سه شنبه, 01 خرداد 1397 20:11

سيره امام رضا عليه السلام در متن زندگي

علامه  شیخ محمدرضاجعفری (ره)

 

در صبح روزي نيمه ابري، به سراغ خانه استاد شيخ محمدرضا جعفري رفتيم. كساني كه با وي ارتباط داشتند. علامه‎اش مي‎خواندند. تخصص او تاريخ است و تفسير و حديث و اعتقادات و ... يعني وي در تمام رشته‎هاي ديني كارآمد و توانگر است. ولي بيش از همه اينها، فهم تاريخ و دانش تاريخي و درايت تاريخي او زبانزد و مشهور است.

وارد خانه‎اش شديم. پيرمردي ديديم، نشسته بر روي صندلي كه بيماري‎هاي فراواني داشت، ولي داراي دلي جوان بود و شادابي و مهرباني و صميميت در نگاه و كلام او موج مي‎زد. صميميت و محبت او، كمك كرد تا زودتر با او گفتگو كنيم. شخصيت علمي او، مانند كوه پر برفي بود كه به اشاره‎اي كوتاه به يك موضوع علمي، كافي بود تا كوه دانش افشانِ علامه جعفري، فوران كند.

با حوصله تمام، سخنان ما را شنيد و بر سوال‎هاي ما جامه پاسخ پوشاند. در آن مجلس، از مسائل مختلف سخن به ميان آمد، وي به توضيح و تشريح پرداخت. باري، او به راستي «جهاني است بنشسته در گوشه‎اي.»

آنچه در پي مي‎آيد، گزيده‎اي از گفتگوي ما با ايشان درباره شخصيت امام رضا عليه السلام است:

جناب استاد! به نظر شما مهم‎ترين ويژگي عصر امام رضا عليه السلام چيست؟


از امتيازات امام رضا عليه السلام اين بود كه پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام، به طور علني، امامت خود را اعلان كرد؛ مردم را به نفس دعوت مي‎كرد و تقيه نمي‎كرد. يونس بن عبدالرحمن يكي از اصحاب امام رضا عليه السلام است. وي براي امام مي‎نويسد:
«انّ سيف هارون يقطر من دماءكم و قد شهرت نفس بدعوي الامامة؛ مولاي من، شمشير هارون از خون شما (اهل بيت) خون‎چكان است و با اين حال، شما خود را به امامت مشهور كرده‎ايد.»(1)

از طرف امام، نامه‎اي براي يونس بن عبدالرحمن فرستاده مي‎شود كه: هارون عاجزتر از آن است كه به من آسيبي برساند.(2)

امام رضا عليه السلام، آنچه را كه ساير ائمه عليهم السلام به خواص شيعيان فرمودند، علني اعلان مي‎كردند و علاوه بر اعلان، عمل هم مي‎كرد.

از عمر امام رضا عليه السلام تا امام عسگري عليه السلام، اهل‎بيت عليهم‎السلام، در ابراز عقيده شيعه درباره امامان، تقيه نمي‎كردند و علني آن را مطرح مي‎كردند. يعني، چون آنان در مركز خلافت و قدرت عباسيان زندگي مي‎كردند، اگر اندكي خلاف آنچه مي‎گفتند، ديده مي‎شد، بهترين عامل براي سركوبي شيعيان بود كه بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست.
به ديگر سخن، حضرت رضا عليه السلام، مانند ساير امامان قبل از خويش و به ويژه مثل امام صادق عليه‎السلام، تقيه نمي‎كردند. يكي از دلائلي كه مامون جلسات مناظره تشكيل مي‎داد، اين بود كه مثلاً امام را در آنچه ادعا مي‎كند، ناتوان نشان بدهد. در نهايت، فقط مامون توانست با استفاده از زهر، كار را تمام كند و الا تمام راه‎هاي مامون به بن‎بست ختم شده بود.

همانطور كه ذكر كرديم، از عمر امام رضا عليه السلام تا امام عسگري عليه السلام، اهل‎بيت عليهم‎السلام، در ابراز عقيده شيعه درباره امامان، تقيه نمي‎كردند و علني آن را مطرح مي‎كردند. يعني، چون آنان در مركز خلافت و قدرت عباسيان زندگي مي‎كردند، اگر اندكي خلاف آنچه مي‎گفتند، ديده مي‎شد، بهترين عامل براي سركوبي شيعيان بود كه بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست.

يكي از موارد، اين بود كه هارون به پيشنهاد اطرافيانش، امام كاظم عليه السلام را زهر داد و قرار شد بگويند آن حضرت، غيبت كرده است. اساس «واقفيه» از همين جا شروع شد. اين بازي هارون و اطرافيانش بود كه بگويند از اين به بعد، امام در غيبت است و حضور امام جديد معني ندارد. بر همين اساس امام رضا عليه السلام، هم علني امامتش را اعلان مي‎كرد و هم عملاً دست به اعجاز مي‎زد.


ابن حبّان در «الثُقات» مي‎گويد: « ما زُرتُ مشهدَالرضا الا و رايت معجزة من آثار بركته؛ بدون استثناء هرگاه به زيارت قبر امام رضا عليه السلام رفتم، از جلوه‎هاي بركت او، معجزه‎اي ديدم.»

از مشهورترين احاديث رسيده از حضرت رضا عليه السلام، حديث «سلسلة الذهب» است. مخاطبان اين روايت چه كساني بوده‎اند و چرا امام اين روايت شريف را در دو مرحله فرمودند؟

هنگامي كه امام اين حديث را در نيشابور مطرح فرمود، مشاهير محدثان اهل تسنن مانند ابن راهويه و ديگران هم حاضر بودند. علت اين كه امام براي سخن خود سند نقل مي‎كند، همين نوع مخاطبان است، وگرنه براي شيعيان، بين امام رضا عليه السلام و پيامبر صلي الله عليه و آله فرقي نيست. اين كه امام سلسله سند حديث را تا پيامبر اكرم نقل مي‎كند، براي اين است كه بر اساس نگاه مخاطبان سني، حديث بايد متصل السند باشد تا مقبول بيفتد.

احمد بن حنبل مي‎گويد: والله لَو قُرِيء هذا الاسناد علي مجنونٍ لأفاق(4)؛ به خدا سوگند كه اگر اين سند بر ديوانه‎اي خوانده شود، به سلامت برخواهد خواست.

امام هم اول ذهن مردم را آماده مي‎كند، تكه‎اي از حديث را مي‎گويد كه: "كلمة لا اله الا الله ... و بعد از مسافتي مي‎گويد: بشرطها و ... ." و اگر از اول اين سخن را مي‎گفت مردم نمي‎نوشتند؛ اين كه چرا حضرت اين بحث را در نيشابور مطرح كرد اين بود كه اصلاً بنا بود حضرت را از مدينه تا طوس، از مسيري عبور دهند كه حتي الامكان شهري نباشد. لذا حضرت را به جاي كوفه از بصره آوردند و اولين شهري كه وارد شدند، نيشابور بود، زيرا چاره‎اي جز عبور از آن نداشتند.

از دلايل ديگر نقل اين حديث در نيشابور، علمي بودن شهر و حضور تعداد اندكي از شيعيان در آنجا بوده كه حضور «فضل بن شاذان» هم بر اساس همين اقليت شيعه است.

 

-عده‎اي عصر امام رضا عليه السلام را مصادف با نهضت ترجمه و نيز، اوج‎گيري نگاه‎هاي تصوفي به شريعت و طلوع و حضور افرادي مانند معروف كرخي مي‎دانند. در اين باره چه مي‎گوييد؟

نهضت ترجمه از دوران قبل امام رضا عليه السلام شروع شد. برامكه در عصر هارون «دارالحكمة» را ايجاد كردند. رئيس دارالحكمة هم پسرعموي يكي از راويان بزرگ حديث و از شيعيان است.

ما بايد درباره سيره امام رضا عليه السلام، بيش از كرامات و معجزات، كار كنيم، زيرا مردم به كرامات و معجزات، به چشم تقدس و تعجب نگاه مي‎كنند، نه به عنوان اسوه و البته، حق هم دارند. ما بايد سيره امام رضا عليه السلام را در متن زندگي مردم وارد كنيم. بايد به سراغ سخنان حضرت برويم و آن را به مردم بياموزيم تا روش كاربردي - و نه روش قدسي - زندگي اهل‎بيت عليهم السلام را بدانند؛ چون مردم كه نمي‎توانند مانند امام معجزه كنند، بلكه بايد بدانند امام به مردم چه فرمود، از آنها چه مي‎خواست و خودش چگونه رفتار مي‎كرد، تا براي مردم اسوه باشد.
اصل توجه عرفاني، از رابعه عَدَويه به بعد، در نيمه قرن سوم شروع شد كه تا توانسته‎اند افسانه‎هاي فراواني را بافته‎اند و به افراد مختلف نسبت داده‎اند؛ حتي در اصل وجود شخصيت‎هايي مثل معروف كرخي و ابراهيم ادهم، ترديد وجود دارد و ممكن است شخصيت‎هاي خود ساخته‎اي باشند.

 

- وضعيت و ارتباط تشيع ايران با امام رضا عليه السلام چگونه است؟

قبل از حضرت رضا عليه السلام، تشيع، در برخي از مناطق ايران نفوذ كرده بود، مثل: قم، كاشان و لرستان؛ در قسمتي از گيلان و سپيدرود و مازندران هم عده‎اي شيعه زيدي بودند. گزارش جغرافيايي ديني ايران، در كتاب «اَحسنُ التقاسيم في معرفةَ الاقاليم» به تفصيل آمده است. ورود امام به ايران و شهادت و دفن آن حضرت در ايران، موجب شد كه آرام آرام زمينه‎هاي تشيع در ايران بيشتر شود.

 

- اولين سفري كه به مشهد مشرف شديد چه زماني بود و چه خاطره‎اي از آن ايام داريد؟


سفر اولي كه به ايران آمدم، شرايط آب و هوايي با عراق بسيار متفاوت بود، احوال مناسبي نداشتم؛ البته اين داستان مربوط به سال 1352 است. يك نسخه خطي «من لايحضره الفقيه» كه مربوط به يكي از دوستان بود، براي ارزيابي به امانت، نزد من سپرده شده بود. خيلي سختم بود كه به مشهد نرفته، به عراق برگردم. با خودم گفتم تفالي به «من لايحضره الفقيه» بزنم. در صدر صفحه اين سخن آمد: قال الصادق عليه السلام، «ما ضَعُفَ بَدَنُ امرِءِ عمّا قَوِيَت عَلَيه النِية؛ اگر عزم و تصميم قوي باشد، بدن كسي ضعيف و ناتوان نيست. (5) بلند شدم و با همان بيماري به مشهد رفتم و خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم. از تهران تا مشهد يكسره پوشيده از برف بود. در مدرسه ميرزا جعفر مشهد - كه مقابل در مسجد گوهرشاد بود و الان خراب شده است - برف تا طبقه دوم مدرسه ارتفاع داشت تا آنجا كه براي حجره‎هاي پايين سوراخي درست كرده بودند تا نور بيايد. باور كنيد، به رغم بدحالي‎ام و سرماي هوا، به كلي حالم خوب شد.
 

- شما به نويسندگان جواني كه در حوزه مسائل مربوط به دين قلم مي‎زنند، اگر بخواهند درباره امام رضا عليه‎السلام مطالبي بنويسند چه توصيه‎اي مي‎فرماييد؟


ما فكر مي‎كنيم ائمه را از طريق معجزاتشان بايد بشناسيم. اما زندگي عادي امام - منهاي اعجازش - براي من سرمشق است؛ اين كار را من درباره امام مجتبي عليه السلام و امام سجاد عليه السلام انجام داده‎ام. مثلاً تمام سيره‎اي كه از امام حسن عليه السلام در كتاب‎هاي معتبري مثل بحارالانوار مي‎بينيم، حدود 20 صفحه است، ولي من حدود 300 صفحه درباره سيره امام مجتبي عليه السلام نوشته‎ام.
بدين ترتيب، ما بايد درباره سيره امام رضا عليه السلام، بيش از كرامات و معجزات، كار كنيم، زيرا مردم به كرامات و معجزات، به چشم تقدس و تعجب نگاه مي‎كنند، نه به عنوان اسوه و البته، حق هم دارند. ما بايد سيره امام رضا عليه السلام را در متن زندگي مردم وارد كنيم. بايد به سراغ سخنان حضرت برويم و آن را به مردم بياموزيم تا روش كاربردي - و نه روش قدسي - زندگي اهل‎بيت عليهم السلام را بدانند؛ چون مردم كه نمي‎توانند مانند امام معجزه كنند، بلكه بايد بدانند امام به مردم چه فرمود، از آنها چه مي‎خواست و خودش چگونه رفتار مي‎كرد، تا براي مردم اسوه باشد.

 

پي‎نوشت‎ها:

1- عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج2، ص 81 .

2- همان، ج1، ص 191 .

3- الثقات، ص 142.

4- مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 98.

5- من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 53 .

منبع:

مجله گلستان قرآن، شماره 193 .


 

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved