چهارشنبه, 02 خرداد 1397 13:46

محمد بن مسلم، احیاگر مکتب امام باقر علیه السلام

عبدالکریم پاک نیا

طلیعه

در مکتب امام باقر علیه السلام ، شاگردان زیادی تربیت یافته اند که گروه قابل توجهی از آنان از شهر کوفه بوده و هر یک در زمان خود به ترویج مکتب حیات بخش اهل بیت علیهم السلام اشتغال داشته اند که در عصر ما، شناختن هر یک از آنان ضرورت ویژه ای را دارد. شیخ طوسی رحمه الله 468 نفر از شاگردان امام باقر علیه السلام را در کتاب رجال خویش نام برده است.

 در این فرصت و به مناسبت ولادت با سعادت آن گرامی، با شخصیت برجسته محمد بن مسلم ثقفی، یکی از شاگردان ممتاز مکتب حضرت باقر العلوم علیه السلام ، آشنا می شویم. باشد که درسهایی آموزنده و بهره هایی معنوی از این شخصیت والا مقام بیاموزیم؛ همو که سی هزار حدیث از مولایش حضرت باقر علیه السلام آموخت و برای مبلّغان معارف اهل بیت علیهم السلام به یادگار گذاشت.

در عظمت مقام این شاگرد ممتاز ائمه اطهار علیهم السلام ، همین بس که پیشوای ششم علیه السلام وی را از احیاگران مکتب حضرت باقر علیه السلام به شمار آورده است. سلیمان بن خالد اقطع در این زمینه می گوید:از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «مَا أَحَدٌ أَحْیَا ذِکْرَنَا وَ أَحَادِیثَ أَبِی إِلَّا زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِیرٍ الْمُرَادِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَیْدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ وَ لَوْ لَا هَوءُلَاءِ مَا کَانَ أَحَدٌ یَسْتَنْبِطُ هَذَا هَوءُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّینِ وَ أُمَنَاءُ أَبِی عَلَی حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَیْنَا فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ؛ کسی جز زراره و ابو بصیر و محمد بن مسلم و برید بن معاویه یاد و نام ما و سخنان پدرم را زنده نگه نداشته است. اگر اینها نبودند کسی احکام دین را استنباط نمی کرد. اینان پاسداران [حریم احکام] دین الهی و امینان پدرم بر حلال و حرام خداوند هستند. اینان در دنیا [برای حضور در نزد ما] و در آخرت نیز [در رسیدن] به ما از همه سبقت گرفته اند.»

ابی عبیدة حذاء نیز می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصیرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَیْدٌ مِنَ الَّذینَ قَالَ اللّه تَعَالَی «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ اُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» زرارة و ابو بصیر و محمد بن مسلم و برید از کسانی هستند که خداوند [در مورد آنان] فرموده است: «آنان که [در ایمان بر همگان[ پیشی گرفتند، آنان به حقیقت مقرّبان درگاهند.»

محدث بزرگوار شیعه، شیخ عباس قمی در مورد این شخصیت تربیت یافته در مکتب امام پنجم علیه السلام می نویسد: «ابوجعفر محمّد بن مسلم، الطحّان الثقفی الکوفی، از بزرگان اصحاب باقرین علیهماالسلام و از حواریین ایشان و از مخبتین و اورع و افقه مردم و از وجوه اصحاب کوفه است. «وَ هُوَ مِمَّنِ اجْتَمَعَتِ الْعِصابَةُ عَلی تَصْحیح ما یَصِحُّ عَنْهُ وَ عَلی تَصْدیقِهِ وَ الاِنْقِیاد لَهُ بِالْفِقْهِ.»

روایت شده است که چهار سال در مدینه اقامت نمود و در این مدت از خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام احکام و معارف دینی را کسب می نمود و بعد از ایشان، از محضر مبارک حضرت امام جعفر صادق علیه السلام استفاده کرد. از او روایت شده است که گفت: «سی هزار حدیث از حضرت باقر علیه السلام و شانزده هزار حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام اخذ کرده ام.»

 در اینجا به برخی از ویژگیهای این یاور مخلص امام پنجم علیه السلام اشاره می کنیم:

تواضع و فروتنی

محمّد بن مسلم، مردی برجسته، ثروتمند و جلیل القدر بود. حضرت باقر علیه السلام به وی فرمود: «ای محمّد! تواضع و فروتنی پیشه کن!» او هم از مقام والای اجتماعی و شخصیت قابل توجه خود چشم پوشی کرد، زنبیلی پر از خرما برداشت، ترازویی به دست گرفت و در کوفه، کنار در مسجد نشست و مشغول خرما فروشی شد. بستگانش به نزد او آمدند و گفتند: تو بزرگ مایی، این کار تو باعث رسوایی و ننگ ما است! محمد پاسخ داد: مولایم مرا امر فرموده به چیزی که من دست از آن بر نخواهم داشت. گفتند: اگر به ناچار می خواهی کسبی کنی، پس کاری سنگین تر و آبرومندانه تر انجام بده! بیا در دکّان آرد فروشی بنشین! پس برای او سنگ آسیا و شتری مهیا کردند که گندم و جو آرد کند و بفروشد. محمّد نیز قبول کرد و از این جهت است که او را «طحّان» گفتند.

امینِ امام باقر علیه السلام

روزی عبدالله بن ابی یعفور به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد: «من همیشه نمی توانم شما را ملاقات نمایم و مستقیما پرسشهای خویش را مطرح کنم. امکان تشرّف به محضر شما همیشه برایم مقدور نیست. برای من سؤالاتی مطرح می شود و یا اینکه شیعیان به من مراجعه می کنند و سؤالاتی از من می پرسند و من جواب همه آنها را نمی دانم.»

امام صادق علیه السلام فرمود: «چرا به نزد محمد بن مسلم ثقفی نمی روی و از او جواب سؤالهایت را نمی گیری؟ او از پدرم بهره ها برده، سخنها شنیده و یکی از چهره های ارزشمند و مورد اعتماد نزد پدر بزرگوارم بوده است.»

گنجینه معارف اهل بیت علیهم السلام

محمّد بن مسلم، در اثر تلاشهای شبانه روزی؛ روایات و احکام فراوانی را از محضر امامان معصوم علیهم السلام در موضوعات مختلف فقهی و حقوقی آموخته و برای مشتاقان معارف اهل بیت علیهم السلام نقل کرده است؛ برای همین، در عصر خود بسیاری از مشکلات مردم را در مورد احکام شرعی و مسائل حقوقی حل می نمود.

او می گوید: «شبی در پشت بام خانه خود خوابیده بودم. شنیدم کسی در خانه مرا می زند. پرسیدم: کیست؟ صدای بانویی را شنیدم که پاسخ داد: منم! خدا تو را رحمت کند، در را باز کن! من به کنار بام رفتم و دیدم که زنی ایستاده است. چون مرا دید گفت: دختر نوعروس من حامله بود و او را درد زاییدن گرفت و نازاییده با آن درد درگذشت. الآن فرزند در شکم او حرکت می کند. چه باید کرد و حکم صاحب شرع در این باب چیست؟ به او گفتم: ای بانو! مثل این مسئله را روزی از حضرت امام محمدباقر علیه السلام پرسیدند. آن حضرت فرمود: که شکم مرده را بشکافند و فرزند را بیرون آرند. تو نیز چنان کن! بعد از آن به او گفتم: چه کسی تو را به منزل من راهنمایی کرد؟ گفت: من برای حل مشکل به نزد ابو حنیفه رفته بودم. او نتوانست پاسخ درستی به من بدهد و گفت: من در مورد این مسئله چیزی نمی دانم. نزد محمّد بن مسلم ثقفی برو که او پاسخ صحیح را به تو خواهد داد و هر پاسخی داد، مرا نیز از آن آگاه کن!

بعد از این گفتگو به آن زن گفتم: برو به سلامت. فردای آن روز، وقتی به مسجد رفتم، دیدم که ابوحنیفه نشسته و همان مسئله را با اصحاب خود مطرح کرده از ایشان سؤال می کند و می خواهد که آنچه که از من در جواب این مسئله به او رسیده، به نام خود اظهار کند. از گوشه مسجد سرفه ای کردم. ابوحنیفه متوجه من شد و گفت: خدا تو را بیامرزد! بگذار ما زندگی کنیم.»

 محمّد بن مسلم، در اثر تلاشهای شبانه روزی؛ روایات و احکام فراوانی را از محضر امامان معصوم علیهم السلام در موضوعات مختلف فقهی و حقوقی آموخته و برای مشتاقان معارف اهل بیت علیهم السلام نقل کرده است؛ برای همین، در عصر خود بسیاری از مشکلات مردم را در مورد احکام شرعی و مسائل حقوقی حل می نمود.

دلداده آل محمد صلی الله علیه و آله

زراره در مورد دلدادگی محمد بن مسلم به خاندان وحی می گوید: «روزی ابو کریبه ازدی و محمّد بن مسلم ثقفی جهت ادای شهادتی نزد شریک، قاضی کوفه آمدند. شریک لحظه ای در سیمای نورانی و معنوی آن دو نگریست. وقتی آثار صلاح و تقوی و عبادت را در چهره آنان مشاهده کرد، با خود زمزمه کرد: جعفریان و فاطمیان!

یعنی این دو نفر از شیعیان حضرت جعفر علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام بوده، منسوب به این خانواده هستند. آن دو با شنیدن این سخن، اشک در چشمانشان حلقه زد و گریستند، شریکِ قاضی، علت گریه آنان را پرسید. آن دو پاسخ دادند: برای اینکه ما را از شیعیان شمردی و جزء مردمانی حساب کردی که راضی نمی شوند ما را برادران خود بگیرند به جهت آنچه مشاهده می کنند از کمی ورع و ضعف ایمان ما. و همچنین ما را نسبت دادی به کسی که راضی نمی شود امثال ما را از شیعه خود به حساب آورد؛ پس اگر لطف نموده، ما را قبول فرماید، پس بر ما منت نهاده است. شریک تبسّم کرد و گفت: «هرگاه جوانمرد در دنیا پیدا می شود، باید مانند شما بوده باشد.»

ارتباط ویژه با امام علیه السلام

محمد بن مسلم با امام باقر علیه السلام چنان ارتباط نزدیکی داشت که در مواقع گرفتاری، پیشوای پنجم علیه السلام شخصاً در رفع مشکلات وی اقدام می کرد.

او در این باره می گوید: «در یکی از روزها وارد شهر مدینه شدم و آن روز من به شدت بیمار بودم. امام وقتی از بیماری من خبردار شد، توسط غلام مخصوصش برایم شربتی فرستاد که من آن را بنوشم. غلام حضرت شربت را به دستم داد و گفت: این را بنوش که من از سوی امام مأمورم از اینجا برنگردم تا اینکه تو این شربت را بخوری!

من آن را نوشیدم. شربت لذّت بخش و خنک و خوش طعمی بود که عطر دل انگیز مشک از آن به مشامم می رسید و شامّه ام را نوازش داده و آرام و راحتم کرد. بعد از تناول آن، غلام گفت: امام به من دستور داده است که بعد از میل شربت به حضور امام برویم. من یک لحظه به فکر فرو رفتم: من که قادر به ایستادن روی پای خودم نیستم، امام چگونه دستور داده تا به نزدش بروم؟

اما همین که شربت اعطایی امام در وجودم اثر کرد، گویا از بند رها شدم. بلند شده، به منزل امام رفتم. اجازه ورود خواستم، آقا از اندرونی صدا زد: «از بیماری شفا یافتی؟ بفرما داخل!»

به داخل رفتم. در حالی که دیدن وجود امام اشک شوق را از دیده هایم جاری ساخته بود و توانایی کنترل احساساتم را در آن لحظه نداشتم، به آقا سلام کردم. دست و پیشانی اش را بوسیدم. امام باقر علیه السلام فرمود: محمد! چرا گریه می کنی؟»

عرض کردم: فدایت شوم، بر غربت و تنهایی خودم و دوری راه و نبودن امکانات که نمی توانم همواره در خدمت شما باشم، زیارتتان کنم و از محضرتان بهره مند گردم.

امام فرمود: «محمد! اما نبودن امکانات و محرومیتهای ظاهر؛ پیوسته با شیعیان و دوستان ما همراه خواهد بود؛ چرا که خداوند این گونه مقدّر فرموده است. اساسا گرفتاریها به سرعت به سراغ آنها می آید. (از این جهت دلگیر نباش!)

اما اینکه گفتی غریبی و تک و تنها دور از ما زندگی می کنی؛ در این مورد به جدّم ابی عبدالله الحسین علیه السلام اقتدا کرده ای که در سرزمینی دور از ما آرمیده است. درود و صلوات خدا بر او باد!

اما اینکه از نبودن وسیله و دوری راه می نالی؛ بدان که موءمن در این دنیا در میان این مردم وارونه و منکوس، غریب است؛ (زیرا بر خلافکاریها و منکرات اعتراض می کند و از وضع موجود ناراحت است.) تا اینکه از این دنیا بیرون رود و در جوار رحمت خداوند متعال آرامش یابد.

اما اینکه گفتی دوست داری در کنار ما باشی و بیشتر ما را زیارت کنی، ولی نمی توانی؛ مطمئن باش خداوند از دل تو آگاه است و پاداش تو نزد اوست.»

 سپس حضرت به من فرمود: «آیا به زیارت قبر حسین علیه السلام می روی؟

عرض کردم: بلی، امّا با خوف و هراس!

حضرت فرمود: «هر چه در این زیارت شدّت و سختی ببینی و خوف و هراس تو بیشتر باشد، ثواب و اجرت به همان قدر افزون می گردد و کسی که در زیارت آن حضرت خوف داشته، با این حال آن جناب را زیارت کند، حق تعالی او را از وحشت روزی که مردم برای حساب در مقابل پروردگار عالمیان می ایستند (یعنی روز قیامت)، در امان نگه می دارد و این شخص از زیارت بر می گردد در حالی که حق تعالی گناهانش را آمرزیده و فرشتگان بر او درود و سلام می دهند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او و آنچه را به جا آورده، دیده و برایش دعا می فرمایند و وی به نعمت و فضل خدا روی آورده، هیچ رنج و تعبی به او متوجه نشده، رضایت و خشنودی خدا را پی گیری می نماید.»

سپس حضرت به من فرمود: «شربت را چگونه یافتی؟»

عرض کردم: شهادت می دهم شما اهل بیت علیهم السلام رحمت بوده، جانشین جانشینان پیامبر هستید! غلامی نزد من آمد و آنچه عنایت کرده بودید، به من رساند. قبل از آن نمی توانستم روی پای خود بایستم و از خود مأیوس شده بودم. وی شربت را به من داد و من آن را نوشیدم. بویی به آن خوشی تا به حال استشمام نکرده و مزه ای به آن پاکیزگی تا به حال نچشیده و طعمی به آن مطبوعی تا کنون حس ننموده و به گواراتر از آن هرگز بر نخورده بودم،و هنگامی که آن را نوشیدم، غلام به من گفت: حضرت به من امر فرموده اند: «وقتی نوشیدی نزد من بیا!»

من که از حال خود با خبر بودم، پیش خود گفتم: حتماً به حضورش مشرّف خواهم شد، گر چه جانم را از دست بدهم، پس به سوی شما روی آوردم؛ ولی گویا از بند رها گشتم، پس حمد و سپاس خدایی را که شما را رحمت برای شیعیانتان و رحمت برای من نیز قرار داده است.

حضرت فرمود: «ای محمد! در آن شربتی که نوشیدی، تربت قبر حسین علیه السلام بود و آن بهترین دارویی است که به منظور استشفا مصرف می کنند و با آن هیچ دوایی را برابر و مساوی ندان! ما به اطفال و زنان خود آن را می خورانیم و در آن هر خیر و خوبی را دیده ایم.»

عرضه داشتم: فدایت شوم! از آن برداشته و استشفا بجوییم؟

حضرت فرمود: «بسا شخصی آن را برداشته، با خود از حائر حسینی علیه السلام بیرون می برد و بر دیگران اظهار نموده، مخفی نمی کند؛ پس در برخورد با جنّی یا حیوانی و یا موجودی دیگر که دارای آفت و یا مرض و بیماری است، آن را می بویند و برکتش زایل می گردد و بدین ترتیب برکت آن برای غیر، مصرف می شود.

امّا تربتی را که ما با آن دردها را معالجه می کنیم، این طور نیست. هر کسی که آداب آن را رعایت کند و آنچه را که برایت گفتم منظور کند، و تربت را از منظر دیگران بر حذر داشته باشد و در معرض عموم قرار ندهد، مسلّما با هیچ شیئی تماس پیدا نکرده و هیچ کس از آن تناول ننموده است، مگر در همان ساعت از مرض و بیماری که دارد شفا پیدا می کند.»

سپس امام علیه السلام در ادامه سخنش فرمود: «ای محمد! سرگذشت این تربت، نظیر سرگذشت حجر الاسود است که صاحب آفات و امراض و کفر و جاهلیت با آن تماس پیدا می کردند و پس از تماس، مرض و عیب و نقصی که داشتند بر طرف می شد.

این سنگ در اول همچون یاقوت سفید و شفّافی بود که پس از این تماسها و اصابت این اشیاءِ آلوده، رفته رفته رنگش تیره و سیاه شد و به این صورتی که اکنون می بینی در آمد.

این تربت نیز به واسطه تماس با اشیاء آلوده و افراد ناصالح، خاصیت و اثرش زایل گردیده است و آن تأثیری را که باید داشته باشد ندارد؛ برای همین، تو نمی توانی اثر مطلوب را از آن برداری.»

به امام عرض کردم: من از تربت پاک حسینی علیه السلام چگونه استفاده کنم؟

حضرت فرمود: «وقتی آن را در معرض عموم قرار دادی، با آن همان عملی را کرده ای که دیگران می کنند؛ یعنی آن را سبک می شماری. بسا آن را در خورجین انداخته، در بین اشیاء آلوده می گذاری، در نتیجه این بی احترامی، اثری را که از آن انتظار داری نخواهی دید و آن اثر از تربت زایل می گردد.»

عرضه داشتم: فدایت شوم! فرموده شما کاملا صحیح است. چگونه آن را بردارم تا همچون شما از آن بهره بگیرم؟

حضرت فرمود: «آیا مقداری از آن را به تو بدهم؟»

عرض کردم: بلی.

فرمود: «وقتی از من گرفتی، با آن چه می کنی؟»

عرض کردم: با خود می برم.

فرمود: «در چه چیز آن را قرار می دهی؟»

عرض کردم: در لباسهای خود آن را می گذارم.

حضرت فرمود: این کار را مکن! بلکه وقتی آن را از من گرفتی، تا نزد من هستی تناولش کن که حاجتت روا می شود و هرگز با خودت حمل نکن؛ زیرا در این صورت اثری نداشته و برایت سالم نمی ماند.»

محمد بن مسلم می گوید: حضرت از آن (تربت) دوبار به من خورانیدند و پس از آن، هیچ درد و رنجی در خود احساس نکردم و به کلی برایم بهبودی حاصل شد و پس از آن به وطن خویش برگشتم.

 محمد بن مسلم با امام باقر علیه السلام چنان ارتباط نزدیکی داشت که در مواقع گرفتاری، پیشوای پنجم علیه السلام شخصاً در رفع مشکلات وی اقدام می کرد.

درسهایی از امام باقر علیه السلام

تکریمِ فرزند

محمد بن مسلم نقل می کند که من در خدمت امام باقر علیه السلام بودم. در این هنگام فرزند خردسالش جعفر علیه السلام وارد شد و در دستش عصایی بود که با آن بازی می کرد. امام باقر علیه السلام او را به گرمی در آغوش گرفت و به سینه خود فشرد و خطاب به او فرمود: «پدر و مادرم به فدایت باد! [با این چوب] کار لهو انجام مده و بازی نکن!» سپس فرمود: «ای محمد! پس از من او امام توست. از او پیروی کن و از دانش او استفاده نما! به خدا سوگند! او همان صادقی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را توصیف نمود که شیعیان او در دنیا و آخرت پیروزند و دشمنانش در زمان هر پیامبری ملعون هستند. در این هنگام جعفر علیه السلام خندید و صورتش قرمز گردید. آنگاه امام باقر علیه السلام به من فرمود: «از او سؤال کن!» من از او پرسیدم: ای پسر رسول خدا! خنده از کدام عضو بدن نشئت می گیرد. جعفر علیه السلام فرمود: «ای محمد! عقل از قلب، اندوه از کبد، نفس از ریه و خنده از طحال نشئت می گیرد. «وقتی این پاسخ را از او شنیدم، از جایم برخاستم و او را بوسیدم.»

یک پرسش فقهی

محمّد بن مسلم می گوید: روزی به محضر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم در حالی که نماز می خواند. گفتم: السلام علیک. فرمود: السلام علیک. عرض کردم: صبح شما بخیر! حضرت جواب نفرمود. پس از آنکه نماز را تمام کرد، عرض کردم: آیا در حال نماز فقط جواب سلام را باید گفت؟ حضرت فرمود: بلی، مثل آنچه سلام گفته است.»

گوهرهای عاشورایی

گریه بر سید الشهداء علیه السلام

محمد بن مسلم، از حضرت ابی جعفر باقر علیه السلام نقل کرده که آن جناب فرمود:

«أَیُّمَا مُوءْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام دَمْعَةً حَتَّی تَسِیلَ عَلَی خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِی الْجَنَّةِ غُرَفاً یَسْکُنُهَا أَحْقَاباً؛ هر مومنی که به خاطر شهادت حضرت حسین علیه السلام اشک از چشمانش روان گردیده، برگونه هایش جاری شود، خداوند منّان در بهشت غرفه هایی به او عنایت فرماید که وی روزگاران درازی در آن مسکن گزیند.»

دستاورد زیارت کربل

محمد بن مسلم از حضرت باقر علیه السلام نقل می کند که آن گرامی فرمود: «مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَی کُلِّ مُوءْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّه؛ شیعیان ما را امر کنید که به زیارت قبر حضرت حسین بن علی علیهماالسلام بروند؛ زیرا زیارت آن حضرت روزیها را زیاد، عمرها را طولانی، بلاها وبدیها را رفع می کند و بر هر مؤمنی که اقرار به امامتش از جانب خداوند عزوجل دارد، زیارت آن گرامی لازم است.

ثواب زیارت امام حسین علیه السلام در ناامنی و خوف

محمد بن مسلم در فرازی از یک حدیث طولانی می گوید: روزی امام باقر علیه السلام از من پرسید:

آیا به زیارت قبر حسین علیه السلام می روی؟

عرض کردم: بلی، ولی با خوف و هراس.

فرمود: «مَا کَانَ مِنْ هَذَا أَشَدَّ فَالثَّوَابُ فِیهِ عَلَی قَدْرِ الْخَوْفِ وَ مَنْ خَافَ فِی إِتْیَانِهِ آمَنَ اللَّهُ رَوْعَتَهُ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ وَ انْصَرَفَ بِالْمَغْفِرَةِ وَ سَلَّمَتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ وَ زَارَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ انْقَلَبَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ؛ هر قدر در زیارت خوف بیشتر باشد، ثواب در آن به مقدار خوف و هراس افزون خواهد گشت و کسی که در زیارتش خائف و بیمناک باشد، در روزی که مردم برای حساب پروردگار عالمیان به پا می خیزند، حق تعالی او را در امان قرار داده، [خوف و وحشت او را بر طرف می کند] و بازگشت او از زیارت توأم با آمرزش گناهان خواهد بود و فرشتگان بر او سلام می نمایند و نبی اکرم صلی الله علیه و آله به زیارتش می آید و به واسطه نعمت الهی حالش دگرگون شده، فضلی که هیچ مکروه و بدی با آن همراه نیست، شاملش می شود و به دنبال آن، رضوان خدا نصیبش می گردد.»

آرزوی اهل محشر

محمد بن مسلم با نقل حدیثی، مهم ترین آرزوی اهل محشر را این گونه توضیح داده است:

حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم می دانستند که در زیارت قبر حضرت حسین بن علی علیهماالسلام چه فضل و ثوابی است، حتما از شوق و ذوق قالب تهی می کردند.»

راوی می گوید: عرض کردم: در زیارت آن حضرت چه اجر و ثوابی می باشد؟

حضرت فرمود: «کسی که مشتاقانه و از روی شوق و عشق به زیارت آن حضرت رود، خداوند متعال هزار حج و هزار عمره قبول شده برایش می نویسد و اجر و ثواب هزار شهید از شهدای بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده که در راه خدا آزاد شده باشند، برایش منظور می شود و پیوسته در طول ایام سال از هر آفتی که کم ترین آن شیطان باشد، محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته کریمی را بر او موکل کرده که وی را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زیر قدم نگهدارش باشد و اگر در وسط سال فوت کرد، فرشتگان رحمت الهی بر سرش حاضر شده، او را غسل داده، کفن نموده، برایش استغفار و طلب آمرزش می کنند و تا قبر مشایعتش نموده، به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشایش ایجاد کرده، از حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم می دانستند که در زیارت قبر حضرت حسین بن علی علیهماالسلام چه فضل و ثوابی است، حتما از شوق و ذوق قالب تهی می کردند

فشار قبر در امانش قرار می دهند و از خوف و ترس دو فرشته منکر و نکیر بر حذرش می دارند و برایش دری به بهشت می گشایند و کتابش را به دست راستش می دهند و در روز قیامت نوری به وی اعطا می شود که بین مغرب و مشرق از پرتو آن روشن می گردد و منادی ندا می کند: این کسی است که از روی شوق و عشق حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت کرده است و پس از این ندا احدی در قیامت باقی نمی ماند، مگر آنکه تمنّا و آرزو می کند که کاش از زوّار حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام می بود.»

آیا واقعاً حیف نیست؟!

بنابر نقل زرارة، محمد بن مسلم می گوید: زمانی امام باقر علیه السلام به من فرمود: «بین شما و بین قبر حسین علیه السلام چه قدر مسافت است؟»

عرض کردم: شانزده یا هفده فرسخ.

حضرت فرمود: «آیا به زیارتش می روی؟»

عرض کردم: خیر.

حضرت فرمود: چه قدر جفا کار هستی!

وفات

محمد بن مسلم، آن یار فداکار اهل بیت علیهم السلام ، بعد از سپری کردن عمری با برکت و به انجام رساندن خدماتی شایان توجه به دنیای دانش و عالم تشیع و بجا گذاشتن هزاران سخن حکمت آمیز و حیات بخش از ائمه اطهار علیهم السلام ، در سال یک صد و پنجاه هجری قمری به دیار باقی شتافت.  

-----------

/www.hawzah.net

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved