سه شنبه, 03 بهمن 1396 23:05

بخوان به نام نامي توحيد!

بخوان به نام رهايي! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب. بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت يأس! بخوان به نام خالق خورشيد و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس يلداي بي تنفس ديجور، نور باران كن.

بخوان نبي گرامي! بخوان رسول عشق و اميد! بخوان به نام نامي توحيد!

تو كه خواندي، هرم صداي تو كه قنديل‌هاي سكوت را ذوب كرد، آواي مهربان تو كه فضاي ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود، بوي خوش عشق كه ملائك بي تاب را به طواف حرا كشانيد انبيا انگشت حسرت به دندان گزيدند. ابراهيم و اسماعيل از آن كه حرا بود و ما به مرمت كعبه ايستاديم و موسي از آن كه به طور، چرا رفتيم و عيسي از آن كه آنچه در زمين يافتني بود، در آسمان چرا مي‌جستيم و در اين ميانه، تنها خاطر خدا بود كه راضي بود چرا كه رحمت واسعه خويش را نمود عيني بخشيده بود. فرشتگان برخي به رضايت بي سابقه خدا سجده مي‌بردند بعضي عرق از جبين پيامبر مي‌ستردند عده‌اي گوش به لطافت اين معاشقه مي‌سپردند و برخي از آن كه معشوق خداوند را در زمين مي‌ديدند نه در ميان خويش، خون دل مي‌خوردند.

اگر چه پيامبران همگي مظهر رحمت خداوند بودند، اما كدام گستره ي محبتي خدا را به تمجيد واداشته بود «انك لعلي خلق عظيم».
جبرئيل چه ذوق كرده بود كه پيام عاشق و معشوق را بر بال امانت خويش به يكديگر مي‌رساند.

آري، تو كه خواندي، آسمانيان، زمينيان اهل دل را به پايان شب سياه بشارت دادند. عرشيان كه هلهله مي‌كردند، فرشيان را مژده آوردند كه: «قد جائكم من الله نور». خداوند زمين را نورباران كرده است.

برخيزيد، خواب را بشكنيد و چشمان ظلمت گرفته را سوي نور بگشاييد. بيم گمراهي را از كلبه دل برانيد و ترس از فراز و نشيب، از چاه و چاله، از دشت و تپه را جواب كنيد. نگراني را جارو كنيد، هراس از افتادن را به گور بسپاريد، بر ظلمت زهرخند بزنيد كه: «يجعل لكم نورا تمشون به». فرا راهتان نوري گسترده است به مدد آن، راه بيابيد و در پناه او بپوييد. جگرهاي تفديده و چشمان عطش چشيده و دهان‌هاي تشنگي كشيده را با زلال رحمت خداوند سيراب كنيد. هر كدام كه در اعماق دل و شيارهاي ذهن خويش خدا را مي‌جستيد، اينك نظاره كنيد. من راني فقد راي الحق. هر كه خدا را مي‌جويد، او را ببيند خدا را در آينه وجود او به تماشا بنشيند.

خدا كه آفرينش را براي شناخت خويش، «فخلقت الخلق لكي اُعرف»، بنيان نهاده بود، با تو، به كار خلقت كمال بخشيد. تو رحمت خداوند را به زمين آوردي و عينيت بخشيدي.

و چرا خوشحال نباشد؟ تو تنها ظرفي بودي كه تمامي رحمت زلال و بي منتهاي او را در خويش جا دادي. و در آفرينش كدام ظرفي به ظرفيتي اين چنين دست يافته بود؟ «الم نشرح لك صدرك». كدام سينه جز سينه ي مبارك تو به وسعت رأفت الهي گسترده بود؟

اگر چه پيامبران همگي مظهر رحمت خداوند بودند، اما كدام گستره ي محبتي خدا را به تمجيد واداشته بود «انك لعلي خلق عظيم».

اين چه استقامت بي انتهايي است كه خدا را حتي به اعتراض وا مي دارد: «فلعلك باخعٌ نفسك علي آثارهم، ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفاً». تو تا كجا پاي مي فشري پيامبر؟ مگر جان خويش شمع هدايت كوران كرده اي؟
مگر مظاهر رحمت خداوند كاسه ي صبرشان تا زماني به لب نمي رسيد؟ مگر جاده ي پايمردي و استقامتشان به انتها نمي رفت؟ مگر پس از سالها خون جگر، لب به نفرين نمي گشودند؟ اين چه سينه ايست كه انتها ندارد؟ اين چه كوه استقامتي است كه از جا نمي جنبد؟ اين چه اعجوبه اي، چه معجزه اي، چه آيت بي همتايي است كه تنش در زير قلوه سنگهاي جهالت خرد مي شود و در عين حال هدايت دشمنان را از خدا طلب مي كند.

زبانش جز براي دعا نمي گردد، و لبهايش جز به استغفار براي همه تكان نمي خورد.

اين چه عظمت سؤال آفريني و چه شوكت تحيرزايي است؟

چه استقامت بي انتهايي است كه خدا را حتي به اعتراض وا مي دارد: «فلعلك باخعٌ نفسك علي آثارهم، ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفاً». تو تا كجا پاي مي فشري پيامبر؟ مگر جان خويش شمع هدايت كوران كرده اي؟

براي آنها كه دست در گوش، مي گريزند، چه مي خواني؟ براي آنان كه خود نمي خواهند، از من طلب هدايت چه مي كني؟

اينان جنبه ي خورشيد ندارند، نور نمي فهمند، ظرفيت روشني در وجودشان نيست. تشعشع آفتاب وجود تو چشمهايشان را كور كرده است.

تو باز به دنبالشان چه مي دوي؟ اينان از نور، از روشني، از تو مي گريزند، جان خوش فداي هدايت نااهلان مكن پيامبر!

و طبيعي است كه خدا اين جلال و عظمت را محصور يك جامعه و يك قرن نپذيرد. اين با رحمت گسترده ي خداوند سر سازگاري ندارد كه عصاره ي خلقت خويش را به زمان و زميني منحصر كند. اگر چه سالهاي سال بگذرد و اين راز نگفته بماند.

و اگر چه قرنها سپري شود و اين گنج نهفته بماند. اما اين چشمه ي زلال توحيد بايد حيات خود را حفظ كند تا زماني مناسب فرا رسد و زميني مستعد بيابد و سر باز كند.

و اكنون آن زمان فرا رسيده است و اين چشمه مي رود تا تمام شريانهاي زمين را حيات دوباره ببخشد.

پيامبر! سلام بر تو كه وعده هاي تو را با دستهاي لرزان خويش لمس مي كنيم. ما فرموده ي تو را كه «از شرق كساني راه را براي ظهور مهدي(عج) هموار مي كنند» از ياد نبرده ايم.

ما آن كلام غيب تو راكه «ايرانيان شما را به اسلام مي خوانند» فراموش نكرده ايم.

سلام  بر تو! سلامي به طراوت خونهاي جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان. حاشا كه از ياد ببريم آن منظره را كه به ابوذر فرمودي:

«اتدري ما غمي و فكري و إلي اَي شيءٍ اشتياقي؟»

- ابوذر! مي داني چه انديشه اي مشغولم داشته است و پرنده ي اشتياق دلم به كدام سوي پر مي كشد؟

- از كجا بدانيم پدر و مادرمان به فدايت!

- واشوقا إلي لقأ إخواني يكونون من بعدي، شأنهم‌ شان الأنبيا و هم عندالله منزلة الشهدأ يفرون من الابأ و الامّهات و الاخوة و الاخواة ابتغلء مرضات الله تعالي و هم يتركون المال لله و يذلّون انفسهم بالتّواضع لا يرغبون في الشّهوات و فضول الدّنيا ... قلوبهم إلي الله و روحهم من الله و علمهم لله.

دلم به شوق ديدار برادراني مي تپد كه بعدها خواهند آمد، مقامشان همسنگ مقام انبياست و منزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا.

از پدر و مادر و برادر و خواهر خويش به خاطر جلب رضاي خدا دست مي كشند و آنچه مال در خورجين ملك دارند فداي خدا مي كنند. در مقام خشوع در مقابل خداوند تا اوج ذلت رشد مي كنند، دل از دنيا و مافيها مي كنند... دلهايشان رو به سوي خدا دارد، جانهايشان از خداست و دانششان براي خدا...

و پيامبر! جانهاي خودو عزيزانمان به فدايت، از يادمان نمي رود آن خاطره كه آنقدر از صفات اين عزيزانت مشتاقانه گفتي كه اشك در چشمانت نشست و گفتي: «إنّي اليهم مشتاقٌ» و گريه كردي و بازگفتي: «واشوقاه الي لقائهم». و همان حال كه زمين اشكهاي مبارك تو را در بغل مي فشرد دعايشان فرمودي كه: «اللهم احفظهم و انصرهم علي من خالفهم و اقر عيني بهم يوم القيامة».

بخوان به نام رهايي! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب. بخوان به نام ساقه اميد در پهندشت يأس! بخوان به نام خالق خورشيد و عشق را به اسم اعظم معشوق، از پس يلداي بي تنفس ديجور، نور باران كن.

بخوان نبي گرامي! بخوان رسول عشق و اميد! بخوان به نام نامي توحيد!


خداوندا! حفظشان كن و ياريشان فرما در نبرد با دشمنان و چشمم را به ديدارشان در قيامت روشن كن.

پيامبر! عزيز خداوند! معشوق معبود! سلام او بر تو!

تو كه قرنها پيش براي اين عزيزانت گريستي و دعايشان فرمودي و مي دانستي و مي داني كه حيات و نصر و فتحشان به پشتوانه ي دعاي توست اكنون در اين مخاطرات كه رهايشان نمي كني، اي پيامبر! هدف آفرينش! اين ايثارگران و از جان گذشتگان با نام رمز تو و فرزند تو جهاد مي كنند. با ياد تو و فرزندان تو زندگي و تنفس مي كنند. به عظمت و جلال فرزندانت، به عزت عزيزت؛ فاطمه‌ات و به قداست پسرعمت كه اين عزيزانت را ياوري كن و همچنان از خدا پيروزيشان را آرزو فرما.



--------------------------------------------------------------------------------


برگرفته از:
خدا كند تو بيايي، سيد مهدي شجاعي

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved