چهارشنبه, 02 خرداد 1397 05:53

امام كاظم (ع) اسوه ظلم ستيزي

بي ترديد براي استواري و مقاومت در راه عقيده، پشتوانه اي قوي و نيرومند لازم است. طبق آموزه هاي قرآني بهترين پشتوانه هر انسان حقيقت طلبي، اتكا به حضرت پروردگار است و ميانبرترين و نزديك ترين راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنويت است. خداوند متعال مي فرمايد: «از صبر و نماز ياري بجوييد.”(بقره/ 45)


حضرت كاظم(ع) با پيروي از اين رهنمود در مقابل نيروهاي باطل، از صبر و بردباري و نماز و عبادت ياري مي جست؛ “آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بود و شب زنده داري هايش همواره با استغفار بود، همراه با سجده هاي طولاني، اشكهاي ريزان، مناجات بسيار و ناله ها و زاري هاي مداوم در حال عبادت.”(الانوار البهيه، ص 205)

برخورد با صلابت


از آنجايي كه اولياي خدا به امدادهاي خداوندي باور قطعي دارند، در برخوردهاي خود با دنياپرستان و طاغوت هاي زمان بي واهمه و با قاطعيت و صلابت رفتار مي كنند و آنان با داشتن سرمايه ايمان به غير از خداوند متعال از هيچ قدرت و نيرويي نمي هراسند، پيشواي هفتم نمونه بارزي از اين اولياي الهي است.
آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بود و شب زنده داري هايش همواره با استغفار بود، همراه با سجده هاي طولاني، اشك هاي ريزان، مناجات بسيار، و ناله ها و زاري هاي مداوم در حال عبادت.”


اينك مواردي را در اينجا با هم مي خوانيم:

الف) سخن امام به مهدي عباسي


مهدي، سومين خليفه عباسي، در يك اقدام عوام فريبانه اعلام كرد كه هر كسي كه حقوقي بر گردن نظام حكومتي دارد، مي تواند براي رسيدن به حق خود اقدام نمايد. او در يك حركت ظاهري مشغول اداي حقوق مردم شد. امام كاظم(ع) نيز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوي ذيل ميان خليفه و پيشواي هفتم به وقوع پيوست:
* حقوق شما چيست؟
فدك.
* محدوده فدك را مشخص كن تا به شما باز گردانم.
حد اول آن، كوه احد، حد دوم عريش مصر، حد سوم سيف البحر(درياي خزر) و حد چهارمش دومة الجندل ] سرزمين عراق [ است.
* همه اينها؟!
آري !
خليفه آنچنان ناراحت شد كه آثار غضب در چهره اش پديدار گشت و با ناراحتي شديد گفت كه مقدار زيادي است، بايد بينديشم. امام كاظم(ع) با اين سخن به او فهماند كه حكومت حق امام كاظم(ع) است و زمام حكومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(ع) باشد. (اصول كافي، كتاب الحجه، باب الف„ والانفال)

ب) پيشواي دلها


روزي در كنار كعبه، هارون الرشيد حضرت كاظم(ع) را ملاقات نمود و در ضمن سخناني به امام گفت: آيا تو هستي كه مردم مخفيانه با تو بيعت مي كنند و تو را به رهبري خويش برمي گزينند؟ حضرت با كمال شهامت فرمود: “من بر دل هاي مردم حكومت مي كنم و تو بر جسم هاي آنان!”
امام كاظم(ع) با اين سخن به او فهماند كه حكومت حق امام كاظم(ع) است و زمام حكومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(ع) باشد.

ج) هشدار به متكبران


هارون، سلطان گردنكش و متكبري بود كه خود را برتر از همه چيز و همه كس مي دانست و حتي در خيال باطل خود بر ابرها مي باليد و به وسعت حكومت خويش مي نازيد كه: اي ابرها! بباريد كه هر كجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب، بر زمين هاي تحت حكومت من خواهد باريد و خراج و ماليات آن سرزمين را نزد من خواهند آورد.
زماني امام هفتم(ع) به كاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسيد: اين دنيا چيست؟ امام فرمود: اين دنيا سراي فاسقان است. سپس با تلاوت آيه 146 سوره اعراف به وي هشدار داد كه: “بزودي از آيات خود دور خواهم نمود كساني را كه به ناحق در روي زمين ادعاي بزرگي مي كنند و اگر آنان هر آيه اي را ببينند، به آن ايمان نمي آورند و اگر راه رشد و كمال را ببينند، به سوي آن حركت نمي كنند، ولي اگر راه ضلالت و گمراهي را ببينند، به سوي آن خواهند رفت.” هارون پرسيد: دنيا خانه كيست؟ حضرت فرمود: دنيا براي شيعيان ما مايه آرامش و براي ديگران آزمايش است.
در آخر اين گفتگو، هارون با درماندگي تمام پرسيد: آيا ما كافريم؟ امام هفتم(ع) پاسخ داد: نه، ولي چنان هستيد كه خداوند متعال فرموده است: “كساني كه نعمت خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خود را در محل تباهي فرود آوردند.”(هدايتگران راه نور، ص 700)

د) سلام بر تو اي پدر!


هارون وارد مدينه شد و به همراه جمع زيادي به حرم پيامبر(ص) رفت. او در مقابل قبر شريف رسول خدا(ص) ايستاد و با كمال افتخار چنين سلام داد: سلام بر تو اي پسر عمو! در اين هنگام، حضرت موسي بن جعفر(ع) كه در ميان اهل مدينه حضور داشت، نزديك آمد و براي تحقير خليفه غاصب چنين سلام داد: “سلام بر تو اي رسول خدا! سلام بر تو اي پدر!” در اين حال، هارون از شدت خشم به خود پيچيده و دنيا در نظرش تيره و تار شد؛ زيرا حضرت كاظم(ع) به اين وسيله شايستگي خود را براي جانشيني رسول خدا(ص) و لياقت نداشتن هارون براي چنين مقامي بيان داشت. (بحارالانوار، ج 48، ص 135)

هـ) نامه اي از زندان


حضرت موسي بن جعفر(ع) با اينكه مدتهاي مديدي را در زندانهاي مختلف نظام طاغوتي هارون سپري كرد و در شكنجه گاه هاي ترسناك، به دست شقي ترين مأموران سپرده شده بود، اما از گفتن سخن حق و نشر حقايق الهي لحظه اي درنگ نكرد.
آن حضرت در فرصتهاي مناسب گفتارهاي بيدارگرانه و هشدارآميز خود را به گوش سردمداران دنياپرست نظام حكومتي رسانده، به ايفاي نقش خطير خويش در جامعه اسلامي پرداخت. امام در يكي از نامه هاي حماسي خويش كه از زندان به كاخ هارون ارسال نمود، چنين نگاشت: «اي هارون! هيچ روز سخت و پر محنتي بر من نمي گذرد، مگر اينكه روزي از راحتي و آسايش و رفاه تو كم مي گردد؛ اما بدان كه هر دو، رهسپار روزي هستيم كه پايان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهكاران زيانكار و بيچاره خواهند بود.»
(تاريخ بغداد، ج 13، ص 32)
ممكن است اين پرسش به ذهن آيد كه امام هفتم(ع) از آن شرايط خفقان چگونه نامه ها و سخنان خود را به سمع و نظر ديگران مي رسانيد؟
بررسي اوضاع تاريخي آن عصر نشان مي دهد كه اكثر زندانبانان و مأموران آن پيشواي الهي با اندكي ارتباط و برخورد با ايشان، به حقيقت و معنويت امام پي برده و از هواخواهان و دلدادگان امام مي شدند و اين مسأله سبب شده بود كه گفته ها، نوشته ها و افكار و انديشه و سيره حضرت بر تاريخ پوشيده نماند.
ويسنده: عبدالكريم پاك نيا

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved