سه شنبه, 03 بهمن 1396 23:11

سيره تبليغي پيامبر اعظم (ص)

حجت‌الاسلام دکتر ناصر رفيعي‌محمدی

 

سيره در لغت: سيره بر وزن«فعله» که در زبان عربي بر نوع و کيفيت عمل دلالت مي‌ کند، از سِير به معناي رفتن، سير کردن در زمين در روز يا شب، حرکت کردن، گذشتن و عبور کردن مي ‌آيد.[1] سيره بر حالت و چگونگي حرکت نيز دلالت دارد. راغب اصفهاني در مورد کلمه سيره مي ‌نويسد: سيره حالت دروني است که انسان و غير انسان، نهاد و وجودشان بر آن قرار دارد، خواه غريزي و خواه اکتسابي باشد، چنان‌ که مي ‌گويند فلان شخص سيره و شيوه‌اي نيک يا زشت دارد.[2]

سيره در اصطلاح:   نخستين تاريخ نويسان در مورد پيامبر اکرم(ص)، آثار خود را با عنوان سيرةالنبي نام گذاري نمودند. مراد ايشان شرح وقايع زندگي پيامبر بود که در ضمن به سبک و رفتار آن حضرت هم دلالت داشت. اما آنان ملتزم نبودند فقط به گزارش اين بعد بپردازند. کتاب السيرةالنبوية ابن ‌هشام از اين دست است. پس سيره در اصطلاح به معناي سبک، شيوه و روش زندگي در ابعاد مختلف است.[3]

تبليغ در لغت:   واژه‌ هاي گوناگوني در فرهنگ هاي مختلف براي امر پيام ‌رساني به کار مي‌ رود، مانند تبليغ، دعايه، اعلام، دعوت و آوازه‌گري.[4] واژه دعوت از نظر تعداد بيش از واژه تبليغ در آيات قرآن به کار رفته است. در نامه پيامبر اکرم(ص) به پادشاهان مصر و ايران، همين تعبير آمده است: «ادعوک بدعاية الاسلام.»[5] در آياتي که واژه دعوت به کار رفته، بر محتواي تبليغ بيشتر تأکيد شده تا اصل رساندن پيام، مانند: «يدعوا الي دار السلام»[6] «يدعون الي الخير»[7] «ادعوا الي الله علي بصيرة»[8] «ادعوکم الي النجاة»[9] «لتدعوهم الي صراط مستقيم».[10] در زمينه واژه تبليغ، لغت ‌نامه ‌هاي عربي چنين آورده‌اند: بلوغ و ابلاغ يعني رسيدن به انتهاي مقصد، اعم از اين که مقصد مکان باشد يا زمان يا امري معين.[11] دهخدا آورده است: «تبليغ يعني رساندن، خواندن کسي به ديني، عقيده‌اي، مذهبي، مسلکي و روشي، کشيدن کسي به راهي که تبليغ کننده قصد دارد.»[12]

تبليغ در اصطلاح:

تعاريف مختلفي براي واژه تبليغ شده است.[13] تبليغ در بهترين و اصولي ‌ترين شکل آن يک فعاليت آموزشي است که به منظور نشر دانش و آگاهي هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي و نشر ارزش و سجاياي اخلاقي صورت مي ‌گيرد.[14] در اين تعريف جنبه مثبت تبليغ مورد توجه قرار گرفته است، در صورتي که پيام ‌رساني اعم است از اين که در جنبه ارزش باشد يا ضد ارزش. تبليغات، کوشش کم و بيش عمدي و سنجيده‌اي است که هدف نهايي آن نفوذ در عقايد يا رفتار افراد براي تأمين مقاصد از پيش تعيين شده است.[15] تبليغ اسلامي مشتمل بر خصوصياتي است که آن را از تبليغ عام جدا مي ‌کند. در تعريف تبليغ اسلامي آورده‌اند: هو العلم الذي به نعرف کافة المحاولات الفنّية المتعددة الرامية الي تبليغ الناس الاسلام بما حوي من عقيدة وشريعة واخلاق[16] دانشي است که به وسيله آن کليه تلاش هاي هنري در جهت ابلاغ اسلام به مردم از نظر عقيده، مذهب و اخلاق صورت مي ‌پذيرد.

  پيشينه تبليغ:

تبليغ به درازاي تاريخ حيات بشر وسعت دارد. هنگامي که تنها دو نفر روي کره خاکي بودند، يکي از آنان پيامبر بود و رسالت تبليغي داشت: «ولقد بعثنا في کل امة رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت[17] ما در هر امتي رسولي برانگيختيم که خداي واحد را بپرستيد و از طاغوت اجتناب کنيد.» حضرت نوح مي ‌گفت: «ابلّغکم رسالات ربي وانصح لکم[18] پيام هاي پروردگارم را به شما مي رسانم و اندرزتان مي‌ دهم.» حضرت هود مي ‌گفت: «ابلغکم رسالات ربي وانا لکم ناصح امين[19] پيام هاي پروردگارم را به شما مي ‌رسانم و براي شما خيرخواهي امينم.» حضرت صالح گفت: «لقد ابلغتکم رسالة ربي ونصحت لکم؛ من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم.» اميرالمؤمنين(ع) مي ‌فرمايد: «اصطفي سبحانه من ولده(آدم) انبياء اخذ علي الوحي ميثاقهم وعلي تبليغ الرسالة امانتهم[20] خداي سبحان از فرزندان آدم، پيامبراني را برگزيد و از آنان به زبان وحي پيمان گرفت که امانت او را نگاه دارند و حکم خدا را به ديگران برسانند.» علاوه بر دعوت مشترک انبياي الهي به توحيد و يکتا پرستي، هر پيامبري با توجه به شرايط زماني و مکاني خود، روي محورهايي تأکيد مي‌ ورزيد و آن را تبليغ مي‌ کرد. زمينه انحراف امت ها يکسان نبوده است. انبيا چونان طبيبي مهربان بيماران خود را با تشخيص درد و تجويز داروي مناسب با بيماري معالجه مي‌ کردند. به عنوان مثال در دعوت ابراهيم(ع)، تکيه بر مبارزه با خرافه و خضوع در برابر ستارگان، در دعوت لوط، انحراف جنسي و اخلاقي، در دعوت شعيب، بدعت هاي اقتصادي، در دعوت صالح، مبارزه با دنياگرايي و رفاه ‌زدگي، و در دعوت موسي، مبارزه با جهل، استضعاف و نيرنگ ‌بازي مورد توجه است.

اهميت تبليغ در سيره نبوي

پيامبر اکرم(ص) از آغاز رسالت خويش تا واپسين روزهاي حيات به امر مهم تبليغ مبادرت ورزيدند. اولين خطابه رسمي پيامبر(ص) در دعوت عمومي از کوه صفا بر بالاي سنگ بلندي آغاز شد.[21] تبليغ پيامبر در طول دوران رسالت هرگز تعطيل نشد و حتي آن حضرت در دوران تبعيد در شعب ابيطالب، مردم را به اسلام دعوت مي ‌نمود.[22] سفرهاي تبليغي پيامبر به شهرهاي اطراف مانند طائف[23] اعزام مبلغاني مانند مصعب ‌بن‌ عمير به يثرب[24] و تبليغ در ايام ويژه مانند ايام حج، شاهد اهميت اين امر است. قرآن کريم مهم ‌ترين وظيفه پيامبر را تبليغ و رساندن پيام الهي به مردم مي ‌شمارد: «ان عليک الاّ البلاغ»[25] نبي مکرم اسلام(ص) فرمودند: «انّما انا مبلِّغ والله يهدي[26] من تنها ابلاغ کننده هستم و خداوند هدايت مي‌ کند.» قرآن کريم در يک اصل کلي مي ‌فرمايد: «و من احسن قولاً ممّن دعا الي الله و عمل صالحاً و قال انّني من ‌المسلمين؛[27] و کيست خوش گفتارتر از آن کسي که به سوي خدا دعوت نمايد و کار نيک کند و بگويد من از مسلمانانم.» مراد از«من احسن قولاً»، شخص رسول خدا(ص) است، هر چند لفظ احد عموميت دارد و شامل همه کساني مي ‌شود که به سوي خدا دعوت مي ‌کنند. اما در بين داعيان ممکن است افرادي يافت شوند که براي رسيدن به هدف فاسد به سوي خدا دعوت کنند و روشن است که چنين دعوتي احسن ‌القول نيست. از اين رو دنبال آيه شرط«و عمل صالحاً» را اقامه نموده است. عمل صالح کشف مي ‌کند که صاحب آن نيت صالح دارد. عمل صالحي که دلالت بر اعتقاد حق و التزام به آن نداشته باشد، احسن القول نيست. از اين رو شرط سوم آورده«و قال انّني من‌المسلمين»، اعتنا به اسلام داشته باشد. «قال» به معناي رأي و اعتقاد است.[28] پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «خيار امّتي من دعا الي الله تعالي وحبَّب عباده اليه[29] برگزيدگان امت من کساني هستند که به سوي خداي تعالي فرا مي ‌خوانند و بندگانش را محبوب او مي‌ سازند.» در بيان ديگر فرمودند: خداوندا، به جانشينانم رحم کن؛ «اللهم ارحم خلفائي.» پرسيدند: جانشينان شما چه کساني هستند؟ فرمودند: «الذين يبلّغون حديثي وسنّتي ثم يعلّمون ها امّتي[30] کساني که گفتار و کردار مرا تبليغ مي ‌کنند و آن ها را به امت من مي ‌آموزند». برخي تعابير به کار رفته در کلمات نوراني رسول خدا(ص) در زمينه اهميت تبليغ و ترويج دين و حقوق مبلغ عبارتند از:

1. بهترين مردم: «المعلّمون خير الناس کلّما اخلق الذکر جدّوده[31] آموزگاران بهترين مردم‌اند. هر گاه ياد خدا کهنه شود، آن را تجديد و احيا مي ‌‌کنند.»

2. مورد غبطه انبيا و شهدا: الا احدثکم عن اقوام ليسوا بانبياء ولا شهداء يغبطهم يوم القيامة الانبياء والشهداء بمنازلهم من الله علي منابر من نور، قيل: من هم يا رسول ‌الله، قال: هم الذين يحببون عباد الله الي الله و يجبون الله الي عباده[32] آيا به شما خبر دهم از مردماني که از انبيا و شهيدان نيستند، اما روز قيامت آنان به جايگاه اينان غبطه مي‌ خورند که بر منبرهايي از نور قرار دارند. گفته شد: يا رسول‌الله! آنان کيستند؟ فرمود: افرادي که خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خدا محبوب سازند.

3. ثواب آزادي برده: «من دعا عبداً من شرک الي الاسلام کان له من الاجر تعلق رقبه من ولد اسماعيل[33] هر کس بنده‌اي را از شرک به اسلام فرا خواند، براي او مزدي مانند آزاد ساختن بنده‌اي از فرزندان اسماعيل است.»

4. شرکت در ثواب متعلّم: «من علّم علماً فله اجرمن عمل به لا ينقص من اجر العامل[34] هر کس دانشي را به ديگران بياموزد، براي اوست پاداش آن کس که بدان عمل کند، بدون آن که از پاداش عمل کننده کم شود.»

سيره تبليغي پيامبر اعظم(ص) در دعوت به توحيد

دعوت به توحيد در رأس اهداف همه انبيا و نبي مکرم اسلام است. قرآن کريم پيامبر اکرم(ص) را مظهر يک موحد کامل معرفي کرده و مي ‌فرمايد: «ان صلاتي ونسکي و محياي و مماتي لله رب‌العالمين[35] همه شئون زندگي من براي پروردگار جهانيان است.» از اين رو آن حضرت مي ‌فرمود: «ما قلت و لا قال احد قبلي قط کلمه افضل من لا اله الا الله[36] نه من کلمه‌اي بالاتر از لا اله الا الله گفته‌ام، نه هيچ گوينده‌اي قبل از من چنين گفته است.» قرآن کريم در يک اصل کلي به آن حضرت مي فرمايد: فلذلک فادع واستقم کما امرت ولا تتّبع اهوائهم و قل آمنت بما انزل الله من کتاب و امرتُ لا عدل بينکم الله ربنا و ربکم ولنا اعمالنا ولکم اعمالکم لا حجه بيننا و بينکم الله يجمع بيننا و اليه المصير.[37] اين آيه کريمه به تعبير برخي مفسران از مشکل ‌ترين آيات نازله بر پيامبر اسلام(ص) و بي نظير مي ‌باشد.[38] آيه متضمن ده نکته اساسي است:

1. «فادع» متعلق دعوت در ساير سوره ‌ها آمده است، «ادع الي سبيل ربک»، «داعياً الي الله باذنه»، «ادع الي ربک»، «دعاکم لما يحييکم»، «ادعوا الي الله» و... . در هر دعوتي چهار رکن وجود دارد: داعي، مدعو اليه، مدعو و محتواي دعوت. مراد از مدعو اليه خداي متعال است و نتيجه آن توحيد محض است. از نظر قرآن کريم دعوت به خدا از بهترين گفتارهاست: «و من احسن قولا ممن دعا الي الله و قال انّني من المسلمين»[39] شيوه دعوت به توحيد را نيز در جاي ديگر بيان فرمود: «ادع الي سبيل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجاد لهم بالتي هي احسن».[40] دعوت مردم به توحيد و آيين الهي از راه بيانات حکيمانه و سخنان صواب و منطقي، موعظه و اندرزهاي نيکو، بحث و جدل نيکو صورت مي ‌پذيرد.

2. استقامت و ملازمت بر طريق داشته باش.

3. هرگز از هواي نفس و درخواست مشرکان پيروي مکن. 4. اعلام مي‌کنم من به همه کتب آسماني به صورت مساوي ايمان دارم.

5. بگو من مأمورم در ميان شما عدالت برقرار کنم؛ عدالتي که مبتني بر اصل توحيد است.

6. رب همه مردم يکي است؛ الله رب ما و شماست؛ تدبير همه عالم با خداي واحد است.

7. اعمال هر کس از جهت خوبي، بدي، عقاب، پاداش، و آثار براي خود اوست. هر کسي در گرو عمل خويش است.

8. «لا حجة بيننا و بينکم»؛ هيچ حجت و دليلي بر ترجيح و برتري قومي بر قوم ديگر نيست.

9. خدا بين همه ما(مخاطب و گوينده) جمع مي ‌کند و روز جزايي در کار است.

10. همه راه ها به سوي اوست.

اين آيه تفريعي بر آيات قبل است که علت مخالفت ها را حسادت و شک و ترديد ذکر مي ‌کند و در واقع رئوس دعوت پيامبر را در ده اصل اساسي ذکر نموده است.[41] عصاره سيره توحيدي پيامبر آن است که هيچ کس را شريک خدا ندانيم و هيچ داعيه‌اي در اين زمينه نباشد: «ما کان لبشر ان يؤتيه الله الکتاب والحکم والنبوة ثم يقول للناس کونوا عباداً لي من دون ‌الله».[42] هيچ نبي و پيامبري داعي مردم به سوي خود نيست. دعوت به توحيد، اصلي بنيادين در ارزش‌ گذاري همه انديشه ‌هاست.

سيره پيامبر اکرم در دعوت به توحيد با بصيرت و آگاهي بود. رسول خدا(ص) هرگز با اغراي به جهل و استفاده از وسيله و ابزار نامناسب به اين دعوت نپرداخت: «قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا ومن اتبعني».[43] ده ها آيه در قرآن کريم گزارش گر تلاش پيگير و مستمر رسول خدا(ص) در اصلاح انديشه ‌ها، نفي شرک و استقرار بينش توحيدي مي‌ باشد. آن حضرت با شيوه دعوت اهل کتاب به توحيد به عنوان نقطه مشترک اديان[44] رد براهين باطل مشرکان در تبعيت از اجداد و نياکان[45] احتجاج با مشرکان و اهل کتاب در زمينه توحيد ناب[46] و ارائه ده ها برهان مانند برهان نظم، فطرت، حرکت، حدوث و ... در ايجاد انديشه توحيدي[47] همگان را به مبدأ اعلي متوجه مي ‌ساخت.

سيره تبليغي پيامبر اعظم(ص) در دعوت به معاد

مبدأ منهاي معاد معنا ندارد و توحيد کامل در پرتو آن است که انسان موحد بينش مرجعي و معادي نيز داشته باشد. اعتقاد به معاد همان اعتقاد به مبدأ است. معاد شناسي و مبدأ شناسي هرگز تفکيک ‌پذير نيست. هر کس خدا را آغازگر دانست(هو الاول)، بايد بازگشت و نهايت را نيز به سوي او بداند(هو الآخر).

قرآن کريم طي ده ها آيه بر اين ارتباط و هماهنگي تأکيد دارد و خطاب به رسول خدا(ص) مي ‌فرمايد: «قل اغير الله ابغي ربّاً وهو ربّ کل شيء و لا تکسب کل نفس الا عليها ولا تزر وازرة وزر اخري ثم الي ربکم مرجعکم».[48] بخش نخست آيه ناظر به مبدأ و بخش دوم ناظر به معاد است.

در جاي ديگر مي‌ فرمايد: «قل اني امرت ان أکون اوّل من اسلم ولا تکونّن من المشرکين. قل اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم».[49] اين آيه تلفيقي از اعتقاد به آغاز و پايان است؛ من مأمورم به او ايمان بياورم و شرک نورزم. نتيجه اين بينش، ترس از عذاب قيامت و توجه به قيامت است. رسول خدا(ص) در استدلال ها، موعظه ها، احتجاج ها، جدال ها و برخوردها، در جنگ و صلح، گفتارهاي فردي و اجتماعي، خطبه‌ ها و همه شئون تبليغي خود، مردم را به معاد توجه مي‌ داد: انکار معاد نشانه گمراهي عميق و فاصله گرفتن از حق است: «الا ان الذين يمارون في الساعة لفي ضلال بعيد».[50] بي اعتقادي به معاد عامل حبط و نابودي همه کارهاي نيک و با ارزش است: «الذين کذّبوا باياتنا ولقاء الاخره حبطت اعمالهم».[51] ايمان به معاد ضامن اجراي تمام قوانين الهي، زمينه ساز تهذيب نفوس، احقاق حقوق، عمل به تکاليف، مقاومت در برابر شدايد و بالاخره مفهوم بخشيدن به زندگي و خروج از پوچي است. رسول خدا(ص) بر اساس فرمان الهي از روش هاي متعددي براي ايجاد اين عقيده در مردم استفاده مي ‌نمود. عمده ترين اين شيوه‌ ها عبارتند از:

1. تأکيد بر اهميت معاد و انکار ناپذيري آن: «زعم الذين کفروا ان لن يبعثو قل بلي و ربي لتبعثنّ ثم لتنبئونّ بما عملتم و ذلک علي الله يسير؛[52] کافران پنداشتند که هرگز برانگيخته نخواهند شد. پيامبر، بگو آري، به پروردگارم سوگند که همه شما مبعوث خواهيد شد، سپس آن چه را عمل مي ‌کرديد به شما خبر مي ‌دهند و اين براي خدا آسان است.»

2. اثبات امکان معاد: «قل سيروا في الارض فانظروا کيف بدأ الخلق ثمّ الله ينشيء النشأة الاخرة ان الله علي کل شيء قدير[53] بگو در زمين سير کنيد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز کرده است. سپس خداوند همين گونه جهان آخرت را ايجاد مي ‌کند او بر هر چيز قادر و تواناست.»

3. ادله وقوع معاد: «قل لمن ما في السماوات والارض قل لله کتب علي نفسه الرحمه ليجمعنکم الي يوم القيامه لا ريب فيه[54] بگو آن چه در آسمان ها و زمين است از آن کيست؛ بگو براي خداست، رحمت را بر خود فرض کرده است و همه شما را در روز قيامت که شکي درآن نيست جمع خواهد کرد.»

4. بيان آثار تربيتي باورمندي به معاد: «فمن کان يرجوا لقاء ربّه فليعمل عملا صالحا و لايشرک بعباده ربّه احداً[55] پس هر کس اميد لقاي پروردگارش را دارد بايد عمل صالح انجام دهد و کسي را در عبادت پروردگارش شريک نکند.»

5. بيان نشانه هاي رستاخيز و آغاز قيامت. نفخ صور، تجسم اعمال، صراط، ويژگي هاي بهشت و بهشتيان، دوزخ و دوزخيان و ... .[56]

رسول خدا(ص) داراي عالي ‌ترين درجه توحيد و معادشناسي بود و هيچ کس در خوف و خشيت الهي به پاي آن حضرت نرسيد. او که مصداق انسان کامل و مثل اعلاي يک موحد تام بود، همواره در دعوت نوراني خود مردم را به مبدأ و معاد متوجه مي ‌فرمود و هرگز در اين اصول مداهنه و سستي به خرج نداد.

اميرالمؤمنين(ع) رسالت آخرين پيام‌آور وحي را چنين تبيين مي‌ کند: فبعث الله محمد(ص) بالحق ليخرج عباده من عبادة الاوثان الي عبادته و من طاعة الشيطان الي طاعته بقرآن قد بينه واحکمه[57] پس خداوند محمد(ص) را به حق برانگيخت تا بندگانش را از پرستش بتان برون آرد و به عبادت او درآورد و از پيروي شيطان برهاند و به اطاعت خدا کشاند، به واسطه قرآني که قوانين و راهنمايي هايش را روشن و استوار فرمود. آن حضرت در مورد حقوق شخصي خود اهل گذشت و عفو بود، اما هرگز اجازه نقض حريم الهي و مرزهاي خدا را نمي ‌داد.

عايشه در وصف اين شأن پيامبر گفته است: هرگز نديدم که رسول خدا (ص) مادام که چيزي از حرمت هاي الهي هتک نشده بود، به خاطر ستمي که به شخص او روا شده بود در صدد احقاق حق برآيد. اما هرگاه به چيزي از حرمت هاي الهي تعدي مي‌ شد، در مورد آن خشمگين ‌ترين افراد بود.[58]

--------------

  پي ‌نوشت ها

 1. ر.ک: ابن‌ منظور، لسان‌العرب، ج6، ص453؛ ابن ‌فارس، معجم مقاييس اللغة، ج3، ص102؛ راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص 283؛ زبيدي، تاج‌العروس من جواهر القاموس، ج3، ص287. 2. المفردات، ص 247. 3. ر.ک: مقدمه سيره پيشوايان، جعفر سبحاني؛ سيري در سيره نبوي، شهيد مطهري؛ سيره نبوي منطق عملي، مصطفي دلشاد تهراني. 5. سليم عبدالله الحجازي، الاعلام الاسلامي في صلح الحديبية، ص 274. 6. يونس: 25. 7. آل عمران: 104. 8. يوسف: 108. 9. غافر: 41. 10. مؤمنون: 73. 11. المفردات، واژه دعا. 12. فرهنگ دهخدا، واژه تبليغ. 13. ر.ک: پژوهشي در تبليغ، محمدتقي رهبر، ص 81. 14. محمدحسن زورق، مباني تبليغ، ص 18. 15. سيد محمد امدادگران، مباني ارتباطات جمعي. 16. پژوهشي در تبليغ، ص80. 17. بقره: 38. 18. اعراف: 62. 19. اعراف: 68. 20. اعراف: 79. 21. جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ص 217. 22. ابن‌هشام، السيرة‌النبوية، ج 1، ص 354. 23. همان ج2، ص419. 24. همان ج2، ص434. 25. شوري: 48. 26. مسند ابن حنبل، ج6، ص333، ش16934؛ کنزالعمال، ج6، ص350، ش1600. 27. فصلت: 33. 28. محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج17، ص594. 29. کنزالعمال، ج10، ص152، ش28779. 30. الامالي، طوسي، ص 369، ح 791؛ بحار الانوار، ج 1، ص 157، ح30. 31. الفردوس بماثور الخطاب، ابن شجاع‌الديلمي، ج4، ص193، ش6597. 32. بحارالانوار، ج 2، ص 241؛ کنز العمال، ج 3، ص 751، ش 5565. 33. التبليغ في‌القرآن والسنه، محمدي ري‌شهري، ش 53. 34. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88. 35. انعام: 162. 36. توحيد صدوق، ص 18، ح1. 37. شوري: 15. 38. الفرقان في تفسير القرآن، صادقي، ذيل آيه. 39. فصلت: 33. 40. نحل: 125. 41. ر.ک: الميزان، ج8 ، ص 43به بعد، ذيل آيه شريفه. 42. آل عمران: 79. 43. يوسف: 108. 44. آل عمران: 64. 45. زخرف: 23؛ بقره: 170. 46. عنکبوت: 46. 47. ر.ک: پيام قرآن، ج2. 48. انعام: 164. 49. انعام: 14ـ 15. 50. شوري: 18. 51. اعراف: 147. 52. تغابن: 7. 53. عنکبوت: 20. 54. انعام: 12. 55. کهف: 11. 56. ر.ک: پيام قرآن، ج6؛ تفسير موضوعي آيت الله جوادي آملي. 57. نهج البلاغه، خطبه 147. 58. الشمائل النبوية، ترمذي، ص 176.  

----------

منبع: سايت حوزه

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved