شنبه, 30 دی 1396 20:44

ریزش ها و رویش ها در حکومت امیرالمؤمنین

«ریزش» و «رویش»، دو واقعیت تلخ و شیرین

 

 

«ریزش» و «رویش»، دو واقعیت تلخ و شیرینی است که در دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام پدیدار شد. در آن عرصه، گروهی از نام آوران در گرداب گمراهی کشانیده شدند و از آن سوی، تعدادی سیر صعودی داشته، بر ستیغ سعادت، جای گرفتند و همراه با ملکوتیان، آسمانی شدند.

«ریزش ها» مجموعه ای از دنیاگرایان بی وفایند که نفاق، کینه، حسد، بی خردی، عدل گریزی، کژ فهمی و صفات نکوهیدة دیگر، آنان را از صف ابرار، ستاند و به تباهی کشاند!

«رویش ها»، نماد مهر و دوستی اند. آنان نیک سیرتانی هستند که شیدای «یوسف کاروان جان ها» گشتند و بر پیمان پیروی و مهرورزی با همو که «باب مدینة محبت» بود، پای فشردند و در برابر توفان تیره و تار دنیاطلبان، چونان کوه، استوار ماندند و بی هیچ تغییر و تبدیلی، راه راست خویش را پاس داشتند.

«ریزش ها» و «رویش ها» در ادبیات سیاسی ما، نام هایی نوآمدند. این دو مفهوم، نخستین بار از سوی رهبر معظم انقلاب در آذر ماه 1378 طرح شدند. مقام معظم رهبری ضمن تأکید بر این نکتة مهم که «همة انقلاب ها، فکرها وجریان های گوناگون اجتماعی، هم ریزش دارند و هم رویش»، به تحلیلی زیبا از روند و علل شکل گیری این دو جریان در دوران «غربت علی علیه السلام » پرداخت و همگان را بر تأمل، مطالعه و بحث پیرامون آن رهنمون ساخت.

دولت عدالت

پس از قتل عثمان، نگاه همگان، به علی علیه السلام بود. ستمدیدگان، حاکمیت عدالت را تنها در حضور او می دیدند. در نگاه آنان، تنها علی علیه السلام می توانست دین و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله را احیا کند؛ کالبد زخم خوردة اسلام را التیام بخشد و سیمای واقعی حاکمیت عدالت گستر دین را آشکار سازد.

امام، «دولت عدالت» خود را بر ویرانه ای بنا کرد که بیست و پنج سال از تخریب تدریجی آن می گذشت. حرکت اصلاحی امام، بر بسیاری از خواص فزون خواه و بزرگان قدرت طلب، ناخوشایند آمد و آنان را به مخالفت آشکار با آن حضرت کشاند؛ ولی فروغ امید را در دل حقیقت جویان و ستم دیدگان، روشن ساخت و زمینة «رویش» مردان حماسه و ایثار را فراهم آورد. آشنایی باماجرای بیعت، اقدام های اصلاحی امام و مشکلات فراوان دوران حکومتش، زمینة مردم شناسی آن عصر به شمار می آید.

جامعة سال سی و پنج هجری، چون جامعه ای جاهلی می نمود و از تعادل اخلاقی، فاصلة بسیاری داشت. این فاجعه، در روش خلفا ریشه داشت. آن چه امام را به پذیرش حکومت کشاند، نجات دین و اصلاح وضعیت جامعه بود و تحقق این هدف، به دگرگونی و نوسازی همه جانبه نیاز داشت.

بی شک حرکت اصلاحی امیرمؤمنان علیه السلام با خواست و منافع گروهی از بیعت کنندگان و قدرتمندان، سازگار نبود و بدین

سبب، تهدیدها، بی مهری ها، سستی ها، پیمان شکنی ها و فتنه ها، یکی پس از دیگری آشکار شد. ثمرة حضور امام در صحنة سیاست، استواری دین بود.

دل دادگی و دل تنگی

فرود و فراز تحولات در عهد امام علی علیه السلام، شخصیت یاران حضرت را شکل داد. در آن آزمون ایمان و عشق، گروهی

فیض صعود یافتند و «با حق، رخت به خانة آخرت بردند»1 و دسته ای دیگر، به گرداب سقوط فرو غلتیدند. دل دادگی و

دل تنگی، تفسیر ارتباط امام با یاران مهربان و نامهربان است.

یار مهر

«محبت»، رمز پیوند یاران، با علی علیه السلام بود. این کیمیا، همرهانی باصفا، صمیمی و حماسه ساز ساخت و آنان را در انجمن «یاران مهر»، گرد آورد. آنان بر مبنای یک عقیده و فکر مقدس، پیرامون امام گرد آمدند؛ دوستی خویش را با گوهر معنویت، آذین بستند و بر این «دوستی معنوی»، تا ابد پایدار ماندند.2 رمز جاذبة علی علیه السلام آن بود که پیوندی الهی داشت و ایمان و اخلاص به وی، جذبة خدایی ایجاد می کرد. انسان در ژرفنای دل، با حق، پیوستگی دارد و چون علی علیه السلام را مظهر صفات حق می بیند، بدو عشق می ورزد و به دلیل جاودانه بودن حق دوستی، مهر علی علیه السلام نیز جاودان است.

جار جور

حکایت مردم نامهربان، حکایت نفاق، ستم، دنیاگرایی، قدرت طلبی، ثروت اندوزی، پیمان شکنی و خودمحوری بی خردانی است که با محبت، بیگانه شده، به صبح کاذب، دل بستند و دوستی با علی علیه السلام را که بر مبنای منافع و مطامع شکل گرفته بود، به دشمنی تبدیل کردند. در نظر پیامبرصلی الله علیه وآله، کسی به علی علیه السلام بغض نمی ورزد؛ مگر این که منافق، فاسق یا دنیاگرا باشد.3

خوش نمایی زیورهای دنیا، دیدگان حق گریزان را فریفت و دل هایشان را تیره ساخت؛ به گونه ای که بر امام خوبان، شوریدند. مقام معظم رهبری در تبیین جریان های مقابل حکومت علوی، چنین می فرماید:

«ناکثین و مارقین، جبهة داخلی و خودی بودند؛ منتها خودی های فریب خورده و به دام افتاده یا به دام ثروت طلبی و مقام خواهی و عقده های خودشان یا به دام جهالت ها و حماقت ها و تعصب های خودشان اما جبهة قاسطین، جبهه دشمن بود، جبهة آشتی ناپذیر بود؛ جبهه ای بود که با جبهة علوی، نمی ساخت؛ در هیچ شرایطی هم نمی ساخت. هر چه او عقب می رفت، این، یک قدم جلو می آمد؛ جز در میدان جنگ، نقطة تلاقی با هم نداشتند».4

حکایت «ریزش» و «رویش»

«ریزش»، برآیند نفاق، حسد، عقده، گریز از عدل، بی خردی و کژفهمی بود. و از آن سو، اکسیر محبت، «رویش» پدید آورد

و بصیرت، آن را معنا بخشید. امیرمؤمنان علیه السلام در کنار غصه بر ریزش ها، از حماسه آفرینی و وفاداری رویش ها، به خود می بالید. رهبر معظم انقلاب با طرح این مفاهیم، چنین می فرماید:

«همة جریان های گوناگون اجتماعی، هم ریزش دارند هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش. شما به صدر اسلام نگاه کنید؛ ببینید آن کسانی که در دوران غربت اسلام و غربت علی[ علیه السلام]، از امیرالمؤمنین[ علیه السلام] دفاع کردند، چه کسانی بودند؟ اینها سابقه دارهای اسلام نبودند، سابقه دارهای اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن ابی وقاص و امثال اینها بودند. بعضی از اینها علی[ علیه السلام] را تنها گذاشتند. بعضی از اینها در مقابل علی[ علیه السلام] ایستادند، اینها ریزش ها بودند؛ اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله بن عباس است؛ محمدبن ابی بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. اینها رویش جدیدند... بله، ممکن است ریزش پیدا کنند که البته مایة تأسف است. وقتی به امیرالمؤمنین[ علیه السلام] شمشیر زبیر را دادند، گریه کرد. غصّه دارد که کسانی ریزش پیدا کنند که یک روز پای سفرة امام زمان، پای سفره اسلام و قرآن، نشستند و نان و نمک اسلام را خوردند».5

غُصّه ریزش ها

«غُصّه ریزش ها» حکایت غم بار بی وفایی دنیاگرایان است؛ آنان که پیشینة خود را باختند؛ با اهل دنیا، ساختند؛ از مدار حق، دور افتادند؛ با نماد دین، درگیر شدند و سرانجام، «عار» و «خشم کردگار» را برای خود، ماندگار ساختند. از میان این افراد، می توان از چهره هایی همچون ابوموسی اشعری، اشعث بن قیس، زبیر بن عوام، شبث بن ربعی، طلحه بن عبیدالله، عایشه، نجاشی (مقیس بن عمرو)، نعمان بن عجلان و یزید بن حجیّه نام برد که در این جا، نگاهی گذرا به زندگی دو تن از این چهره ها خواهیم انداخت.

1. زبیر بن عوام

زبیر، عمه زاده پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام بود و از پیشگامان پذیرش اسلام به شمار می آمد. او در تمام جنگ های عهد رسول الله صلی الله علیه وآله حضور داشت و بارها مجروح شد. زبیر، پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله از بیعت با ابوبکر امتناع کرد و او در شمار اصحاب خاص علی علیه السلام جای گرفت و در خاک سپاری حضرت زهراسلام الله علیها حضور داشت.

زبیر یکی از اعضای شورای شش نفرة منتخب عمر، برای تعیین خلیفة سوم بود و در عهد عثمان، ثروت بسیار به چنگ آورد. او یکی از رهبران شورش برضد عثمان بود. پس از قتل عثمان، زبیر با علی بن ابی طالب علیه السلام بیعت کرد. او گمان می کرد که امام، فرمان روایی عراق را به او می سپارد؛ اما بر خلاف انتظار، علی علیه السلام وی را منصب و امارتی نداد و حتی او را از امتیازات گذشته اش نیز محروم ساخت. زبیر همراه دوستش طلحه، بیعت شکنی کرد و بنای مخالفت و شورش نهاد.

زبیر از امام جدا شد و همراه طلحه و گروهی از ناکثان، به عراق رفت. مهم ترین شعار زبیر و دوستانش، خون خواهی عثمان بود. آنها با این بهانه، شوریدند و نبرد جمل را سامان دادند. امام علی علیه السلام برای آن که با او اتمام حجت کرده باشد، توسط صعصعه نامة مشترکی برای زبیر و طلحه فرستاد. آن حضرت در مرحلة بعد، نامه ای به ابن عباس داد تا به زبیر رساند. تلاش های ابن عباس نیز ناکام ماند و زبیر از میدان کناره نگرفت. امیرمؤمنان علیه السلام خود تصمیم گرفت با زبیر گفت وگو کند.

امام پرسید: علت این سرکشی چیست؟

زبیر پاسخ داد: تو را برای این کار، شایسته تر از خود نمی دانم.

امام فرمود: آیا من شایسته این کار نیستم؟ آیا به خاطر داری روزی را که پیامبرصلی الله علیه وآله از قبیله بنی غنم عبور می کرد؛ به من نگریست و خندید و من نیز خندیدم. تو به پیامبر گفتی: علی[علیه السلام] از شوخی اش دست بر نمی دارد. پیامبر[صلی الله علیه وآله] به تو گفت: به خدا سوگند! تو ای زبیر با او می جنگی و در آن حال، ستم گر خواهی بود.

زبیر گفت: صحیح است و اگر این ماجرا را به خاطر داشتم، هرگز به این راه نمی آمدم.

او پس از سخنان امام، از میدان گریخت و سرانجام، توسط ابن جرموز کشته شد.

2. طلحه بن عبیدالله

او از یاران نامدار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود و پیش از هجرت به مدینه، با زبیر، پیمان برادری بست. پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله، خلفا، جایگاهش را پاس می داشتند. طلحه از سوی عمر، در شورای شش نفرة تعیین خلیفه، شرکت داده شد و در عهد عثمان، به ثروت کلانی دست یافت. خلیفة سوم، اموال و دارایی های بسیار به او داد و پنجاه هزار درهم بدهی اش را بخشید.

عثمان با طلحه، پیوند دوستی داشت؛ امّا گذشت زمان، علاقة آنها را به کدورت تبدیل کرد؛ تا جایی که تاریخ نگاران، طلحه را دشمن عثمان نگاشته اند. او برای به چنگ آوردن خلافت که سخت بدان علاقه داشت، نامه هایی به بصره، کوفه و شهرهای مختلف فرستاد و مردم آن سامان را به کشتن عثمان، ترغیب کرد. طلحه هنگام محاصرة خانة عثمان، رئیس محافظان خانه بود و اجازة ورود اشخاص و آذوقه و آب نمی داد.

با مطرح شدن امام علی علیه السلام برای تصدی خلافت، طلحه نخستین فردی بود که با وی بیعت کرد؛ بدان امید که امتیازات ویژه ای از وی ستاند. او در پی فرمانروایی یمن بود؛ اما رفتار عادلانة امام در قطع مزایای ویژه، طلحه را چون دوستش زبیر، به پیمان شکنی و سرانجام، جنگ جمل کشاند. خون خواهی عثمان، مهم ترین بهانة طلحه بود.

پیش از آغاز جنگ، صعصعه نامه ای از سوی امام به طلحه داد و ابن عباس نیز مأموریت یافت با وی گفت وگو کند. پس از بازگشت ابن عباس، امام مصمم شد خود با طلحه سخن گوید. بنابراین، در میدان جنگ، وی را فرا خواند و فرمود: آیا با

من بیعت نکردی؟

طلحه گفت: شمشیر بر سرم بود!

امام فرمود: مگر نمی دانی من هیچ کس را بر بیعت وادار نکردم؟ اگر وادارکننده به بیعت بودم، سعد وقاص، ابن عمر و محمد بن مسلمه را مجبور می ساختم. آنان از بیعت کناره گرفتند و من نیز آنان را رها کردم.

امام به طلحه فرمود: «ای ابومحمد! یاد داری که رسول خدا صلی الله علیه وآله دربارة من فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ تو اول کسی بودی که با من بیعت کردی و سپس پیمان شکستی».

طلحه استغفار کرد و گفت: اگر به خاطر آورده بودم، خروج نمی کردم.

زمانی که جنگ آغاز شد، طلحه، نخستین قربانی بود. مروان بن حکم با آن که در جنگ جمل همراه طلحه بود، طلحه را به قتل رساند و انتقام عثمان را از وی گرفت!

قِصّه رویش ها

«قصّه رویش ها»، روایت مهر و ایثار است؛ حکایت نیک بختانی که هنرمندانه بر جادة اسلام ثابت قدم ماندند؛ روان خویش را با هوس های تیرة مادی نیالودند؛ به وقت نیاز، از «حاشیه» به «متن» آمدند؛ با ارباب محبت، پیمان وفا بستند و سرانجام، «جام شیرین سعادت» را از مولایشان ستاندند. از این افراد نیز می توان به چهره هایی چون ابوذر غفاری، اصبغ بن نباته، حُجر بن عدِّی، خُزَیمه بن ثابت (ذوالشهادتین)، صعصعه بن صُوحان، عبدالله بن عباس، عمّار یاسر، قیس بن سعد، مالک اشتر، مالک بن تیِّهان، محمدبن ابی بکر، میثم بن یحیی (تمّار) و هاشم بن عتبه (مِرقال) اشاره کرد که در این مقال، نگاهی گذرا به زندگی برخی از آنان خواهیم انداخت.

1. أبوذر غِفاری

نام او جُندب بن جُناده بود. جندب که پیش از اسلام نیز از پرستش بت ها کناره می گرفت، با نزول دین اسلام، بدان گروید و تا آخر عمر، بر صراط مستقیم استوار ماند. ابوذر را در پارسایی، راست گویی، علم و عمل، سرآمد همگان دانسته اند.

ابوذر غفاری، پس از رحلت رسول اللهصلی الله علیه وآله از راه آن حضرت منحرف نشد؛ بر دفاع از ولایت علی علیه السلام پای فشرد و هرگز از وی جدا نشد. او آشکارا از امام دفاع می کرد و علی علیه السلام را قوام دین می دانست.

در دوران خلافت عثمان، خلیفه، ابوذر را از فتوا نهی کرد؛ اما او گفت: اگر تیغ بر گلویش گذارند، از نقل سخنان رسول خدا صلی الله علیه وآله خودداری نخواهد کرد.

ابوذر کوشید عثمان را از اسراف باز دارد. خلیفه، او را به فتنه گری متهم کرد و گفت: دوست داری میان ما فتنه افکنی. ابوذر، با استناد به آیة کنز،6 بر عثمان سخت می تاخت. عثمان نیز دربارة مسائل مالی خود با ابوذر درگیر شد. سرانجام عثمان برای خاموش ساختن فریاد یار نامی پیامبرصلی الله علیه وآله، او را به شام فرستاد. ابوذر در آن جا نیز از اعتراض و انتقاد باز نایستاد و تصرفات معاویه در اموال عمومی را نادرست خواند. معاویه از اعتراضات ابوذر به خشم آمد و ابوذر را که نحیف و کهن سال بود، بر شتری بی جهاز نشاند و شتابان به سمت مدینه برد؛ به گونه ای که ران هایش مجروح شد.

در مدینه، عثمان در حضور اصحاب، ابوذر را به سبب نقل حدیثی که خوشایندش نبود، دروغگو خواند. حضرت

علی علیه السلام به دفاع برخاست و از رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین نقل کرد: «آسمان سبز بر هیچ کس سایه نیفکند و زمین تیره هیچ کس را برنگیرد که راستگوی تر از ابوذر باشد».

سخن امام علی علیه السلام خشم عثمان را برانگیخت. او به امام جسارت کرد و دستور داد ابوذر را، به ربذه تبعید کنند. امام، پس از اطلاع از این ستم، بر ابوذر گریست و همراه فرزندانش و یارانی چون عمّار، عقیل و عبدالله جعفر، به بدرقه اش شتافت.

چون امام به تبعید ابوذر و برخورد ناشایست خلیفه با وی اعتراض کرد، عثمان به او گفت: تو خود سزاوار تبعیدی و نخست باید تو را از شهر بیرون کرد!

سرانجام ابوذر در سال 32 هجری در ربذه وفات یافت و توسط نیک مردانی چون مالک اشتر که از آن محل می گذشتند، به خاک سپرده شد.

2. مالک اشتر

مالک فرزند حارث نخعی بود و در کوفه می زیست. نخستین حضور ثبت شدة او، جنگ یرموک و فتح دمشق است. در این نبرد، تیری گوشة چشم وی را مجروح ساخت و از آن پس، «اشتر» شهرت یافت.

مالک پس از قتل عثمان، مردم را به بیعت با علی علیه السلام دعوت کرد و تمام توان خود را در خدمت امام علیه السلام قرار داد. هنگام بسیج مردم برای شرکت در جنگ جمل، چون ماجرای سستی و کارشکنی اشعری به گوش مالک رسید، بی درنگ به کوفه شتافت؛ مرکز حکومت را تصرف کرد و ابوموسی را از آن جا بیرون راند. فرزند حارث در جنگ جمل، دلاوری های بسیار نشان داد.

امیرمؤمنان علیه السلام، در آستانة جنگ صفین، فرمان امیری برای مالک صادر کرد. فرزند حارث، محور جنگ جویان صفین بود و نبردش روح حماسه در سپاهیان می دمید. نقش او در تشویق و ترغیب سپاه، استثنایی بود.

چون سپاه معاویه قرآن ها را بر نیزه ها آویختند و فریب خوردگان با تهدید از امام خواستند که اشتر را بازخواند، مالک که نزدیک خیمه فرماندهی معاویه شمشیر می زد، به فرستادة امام گفت: آثار فتح، پدید آمده و همین لحظه ظفر خواهیم یافت؛ توقف فرمای و مرا باز مخوان. سرانجام به وی خبر دادند که امنیت جانی امیرمؤمنان علیه السلام به خطر افتاده است. مالک شمشیر افکند و بازگشت.

مالک، پس از بازگشت از صفین، دیگر بار به حکومت جزیره7 گماشته شد. چون کار بر محمدبن ابی بکر در مصر تنگ شد، امام، مالک را فراخواند. با آمدن فرزند اشتر، امیرمؤمنان علیه السلام بی درنگ فرمان معروف «عهدنامة مالک» را به او داد و وی را به حکومت مصر منصوب کرد.

چون معاویه از خبر انتصاب مالک آگاه شد، به مسئول خراج ناحیة قلزم نامه نوشت و از وی خواست که مالک را از میان بردارد و در برابر، باقی ماندة خراج را نپردازد. او نیز مالک را به وسیلة عسل، مسموم ساخت. وقتی خبر شهادت مالک به کوفه رسید، حضرت بسیار اندوهناک شد؛ با صدای بلند گریست و تا چند روز، آثار غم بر چهره اش نمایان بود.

امیرمؤمنان علیه السلام، بر فراز منبر، از مصیبت بزرگ شهادت مالک چنین یاد کرد:

«انّا لله و انّا الیه راجعون. ستایش خداوندی را سزاست که پروردگار جهانیان است. خدایا! من مصیبت اشتر را در راه تو حساب می کنم؛ زیرا مرگ او، از مصائب بزرگ روزگار است. رحمت خدا بر مالک باد. او به پیمان خود وفا کرد و عمر خود را به پایان رساند و پروردگار خود را ملاقات کرد. با این که پس از پیامبر خود را آماده ساخته بودیم بر هر مصیبتی صبر کنیم، با این حال می گوییم: مصیبت مالک، از بزرگ ترین مصیبت هاست».8

پی نوشت:

1. نهج البلاغه، خطبة 182.

2. یادداشت های استاد مطهری، ج 2، ص 285.

3. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 285.

4. پورامینی، رویش و ریزش در انقلاب، ص 4.

5. همان، ص 11 و 12.

6. و کسانی که زر و سیم را گنجینه می کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی کنند، ایشان را عذابی دردناک خبر ده(توبه، آیة 34)

7. شامل موصل، نصیبین، دارا، سنجار، آمد، هیت و انات(رک: رسول جعفریان، تاریخ خلفا، ص 279).

8. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 77.

پدید اورنده :محمد باقر پورامینی

منبع:حوزه نت

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved