جمعه, 04 مهر 1399 00:23

شیعه شناسی؛ ضرورت ها و رسالت ها

تشیّع و غربت آن در عصر حاضر

خدا را شکر می کنم که در عصری زندگی می کنیم و در شرایطی که زمینه رشد معرفت نسبت به حقایق اسلام و حقایق تشیّع فراهم شده و بخصوص در این کشور اهل بیت علیهم السلام به برکت فداکاری های علمای بزرگ، به ویژه رهبر عظیم الشأن، امام راحل رحمه الله ، و یاری مردم مخلصی که جان های پاک خود را برای

احیای اسلام و تشیّع فدا کرده اند، امکانات بیش تری برای خدمت گزاری به اسلام و تشیّع و برخوردار شدن از انوار معارف اهل بیت علیهم السلام بیش از همه جای دنیا فراهم شده است. این نعمتی است که به هیچ وجه توان ارزیابی آن را نداریم، چه برسد به شکرگزاری اش را.

به گمان بنده، در میان همه ادیان و فرق، هیچ دین و مذهبی غریب تر از مذهب شیعه نیست و در میان رهبران مذاهب به شهادت تاریخ و به شهادت تاریخ شناسان کسی به غربت علی ابن ابی طالب علیه السلام نمی رسد. و شاید این میراثی است که برای شیعیان باقی خواهد بود تا زمانی که صاحب امر ظهور بفرمایند و اسلام و تشیّع را از غربت نجات دهند. ما در طول این چهارده قرن، کسانی را داشته ایم که حقیقتا در عالم نمونه بوده اند. شاید اگر بارزترین آن ها را بخواهیم نام ببریم اصحاب سیدالشهداء علیه السلام هستند. در میان علما هم بوده اند کسانی که تمام عمرشان را خالصانه، مخلصانه و سخاوتمندانه در راه شناختن عالم تشیّع و ترویج مذهب حق سپری کرده اند و در این راه از هیچ چیز فروگذار ننموده اند.


تکلیف شیعه در عصر حاضر
به هر حال، ما که از نعمت معرفت اهل بیت علیهم السلام برخوردار شده ایم و می گوییم: «... أسألُ اللّهَ الّذی أکرَمنی بِمعرِفتِکم و معرفةِ اولیائِکم و رَزقَنیِ البرائةَ مِن أعدائِکم أن یَجعلنی مَعکم فیِ الدّنیا والآخرة»، در مقابل این نعمت عظیم، که نصیبمان شده، تکلیف بزرگی هم به گردنمان آمده، و این تناسبی است که بین نعمت و تکلیف وجود دارد: هر کس نعمتش بیشتر است، تکلیفش هم بیشتر است. شاید در میان مکلّفان عالم هیچ کس بارش به اندازه ما سنگین نباشد. ما باید نخست این میراث عظیم را درست بشناسیم، بعد سعی کنیم آن را در زندگی فردی خودمان و سپس در زندگی اجتماعی مان پیاده بکنیم، آن گاه سعی کنیم آن را به جهانیان معرفی نماییم و در نهایت، سعی کنیم آن را در همه عالم به اجرا درآوریم و دست کم مقدّمات بعیده اش را فراهم کنیم. این کارها هر کدامش بار بسیار سنگینی است که اگر مجموعش را حساب کنیم، فکر نمی کنم در عالم تکلیف، باری به این سنگینی وجود داشته باشد.

وقتی تصمیم گرفتیم تشیّع را خودمان بهتر بشناسیم تا بعد نوبت به سایر مراحل برسد، وارد یک دریای بیکران می شویم و می بینیم آنقدر ابعاد گسترده ای دارد که به هر گوشه اش بیندیشیم، از عظمت و وسعت، آن چنان است که ما را مبهوت می کند. و جای تعجبی نیست؛ زیرا بالاترین رحمت الهی برای انسان ها اسلام است که خدا برای نجات همه انسان ها تا روز قیامت نازل کرده و حقیقت تشیّع چیزی جز اسلام واقعی نیست و اگر اسلام برای سعادت همه انسان ها، در همه مکان ها و در همه زمان ها نازل شده، بار مسئولیتش به دوش حاملان اسلام است که ما خود را حاملان واقعی آن می دانیم؛ زیرا پیروان اهل بیت علیهم السلام هستیم.

در بخش هایی از معارف اهل بیت علیهم السلام ، تلاش های چشمگیری شده است، بخصوص در رویارویی با مخالفان و کسانی که تعمّد داشتند نسبت به مذهب شیعه موضع منفی داشته باشند. در مقابل آن ها، انگیزه ای قوی در علما و بزرگان ما به وجود آمده که تلاش های چشمگیر و خستگی ناپذیری را متحمل شوند. نمونه اش در عصر ما، تلاشی است که علاّمه بزرگوار، مرحوم آقای امینی رحمه الله ، انجام داد. شکَرَاللّه سعیه و حَشَره مع موالیه. در گذشته هم نظیر این ها بوده و البته با فراهم شدن امکانات جدید برای تحقیق، باید بر این تلاش ها افزوده شود و راه برای تحصیل آیندگان بهتر باز شود. در این زمینه ها هم کسانی مشغول هستند و دعا می کنیم که خدا بر توفیقات آن ها بیفزاید.

ولی ما به بعضی ابعادش کمتر توجه کرده ایم. در اطراف جهان، افراد زیادی بخصوص به ابعاد شیعه شناسی پرداخته اند و مراکزی برای شیعه شناسی در دنیا تأسیس شده که یکی از مهم ترین آن ها در دشمن ترین کشورها نسبت به اسلام و تشیّع وجود دارد و شاید خیلی ها ندانند که یکی از مراکز بزرگ شیعه شناسی در اسرائیل است، و نیز همه می دانند که فعالیت های زیادی برای شیعه شناسی در امریکا انجام می گیرد. ولی خود ما، که عاشق اهل بیت علیهم السلام و حامل میراث آن ها هستیم، از این فعالیت ها غافلیم. آن ها غیرمستقیم از کارهای ما هم استفاده می کنند، در حالی که ما کارهایمان پراکنده و بی نظم و بی برنامه و بی سامان است. آن ها با شیطنت هایی که دارند از میان ما کسانی را انتخاب می کنند و به صورت های گوناگون از آن ها سوء استفاده می کنند. به هر حال، به این بخش کم تر توجه شده که البته یک بخش نیست، بلکه طیفی از فعالیت هاست.

از برکات برقراری نظام اسلامی در این کشور، تشکیل مجامع و مؤسسات تحقیقاتی است که زمینه را برای فعالیت محققان فراهم می نماید. متأسفانه کسانی که باید از این فرصت ها استفاده کنند، بعضی هاشان امثال بنده هستند که هم از لحاظ بضاعت علمی و هم از لحاظ توانایی جسمی و فکری و هم از جهات دیگر بسیار ضعیف و ناتوان هستند. از خدا می خواهیم که این احسان را خودش اتمام بفرماید؛ بر ما منّت بگذارد که اشخاصی با انگیزه، پرتلاش، پرانرژی، آگاه و زمان شناس به این مجامع و مؤسسات ملحق شوند و از امکاناتی که هر چند محدودند، بهره برداری کنند و برای انجام تکلیف سنگینی که اشاره کردم که سنگین ترین تکالیف است که در این زمان بر عهده انسان آمده استفاده کنند. از امثال بنده دیگر گذشته است، ولی عزیزانی که در سنین جوانی هستند و قدرت بدنی و فکری دارند، باید این فرصت ها را غنیمت بشمارند و با توکّل بر خدا و توسّل به خود اهل بیت علیهم السلام ، قدم های برجسته ای در این راه بردارند و دِینی را که به اسلام و تشیّع دارند ادا کنند.

محور تشیّع امیرالمؤمنین علیه السلام است و یکی از غربت های ایشان این است که کلماتشان هم مهجور مانده. با وجود موقعیت عظیمی که نهج البلاغه در عالم دارد، اما خود بنده با این که قریب هفتاد سال از عمرم گذشته است، بسیار کم از این کتاب شریف و از سایر کلمات اهل بیت علیهم السلام ، بخصوص کلمات خود امیرالمؤمنین علیه السلام ، استفاده کرده ام. به نظرم آمد حالا که گرد هم آمده ایم جمله ای از نهج البلاغه بخوانم، بلکه نورانیّت کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در قلوب ما بتابد؛ آن ها هم که قلب نورانی دارند، نورانی تر شوند. قطعه ای را انتخاب کرده ام که نسبت به هدفی که در نظر داریم و بیان موقعیت اهل بیت علیهم السلام نسبت به اسلام، می تواند راهگشا باشد؛ چون بسیاری هستند که شیعه را فقط به نام یک فرقه می شناسند. فرقه ها در عالم زیادند. برخی دوست دارند مثلاً درباره یک فرقه در افریقا، یا در ژاپن و یا در چین تحقیق کنند، عده ای هم درباره شیعه تحقیق می کنند و یک پدیده تاریخی را بررسی می کنند. کسان دیگری هم با گرایش های مختلف جامعه شناختی، سیر تحوّلات پیدایش این جمعیت و این فرقه را بررسی می کنند که از اول چگونه شروع شد و بعد چه تحولاتی پیدا کرد و چه آثاری بر جوامع بخشید و چه تأثراتی از جوامع پذیرفت. همه این کارها کارهای خوبی است.


ضرورت شناخت اهل بیت علیهم السلام
اما این چه اصراری است که ما حتما باید اهل بیت علیهم السلام را بشناسیم؟ امام زمان مان را بشناسیم؟ «من ماتَ و لم یَعرِف امامَ زمانِه ماتَ میتة جاهلیة.»(1) پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بستگان زیادی داشتند، یکی از آن ها علی علیه السلام بود. پیروان پیغمبر اکرم و کسانی که خالصانه و مخلصانه می خواستند اسلام را بشناسند و به آن عمل کنند کم نبودند، الان هم کم نیستند. در میان اهل تسنّن، در گوشه و کنار دنیا، افرادی هستند که واقعا می خواهند اسلام را بشناسند و بدان عمل کنند. منتها شرایط اجتماعی به آن ها اجازه نمی دهد و باور نمی کنند غیر از آنچه اسلاف و بزرگانشان گفته اند، راه دیگری وجود داشته باشد. بخصوص با تبلیغات سوئی که علیه تشیّع شده است. چه خصوصیتی دارد که ما باید این دوازده نفر را به اسم بشناسیم و معتقد باشیم که این ها امام هستند؟ آیا مسئله فقط همین است؟ همین که شب اول قبر از ما بپرسند امام اول که بود، بگوییم علی؛ همین؟ خلقت آسمان و زمین و این همه تلاش انبیا علیهم السلام برای همین بود که من دوازده اسم یاد بگیرم و نسبت به بعضی هایشان محبتی داشته باشم؟ اگر سرّ این تأکید بر پیروی از علی علیه السلام ، که از روز اول به صورت های گوناگون مطرح شده است، بررسی شود، واقعا از عجایب تدبیرهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است و حتما به الهام خداوند بوده که از همان روز اول در معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر اهل بیت علیهم السلام آن تدبیرها را اندیشیدند. درباره حضرت علی علیه السلام آمده است که «سدَّ الابوابَ الاّ بابَه.»(2) چه خصوصیتی دارد که اهل بیت علیهم السلام حق داشتند مثلاً با حال جنابت وارد مسجد شوند، بر خلاف دیگران؟ یا تدبیرهای زیاد دیگری که برای معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر اندیشیده شده؛ مانند داستان «یوم الانذار» و دیگر معرفی ها که تا روزهای آخر و تا لحظات آخر عمر پیامبر ادامه داشت. این ها چه خصوصیتی دارند؟

بدون شک، ما احتمال دیگری نمی توانیم بدهیم که این تدابیر حکیمانه جز برای هدایت انسان ها بوده باشند؛ یعنی اگر ممکن بود از راه دیگری انسان ها با سعادتشان آشنا شوند و راه تقرّب به خدا و کمال انسانیت را جز از راه اهل بیت علیهم السلام پیدا کنند، این همه بر این موضوع تأکید نمی شد. به هر حال، این سؤال جدّی مطرح است و متأسفانه امثال بنده زیاد تلاش نکرده ایم تا این سؤال را خوب جواب بدهیم که شیعیان قانع شوند.


راز بعثت نبی اکرم صلی الله علیه و آله در سخن حضرت علی علیه السلام
من قطعه ای از نهج البلاغه انتخاب کرده ام که در آن، حضرت علی علیه السلام سرّ بعثت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و اصلاً نزول اسلام را بیان می کند. در پایان هم انحرافاتی را که در اسلام پیدا شده اند و پیدا خواهند شد و راه نجات را، که تمسّک به طریق اهل بیت علیهم السلام است، بیان کرده اند:

«فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمَّدا صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَْوْثانِ اِلی عِبادَتِهِ، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّیْطانِ اِلی طاعَتِهِ، بِقُرْآنٍ قَدْ بَیَّنَهُ وَ اَحْکَمَهُ، لِیَعْلَمَ الْعِبادُ رَبَّهُمْ اِذْ جَهِلُوهُ، وَ لِیُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ اِذْ جَحَدُوهُ، وَ لِیُثْبِتُوهُ بَعْدَ اِذْ اَنْکَرُوهُ. فَتَجَلّی لَهُمْ سُبْحانَهُ فی کِتابِهِ مِنْ غَیْرِ اَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بِما أَراهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ، وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ کَیْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلاتِ، وَاحْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِماتِ.

وَ اِنَّهُ سَیَأْتی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدی زَمانٌ لَیْسَ فیه شَیْ ءٌ اَخْفی مِنَ الْحَقِّ، وَ لا اَظْهَرَ مِنَ الْباطِلِ، وَ لا اَکْثَرَ مِنَ الْکَذِبِ عَلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ لَیْسَ عِنْدَ اَهْلِ ذْلِکَ الزَّمانِ سِلْعَةٌ اَبْوَرَ مِنَ الْکِتابِ اِذا تُلِیَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَ لا اَنْفَقَ مِنْهُ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِهِ، وَ لا فِی الْبِلادِ شیْ ءٌ اَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَ لا اَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَرِ. فَقَدْ نَبَذَ الْکِتابَ حَمَلَتُهُ، وَ تَناساهُ حَفَظَتُهُ. فَالْکِتابُ یَوْمَئِذٍ وَ اَهْلُهُ طَریدانِ مَنْفِیّانِ، وَ صاحِبانِ مُصْطَحِبانِ فی طَریقٍ واحِدٍ، لایُؤْویهِما مُؤْوٍ. فَالْکِتابُ وَ اَهْلُهُ فی ذلِکَ الزَّمانِ فِی النّاسِ وَ اِنِ اجْتَمَعا. فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَی الْفُرْقَةِ، وَافْتَرَقُوا عَنِ الْجَماعَةِ، کَاَنَّهُمْ اَئِمَّةُ الْکِتابِ وَ لَیْسَ الْکِتابُ اِمامَهُمْ، فَلَمْ یَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ اِلاَّ اسْمُهُ، وَ لا یَعْرِفُونَ اِلاّ خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ. وَ مِنْ قَبْلُ ما مَثَّلُوا بِالصّالِحینَ کُلَّ مُثْلَةٍ، وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَی اللّهِ فِرْیَةً، وَ جَعَلُوا فِی الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّیِّئَةِ.

وَ اِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمالِهِمْ، وَ تَغَیُّبِ آجالِهِمْ، حَتّی نَزَلَ بِهِمُ الْمَوعُودُ الَّذی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقارِعَةُ وَالنِّقْمَةُ.

اَیُّهَا النّاسُ! اِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللّهَ وُفِّقَ، وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِیَ لِلَّتی هِیَ اَقْوَمُ، فَاِنَّ جارَ اللّهِ آمِنٌ، وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ. وَ اِنَّهُ لایَنْبَغی لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللّهِ اَنْ یَتَعَظَّمَ، فَاِنَّ رِفْعَةَ الَّذینَ یَعْلَمُونَ ما عَظَمَتُهُ اَنْ یَتَواضَعُوا لَهُ، وَ سَلامَةَ الَّذینَ یَعْلَمونَ ما قُدْرَتُهُ اَنْ یَسْتَسْلِمُوا لَهُ. فَلاتَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفارَ الصَّحیح مِنَ الاَْجْرَبِ، وَ الْباری مِنْ ذِی السَّقَمِ. وَاعْلَمُوا اَنَّکُمْ لَنْ تَعْرفُوا الرُّشْدَ حَتّی تَعْرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمیثاقِ الْکِتابِ حَتَی تَعْرفُوا الَّذی نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّکُوا بِهِ حَتّی تَعْرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ. فَالْتَمِسُوا ذلِکَ مِنْ عِنْدِ اَهْلِهِ، فَاِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْم وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، هُمُ الَّذینَ یُخْبِرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ، لایُخالِفُونَ الدِّینَ وَ لایَخْتَلفُونَ فیهِ، فَهُوَ بَیْنَهُمْ شاهدٌ صادِقٌ، وَ صامِتٌ ناطِقٌ.»(3)

«خداوند محمد صلّی اللّه علیه و آله را بحق برانگیخت تا بندگانش را از حلقه پرستش بت ها درآورده، به مدار عبادت خود وارد کند، و از طاعت شیطان نجات داده، به گردونه طاعت خود بیاورد؛ به وسیله قرآنی که معنایش را روشن و بنیانش را استوار کرد، تا بندگان خدای خود را پس از جهل به او بشناسند، و پس از انکار (زبانی) او به وجودش اقرار نمایند، و پس از انکار (قلبی) او وجودش را ثابت بدانند. خداوند سبحان بدون این که او را ببینند، خود را در قرآن به وسیله آیات قدرتش نشان داد، و آنان را از سطوتش بیم داد، و چگونگی هلاکت اقوام را به کیفرها، و درو شدنشان را به عذاب ها ارائه نمود.

پس از من، به زودی بر شما روزگاری رسد که در آن چیزی پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان، اگر قرآن را به درستی تلاوت کنند، متاعی کسادتر از آن یافت نشود، و اگر در معانی آن تحریف ایجاد کنند، کالایی رواج تر از آن نباشد، و در شهرها چیزی بدتر از معروف و بهتر از منکر پیدا نشود. قرآن را حاملانش کناری اندازند، و حافظانش آن را از یاد ببرند. در آن روز، قرآن و تابعان حقیقی اش مطرود و در تبعیدند، و چون دو یار همراه در یک راهند، که پناه دهنده ای آن دو را پناه ندهد. بنابراین، کتاب و اهلش در آن زمان میان مردمند اما بین آن ها نیستند، و با مردمند ولی با آنان نمی باشند؛ چرا که گم راهی با هدایت توافقی ندارند، گرچه یک جا جمع شوند. آن مردم در تفرقه متّحد، و از جماعت رویگردانند، گویی آنان پیشوای قرآنند، نه قرآن پیشوای آنان. از این رو، از قرآن نزد آنان جز اسمی نماند، و از کتاب خدا جز خطّ و نوشته ای نشناسند. پیش از این نیکوکاران را به هر عقوبتی دچار کردند، و صدق آنان را بر خدا بهتان نامیدند، و کار نیکشان را کیفر بد دادند.

کسانی که پیش از شما بودند به طول آرزوهایشان و نهان بودن زمان مرگشان به معرض هلاکت درآمدند، تا مرگشان رسید؛ مرگی که با فرارسیدن آن عذرخواهی پذیرفته نمی گردد، و فرصت توبه از دست می رود، و به سبب آن سختی جان کندن و عذاب برآدمی فرود می آید.

ای مردم! بدون شک آنکه خیر خود را از خدا خواهد موفق گشته، و هر که گفتار حق را دلیل خود قرار دهد به استوارترین راه هدایت شده؛ زیرا که قطعا پناهنده خدا در امان، و دشمن خدا هراسان است. و آنکه عظمت حق را شناخت، شایسته نیست خود را بزرگ شمارد؛ زیرا بزرگی آنان که به عظمت حق معرفت دارند این است که در برابر او فروتنی کنند، و سلامت آنان که ازقدرت حق آگاهند این است که تسلیم او باشند. پس از حق نگریزند، آن گونه که سالم از کچل، و تن درست از بیمار می گریزد، و بدانید راه حق را نشناسید، مگر کسانی را که آن را ترک کردند بشناسید، و پیمان قرآن را محکم نگیرید، مگر به آنان که عهد کتاب را شکستند شناخت پیدا کنید، و متمسّک به آن نشوید، مگر به وضع آنان که آن را به جانبی انداختند معرفت پیدا نمایید. همه این واقعیات را از اهلش (که اهل بیت پیامبرند) بخواهید؛ زیرا آنان حیات علم و مرگ جهلند؛ آنان که سخنان حکیمانه شان شما را از دانششان، و سکوتشان از گفتارشان، و ظاهرشان از باطنشان خبر می دهد، نه در مخالفت با دین اند و نه در دین اختلاف می کنند. دین در میان اهل بیت گواهی است راستگو، و ساکتی است گویا.»

امیدواریم که بویی از این سیره و سنّت اهل بیت علیهم السلام به مشام ما برسد و این تحقیقات و تلاش های علمی و فعالیت های عملی در جهتی باشند که کسانی در جامعه اسلامی و شیعه تربیت بشوند که شباهت داشته باشند به کسانی که علی علیه السلام دوست می دارند.

وفّقنا اللّه و ایّاکم لِما یُحبُّ و یَرضی و جَعلنا مِن شیعةِ اهلِ البیتِ و محبیّهم و السلامُ علیکم و رحمةُ اللّه./ م


··· پی نوشت ها
1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 8، ص 368

2. همان، ج 33، ص 219

3. امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه، خطبه 147، ترجمه حسین انصاریان، تهران، پیام آزادی، ج اول، 1377، ص 320

 

 

آیت الله مصباح یزدی(سخنرانی 29/1/81)

مجله شیعه شناسی ش 3 و 4

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved