سه شنبه, 03 بهمن 1396 23:00

انگيزه و آثار بعثت از ديدگاه امام خميني(ره)

بزرگترين حادثه عالم

زمان ها خودشان هيچ مزيتي ندارند بعضي بر بعضي، زمان يك موجود ساري متحرك است و متعين و هيچ فرقي ما بين قطعه اي با قطعه اي ديگر نيست. شرافت زمان ها يا نحوست زمان ها به واسطه قضايائي است كه در آنها واقع مي شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه اي است كه در آن زمان واقع مي شود، بايد عرض كنم كه روز بعثت رسول اكرم(ص) در سرتاسر دهر " من الازل الي الابد" روزي شريفتر از آن نيست، براي اينكه حادثه اي بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است . حوادث بسيار بزرگي در دنيا اتفاق افتاده است.

بعثت انبيا بزرگ، انبياء اولوالعزم و بسياري از حوادث بسيار بزرگ، لكن حادثه اي بزرگتر از رسول اكرم  در عالم وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالي و حادثه اي بزرگتر از بعثت او هم نيست. بعثتي كه بعثت رسول ختمي است و بزرگترين شخصيت هاي عالم امكان و بزرگترين قوانين الهي، و اين حادثه در يك همچو روزي اتفاق افتاده است و اين روز را بزرگ كرده است و شريف، و همچو روزي ما ديگر درازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت.


تزكيه نفوس
اول آيه اي كه به رسول اكرم (ص) به حسب روايات و تواريخ وارد شده است ، آيه " اقرا باسم ربك" است و اين آيه اولين آيه اي است كه به حسب نقل، جبرئيل بر رسول اكرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است " اقرا باسم ربك الذي خلق" و در همين سوره است كه " ان الانسان ليطغي ان راه استغني" اين سوره اولين مورد وحي (است) و دراولين نزول وحي اين آيه دراين سوره وارد شده است كه " كلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني" معلوم مي شود كه طغيان و طاغوت بودن از اموري است كه در راس اموراست. و براي طاغوت زدائي بايد تعليم كتاب و حكمت و تعلم كتاب و حكمت كرد و تزكيه كرد. انسان اينطوري است، وضع روحي همه انسان ها اينطور است كه تا يك استغنائي پيدا مي كند طغيان مي كنند.

(آدمي) استغناي مالي كه پيدا مي كند به حسب همان مقدار طغيان پيدا مي كند، استغناي علمي كه پيدا مي كند به همان مقدار طغيان مي كند، مقام كه پيدا مي كند به مقدار طغيان مي كند، مقام كه پيدا مي كند به مقداري كه مقام پيدا كرده است طغيان مي كند.

فرعون را كه خداي تبارك وتعالي مي گويد طاغي است ، براي همين است كه مقام پيدا كرده بود و انگيزه الهي در او نبود و اين مقام او را به طغيان كشيده بود. كساني كه چيزهائي كه مربوط به دنياست آنها را بدون تزكيه نفس پيدا مي كنند، اينها هر چه پيدا بكنند طغيانشان زيادتر خواهد شد و وبال اين مال و اين منال و اين مقام و اين جاه و اين مسند از چيزهايي است كه موجب گرفتاري هاي انسان است در اينجا و بيشتر در آنجا .

انگيزه بعثت اين است كه ما را از اين طغيان ها نجات دهد و ما خودمان را تزكيه كنيم، نفوس خودمان را صفا دهيم  و نفوس خودمان را ازاين ظلمات نجات بدهيم. اگر اين توفيق براي همگان حاصل شد ، دنيا يك نوري مي شود نظير نور قرآن و جلوه نور حق.

تمام اختلافاتي كه بين بشر هست، اختلافاتي كه بين سلاطين هست، اختلافاتي كه بين قدرتمندان هست ريشه اش همان طغياني است كه در نفس هست ريشه اين است كه انسان ديده است كه خودش يك مقام دارد طغيان كرده است و چون قانع نمي شود به آن مقام، اين طغيان اسباب تجاوز مي شود، تجاوز كه شد اختلاف حاصل مي شود و اين فرق نمي كند. از آن مرتبه نازلش طغيان است تا آن مرتبه عالي آن. از مرتبه نازلي كه در يك روستا بين افراد اختلاف حاصل مي شود ، ريشه اش همين طغيان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغيان زيادتر مي شود. فرعوني كه طغيان كرد و" انا ربكم الاعلي" گفت، اين انگيزه در همه است فقط در فرعون نيست . اگر انسان را سر خود بگذارند" انا ربكم الاعلي" خواهد گفت:

انگيزه بعثت اين است كه اين نفوس سركش را  اين نفوس طاغي و ياغي را از آن سركشي و از آن طغيان و از آن ياغيگري نجات دهد و تزكيه كند نفوس را.

همه اختلافاتي كه در بشر هست براي اين است كه تزكيه نشده است. غايت بعثت اين است كه تزكيه كند مردم را تا به واسطه تزكيه، هم تعلم حكمت كند و هم تعلم قرآن  و كتاب و اگر چنانچه تزكيه بشوند طغيان پيش نمي آيد. كسي كه تزكيه كرد خود را هيچ گاه خودش را مستغني نمي داند " ان الانسان ليطغي ان راه استغني" وقتي كه خودش را مي بيند و براي خودش مقام قائل است وبراي خودش عظمت قائل است اين خودبيني اسباب طغيان است.

اختلافاتي كه بين هم بشر هست، اختلافاتي كه بر سر دنيا بين همه بشر هست اين اختلافات ريشه اش طغياني است كه در نفس هاست و گرفتاريي است كه انسان در گرفتاري به خود دارد و به هواهاي نفسانيه. اگر انسان تزكيه بشود و نفس انسان تربيت بشود ، اين اختلافات برداشته مي شود.


تحول عرفاني در جهان
مساله مبعث و ماهيت آن و بركاتش چيزي نيست كه بتوان با زبان هاي الكن ما از آن ذكري كرد و به قدري ابعاد آن زياد است و جهات معنوي و مادي آن زياد است كه گمان ندارم حتي بتوان حول آن صحبتي كرد.

مساله بعثت يك تحول علمي- عرفاني در عالم ايجاد كرد كه آن فلسفه هاي خشك يوناني را كه به دست يوناني ها تحقق پيدا كرده بود و ارزش هم داشت و دارد، مبدل كرد به يك عرفان عيني و يك شهود واقعي براي ارباب شهود...

اگر كسي سير كند در فلسفه هاي قبل ازاسلام و فلسفه هاي بعد از اسلام و خصوصاً قرن هاي آخر و عرفاي قبل از اسلام و آن كساني كه در هندوستان و امثال آن يك همچو مسائلي داشتند، و عرفاي بعد از اسلام كه به تعلم اسلام در اين امر وارد شده اند، مي فهمد كه چه تحولي بعد (از آن ) حاصل شده است. در صورتي كه عرفاي بزرگ اسلام هم راجل هستند در كشف حقايق قرآن. لسان قرآن كه از بركات بعثت، از بركات بزرگ بعثت رسول خداست، لساني است كه سهل و ممتنع است. بسياري شايد گمان كنند كه قرآن را مي توانند بهفمند، از باب اينكه به نظرشان سهل است.

 بسياري از ارباب معرفت و ارباب فلسفه گمان مي كنند كه قرآن را مي توانند بفهمند، براي اينكه آن بعدي كه براي آنها جلوه كرده است و آن بعدي كه درپس اين ابعاد است ، براي آنها معلوم نشده است. قرآن داراي ابعادي است كه تا رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم مبعوث نشده بودند و قرآن متنزل نشده بود از آن مقام غيب ، نازل نشده بود از آنجا ، و با آن جلوه نزولي اش در قلب رسول خدا جلوه نكرده بود، براي احدي از موجودات ملك و ملكوت ظاهر نبود بعد از آنكه اتصال پيدا كرد مقام مقدس نبوي ولي اعظم با مبدأ فيض به آن اندازه اي كه قبل اتصال بود، قرآن را نازلتاً و منزلتاً كسب كرد. در قلب مباركش جلوه كرد و با نزول به مراتب هفتگانه به زبان مباركش جاري شد.

قرآني كه الان در دست ماست ، نازله هفتم قرآن است و اين از بركات بعثت است و همين نازله هفتم آنچنان تحولي در عرفان اسلامي، درعرفان جهاني بوجود آورد كه اهل معرفت شمه اي از آن را مي دانند و همه ابعاد آن و جميع ابعاد آن براي بشر( هنوز) معلوم نشده است و معلوم نيست معلوم شود. و اين از بركات بعثت است اينقدري كه معرفت براي اهل معرفت حاصل شده است. اين ازنازله كتاب خداست به وسيله نزول بر قلب رسول الله كه آن هم از اسرار بزرگ است.

 كيفيت وحي از اموري است كه غير از خود رسول خدا و كساني كه در خلوت با رسول خدا بودند ، يا اينكه از او الهام گرفته اند كسي آنرا نمي تواند بفهمد و لهذا هر وقت خواستند معرفي هم بكنند با زبان ما عامي ها معرفي كردند، چنانچه خداي تبارك و تعالي با زبان آن بشرعامي خودش را با شتر معرفي مي كند، با آسمان معرفي مي كند، با زمين معرفي مي كند، با خلق  امثال اينها، براي اين است كه بيان قاصر است از اينكه آن مطالبي كه هست ادا بشود و تا آن حدي كه بيان مي توانسته اداكند قرآن ادا كرده است و هيچ كتاب معرفتي ادا نكرده است، آنهايي كه ادا كردند به تبع قرآن ادا كردند.

اگر قرآن نبود باب معرفت الله بسته بود الي الابد، و آن فلسفه يوناني يك باب ديگري است كه در محل خودش بسيار ارجمند است براي اينكه با استدلال ثابت مي كند، نه معرفت حاصل مي شود، وجود خداي تبارك و تعالي از باب دليل اثبات مي شود و معرفت غير اثبات وجود است و قرآن آمده است كه هم اثبات بكند به همان طريقه هاي متعارف و طريقه هاي بلكه گاهي نازل تر از آن و هم پرده ديگرش عرفان قرآن است كه آن را... در هيچ كتابي نمي يابيد، حتي در كتب عرفاني اسلامي كه متحول شده است و با عرفان قبل از اسلام بسيار فرق دارد. و تعبيرات قرآني غير از آني است كه آنها دارند.

يك نحوه ديگري هست، يك لطايف ديگري در قرآن هست و اينها همه از بركات بعثت است و بركات بعثت آن مقداري كه در معنويات هست ، در ماديات ظاهر نشده است، لكن آن مقداري هم كه در ماديات ظاهر شده است ، قبل از اسلام نبوده است. اتصال معنويت به ماديت و انعكاس معنويت در همه جهات ماديت از خصوصيات قرآن است كه افاضه فرموده است.


رفع ظلم
بعثت رسول خدا براي اين است كه راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اينكه مردم بتوانند با قدرت هاي بزرگ مقابله كنند به مردم بفهماند.

بعثت براي اين است كه اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اينها را از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بكلي كنار بزند و به جاي او نور بنشاند، ظلمت جهل را كنار بزند و به جاي او نورعمل بياورد، ظلمت ظلم را به كنار بزند و به جاي او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاي او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است. فهمانده است كه تمام مردم، تمام مسلمين برادر هستند و بايد با هم وحدت داشته باشند، تفريق نداشته باشند.


ختم نبوت
انبياء سلف هم كشف داشتند و هم بسط، اما نه بطوراطلاق بلكه في الجمله.

اگر چه در اين معني مختلف بودند؛ چنانچه اولوالعزم ها، كشف و بسط حقايق را بيشتر داشتند و وجود نازنين احمدي(ص) كه كشف تام و بسط تمام و تام داشت، خاتم شد و خاتم پيامبران گرديد؛ يعني به آن نحوي كه ممكن است حقيقت كشف شود، براي حضرت محمد(ص) كشف بود و به آن قدري كه ممكن است حقايق بسط شود براي حضرت بسط نمود.

لذا ديگر ممكن نيست كشف و بسط ،  اَتـَم ازاين باشد تا نبوت ديگري حاصل آيد.

Copyright © 2013 Moballeq, All rights reserved