دوشنبه, 25 تیر 1397 16:41

بعثت رسول خدا (ص)بحثهای مقدماتی درباره نژاد عرب

قبل از ورود در داستان بعثت رسول خدا (ص) و تاریخ آن بعنوان مقدمه و مدخل برای این داستان تذکر یکی دو مطلب لازم بنظر رسید

زیرا در تحلیلهای تاریخی آینده و گروه بندیها وموضع گیریها اطلاع از این مطالب از نظر تاریخی ضروری بود، وشاید لازم بود این تذکرات را در آغاز بحث تاریخ تحلیلی یادآورمیشدیم لکن موفق نشدیم:

1-وضع اجتماعی و سیاسی جزیرة العرب و بخصوص منطقه حجاز وشهر مکه قبل از اسلام...

عربهای ساکن جزیرة العرب قبل از اسلام عمدتا به دو دسته تقسیم میشوند:

الف-عربهای بومی و به اصطلاح اهل تاریخ عرب «مستعربه» که خود را از دودمان حضرت اسماعیل علیه السلام
[130]

میدانند و به آنها «عدنانیون» گویند، و اینان عموما در همان منطقه حجاز و نجد و اطراف مکه و صحراهای شمالی سکونت داشته اند...

ب-عرب یمن که همان قبائل «حمیر» هستند که به آنها عرب «عاربة» و عرب جنوبی هم میگفتند، و اینان نسبشان به «یعرب بن قحطان» و حضرت هود علیه السلام میرسد و به اینان نیز «قحطانیون» گویند، و بگفته برخی از اهل تاریخ قحطان ازفرزندان نوح علیه السلام بود که از بابل به یمن آمده و در آنجا به سلطنت رسیده و فرزندان وی، پس از او بسلطنت یمن برگزیده شده و حکومت حمیریان و سبائیان را در آنجا تشکیل دادند، که قرنها در یمن حکومت کردند و تمدنهائی بوجود آوردند که اجمالی از آنرا ذیلا خواهید خواند.

و علت اینکه آثار عرب یمن از نظر تمدن و تاریخ بیشتر ازعرب حجاز ثبت شده وضع جغرافیائی و آب و هوای عربستان بوده، زیرا منطقه یمن بخاطر آب و هوای مناسب و وجود آب ومرتع در قدیم محل سکونت و توقف مردم و موجب ایجاد شهرها وزندگی و ایجاد تمدن و آبادی بوده است، و ما نیز بحث خود را ازهمان قوم سبا که در قرآن کریم نامشان آمده شروع میکنیم:

قرآن کریم درباره قوم سبا-که بزرگترین حکومت را درجنوب شبه جزیره عربستان یعنی کشور یمن تشکیل دادند و
[131]

حکومت آنان چنانچه نقل شده تا سال 115 قبل از میلاد امتدادیافت-چنین گوید:

/لقد کان لسبا فی مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور×فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتی اکل خمط و اثل و شی ءمن سدر قلیل ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی الا الکفور×وجعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیرسیروا فیها لیالی و ایاما آمنین×فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا و ظلمواانفسهم فجعلناهم احادیث و مزقناهم کل ممزق ان فی ذلک لآیات لکل صبار شکور/(1).

یعنی-مردم سبا را در جایگاهشان برهانی بود: دو باغستان از راست وچپ (بدانها گفته شد) بخورید از روزی پروردگارتان و سپاسگزاری وشکر وی را بجا آرید، که شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزنده دارید: ولی آنها (از اطاعت حق و سپاسگزاری او) روی گرداندند و ما نیز سیلی سخت بر آنها فرستادیم، و دو باغستان (پر نعمت) آنها را بدو باغستان تبدیل کردیم که بار درختانش میوه تلخ و شوره گز و اندکی سدر بود، و این کیفر ما بدانجهت بود که کفران نعمت کردند، و آیا ما جز کفران پیشه راکیفر کنیم؟ و میان آنها و
[132]

دهکده های دیگری که در آنها برکت دادیم دهکده های دیگری قرار دادیم و در آنها مسیرهائی برای رفت و آمدشان معین کردیم و بدانها گفتیم: در آنها شبها و روزها با ایمنی راه بروید، وآنها گفتند: پروردگارا میان منزلگاههای ما فاصله انداز و به خویشتن ستم کردند، و ما آنها را موضوع قصه ها (و عبرت دیگران) قرار دادیم و تار ومارشان کردیم، که در این داستان برای هر صبر پیشه و سپاسگزاری نشانه ها و عبرتهائی است.

و بشرحی که ما در تاریخ زندگانی پیمبران و انبیاء الهی نگاشته ایم(2)بگفته مورخان پادشاهان سبا حدود سال 850 قبل ازمیلاد دولتی در یمن تشکیل دادند که متجاوز از ششصد سال حکومتشان طول کشید. و از آثار و کشفیاتی که اخیرا بدست آمده و اکنون در موزه های اروپا نمونه های آن موجود است معلوم شده که مردم سبا از عالیترین تمدنها برخوردار بوده اند، و درساختن ظروف طلا و نقره و بناهای مجلل، و آبادی و تزیین شهرها مهارتی کامل داشته اند.

از کارهای مهم پادشاهان سبا که با نبودن وسائل امروزی انجام داده اند ساختن سد «مارب» است، و مارب نام شهری بوده که سلاطین سبا آنجا را پایتخت خود قرار داده بودند.

این شهر در دامنه دره ای قرار داشته که بالای آن دره را
[133]

کوههائی بزرگ تشکیل میدهد و در میان آن دره تنگه ای کوهستانی وجود دارد و دو طرف آن تنگه دو کوه معروف بکوه «بلق» است که فاصله آنها ششصد قدم میباشد.

خاک یمن پهناور و حاصلخیز بود ولی مانند سایر نقاط عربستان آب در آنجا فراوان نبود و رودخانه های مهمی نیزنداشت، گاهگاهی در اثر بارانهای فصلی سیلی برمیخاست و درمیان دشت پهناور بهدر میرفت، از اینرو مردم یمن بفکر ساختن سد افتادند تا آبهای زیادی باران را در پشت آن سدها ذخیره کنند و در فصل تابستان از آنها استفاده نمایند. و روی این فکر-بگفته برخی-سدهای بسیاری ساختند که مهمترین آنها سدمارب بود و سد مزبور را در میان فاصله دو کوه «بلق» زدند. وروی اصول هندسی در دو طرف آن دریچه هائی برای استفاده ازآب سد قرار دادند و در اوقات لازم میتوانستند بوسیله آن دریچه هاآب را کم و زیاد کنند.

طول این سد-بگفته مورخین-در حدود هشتصد قدم بوده، وعرض آن حدود پنجاه قدم.

در اثر بستن این سد دو طرف آن بیابان بشهرهای سرسبزی که بگفته بعضی مجموعا سیزده شهر بود و مزارع و باغات پر میوه تبدیل شد، و آن ریگهای سوزان بباغ جنان مبدل گشت، و درباره توصیف آن شهرها و فراوانی نعمت آنها سخنها گفته اند:
[134]

بگفته برخی کسی که در آن باغها قدم میگذارد درختان میوه دار آن بحدی بود که تا ده روز راه، رنگ آفتاب را نمیدید، واین راه بسیار را در زیر سایه درختان خرم و پر میوه طی میکرد.

و برخی گفته اند: زنها زنبیلها را روی سر میگذاردند و چون چند قدم از زیر درختان میگذشتند زنبیلهاشان پر از میوه میشد. (3)بهر صورت در اثر بستن آن سدها از هوای لطیف و میوه های فراوان و آبهای روان و سایر نعمتهای بیحساب آنجا استفاده میکردند.

و البته سزاوار چنان بود که مردم سبا در برابر آنهمه نعمت بیکران که خدا به ایشان بخشیده بود سپاسگزاری او را انجام دهند، و خدائی را که از آن بیچارگی و گرسنگی نجاتشان داده بود شکر گویند، ولی تدریجا غفلت بر آنها چیره گشت وبسرکشی و خودپرستی دچار شدند.

خدای تعالی برای ارشاد و هدایتشان پیمبرانی فرستاد(4)ولی آنمردم بجای اینکه سخنان پیمبران الهی را بشنوند و به موعظه ها
[135]

و نصیحتهاشان گوش دل فرا دهند، به تکذیب آنها پرداخته و درعیاشی و شهوترانی مستغرق گشتند، و شاید مانند سایر ملتهای سرکش و شهوتران که انبیاء را سد راه لذت و شهوت خودمیدیدند، به آزار آنها نیز کوشیدند، و بدین ترتیب مستحق عذاب الهی گشتند.

خدای تعالی سیل «عرم» را بر آن سد عظیم گماشت تا آنراویران ساخت، و آب، تمام دشت و باغات و خانه ها را بگرفت وهمه را ویران کرد و، پس از چندی آن وادی خرم را بصحرائی خشک و سوزان مبدل ساخت و بجای آنهمه درختان میوه دار وباغات سرسبز چند درخت اراک و درخت شوره گز و اندکی درخت سدر بجای ماند، و آن بلبلان خوش الحان جای خود رابفغان بومان سپردند.

از رهروان عشق جز افسانه ای نماند

آشفته را ز سیل بلا خانه ای نماند

بلبل ز دستبرد خزان خامشی گرفت

الا فغان بوم بویرانه ای نماند

پراکنده شدن بسیاری از قبائل عرب یمن در نقاط مختلف جزیرة العرب

باری با ویران شدن سد مارب و خشک شدن آن شهرها ومزارع خرم و سرسبز بسیاری از قبائل عرب یمن به نقاط مرکزی وشمالی جزیرة العرب کوچ کردند که از آنجمله قبیله خزاعه بود
[136]

که به حجاز کوچ کرده و در آنجا سکنی گزیدند، و از آنجمله قبائل غسان و نحم و تغلب و دیگران که نام دیگرشان قبائل «آل جفته» است بودند که به شامات رفته و در آنجا سکونت اختیارکرده و همان قبیله غسان بودند که بعدها حکومت غسانیان را درسرحدات شام تشکیل داده و با حمایتی که دولت روم از ایشان میکرد به قدرت زیادی رسیدند و حارث بن جبلة یکی از امیران ایشان را تا سر حد پادشاهی قدرت دادند، و در برابر ایشان لخمیان بودند که تحت الحمایه پادشاهان ساسانی ایران بوده و ازایشان طرفداری میکردند... و این دو دسته تا زمان ظهور اسلام نیز در آنجا حکومت داشته و سپس منقرض گشتند...

و قبائل اوس و خزرج نیز که در یثرب سکونت گزیدند ازهمین مهاجران یمن و عربهای قحطان هستند، جز اینکه برخی چون ابن اسحاق هجرت آنها را به سرزمین حجاز به زمان قبل ازویران شدن سد مارب نسبت داده اند، اگر چه اصل هجرت دررابطه با ویرانی همان سد بود...

بدین شرح که گفته اند: قبائل مزبور یعنی قبائل خزاعه و آل جفته و اوس و خزرج همین که آثار ویرانی سد را مشاهده کردند، و دانستند که بزودی سد مزبور ویران خواهد شد بهمراه عمرو بن عامر لخمی که بزرگ آنها بود از یمن کوچ کرده وبسرزمین حجاز و نقاط شمالی جزیرة العرب رفتند، و بهمانگونه
[137]

که گفته شد قبیله خزاعة در حجاز و نزدیکی مکه، و آل جفته درسرحدات شام، و اوس و خزرج در یثرب سکونت اختیارکردند...

و قبائل دیگر «حمیر» و «سبا» مانند قبائل «مذحج» و «کندة» و «انمار» و اشعریان در یمن ماندند، و پادشاهان «تبع» (5)در همین قبائل پادشاهی کرده و داستان «ربیعة بن نصر» که یکی از همین پادشاهان «تبع» بوده و خواب وحشتناکی که دیده بود و «شق» و «سطیح» را برای تعبیر آن خواست از همین پادشاهان یمن بود(6)چنانچه «تبان اسعد» نیزکه به یثرب حمله کرد، و مدتها با آنها جنگید و بالاخره نیزنتوانست کاری از پیش ببرد(7)و پس از آنکه دو تن از عالمان یهود
[138]

آن شهر را با خود برد از تصرف آن شهر منصرف شده و به یمن بازگشت و در مراجعت سر راه خود بمکه آمده و جامه ای بر خانه کعبه پوشانید از همین پادشاهان «تبع» -و به اصطلاح از «تبابعة» بوده است(8)آخرین پادشاه این خاندان که سلطنت او در یمن بدست لشگر حبشه برچیده شد و خود او نیز در جنگ با آنان کشته شد «ذونواس» بود، که در قرآن کریم در سوره بروج و داستان اصحاب اخدود به سرگذشت او اشاره شده، و هم او بود که آن حفره های آتش را که بصورت کانالهائی درآورده بود حفر کرده و مردم نجران را که حاضر نشدند از آئین مسیح دست بردارند باآن طرز دلخراش سوزاند.

سرکرده لشگر حبشه که توانسته بود ذونواس و لشکریان اورا شکست داده و به فرمانروائی پادشاهان «تبع» در یمن خاتمه دهد و بر آنجا مسلط شود طبق بسیاری از روایات همان «ابرهة» بود که بعدها در یمن کلیسا و معبدی ساخت و در صدد برآمد تابشهر مکه حمله کند و خانه کعبه را ویران سازد و خداوند او
[139]

و لشکریانش را بوسیله پرندگان «ابابیل» نابود ساخت.

همانگونه که در سوره فیل در قرآن کریم آمده، و ما نیز درمقالات گذشته در احوالات اجداد رسول خدا (ص) داستان آنرابتفصیل نقل کرده ایم.

کشور یمن سالها در دست همین لشکریان حبشه و دست نشاندگان نجاشی اداره میشد که طبق نقل برخی این مدت هفتاد و دو سال بوده که به این ترتیب پس از ابرهه، فرزندش یکسوم بن ابرهة، و پس از او برادرش مسروق بن ابرهة، در آنجافرمانروائی کردند تا اینکه «سیف بن ذی یزن» یکی ازبازماندگان همان قبائل حمیر با اشاره نعمان بن منذر و کمک پادشاهان ساسانی ایران و یاری آنها توانست حکومت از دست رفته خود را در یمن باز یابد و پس از جنگ سختی که با آنها کردبکمک سربازان ایرانی حبشیان را از سرزمین یمن بیرون رانده، وچنانچه گفته شد پس از گذشت هفتاد و دو سال حکومت حبشیان دوباره بر آن سرزمین حاکم شدند.
1- سوره سبا آیه 15-19.2- جلد دوم تاریخ انبیاء تالیف نگارنده ص 260.3- سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 10.4- از وهب بن منبه نقل شده که گفته است: خدای تعالی سیزده پیغمبر، و از سدی روایت شده که گفته است: دوازده هزار پیامبر برای ایشان فرستاد (سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 10) .5- «تبع» لقب پادشاهان یمن بوده، چنانچه «کسری» لقب پادشاهان ایران و «قیصر» لقب پادشاهان روم و «نجاشی» لقب پادشاهان حبشه، و «فرعون» لقب پادشاهان مصر بوده.6- داستان مزبور را ابن هشام در سیره نقل کرده و ما نیز ترجمه آنرا در تاریخ زندگانی رسول خدا برشته تحریر در آورده ایم.7- و برخی گفته اند «تبان» در این سفر بیاری عموزادگان خود-یعنی همان قبائل اوس و خزرج که از یمن بدانجا آمده بودند-آمده بود که آنها را در برابر یهودیانی که پس از مهاجرت اوس و خزرج بدانجا آمده و سکونت کرده بودند و به ساکنان قبلی آنجا زور میگفتند یاری دهد... و الله العالم.8- شرح این ماجرا را نیز ابن هشام در کتاب سیره بتفصیل نقل کرده و نگارنده آنرادر سال 47 شمسی ترجمه نموده و کتابفروشی اسلامیه آنرا بچاپ رسانده که میتوانیدبدانجا مراجعه نمائید.

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved