی به مواردی از مراجعه ی هواداران ابوبکر به درب خانه ی حضرت فاطمه سلام الله علیها به دستور مستقیم خلیفه و با هدف اخذ بیعت از حضرت علی علیه السلام، که در آن مراجعه ها، «ارعاب، تهدید به احراق و اِعمال عناصری از جنس خشونت» به کار نرفته است نیز، «هجوم» اطلاق نماییم؛ ولی این قبیل «مراجعه ها»- که برخی، پیش از «هجوم اول» و برخی دیگر، پیش از «هجوم اصلی» رخ داده اند- را «هجوم  مقدماتی» می نامیم.

نتیجه ای که پس از دسته بندی دقیق نقل های حاکی از هجوم حاصل می آید؛ تحقق قطعی و تردیدناپذیر حمله ی نظامی به بیت فاطمه سلام الله علیها - آن هم- حداقل- در دو نوبت زمانی مختلف می باشد که- به ترتیب- از آن ها با نام های: «هجوم اول= هجوم منجر به شکست تحصّن» و «هجوم اصلی= هجوم منجر به وقوع احراق و ایراد ضرب و جرح به حضرت زهرا سلام الله علیها یاد می کنیم.

تبیان: حوادث شاخص جهت تفکیک هجوم اوّل از هجوم اصلی، کدامند؟

از موضوع بندی دقیق حوادث «هجوم اوّل»، می توان به مشخّصه های زیر در این هجوم، دست یافت:   نخستین شاخصه اصلی در هجوم اوّل، تحصّن و حضور تعدادی از مخالفین بیعت با ابوبکر (به ویژه زبیر بن عوّام) در خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها، می باشد.   مخاطب و هدف اصل مهاجمین در هجوم اوّل، همه تحصّن کنندگان بوده و در رأس زد و خوردهای پدید آمده، شخص زبیرین عوّام قرار دارد.   دومین شاخصه اصلی در هجوم اوّل، تهدید عمر به احراق و به آتش کشاندن خانه فاطمه سلام الله علیها در صورت عدم خروج متحصّنین از آن جا، می باشد.

سومین شاخصه اصلی در هجوم اوّل، خروج متحصّنین از بیت فاطمه سلام الله علیها به ویژه خروج زبیر- با شمشیر- می باشد.   چهارمین شاخصه اصلی در هجوم اول، عدم خروج حضرت علی از بیت فاطمه علیهماالسلام، علیرغم خروج همه متحصّنین از خانه، می باشد.   بدین ترتیب، نقل های اهل سنّت، مندرج در کتاب «دراسة و تحلیل حوال الهجوم علی بیت فاطمه علیهاالسلام»، ذیل شماره های:   1- 2- 3- 5- 9- 10- 11- 17- 19- 27- 28- 29- 30- 33- 40- 59 حاکی از «هجوم اوّل» می باشند.   همچنین، از موضوع بندی دقیق حوادث «هجوم اصلی»، می توان به مشخّصه های زیر در این هجوم، دست یافت:   نخستین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، تنها بودن اهل بیت علیهم السلام، در هنگام وقوع «هجوم اصلی» و خالی بودن بیت فاطمه سلام الله علیها از یاران حضرت علی علیه السلام، می باشد.   تنها مخاطب و یگانه هدف مهاجمین در هجوم اصلی، شخص حضرت علی علیه السلام، می باشد.   دومین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، بیرون کشاندن اجباری حضرت علی علیه السلام از بیت فاطمه علیهماالسلام توسّط مهاجمین، و تهدید ایشان به قتل- در صورت استنکاف از پذیرش بیعت با ابوبکر-، می باشد.   سومین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، به آتش کشاندن درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها توسّط مهاجمین، می باشد.   چهارمین شاخصه بنیادین در هجوم اصلی، ایراد ضرب و جرح به حضرت زهرا سلام الله علیها توسّط مهاجمین و سقط حضرت محسن علیه السلام در این حادثه، می باشد.   لازم به یادآوری است که هر چند شاخصه های سوم و چهارم، از زمره مهم ترین حوادث و رخدادهای «هجوم اصلی» به شمار می آیند، امّا در منابع اهل سنّت، به شدّت دستخوش حذف و تحریف واقع گردیده اند- به گونه ای که تنها ردّ پاهای کم رنگی از آن ها در پاره ای از منابع فرعی، قابل کشف و استخراج می باشد.   بنابراین، در نقل های «هجوم اصلی» مندرج در منابع اهل سنّت، تنها نشانه هایی از شاخصه های اوّل و دوم را می توان به دست آورد و مشاهده نمود.   بدین ترتیب، نقل های اهل سنّت، مندرج در کتاب «دراسة و تحلیل حول الهجوم علی بیت فاطمه علیهاالسلام»، ذیل شماره های:   6- 7- 8- 9- 10- 13- 14- 15- 23- 34- 37- 42- 47- 58 حاکی از «هجوم اصلی» می باشند.   تبیان: آیا دلالت نقل های حاکی از هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها مندرج در منابع مختلف، با یکدیگر متعارض و متناقض می باشند؟  

از آن جایی که هجوم به بیت فاطمه سلام الله علیها حدّاقل در دو نوبت زمانی مختلف، مجزّا و مستقل از یکدیگر رخ داده؛ بنابراین، طبیعی است که میان نقل های حاکی از «حوادثی که در این دو واقعه جداگانه، پدید آمده اند»؛ اختلاف های انکارناپذیری نیز مشاهده گردد؛ که ناشی از انفکاک و استقلال کامل این دو هجوم از یکدیگر، می باشد.   خاطر نشان می شود: تصوّر وجود تعارض و تناقض میان دلالت نقل های حاکی از هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها از آن جا نشأت می گیرد که به دلیل وجود برخی حوادث مشترک این «دو هجوم» را «یک واقعه» فرض کنیم. حال آن که این دو هجوم- به ویژه از لحاظ برخی اتّفاقات خاص که در ضمن آن ها رخ داده است-، دو حادثه کاملاً مجزّا از یکدیگر محسوب می شوند و هر یک از این دو هجوم- در عین اشتراک در پاره ای از حوادث-، از رخدادهایی شاخص و منحصر به فرد، برخوردار می باشند.   تبیان: آیا در بینش صحابه، می توان از درگذشت حضرت زهرا سلام الله علیها با عنوان «شهادت» یاد کرد؟  

شیعه، بر اساس تعالیم مکتب اهل بیت علیهم السلام معتقد است: حضرت زهرا سلام الله علیها در مسیر دفاع از حضرت علی علیه السلام، توسّط مهاجمینی که- به دستور خلیفه اول- جهت اخذ بیعت از حضرت علی علیه السلام به خانه ایشان هجوم آورده بودند، به شدّت مضروب و مجروح شده و فرزند خود را سقط نموده و پس از مدّتی، در اثر بیماری ناشی از این صدمات جسمانی، از دنیا رفته اند.   حال اگر در منطق صحابه یا در نگاه علمای اهل سنّت، وفاتی «مشابه و همگون» با آنچه ترسیم شد، «شهادت» دانسته شود؛ بی شک، شیعیان نیز می توانند با استناد به همین قاعده، از درگذشت حضرت زهرا سلام الله علیها با عنوان «شهادت» یاد نمایند.   مثال اوّل) نخستین موردی که اهل سنّت در آن از واژه «شهید استفاده کرده اند، ماجرای مرگ زینب – دختر خوانده رسول خدا و همسر ابوالعاص بن ربیع -  است.   ابن کثیر دمشقی (متوفّای 774 هـ)- مورّخ نامدار و متعصّب اهل سنّت- از قول صحابه، درباره زینب می نویسد:   «و ذکر حماد بن سلمة عن هشام بن عروة عن أبیه أنّها لمّا هاجرت دفعها رجل فوقعت علی صخرة فأسقطت حملها، ثمّ لم تزل وجعة حتّی ماتت، فکانوا یرونها ماتت شهیدة». (البدایة والنهایة ج 5 ص 308 چ مکتبة النصر ریاض)   ... هنگامی که (زینب) هجرت کرد مردی وی را هُل داد و او روی صخره ای افتاد و فرزندش سقط شد، سپس همچنان در رنج بود تا این که وفات یافت، پس ایشان (صحابه) بر این باور بودند که او "شهیده" درگذشت.   ابن ابی الحدید معتزلی (متوفّای 656 هـ) از استادس «ابو[یحیی] جعفر النقیب» مطلبی را نقل می کند که به روشنی از شباهت و همگونی ماجرای زینب با حوادث مرتبط با درگذشت حضرت زهرا علیهماالسلام، حکایت دارد:   هنگامی که [در فتح مکّه] رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) به کشتن هبّار بن اسود (قاتل زینب) اجازه داده بود؛ به سبب آن که وی، زینب را ترسانید، به صورتی که زینب فرزندی را که در شکم خود داشت، سقط کرد؛ پس روشن است که اگر آن حضرت زنده بود، حتماً مباح می کرد خون کسی را که فاطمه [علیهماالسلام] را ترساند تا آن جا که فرزندی را که در بطنش داشت، سقط نمود.   [ابن ابی الحدید می گوید:] گفتم:   آیا از تو روایت کنم قول آن گروه را که می گویند:   «فاطمه [علیهماالسلام] ترسانده شد، پس محسن را سقط کرد.»؟   پس [استاد] پاسخ می گوید:   از من روایت نکن و بطلان این ماجرا را نیز از قول من نقل ننما؛ چرا که من در این موضوع توقّف کرده ام [و سکوت اختیار می کنم!].    (شرح نهج البلاغه این ابی الحدید معتزلی ج 14 ص 193)

نکته جالب توجّه در گفتگوی میان ابن ابی الحدید و استادش، این است که:   ابو[یحیی] جعفر النقیب، در یک بررسی دقیق و منطقی، ماجرای زینب و حضرت زهرا سلام الله علیها را مشابه و همگون با یکدیگر می داند؛ زیرا برای مهاجمین [در برخورد با حضرت زهرا سلام الله علیها] و عاملین جنایت سقط فرزند آن بانو، همانند «هبّار»، مجازاتی مشترک و یکسان را از جانب رسول الله صلی الله علیه واله جاری دانسته و آن ها ( مهاجمین) را به مرگ محکوم می نماید.   به دلیل همین مشابهت در نحوه مجازات مهاجمین، بدیهی است که برای نام نهادن بر نحوه مرگ این دو بانو (حضرت زهرا سلام الله علیها و زینب) نیز می توان از عنوانی مشابه و همگون بهره برده و طبق منطق صحابه، هر دو بانو را «شهیده» خواند.   تصوّر وجود تعارض و تناقض میان دلالت نقل های حاکی از هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها از آن جا نشأت می گیرد که به دلیل وجود برخی حوادث مشترک این «دو هجوم» را «یک واقعه» فرض کنیم. حال آن که این دو هجوم- به ویژه از لحاظ برخی اتّفاقات خاص که در ضمن آن ها رخ داده است-، دو حادثه کاملاً مجزّا از یکدیگر محسوب می شوند و هر یک از این دو هجوم- در عین اشتراک در پاره ای از حوادث-، از رخدادهایی شاخص و منحصر به فرد، برخوردار می باشند.   مثال دوم) دومین موردی که اهل سنّت در آن از واژه «شهید» استفاده کرده اند، ماجرای مرگ نسائی است.   «نسائی [ابوعبدالرحمان احمدبن شعیب، متوفّای 303 هـ] از دانشمندان بزرگ اهل سنّت است و کتاب «سنن» او یکی از «کتاب های شش گانه معروف و پذیرفته شده نزد عامّه» (= صحاح ستّه) به شمار می رود.   آورده اند که وقتی نسائی وارد شهر شام شد، مردم آن سرزمین با علی بن ابی طالب علیه السلام کینه و دشمنی دیرینه ای داشتند.   به همین جهت، نسائی کتابی در مناقب و خصوصّیات حضرت علی علیه السلام نوشت تا بلکه مردم را هدایت نماید. امّا مردم شهر شام به او مراجعه نموده و از او تقاضا کردند تا در فضائل و مناقب معاویه، روایاتی نقل کند.   او در جواب- با تعجّب- گفت: مگر معاویه فضیلت و منقبتی هم دارد که من آن را برای شما بازگو سازم؟!   وقتی مردم این پاسخ گزنده را از شنیدند، به وی حمله ور شدند و او را به قدری کتک زدند که به بیماری فتق مبتلا گردید.   نسائی را به مکّه بردند و سرانجام، بر اثر همین بیماری، در آن جا در گذشت.   از این رو، تاریخ نگاران بزرگ اهل سنّت همانند: مزّی در تهذیب الکمال ج 1 ص 339، ابن کثیر در البدایة والنهایة ج 11 ص 141 و ابن حجر در تهذیب التهذیب ج1 ص 33 ، در شرح حال نسائی چنین نوشته اند:   توفّی بها مقتولاً شهیداً.   در منطق بزرگان اهل سنّت همانند: مزّی، ابن کثیر و ابن حجر، اگر فردی در مسیر دفاع از «برتری» حضرت علی علیه السلام از برخی صحابه، مورد آسیب جسمانی قرار گرفته و در اثر این صدمات، بیمار گردیده و پس از مدّتی از دنیا برود، «شهید» از دنیا رفته است؛ پس به طریق اولی ( قیاس اولویّت) اگر فردی در مسیر دفاع از «حقّانیّت» حضرت علی علیه السلام مورد ضرب و جرح قرار گرفته و مدّت زمانی بعد، در اثر بیماری پدید آمده از این جراحات، از دنیا برود؛ «شهید» محسوب خواهد شد.   به راستی، اگر می توان به واسطه استمرار بیماری زینب، مرگ او را به هجرتش در شش سال قبل، متّصل ساخت و درگذشت او را «شهادت» دانست، و نیز اگر می توان نسائی را به واسطه صدماتی که در مسیر دفاع از برتری حضرت علی علیه السلام بر معاویه، متحمّل گردید و [بعد از مدّتی] به درگذشت او منتهی شد، «شهید» خطاب نمود؛ پس می توان از درگذشت حضرت زهرا سلام الله علیهانیز- که به واکنش خدا پسندانه اش بر حاکمان وقت اتّصالی کامل داشت،- و در اثر لطمات جسمانی پدید آمده در مسیر دفاع از حقّانیّت خلافت بلافصل حضرت علی علیه السلام، رخ داده بود، با عنوان «شهادت» یاد کرد.   چراکه شیعیان- حتّی غیر امامیّه- بر این باوراند که دلیل درگذشت حضرت زهرا سلام الله علیها بیماری پدید آمده در اثر صدماتی بود که آن بانو در مسیر دفاع از «حقّانیّت» خلافت بلافصل حضرت علی علیه السلام متحمّل گردید؛ لذا در فرهنگ مکتبی خود، حضرت زهرا سلام الله علیها را شهید (= کشته در راه خدا) می دانند؛ همچنان که بزرگان اهل سنّت- که از آنان نام بردیم- در آثار خود، نسائی را مقتول و شهید دانسته اند.   تبیان: آیا به کار بردن واژه وفات در توصیف درگذشت حضرت زهرا سلام الله علیهابه منزله اعتقاد به مرگ طبیعی و شهیده نبودن آن حضرت می باشد؟  

اندک تعمّقی در معنای لغوی واژه «وفات» و کاربرد قرآنی آن، ما را به این نکته مهم رهنمون می‌گرداند که: هیچ‌گونه تعارض و تضادّی میان معنای کلمات «وفات» و «شهادت» برقرار نمی‌باشد.

زیرا معنای لغوی «وفات»، «هر نوع مرگی» را پوشش می‌دهد و در نتیجه، برای اشاره به «مرگ یک شهید» نیز می‌توان از کلمه «وفات» بهره بُرد. به عبارت دیگر، یکی از انواع مرگ، «شهادت» می‌باشد و «شهید شدن» یکی از اقسام و مصادیق «وفات» به شمار می‌آید که تحقّق آن، از شرایط خاصّی برخوردار می‌باشد.

لذا به کاربردن واژه «وفات» برای اشاره به «درگذشت یک شهید» خالی از هر گونه اشکال بوده و هرگز وقوع «شهادت» را زیر سۆال نمی‌برد.

برای مثال: هرچند درباره به شهادت رسیدن امیرالمۆمنین‌ علیه‌السّلام، حضرت امام حسین‌ علیه‌السّلام، جناب جعفر طیّار، زید بن حارثه و جناب حمزة بن عبدالمطّلب هیچ شک و تردیدی وجود ندارد؛  امّا در عین حال، برای اشاره به درگذشت ایشان، می‌توان از لغت «وفات» نیز بهره برد. بدیهی است که چنین کاربردی، هرگز به معنای انکار به شهادت رسیدن «امیرالمۆمنین علیه‌السّلام، حضرت امام‌ حسین ‌علیه‌السّلام، جناب جعفر طیّار، زید بن حارثه و جناب حمزة بن عبدالمطّلب» نمی‌باشد؛ چرا که مفهوم لغت «وفات» هر نوع مرگی ـ از جمله شهادت ـ را در برمی‌گیرد. و پوشش می دهد.   مثال الف)   هر چند به شهادت رسیدن جعفر بن ابی‌طالب ‌علیهما‌السّلام از دیدگاه شیعه و سنّى، امری مسلّم و قطعى است؛ امّا در عین حال درباره وى كلمه «وفات» استفاده شده است:   شیخ صدوق (متوفّای 381هـ)  در کتاب «من لایحضره الفقیه» (حدیث شماره 527) نقل می‌کند:   [عَنْ الصادِقِ‌ علیه‌السّلام: قالَ:]   إنَّ النَبِی‌صلّی‌الله‌علیه‌وآله حِینَ جاءَ تْهُ وَفاةُ جَعْفَرِبْنِ أبِی‌طالِبٍ وَ زَیْدِ بْنِ حارِثَةَ، کانَ إذا دَخَلَ بَـیْتَهُ کَثُرَ بُکاۆُهُ عَلَیْهِما جِدّاً...   در منطق بزرگان اهل سنّت همانند: مزّی، ابن کثیر و ابن حجر، اگر فردی در مسیر دفاع از «برتری» حضرت علی علیه السلام از برخی صحابه، مورد آسیب جسمانی قرار گرفته و در اثر این صدمات، بیمار گردیده و پس از مدّتی از دنیا برود، «شهید» از دنیا رفته است؛ پس به طریق اولی ( قیاس اولویّت) اگر فردی در مسیر دفاع از «حقّانیّت» حضرت علی علیه السلام مورد ضرب و جرح قرار گرفته و مدّت زمانی بعد، در اثر بیماری پدید آمده از این جراحات، از دنیا برود؛ «شهید» محسوب خواهد شد.   مثال ب)   درباره شهادت امیرالمۆمنین‌علیه‌السّلام نیز تعبیر به «وفات» به چشم می خورد:   ابن شهر آشوب مازندرانی (متوفّای 588 هـ) در کتاب «مناقب آل أبی‌طالب» (جلد 4، صفحه 175، چاپ: مۆسّسه انتشارات علّامه، قم) درباره تاریخ تولّد امام سجّادعلیه‌السّلام نقل می‌کند:   قَبْلَ وَفاةِ أمِیرِالْمُۆْمِنِینَ بِسَنَتَیْنِ...   مثال ج)   طبرسی (متوفّای قرن 6هـ) در کتاب «احتجاج» (جلد 2، صفحه 273) برای اشاره به عملکرد محمّد بن حنفیّه در دوران پس از شهادت امام حسین ‌علیه‌السّلام می‌نویسد:   بَعْدَ وَفاةِ أخِیهِ الْحُسَیْنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ...   نکته قابل توجّه این است که در منابع اهل سنّت نیز برای یاد کردن از دو شهید بزرگوار صدر اسلام، یعنی جناب حمزه و جناب جعفر طیّار واژه «وفات» استفاده شده است.   مثال د)   عاصمی شافعی (متوفّای 1111هـ) در کتاب «سَمط النجوم العَوالی»، (ج 1، ص 426، چاپ: دار الکتب العلمیّه، بیروت) درباره ایشان می‌نویسد:   منها بعد وفاة حمزة بن عبدالمطّلب و رسول الله ...   مثال هـ)   إبن أبی‌شیبه (متوفّای 235هـ) در كتاب «المُصنّف فی الأحادیث و الآثار»، (ج 3، ص 62) می‌نویسد:   عن عَائِشَةَ قالت لمّا أتت وفاة جعفرٍ عَرَفْنَا فی وَجْهِ  رسولِ الله‌صلى‌الله‌علیه‌واله وسلم الْحُزْنَ ...   همان‌طور که مشاهده کردید: كلمه «وفات»، هم مرگ طبیعی و هم شهادت ( کشته شدن در راه خدا) را شامل می گردد؛ لذاست که این واژه ( وفات)، در مورد کسانی هم که کشته شدن آن‌ها در راه خدا ( شهادت آنان) مورد اتّفاق فریقین می باشد، به کار رفته است؛ مانند حمزة بن عبدالمطلب و جعفر بن ابی‌طالب‌ علیهم‌السّلام.   در نتیجه به کار بردن واژه وفات در برخی از منابع شیعه در توصیف رحلت حضرت زهرا‌ سلام الله علیها با عقیده شیعه مبنی بر به شهادت رسیدن ایشان، هیچ منافاتی ندارد.   تبیان: از نظر شما بهترین راه احیای فاطمیه و فرهنگ آن چیست؟

  چون در ایام فاطمیه بیشتر نگاه‌ها به تعظیم شعائر معطوف است لذا به نظرم می‌رسد اگر به موازات آن منبرهای فاطمیه جنبه‌ی تعلیمی داشته باشد و جنبه‌های تحقیقی و علمی را مطرح سازند نقش مکمل را ایفا می نمایند.   به نظر من شیوه طرح مباحث اگر علمی باشد، یک حرکت پایدار و ماندگار خواهد شد و اساسا وقتی رنگ و بوی تبلیغ، علمی و پژوهشی شود، از بروز ناخواسته خیلی تنش‌ها نیز به طور طبیعی پرهیز می‌شود. با زبان تحقیق و شیوه‌ی پژوهشی، بازگو کردن خیلی از حرفها آسان‌تر خواهد بود تا شیوه‌ی احساسی و هیجانی.

پیشنهاد دیگرم این است که در کنار منبرهای عمومی، حلقه‌های پرسش و پاسخی را برای جوانان تشکیل دهند. صرف ایجاد یک شور و هیجان بدون پشتوانه‌ی علمی برای جوانان، ممکن است با یک هیجان دیگر خنثی شود و با یک القای شبهه از بین برود. چراکه آفت شبهه این است که آرامش روحی انسان را به هم می‌ریزد، هر چند از لحاظ علمی از قوت کافی برخوردار نباشد. بنابراین جواب به شبهه باید به گونه‌ای کامل باشد که سکون و آرامش جوان شیعه را باز گرداند، همان جوانی که قرار است پرچم عزای شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها را بدوش کشد. امروز سطح آگاهی و پرسشگری نسل جوان ارتقاء یافته است. به عبارت دیگر از آنجاییکه نسل جوان دیر قانع می شود، پاسخ گویی به پرسش های او در موضوع فاطمیه نیازمند به اسلوب و شیوه خاص خودش است و حتی نیازمند به مقدمه چینی های علمی پله به پله است. به نظر من این نیاز مهم و اساسی است.   مباحث مربوط به فاطمیه، مباحثی کاملا تخصصی است، لذا در این بخش باید از ارائه پاسخهای سطحی و غیر علمی کاملا پرهیز شود. ورود به این بحث باید کاملا عالمانه و با بصیرت تمام باشد چراکه اگر جواب به اصطلاح نپخته باشد، خود ایجاد کننده‌ سوال یا شبهه‌ای جدید است. اما نسل جوان با زبان و ادبیات نگارشی کتابهایی که با اسلوب ویژه حوزوی نوشته می شوند چندان مأنوس نیست. لذا گاهی به دلیل عدم مۆانست، استدلال را ناقص می انگارد و گاهی زاویه ورود به بحث را درک نمی کند و گاهی بدلیل چینش خاص مقدمات بحث، به پاسخ های ارائه شده اشکال نیز وارد می سازد. از این رو، باید با یک نوآوری علمی و نگاه پژوهشی جدید‌تری به شبهات پاسخ داد. تمام سعی و تلاش بنده در کتابهایم بر همین اساس بوده است که نکات کلیدی و اساسی را با زبان کاملا علمی به جوان شیعه منتقل نمایم.   تبیان: آیا پرداختن به مباحث مربوط به این حوزه، با وحدت جهان اسلام منافات دارد؟  

شیعه همواره در ظلم ستیزی و در ایستادگی مقابل استکبار دو بال داشته است: فاطمیه و عاشورا. تمام آنچه که در بحث عاشورا مطرح می‌شود که شاخصه‌ی اصلی آن ظلم ستیزی و ایستادگی مقابل طاغوت است، در فرهنگ فاطمی نیز وجود دارد، یعنی حرکت حضرت صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها اولین حرکت ظلم ستیزانه مقابل طاغوت و استکبار است. تفکیک میان فاطمیه و عاشورا و کم رنگ ساختن ابعاد سیاسی فاطمیه یک نوع تفکیک نامناسب است و نسل جوان ما باید بداند که شعیه دو الگو برای ایستادگی در مقابل بدعت ها دارد. اگر مظاهرایستادگی مقابل ظلم و افشای بدعت یا مبارزه با طاغوت در عاشورا وجود دارد،این مضامین بلند با تمام ویژگی‌هایش در فاطمیه هم به وضوح قابل رۆیت است، علاوه بر اینکه توجه به این مظاهر در فاطمیه مهم‌تر خواهد بود، چراکه توجه آغاز انحرافی است که به عاشورا انجامید.   شاید این غفلت ما بوده است که ماجرای ظلم بیداری و بصیرت را منحصر در عاشورا کرده‌ایم و از نکات آموزنده‌ی فاطمیه غفلت ورزیده‌ایم. دفاع از امیر المۆمنین علیه السلام، استنصارهای شبانه، خطبه‌ی فدک، اینها همه به نوعی مبارزه‌ی سیاسی است. حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها. با ایثار جان و شهادت خود در این مسیر، امامت و وصایت امیرالمۆمنین علیه السلام را برای همیشه تاریخ از هر گزندی حفظ کردند. لذا از بیان ابعاد حماسی فاطمیه در مسیر دفاع از امامت نباید غفلت شود. به هر حال حرکت حضرت صدیقه‌ سلام الله علیها یک حرکت کامل و جامع است و الگوی اعلای دفاع از اسلام به شمار می آید.   امروز سطح آگاهی و پرسشگری نسل جوان ارتقاء یافته است. به عبارت دیگر از آنجاییکه نسل جوان دیر قانع می شود، پاسخ گویی به پرسش های او در موضوع فاطمیه نیازمند به اسلوب و شیوه خاص خودش است و حتی نیازمند به مقدمه چینی های علمی پله به پله است. به نظر من این نیاز مهم و اساسی است.   البته محذورهای ما در بحث فاطمیه بویژه در بحث بین الملل، به مراتب بیش از عاشوراست. اما تمام تأکید بر این است که در همه جا باید هم محتوی‌ مباحث علمی باشد و هم طرز و شیوه بیان باید منطبق بر الگوی گفتار علمی باشد. چون ممکن است در مواردی محتوی سخن علمی باشد، اما نوع بیان، هیجانی باشد که در اینصورت گاهی محتوی را هم زیر سۆال می‌برند. یعنی مخاطب ما نباید جلوه ی تعصب را در کلام ما احساس کند که در اینصورت گستره‌ی مخاطب ما به تدریج کم خواهد شد. ضرورت رعایت این نکته در نوشتارها هم قابل تأکید است.

بنابراین تأکید ما در این قسمت باز هم بر دو موضوع است؛ حفظ محتوای علمی به همراه انتخاب شیوه صحیح ابراز و بیان آن. چون در این گونه بحث ها ما احتیاج به همراهی و همدلی مخاطب داریم تا صبورانه مراحل استدلال را از زبان ما به گوش جان بشنود و بپذیرد ؛لذاست که ابراز مطالب توسط ما به صورت هیجانی باشد، ممکن است همراهی مخاطب را در بحث از دست بدهیم و نتوانیم او را تا انتهای بحث با خود همراه سازیم. شیوه‌ی قلم بسیاری از بزرگان همینگونه بوده است مانند علامه‌ی عسکری (ره) که تمام حقایق تاریخی و اعتقادی را در کتاب‌های خود بیان کرده است به دور هر گونه حساسیت‌زایی و این بنظرم یک نوع فراست است. ایشان چیزی از آنچه که ما در فرهنگ خودمان به عنوان تولی و تبری از آن یاد می‌کنیم را در ارائه مباحث امامتی فروگذار نکرده است. ایشان در کتاب معالم المدرستین در رابطه با بدعتهای خلفا مطالب مهمی را به رشته تحریر درآورده است و همچنین با ورود به بحث‌های سقیفه حقایق تاریخی فراوانی را روشن ساخته است. اما با یک ادبیات کاملا علمی. به عنوان مثال ایشان برای اینکه ناگزیر است در آثار خود فراوان از دو واژه‌ی شیعه وسنی استفاده کند و از سوی دیگر نمی خواهد با استفاده مکرر ازاین دو واژه بهانه ای بدست غرض ورزان دهد که اختلاف میان شیعه و سنی ایجاد کنند، لذا با فراست و ژرف اندیشی از دو واژه‌ی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و مکتب خلفا بهره می برد.

تبیان: آیا این روش ممکن است به تسامح در اعتقادات بیانجامد؟  

دقت در واژه گزینی و رعایت ادب گفتاری به هیچ وجه مستلزم تسامح در اعتقادات شیعی نیست. مشکل اینجاست که گاهی بعضی به بهانه‌ی بحث وحدت متاسفانه تسامح در مواضع مسلم شیعی داشته باش و به بهانه بحث وحدت ناخواسته یا خواسته از مواضع عقیدتی شیهع کوتاه آمده‌اند، لذا اغلب ما هم فکر می‌کنیم اگر بخواهیم به وحدت فکر کنیم، باید از مواضع اعتقادیمان کوتاه بیاییم! و در نتیجه هرکس هم که از لزوم توجه به اتحاد اسلامی سخن بگوید، از مواضع شیعی اش عقب نشسته‌ است.   استاد شهید مطهری (ره) در بحث وحدت یک بحث کلیدی در کتاب امامت و رهبری دارند و می‌ فرمایند:   ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروی اهل البیت را داریم،کوچکترین چیزی حتی یک مستحب یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمی دانیم...   این در حالی است که بی تردید ایشان طرفدار اتحاد اسلامی است. اگر مبنا این باشد که از عقاید حقه کوتاه نیایم و از طرف دیگر به موازات بیان عقاید حقه بخواهیم در راستای اتحاد اسلامی نیز گام بردارم، می‌اندیشم و فکر می‌کنم که این حقایق آگاهی بخشی را که برای هدایت برادران دینی خود می‌خواهم بگویم و یا بنویسم، در چه قالب علمی و منطقی و با چه ادبیاتی بیان کنم که تنش‌زا نباشد. نتیجه انتخاب هوشمندانه علامه عسکری که می‌نویسد مکتب اهل بیت و مکتب خلفا این شد که کتاب معالم المدرستین در تمام کشورهای اسلامی پخش شده و همه آن را به عنوان یک کتاب علمی می‌شناسند و از ایشان نیز به عنوان یک عالم شیعی مراقب وحدت نام می‌برند، همانند مرحوم شرف الدین که ایشان نیز کتاب اجتهاد در مقابل نص را می‌نویسد و تمام بدعتهای خلفا را به تفصیل برمی‌شمارد و در عین حال هیچ کس تاکنون مرحوم شرف الدین را به این عنوان متهم نکرده است که وی وحدت را خدشه دار نموده است. پس می‌شود در جامعه‌ی امروزی به گونه‌ای از حقایق سخن گفت و یا قلم زد که به هیچ وجه متهم به تفرقه افکنی نباشیم و اعتقادات شیعی را نیز به طور کامل و تمام بیان کنیم.  

-------------

مصاحبه: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved