شنبه, 30 دی 1396 20:49

جایگاه علی علیه السلام در میان اصحاب

غلامحسن محرمی

 

اول مظلوم تاریخ است، بزرگترین محبوبیتها و بیشترین دوستداران را داشته است; چه انسانهایی که در طول تاریخ به جرم محبت و عشق او انواع اذیت ها و آزارها رامتحمل شده اند، حتی جان خود را در این راه از کف داده اند.اکنون بر آن هستیم که موقعیت او را میان معاصران به ویژه اصحاب پیامبر که نخستین مسلمانان بودند، بررسی کنیم. البته تنها به جنبه سیاسی این مسئله پرداختیم.

جایگاه علی علیه السلام

امیرمؤمنان علی علیه السلام در میان صحابه پیامبر دارای موقعیت و جایگاه خاصی بود;چنانکه مسعودی گوید: «از تمام فضایل ومناقبی که اصحاب پیامبر دارا بودند چون:سبقت در اسلام، هجرت، نصرت پیامبر،خویشی با آن حضرت، قناعت، ایثار، آگاهی ازکتاب خدا، جهاد، ورع، زهد، قضاوت، فقه و ...علی علیه السلام بهره ای کامل و حظی وافر داشت. به علاوه فضائلی تنها در او بود مثل: اخوت باپیامبر، فرمایش پیامبر در باره او که تو از من به منزله هارون از موسی هستی و نیز فرمایش پیامبر به او که هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست; بار خدایا دوستش رادوست و دشمنش را دشمن بدار، همچنین دعای پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد ایشان، آن هنگام که انس پرنده پخته ای را خدمت حضرت رسول آورد، حضرت فرمود: بار خدایا!محبوب ترین خلقت را وارد کن که با من هم غذا شود. که سایر اصحاب پیامبر از این فضایل بی بهره بودند» (1)

ویژگی علی علیه السلام در میان بنی هاشم

بنی هاشم یعنی فرزندان هاشم، جد دوم پیامبر، طایفه آن حضرت و نزدیک ترین مردم به ایشان بودند. هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مبعوث شد، چهار تن از عموهای پیامبر: ابوطالب، ابو لهب، عباس و حمزه در قید حیات بودند و جز ابولهب بقیه مسلمان شدند. باوجود عموهای پیامبر در میان بنی هاشم،علی علیه السلام نزدیک ترین شخص به پیامبر بود; ازخردسالی در خانه پیامبر و با تربیت آن حضرت رشد یافته بود. (2) شب هجرت به جای پیامبر خوابید و ودایع و امانتهای آن جناب را به مردم بر گرداند و در مدینه به پیامبر ملحق شد. (3)

مهمتر از همه، جایگاه علی علیه السلام در اسلام بود; رسول اکرم صلی الله علیه وآله جایگاه علی علیه السلام را دراسلام از همان اوایل بعثت تعیین فرمود;آنگاه که به فرمان خدا مامور شد عشیره خویش را انذار کند و در آن جلسه تنها کسی که حاضر به یاری و موازرت نبی اکرم صلی الله علیه وآله شد، علی علیه السلام بود. با اینکه سن آن جناب ازهمه حاضران کمتر بود، رسول اکرم در میان بزرگان و پیر مردان خاندانش اعلام کرد که علی وزیر، خلیفه و جانشین اوست.(4)

مقابله پیامبر با بدخواهان علی علیه السلام

بعد از اینکه اسلام گسترش یافت و تقریبااکثر مناطق جزیرة العرب را گرفت و افرادزیادی با انگیزه های مختلف به سلک مسلمانان در آمدند، حتی عده کثیری از آنهادر مدینه ساکن شدند، در حالی که به گواهی قرآن ایمان در قلوبشان جاگیر نشده بود; به ویژه عده ای از قریشیان که علاوه بر این مطلب پیوسته بر بنی هاشم حسدمی ورزیدند، به خصوص علی علیه السلام به خاطرسابقه و جهادش بیشتر از همه مورد حسدآنان بود. از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مواظب رفتار اصحابش با علی علیه السلام بود و درمناسبتهای مختلف، مقام و موقعیت آن جناب را به آنان گوشزد می کرد و بر جایگاه علی علیه السلام تاکید می نمود; ابن شهر آشوب ازعمر بن خطاب نقل کرده که من علی را اذیت می کردم، پیامبرصلی الله علیه وآله مرا ملاقات کرد و فرمود:«تو مرا آزردی ای عمر! گفتم: پناه بر خدا ازاذیت رسول خدا.»، فرمود: «تو علی را آزردی وهر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است »;مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابی وقاص نقل کرده که او گفته است: «من و مرد دیگری در مسجد بودیم و به علی بد می گفتیم، پیامبربا حالت غضب به سوی ما آمد و فرمود: چرا مرامی آزارید هر کس علی را بیازارد، مرا آزرده است » (5) .

ابن شهر آشوب از محدثان اهل سنت چون: ترمذی، ابو نعیم، بخاری و موصلی نقل می کند: عمران بن حصین و ابن عباس و بریده گفته اند، که: «علی علیه السلام از میان غنائم جنگی،خواست کنیزی را بخرد، حاطب بن ابی بلتعه و بریده اسلمی با او رقابت کردند و قیمت کنیزرا بالا بردند و علی علیه السلام با آن قیمت کنیز راخرید، وقتی که برگشتند، بریده مقابل پیامبرایستاد و از علی علیه السلام شکایت کرد، پیامبرصورتش را از او برگرداند، از راست و چپ وپشت سر آمد و شکایت خود را تکرار کرد،آنگاه حضرت رو کرد به او و رنگش تغییر نمودو صورت مبارکش سرخ شد و فرمود:ای بریده!چه شده، تا امروز رسول خدا را اذیت نکرده بودی؟! مگر نشنیدی خدای تعالی می فرماید:«ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة و اعد لهم عذابامهینا»؟! مگر نمی دانی که علی از من است ومن از علی؟! هر کس او را بیازارد، مرا آزرده وهر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است و هرکس خدا را بیازارد، خدا حق دارد که او را با سخت ترین عذابش در آتش جهنم بیازارد!ای بریده! تو آگاهی یا خدا؟ تو آگاهی یاصاحبان لوح محفوظ آگاهند؟ تو آگاهی یافرشته رحمها آگاه است؟ ای بریده! تو آگاهی یا فرشتگان مواظب علی بن ابی طالب؟ گفتم:بلکه فرشتگان حافظ او. حضرت فرمود:جبرئیل به من خبر داد از فرشتگان مواظب علی، که آنان از روز تولدش، حتی یک خطابرای او ننوشته اند; فرشته رحمها و فرشتگان صاحب لوح محفوظ نیز همین طور. بعد سه بار فرمود: از علی چه می خواهید؟ او از من است و من از او، او ولی هر مؤمنی بعد از من است.»(6)

علی علیه السلام میزان ایمان و نفاق

بیان مناقب امیر المؤمنین توسط پیامبراکرم صلی الله علیه وآله موجب افزایش محبوبیت آن جناب در میان صحابه شده بود، به حدی که با وجودپیامبرصلی الله علیه وآله، علی علیه السلام سمبل و معیار حق وایمان شده بود; چنانکه انس بن مالک نقل کرده: «ما در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله اگرمی خواستیم بفهمیم کسی زنازاده است بابغض علی بن ابی طالب می فهمیدیم; بعد ازجنگ خیبر مردی بچه خود را به آغوش گرفته و می رفت، در راه که علی را دید; باءدستش او را به بچه نشان داد; از طفل پرسید:این مرد را دوست داری؟ اگر می گفت: آری، اورا می بوسید و اگر می گفت: نه، او را به زمین می انداخت و می گفت: نزد مادرت برو».

عبادة بن صامت نیز می گوید: «ما اولاد وفرزندانمان را با حب علی بن ابی طالب می آزمودیم; اگر می دیدیم که یکی از آنها او رادوست ندارد، می دانستیم که او را رستگارنخواهد شد.» (7)

درباره شناختن مؤمن و منافق با حب وبغض علی علیه السلام می توان به حدیث ابن عباس هم اشاره کرد... .

اعلام جانشینی علی علیه السلام

اگر چه از اوایل بعثت، جانشینی علی علیه السلام مطرح شده بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در میان خویشان نزدیکش آن جناب را وزیر وجانشین خود اعلام کرده بود، ولی این مطلب در میان عده خاصی بود. اما با گذشت سالهای آخر عمر پیامبر، مساله جانشینی علی علیه السلام عمومی تر می شد، به حدی که لقب «وصی » ازالقاب شایع آن حضرت گشت که دوست ودشمن آن را قبول داشتند، به خصوص بعد اززمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:«انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » که این قضیه پیش از رفتن به جنگ تبوک بود.

بالاخص در جریان حجة الوداع در منی وعرفات، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سخنرانی های خود به مردم گوشزد می کرد که دوازده نفرجانشین او خواهند شد که همه از بنی هاشم هستند. بالاخره در باز گشت از مکه، در غدیرخم از سوی خدا مامور می شود که جانشینی علی علیه السلام را به تمام مسلمانان ابلاغ کند.رسول اکرم صلی الله علیه وآله نیز به مسلمانان دستور دادکه توقف کنند و آنگاه بر منبری از جهازشتران رفت و فرمود: «... من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عادمن عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله » بعد به مردم فرمود، که با آن جناب بیعت کنند. بدین ترتیب رسول خداصلی الله علیه وآله به مسلمانان اعلام کرد که چه کسی جانشین اوست; از این رو عموم مردم بر این باور بودندکه بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله، علی علیه السلام خلیفه او خواهد شد; چنان که زبیر بن بکار - که ازخاندان زبیر و از مخالفان علی علیه السلام است. -می نویسد: «عموم مهاجران و همه انصار شک نداشتند که علی علیه السلام خلیفه و صاحب امر بعداز رسول خداصلی الله علیه وآله است.» (8) . همچنین این مطالب از اشعاری که از جریان سقیفه بر جای مانده، به خوبی مشهود است; زیرا تحریف کمتر به شعر راه یافته است (9) . این مطلب به قدری روشن بود که دشمنی چون معاویه نیزبه آن اقرار کرده است; چنان که در جواب نامه محمد بن ابی بکر نوشته است: «ما و پدرت درعصر رسول خداصلی الله علیه وآله اطاعت پسر ابی طالب را بر خود لازم می دیدیم و فضلش را برخودمان آشکار، بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله پدرت و عمر نخستین کسانی بودن که منزلت او را پایین آوردند و به یعت خودشان فراخواندند.» (10) بدین جهت آنان که درماههای آخر عمر پیامبر در مدینه نبودند و ازبعضی توطئه ها خبر نداشتند، بعد از رحلت پیامبر که به مدینه برگشتند و مشاهده کردندکه ابو بکر به جای پیامبر نشسته و خود راخلیفه پیامبر معرفی می کند، سخت برآشفتند; مثل خالد بن سعید (11) ، حتی ابوسفیان وقتی که از سفر برگشت و وضع راچنین دید، خدمت عباس بن عبد المطلب وعلی علیه السلام آمد و از آنان خواست که برای استیفای حق خویش قیام کنند، ولی آنان پیشنهاد او را نپذیرفتند. (12)

اما این که چگونه ورق برگشت و ابوبکر برمسند خلافت نشست و از این جهت بامخالفت جدی روبرو نشد؟ باید در نفوذسیاسی و نقش تبلیغاتی قریش و نوبنیادبودن جامعه اسلامی جستجو کرد.

پی نوشتها:

1 - مسعودی، علی بن الحسین: مروج الذهب،منشورات موسسة الاعلمی المطبوعات، بیروت،1411 ه .ق، ج 2، ص 446.

2 - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، 1416 ه .ق، ص 41.

3 - مروج الذهب، ص 294.

4 - رجوع شود به: یوسفی غروی، محمد هادی،موسوعة التاریخ الاسلامی، مجمع الفکر الاسلامی،قم، ط اول، 1417 ه .ق، الجزء الاول، ص 410.

5 - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، مؤسسه انتشارات علامه، قم، ج 3، ص 211.

6 - همان، ص 211 و 212.

7 - همان، ص 207.

8 - زبیر بن بکار: اخبار الموفقیات، منشورات الشریف الرضی، قم، 1416 ه .ق، ص 580.

9 - رجوع شود به همان منبع، ص 579، 581 و 592;ابن واضح، تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، 1414 ه .ق، ج 2، ص 128 - 126 و مغنیه;محمد جواد، الشیعة فی المیزان، منشورات الشریف الرضی، قم، ص 20.

10 - بلاذری، احمد بن جابر انساب الاشراف،منشورات مؤسسه الاعلمی المطبوعات، بیروت،1394 ه .ق، ج 2، ص 296.

11 و 12 - تاریخ یعقوبی، ص 126.

-------------

www.hawzah.net

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved