جمعه, 03 اسفند 1397 20:24

صفات پیامبر اکرم(ص) در کلام امام راحل

رسول خدا ـ صلّى‏اللّه‏ علیه و آله ـ  علمش از وحى الهى مأخوذ بود و روحش به قدرى بزرگ بود که یکتنه غلبه بر روحیات میلیونها میلیون بشر کرد.

 

رسول خدا ـ صلّى‏اللّه‏ علیه و آله ـ که علمش از وحى الهى مأخوذ بود و روحش به قدرى بزرگ بود که یکتنه غلبه بر روحیات میلیونها میلیون بشر کرد، تمام عادات جاهلیت و ادیان باطله را زیرپا گذاشت و نسخ جمیع کتب کرد و ختم دایرۀ نبوت به وجود شریفش شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرف در تمام عوالم بود ـ باذن‏اللّه‏ ـ تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود.

جویندگان حقیقت و طالبان سعادت نیازمند الگو و اسوه‏ هایى هستند که همچون طبیبان حاذق، آلام و امراض آنان را مداوا نموده و صحت و سلامت نفس و انسانیت را به آنان بازگردانند. قرآن کریم، با بیان و تکرار قصه‏ها، سرگذشت مصلحانى را تبیین مى‏کند که بشر را از منجلاب فساد رهانیده و به مقصد نهایى سوق داده‏اند و امام خمینى (س) با تأسى از قرآن و به کارگیرى این شیوه تربیتى یعنى «روش الگویى» در سیر ملکوتى پیامبر اسلام (ص) را هادى طریق سعادت و تعالیم او را منجى بشریت معرفى مى‏نماید.

در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشرى بس است آیه شریفه اول سوره شعراء که فرماید: «لعلک باخع نفسک الاّ یکونوا مؤمنین»[1] و در اوایل سوره کهف که فرماید: «فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذالحدیث اسفا»[2] سبحان ‏اللّه‏ تأسف به حال کفار و جاحدین حق و علاقه‏مندى به سعادت بندگان خدا، کار را چقدر به رسول خدا، صلى‏اللّه‏ علیه و آله، تنگ نموده که خداى تعالى او را تسلیت دهد و دل لطیف او را نگهدارى کند که مبادا از شدت هم و حزن به حال این جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود و قالب تهى کند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 234و235)

پیغمبر اکرم براى این کافرهایى که مسلمان نمى شدند و مؤمن نمى‏شدند غصه مى‏خورد. در آیۀ شریفه هست که: مثل اینکه مى‏خواهى خودت را هلاک کنى براى اینها.[3] مى‏خواست که همۀ عالم به نور برسند. مبعوث شده بود براى اینکه همۀ این هیاهوهایى که در دنیا هست و این هیاهوها براى خود است، براى رسیدن به قدرت خود است، این هیاهوها را از بین ببرد، و یک خداخواهى در مردم ایجاد کند، توجه به نور ایجاد کند. (صحیفه امام؛ ج 11، ص 380و381)

رسول خدا ـ صلّى ‏اللّه‏ علیه و آله ـ که علمش از وحى الهى مأخوذ بود و روحش به قدرى بزرگ بود که یک تنه غلبه بر روحیات میلیونها میلیون بشر کرد، تمام عادات جاهلیت و ادیان باطله را زیرپا گذاشت و نسخ جمیع کتب کرد و ختم دایرۀ نبوت به وجود شریفش شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرف در تمام عوالم بود ـ باذن‏اللّه‏ ـ تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود. کراهت داشت که اصحاب براى احترام او به پا خیزند. وقتى وارد مجلس مى‏شد پایین مى‏نشست. روى زمین طعام میل مى‏فرمود و روى زمین مى نشست و مى‏فرمود «من بنده‏اى هستم، مى‏خورم مثل خوردن بنده و مى‏نشینم مثل نشستن بنده».[4] از حضرت صادق ـ‏علیه‏السلام ـ نقل است که پیغمبر ـ صلى‏اللّه‏ علیه و آله ـ دوست داشت بر الاغ بى‏پالان سوار شود و با بندگان خدا در جایگاه پست طعام میل فرماید، و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید. آن بزرگوار سوار الاغ مى‏شد و در ردیف خود بندۀ خود یاغیر آن را مى‏نشاند. در سیرۀ آن سَرور است که «با اهل خانۀ خود شرکت در کارِ خانه مى‏فرمود، و به دست مبارک گوسفندان را مى‏دوشید، و جامه و کفش خود را مى‏دوخت؛ و با خادم خود آسیا[ب] مى‏کرد و خمیر مى‏نمود؛ و بضاعت خود را به دست مبارک مى‏برد؛ و مجالست با فقرا و مساکین مى‏کرد و هم‏غذا مى‏شد.»[5] اینها و بالاتر از اینها سیرۀ آن سرور است و تواضع آن بزرگوار است. در صورتى که علاوه بر مقامات معنوى، ریاست و سلطنت ظاهرى آن بزرگوار نیز به کمال بود. (چهل حدیث؛ ص 95و96)

پیغمبر اکرم خدمتگزار مردم بود با اینکه مقامش آن بود ولى خدمتگزار بود. خدمت مى ‏کرد. (صحیفه امام؛ ج 13، ص 384)

حکومتى که در رأس جامعه بوده است با مردم دیگر فرقى نداشته است؛ بلکه زندگى ‏اش پایین‏تر بوده است. حکومتها نمى‏خواستند که به مردم حکومت کنند؛ مى‏خواستند خدمت کنند. (صحیفه امام؛ ج 8، ص 86)

از طرق عامه منقول است که پیغمبر خدا ـ صلّى ‏اللّه‏ علیه و آله ـ وقتى غضب مى‏فرمود، اگر ایستاده بود مى‏نشست، و اگر نشسته بود به پشت مى‏خوابید، غضبش ساکن مى‏شد.[6] (چهل حدیث؛ ص 141) 

در باب اخلاق رسول خدا ـ صلى ‏اللّه‏ علیه و آله ـ وارد است که یارى نجست براى خود در هیچ مظلمه[ای] تا آنکه هتک محارم الهیه مى‏شد. پس غضب مى‏نمود براى خداى تبارک و تعالى. (شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 244)

 

[1] «اى رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقى که خواهى جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمى ‏آورند هلاک‏سازى» (شعرا /3)

[2] «اى رسول نزدیک است که تو اگر امت به قرآن ایمان نیاورند جان عزیزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاک ‏سازى» (کهف /6).

[3] «اى رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقى که خواهى جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمى‏آورند هلاک ‏سازى» (شعرا/3).

[4] مکارم الاخلاق؛ ص 12، فصل دوم.

[5] بحارالانوار؛ ج 16، ص 226.

[6] مرآة العقول؛ ج 10، ص 146، باب ‏الغضب. 

 منبع: گزیده‏اى از آثار و سیرۀ امام خمینى(س)، سیرۀ نبوى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(س)، ص ص 5-10

 

 

 

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved