سه شنبه, 03 بهمن 1396 23:05

تحریف سیره و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم توسط معاویه

محمد جواد مروجی طبسی

 

از میان دشمنان اسلام تنها طایفه ای که لحظه ای دست از عداوت و دشمنی با پیامبر و مسلمانان برنداشت، طایفه بنی امیه بود. سرکرده این طایفه ابوسفیان بود؛ او کسی بود که تا پیش از فتح مکه، یکی از دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان به حساب می آمد. او کسی بود که جنگ بدر، احد و احزاب را به قصد نابودی اسلام راه اندازی کرد و تا فتح مکه لحظه ای عقب ننشست و فرزندش معاویه ـ که در فساد، طغیان و بی دینی، کمتر از پدر خود نبود ـ از همان اول بنای مخالفت با پیامبر و اهل بیت او را گذاشت. پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام بدترین فشارها را علیه شیعیان و پیروان آن حضرت روا داشت.

و می توان گفت کسی که بیش ترین لطمه را به پیکره اسلام و مسلمانان وارد کرد، معاویه بود؛ چرا که او طی پنجاه سالی که برمسلمانان مسلّط شده بود، نه تنها بسیاری از حُرمت ها را شکست بلکه در تحریف سیره و سنت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم تلاش زیادی کرد.

امیرمؤمنان که بهتر از هرکس دیگری سابقه دیرینه این طایفه و علی الخصوص معاویه را می دانست، طی نامه ای به مردم عراق به این مسئله اشاره کرده و چنین خاطر نشان می سازد:

«بدانید که شما مردم عراق با کسانی رو به رو شده اید که طُلَقاء (آزاد شدگان) و فرزندان طلقاء هستند، و با گروهی می جنگید که به زور و به اکراه اسلام آورده اند. آنان از دشمنان خدا و سنت پیامبر و قرآن مجید و پیروان احزاب و بدعت ها می باشند.»1

و در خطبه دیگری به هنگام تشویق یاران خود به هنگام رفتن به جنگ علیه معاویه فرمود:

«پیش به سوی دشمنان خدا و سنت و قرآن مجید؛ به سوی باقی ماندگان احزاب و قاتلان مهاجران و انصار.»2

روش های معاویه در تحریف سیره نبوی

برخوردهای زشت و زننده معاویة بن ابی سفیان با راویان حدیث نبوی، نشان دهنده عمق کینه توزی و حقد و حسد او نسبت به پیامبر و یارانش می باشد.

او گاهی با شنیدن حدیثی از پیامبر، با نشان دادن حرکات زشتی از خود، راوی و روایت را به باد مسخره و استهزاء می گرفت که نمونه های زیر بهترین گواه ما است:

تمسخر سعد

علاّمه امینی از طبری از ابن أبی نجیح نقل کرده: وقتی که معاویه جهت ادای مراسم حج به مکه آمده بود، پس از طواف به سوی دارالندوه رفت در حالی که سعد بن ابی وقاص او را همراهی می کرد.

معاویه او را بر تخت در کنار خود نشانیده و شروع به دشنام دادن به علی علیه السلام کرد. سعد گفت: مرا در کنار خود نشانیده و علی علیه السلام را دشنام می دهی؟! به خدا سوگند اگر یکی از صفات علی علیه السلام در من بود، برایم بهتر بود از آنچه که آفتاب بر آن بتابد...3

علاّمه امینی در ادامه این ماجرا، از ابن عایشه و دیگران نقل کرده: وقتی سعد چنین گفت، بلافاصله از جای خود برخاسته تا برود، معاویه بادی از خود خارج کرده و گفت: بنشین تا جواب خود را دریافت کنی، تاکنون در نزد من این گونه پست و فرومایه جلوه نکرده بودی. اگر چنین است که تو می گویی، پس چرا با او بیعت نکردی در حالی که اگر من چنین چیزی از پیامبر شنیده بودم تا زنده بودم خدمتگزارش می بودم...4

تمسخر ابوقتاده

و آن روزی که معاویه وارد مدینه شد، ابوقتاده با او رو به رو گشت. معاویه گفت: ای ابوقتاده! به جز شما گروه انصار، همه مردم با من دیدار کردند. چه چیز مانع شد که به دیدنم نیایید؟ ابوقتاده گفت: چهارپایانمان همراه ما نبود. معاویه گفت: پس شتران شما چه شدند؟ ابوقتاده گفت: آن ها را در آن روزی که در پی تو و پدرت در جنگ بدر بودیم، پی کردیم. سپس گفت: پیامبر به ما فرمود که ما پس از او سختی ها و مشکلاتی خواهیم دید. معاویه گفت: در این صورت به شما چه دستوری داده است؟

ابوقتاده گفت: ما را به صبر و شکیبایی دستور داده است.

معاویه گفت: پس صبر کنید تا وی را ملاقات کنید.5

اهانت و اخراج

روزی ابوبکره در مجلس معاویه حاضر شد. معاویه گفت: ای ابابکره! برای ما حدیث بگو. أبوبکره گفت: از رسول خدا شنیدم که می فرمود: سی سال، خلافت است و سپس، پادشاهی خواهد شد. عبدالرحمن بن ابی بکره گوید: من نیز در آن موقع همراه پدرم بودم، پس معاویه با شنیدن این حدیث، دستور داد تا با پس گردنی ما را از آن جا بیرون کردند.6

تهدید ناقلان حدیث

از جمله کارهایی که معاویه در رابطه با منع و جلوگیری از احادیث رسول اللّه انجام داد، این بود که برخی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را در صورت نقل روایت، به کشتن تهدید کرده بود.

نصربن مزاحم می نویسد: معاویه کسی را به سراغ عبداللّه بن عمر فرستاده، به او گفت: اگر بشنوم که حدیثی را نقل کرده باشی، گردن تو را خواهم زد.7

برخورد با سیره و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

حقد و کینه دیرینه معاویه او را وامی داشت که به سخنان درربار پیامبر نیز نگاه دیگری کند، بدین جهت از همان اول بنا را بر این گذاشت که سخنان و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را جعل و تحریف و تغییر و همچنین با تجاهل و تغافل و انکار بلکه اظهار رأی در برابر سنت پیامبر و ده ها برنامه دیگر برای محو سنت، و تلاش مستمر و پی گیر برای از بین بردن سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم داشته باشد، به عنوان نمونه:

1. توبیخ راویان و به فراموشی سپردن روایات

معاویه از کسانی بود که بر خلاف سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ، بازار رباخواری را در شام رواج داده بود و اگر فردی در این باره سخن می گفت، در برابرش سخت موضع می گرفت. و در برخی موارد از راوی می خواست تا از ذکر حدیث نبوی خودداری کند.

آورده اند که: عبادة بن الصامت در شام دید که که شامیان در داد و ستد خود ظرف نقره ای را با دو برابر با ظرف نقره ای دیگر می فروشند. به نزد آن ها رفته، اظهار داشت: ای مردم! هرکه مرا می شناسد که می شناسد و هرکه مرا نمی شناسد، من عبادة بن الصامت هستم؛ بدانید که در شب پنج شنبه در آخرین ماه رمضان از پیامبر شنیدم که می فرمود:

«طلا باید با طلا به وزن یکدیگر بدون هیچ زیادی داد و ستد شود، پس هرچه زیاد باشد ربا می باشد...»

مردم پس از شنیدن این حدیث از اطراف او پراکنده شده و رفتند. به معاویه خبر دادند که عباده چنین گفته است. معاویه پی او فرستاده و گفت: اگر تو پیامبر را همراهی و مصاحبت کردی، ما نیز از صحابه و یاران او بودیم و نیز از او شنیدیم.

عباده گفت: من او را دیدم و همراهش بودم و از او شنیدم. معاویه گفت: این چه حدیثی بود که از او نقل کردی؟! عباده همان حدیث را که از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در باره ربا شنیده بود، نقل کرد. معاویه گفت: از این حدیث چشم پوشی کن و دیگر جایی آن را نقل ننما. عباده گفت: آری من این حدیث را نقل می کنم گرچه بر خلاف میل معاویه باشد.8

2. اظهار رأی در برابر سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

وقاحت و بی شرمی معاویه به حدّی بود که اگر به چیزی که بر خلاف سنت رسول اللّه بود و او عمل می کرد، نه تنها به هیچ وجه حاضر نبود از کار خلافش دست بردارد بلکه با اظهار رأی خود در برابر سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم می گفت: به نظرم این کار اشکالی ندارد.

نسائی در سنن خود از قتیبه از مالک از زید بن أسلم از عطاء بن یسار نقل می کند که معاویه ظرفی از طلا یا دیناری را به بیشتر از وزن خود فروخت، ابودرداء گفت: از پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که از همانند چنین چیزی نهی می کرد مگر به مثل خود (بدون هیچ کم و زیادی.)9

روشن نیست که نسائی فقط به همین قسمت اکتفا کرده یا بعدها بخشی از این گفت و گو از کتابش حذف گردیده است. زیرا علامه امینی از مالک و از نسائی همین مطلب را نقل کرده با اضافه مطلبی که در نسخه خطیّ سنن نسائی موجود نمی باشد.

وی آورده است که وقتی ابودرداء این حدیث را از پیامبر نقل کرد، معاویه گفت: به نظر من این معامله اشکالی ندارد. ابودرداء گفت: چه کسی سخن من را درباره معاویه می پذیرد؟ (عجیب این است) که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به او خبر می دهم و او از رأی و نظر خود برایم می گوید! سپس اظهار داشت: هرگز در سرزمینی که تو در آن حکمرانی، زندگی نمی کنم...10

3. تحریف مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

بسیاری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از لبان مبارکش در باره عمار بن یاسر(ره) شنیده بودند که می فرمود: «أما انک ستقتلک الفئة الباغیة»

در جنگ صفین که عمار به دست معاویه و هوادارانش به شهادت رسید، برخی از پیروان معاویه از جمله عمروبن عاص، وحشت زده به نزد معاویه رفته، معاویه پرسید: برای چه آمدی؟ عمرو خبر شهادت عمار را به او داد. معاویه گفت: حال چه شده؟ عمرو گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که می فرمود: «تقتله الفئة الباغیة»

معاویه گفت: آیا ما او را کشتیم؟! بلکه این علی و یارانش بودند که او را کشتند. زیرا، عمار را به این جا آورده و در برابر نیزه ها و شمشیرهایمان قرارش دادند.11

عجیب این است که این مکّار و حیله گر در چند نوبت از شکست حتمی در جنگ، نجات یافت از جمله وقت شهادت عمار بن یاسر بود که می رفت برخی از دوستان و همفکران و همرزمان خود را از دست بدهد که با تحریف فرمایش رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم همفکران خود را فریب داد.

شبلنجی در نورالابصار اضافه می کند: وقتی که این سخن به گوش علی علیه السلام رسید، فرمود: اگر من قاتل عمار باشم با این بیان، پس باید پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حمزه را کشته باشد هنگامی که او را به سوی کفّار فرستاده و در این راه کشته شد.12

آیة اللّه فیروزآبادی قدس سره پس از نقل این جریان، اظهار می دارد: اگر چنین باشد که علی علیه السلام قاتل عمّار باشد چون او را به جنگ با معاویه فرستاده است؛ پس باید خداوند عده ای از پیامبران را کشته باشد چرا که آن ها را برای ارشاد و هدایت کفار به سوی آنان فرستاده و در این راه کشته شدند.13

4 . صرف بیت المال برای تطمیع

از جمله خیانت های معاویه نسبت به سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم این بود که اموال زیادی را از بیت المال برداشته و در جیب افرادی منحرف و کینه توز سرازیر می کرد تا با شأن نزول آیات که از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیده شده، بازی کرده و آن ها را تغییر دهند.

محدث قمی از ابوجعفر اسکافی نقل می کند که روایت شده: معاویه صدهزار درهم به سمرة بن جندب داد تا از پیامبر روایت کند که آیه «و من الناس من یعجبک قوله»در شأن علی علیه السلام نازل شده و آیه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة اللّه»در شأن ابن ملجم ـ لعنة اللّه علیه ـ نازل شده است. پس او حاضر نشد که چنین روایتی را به دروغ از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل کند. معاویه برای این که او را به چنین کاری حاضر کند، مبلغ را افزوده و دویست هزار درهم به او پیشنهاد کرد. اما بازهم قبول نکرد. معاویه مبلغ سیصدهزار درهم را پیشنهاد کرد. اما بازهم نپذیرفت تا این که به مبلغ چهارصد هزار درهم راضی شد و دست به چنین جنایتی زد.14

5. انکار سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

هرچیزی را که معاویه نمی پسندید و یا برخلاف ایده اش بود، بی درنگ آن را رد می کرد، و اگر آن چیز از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسیده و یا سنت و روش او هم بود، فوراً انکار می کرد که چنین چیزی از پیامبر نرسیده است.

در گفت و گویی که میان عبادة بن الصامت و معاویه در باره فروش طلا به طلا و گندم به گندم و جو به جو... آمده است، وی با نقل حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم این خرید و فروش را مگر به مساوی نهی کرد. معاویه در مقام انکار این حدیث به خشم آمده، اظهار داشت: چرا برخی از مردان، احادیثی را از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل می کنند در حالی که ما نیز از صحابه پیامبر بودیم ولی آن ها را از او نشنیده ایم؟! عباده که این سخن را از معاویه شنید، از جای برخاسته باردیگر حدیث را نقل کرد و گفت: ما آنچه را که از پیامبر شنیده ایم، نقل خواهیم کرد گرچه برخلاف میل و رغبت معاویه باشد.15

6. میراندن سنت و احیای بدعت

معاویة بن ابی سفیان در میراندن سنت های نبوی و احیای بدعت ها، اهتمام فراوانی داشت که تاریخ بخشی از آن ها را به ثبت رسانده است.

علامه امینی در کتاب الغدیر بر 27 مورد از آن ها اشاره کرده است؛ از جمله:

1. معاویه اوّلین کسی بود که فساد و فحشا را در بین مسلمانان رواج داد.

2. اوّلین کسی بود که ربا را حلال کرد و خورد.

3. اوّلین کسی بود که نماز را در سفر تمام خواند.

4. اوّلین کسی بود که بدعت اذان را در نماز عیدین (فطر و قربان) پایه گذاری کرد.

5. اوّلین کسی بود که جمع بین دو خواهر را جایز شمرد.

6. اوّلین کسی بود که سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در دیات، تغییر داد و آنچه که از سنت نبود، اضافه کرد.

7. اوّلین کسی بود که تکبیر گفتن را قبل و پس از رکوع، ترک کرد.

8. اوّلین کسی بود که در نماز عید خطبه را بر نماز مقدم داشت.

9. اوّلین کسی بود که حکم فرزندان نامشروع را نقض کرد.

10. اوّلین کسی بود که انگشتر را در دست چپ کرد.

11. اوّلین کسی بود که سبّ و دشنام به علی علیه السلام را آغاز کرد و آن را به عنوان سنت برقرار کرد.

12. اوّلین کسی بود که بیت المال را صرف تحریف کتاب خدا کرد.

13. اوّلین کسی بود که شرط بیعت کردن با او را سبّ علی بن ابی طالب علیه السلام قرار داد.

14. اوّلین کسی بود که سرمقدس صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم عمروبن حمق را نزد او بردند.

15. اوّلین کسی بود که یاران عادل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را به قتل رسانید.

16. اوّلین کسی بود که زنان پیروان اهل بیت پیامبر را به قتل رسانید.

17. اوّلین کسی بود که خلافت اسلامی را به پادشاهی تبدیل کرد.

18. اوّلین کسی بود که لباس ابریشم به تن کرد و در ظرف طلا و نقره آب نوشید.

19. اوّلین کسی بود که آواز و غنای حرام شنید و اموال را بر آن صرف کرد.

20. اوّلین کسی بود که بر شهر پیامبر حمله ور شد و مردم آن دیار را ترساند.16

پی نوشت ها:

1. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 32.

2. صفین، ص 105.

3. الغدیر، ج 1، ص 257.

4. همان، ص 258.

5. تاریخ الخلفاء، ص 134.

6. الغدیر، ج 10، ص 283.

7. وقعة صفین، ص 220.

8. الغدیر، ج 1، ص 185 و اسدالغابه، ج 3، ص 107.

9. سنن نسائی، ج 7، ص 279.

10. الغدیر، ج 10، ص 184.

11. سبعة من السلف، ص 284.

12. نورالابصار، ص 89.

13. سبعة من السلف، ص 289.

14. سفینة البحار، ج 1، ص 654.

15. سنن نسائی، ج 7، ص 275.

16. الغدیر، ج 11، ص 72  

------------

www.hawzah.net

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved